جنگها تنها در میدانهای نظامی تعیین نمیشوند؛ آنها اغلب در عرصه سیاست بینالملل نیز به ایجاد شکافها و ائتلافهای تازه منجر میشوند. یکی از نشانههای این وضعیت در واکنشهای اروپا به جنگ علیه ایران دیده میشود. در حالی که برخی دولتهای غربی از سیاستهای ایالات متحده حمایت کردهاند، دولت اسپانیا موضعی انتقادی اتخاذ کرده است. سخنان پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا نشان میدهد که اختلافی جدی میان برخی کشورهای اروپایی و دولت دونالد ترامپ در حال شکلگیری است.
تجربه تاریخی جنگ عراق
سانچز در انتقاد از جنگ ایران به تجربه تاریخی مهمی اشاره کرد: جنگ عراق. این جنگ که در سال ۲۰۰۳ با رهبری ایالات متحده آغاز شد، قرار بود ثبات و دموکراسی را به خاورمیانه بیاورد. اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند نتیجه آن برعکس بوده است.
پس از سقوط حکومت عراق، منطقه با پیامدهای گستردهای روبهرو شد:
* گسترش بیثباتی سیاسی
* افزایش فعالیت گروههای افراطی
* و شکلگیری بحرانهای مهاجرتی در منطقه مدیترانه.
در واقع جنگ عراق به یکی از نمونههای کلاسیک در سیاست بینالملل تبدیل شد که نشان میدهد دخالت نظامی خارجی لزوماً به ثبات سیاسی منجر نمیشود.
به همین دلیل سانچز هشدار داده است که جنگ در ایران ممکن است پیامدهایی حتی پیچیدهتر داشته باشد؛ زیرا ایران کشوری بزرگتر، پرجمعیتتر و دارای نقش منطقهای بسیار مهمتری است.
سیاست خارجی اسپانیا و مخالفت با جنگ
موضع دولت اسپانیا را میتوان ادامه سنتی دانست که در بخشی از سیاست اروپا پس از جنگ عراق شکل گرفت: احتیاط در برابر مداخلات نظامی گسترده.
سانچز در سخنان خود با جملهای کوتاه اما روشن موضع دولتش را بیان کرد: «نه به جنگ در ایران.»
این موضع نه تنها بیانگر نگرانیهای انسانی درباره پیامدهای جنگ است، بلکه از دید بسیاری از تحلیلگران ناشی از نگرانیهای ژئوپلیتیکی نیز هست. جنگ در ایران میتواند پیامدهایی گسترده برای منطقه خاورمیانه داشته باشد، از جمله:
* بیثباتی در خلیج فارس
* افزایش قیمت انرژی
* موج جدید مهاجرت به اروپا
* و گسترش درگیریهای منطقهای.
از این منظر، مخالفت اسپانیا با جنگ صرفاً یک موضع اخلاقی نیست، بلکه یک محاسبه سیاسی و اقتصادی نیز محسوب میشود.
تنش با ایالات متحده
اختلاف میان مادرید و واشنگتن زمانی آشکارتر شد که دولت آمریکا واکنش تندی به موضع اسپانیا نشان داد. رئیسجمهور آمریکا، ترامپ اسپانیا را به اقدامات اقتصادی و حتی جنگ تجاری تهدید کرد.
یکی از دلایل این تنش آن بود که اسپانیا حضور برخی هواپیماهای جنگی آمریکایی را در خاک خود محدود کرد. این اقدام از نگاه واشنگتن نشانهای از عدم همکاری در عملیات نظامی بود.
در نتیجه، تهدیدهایی درباره افزایش تعرفهها یا اعمال تحریمهای اقتصادی علیه اسپانیا مطرح شد. با این حال بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که اجرای چنین اقداماتی آسان نخواهد بود؛ زیرا روابط تجاری میان ایالات متحده و اتحادیه اروپا بسیار پیچیده و درهمتنیده است.
نقش اتحادیه اروپا
در این میان نقش اتحادیه اروپا بسیار مهم است. سیاست تجاری کشورهای عضو عمدتاً در سطح اتحادیه اروپا تنظیم میشود و نه در سطح ملی. به همین دلیل اسپانیا امیدوار است از سوی بروکسل حمایت دریافت کند.
اما واکنش کشورهای اروپایی یکسان نبوده است. برخی دولتها در برابر انتقادهای آمریکا سکوت کردهاند. همین مسئله باعث نارضایتی مقامات اسپانیایی شده است.
وزیر خارجه اسپانیا خوزه مانوئل آلبارس بهویژه از رفتار صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس انتقاد کرد. به گفته او، زمانی که ترامپ به اسپانیا حمله لفظی کرد، مرتس واکنشی نشان نداد.
آلبارس این رفتار را با دوران صدراعظمهای پیشین آلمان مقایسه کرد؛ یعنی آنجلا مرکل و اولاف شولتس. به نظر او در آن زمان روحیه همبستگی اروپایی قویتر بود.
احتمال جنگ تجاری
یکی از ابزارهایی که آمریکا میتواند برای فشار بر اسپانیا استفاده کند تعرفههای تجاری است. به طور مثال واشنگتن میتواند بر کالاهایی مانند شراب یا روغن زیتون تعرفههای بیشتری وضع کند.
اما چنین اقدامی یک مشکل اساسی دارد: بسیاری از این کالاها نه تنها از اسپانیا بلکه از کشورهای دیگر اروپایی نیز صادر میشوند. بنابراین اعمال تعرفه بر این محصولات میتواند اقتصاد کشورهایی مانند فرانسه یا پرتغال را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
گزینه شدیدتر، اعمال امبارگو یا تحریم کامل تجاری است. در این حالت شرکتهای آمریکایی از خرید کالا از اسپانیا یا فروش کالا به این کشور منع میشوند. چنین اقدامی میتواند ضربه اقتصادی مستقیمتری وارد کند.
با این حال برخی کارشناسان معتقدند که چنین تحریمی نیز برای آمریکا هزینههای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی خواهد داشت.
آینده روابط فراآتلانتیک
اختلاف بر سر جنگ ایران ممکن است نشانهای از تحول گستردهتر در روابط میان آمریکا و اروپا باشد. روابطی که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه اتحاد سیاسی و نظامی شکل گرفته بود، اکنون با چالشهای جدیدی روبهرو شده است.
از یک سو برخی دولتهای اروپایی هنوز به همکاری نزدیک با آمریکا پایبند هستند؛ از سوی دیگر برخی کشورها خواهان استقلال بیشتر اروپا در سیاست خارجی هستند.
در این چارچوب، موضع اسپانیا میتواند نشانهای از تلاش برای شکل دادن به سیاست خارجی مستقلتر در اروپا باشد؛ سیاستی که لزوماً با راهبردهای نظامی واشنگتن همسو نیست.
واکنش اسپانیا به جنگ ایران نشان میدهد که در درون اروپا درباره سیاستهای نظامی آمریکا اجماع کاملی وجود ندارد. تجربه تاریخی جنگ عراق هنوز در حافظه سیاسی بسیاری از دولتهای اروپایی زنده است و همین امر باعث احتیاط در برابر جنگهای جدید شده است.
اگر این اختلافها ادامه یابد، ممکن است روابط میان آمریکا و اروپا وارد مرحلهای تازه شود؛ مرحلهای که در آن اتحاد سنتی فراآتلانتیک جای خود را به روابط پیچیدهتر و گاه پرتنشتر بدهد.
جنگ ایران در این معنا نه تنها یک بحران نظامی در خاورمیانه است، بلکه میتواند به آزمونی برای آینده نظم سیاسی غرب نیز تبدیل شود.