در پی بمباران بیت رهبری و مراکز امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، در اقدام مشترک آمریکا و اسرائیل در روز شنبه ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، علی خامنه ای و اعضای شورای دفاع رژیم کشته شدند. با مرگ خامنه ای دوران ۳۶ ساله استبداد خشن، متمرکز و به شدت سازمان یافته او پایان یافت. کشته شدن او با بمب های آمریکایی ـ اسرائیلی ، این امکان را از مردم ایران گرفت تا دیکتاتور بیرحم خود را به پای میز محاکمه بکشانند. دوران خامنه ای، نه تنها دوران ترورهای سازمان یافته، کشتارهای بیرحمانه، دستگیری های گسترده، خفه کردن صدای مطبوعات، ماجراجویی های خارجی و ویران سازی اقتصاد یک کشور پهناور و ثروتمند، بلکه دوران حذف همه نیروهای منتقد درون نظام اسلامی نیز به حساب می آید. حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، قتل هاشمی رفسنجانی، ممنوع التصویر کردن خاتمی، کنار گذاشتن احمدی نژاد، زیر فشار قرار دادن حسن روحانی، خانه نشین کردن ناطق نوری و سر سپرده کردن مراجع تقلید نیز بود. با حذف خامنه ای، احتمال فعال شدن این گسل های درون نظام اسلامی بسیار محتمل خواهد بود. آغاز دوران پساخامنه ای در متن یک جنگ تمام عیار منطقه ای، که حرف اول را نظامیان می زنند، روند جا به جایی قدرت را بغرنج تر خواهد کرد.
مرگ خامنه ای بر بستر تجاوز خارجی و بمباران های شدید و هر روزه، تحولات سیاسی ایران را به شدت پیچیده کرده است. فعال شدن نیروهای درونی نظام برای تجدید سازمان قدرت و فعال شدن نیروهای اپوزیسیون راست و وابسته به قدرت های خارجی برای ورود احتمالی به تحولات سیاسی کشور، دوران سختی را پیش روی جنبش مردمی ایران قرار خواهد داد.
در شرایط جدید و در متن یک جنگ تمام عیار، تحولات سیاسی کشور در فضایی مبهم و غیرقابل پیش بینی قرار گرفته است. با این حال می توان احتمالات زیر را مورد توجه قرار داد؛
اول ـ قدرت سیاسی توسط بخشی از حاکمیت در سازش با آمریکا قبضه شود و بخش هایی از اپوزیسیون داخلی رژیم مجددا فعال شوند و ساختار قدرت سیاسی تحولات جدیدی به خود بگیرد.
دوم ـ نظامیان دست بالا را در عرصه سیاست بدست آورده و کشور بسوی یک دیکتاتوری تمام عیار نظامی حرکت کند.
سوم ـ با تضعیف نهادهای قدرت جمهوری اسلامی، خلاء قدرت در کشور ایجاد گشته و زمینه فعال شدن نیروهای وابسته به قدرت های خارجی را فراهم آورد.
هیچکدام از این احتمالات نمی تواند منافع جنبش مردمی را نمایندگی کند. روشن است تا زمانی که جمهوری سلامی پابرجاست، منافع مردم ایران زیر پا گذاشته خواهد شد. باید به این واقعیت اذعان کرد که اگر چه در شرایط کنونی نیروهای چپ، ترقی خواه و اپوزیسیون مردمی هنوز از آن چنان انسجام و تشکل درونی برخوردار نیستند که بتوانند بر تحولات جاری تاثیرات مشهودی بر جای بگذارند، اما دوره تحولات عمیق و پرشتابی که شروع شده، مسلماً فرصت های تاریخی و بی بدیلی برای شکل گیری و تقویت قطب فراگیر و متحد نیروهای چپ و دمکرات خلق خواهد کرد. ایجاد تشکل های صنفی و سندیکاهای کارگری و انبوه تشکل های مستقل زنان، دانشجویان، دانش آموزان، دادخواهان و مدافعان محیط زیست و حقوق کودکان در بیست سال گذشته، سنگر های مردمی هستند که با تقویت و گسترش خود می توانند به برآمد و تقویت اردوی چپ اجتماعی ـ طبقاتی یاری رسانند. این وظیفه عاجل و تعطیل ناپذیر قطب فراگیر و متحد نیروهای چپ و دمکرات است که با همه توان برای تقویت هرچه بیشتر اردوی چپ اجتماعی- طبقاتی تلاش کرده و پرچم مبارزه پیگیر برای دست یابی به مطالبات صنفی و اجتماعی را در فضای تحولات تند و دگرگون ساز دوره کنونی بر دوش کشد.
جنبش مردم ایران بویژه در ده سال گذاشته نشان داده است که آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء ، دمکراسی گسترده و از پائین و حق حاکمیت مردم، برابر حقوقی زنان با مردان در تمامی عرصه ها، رفع تمامی انواع تبعیض های تودرتوی یک استبداد دینی، حق تعیین سرنوشت ملیت های تحت ستم و مبارزه برای اتحاد داوطلبانه شان در ایرانی متحد، تامین اجتماعی همگانی و فراگیر و تجدید سازمان اقتصاد در راستای منافع اکثریت عظیم مردم و انطباق با زیست بوم کشور برایش از اهمیت بالائی برخوردار است. نیروهای چپ و دمکرات باید این خواست های روشن برآمده از درون جنبش های نقدآ موجود اجتماعی- طبقاتی را به مبانی همایش خود مبدل سازند، برای آن که در هیئت یک نیروی تاثیر گذار وارد تحولات پساخامنه ای شوند. تردیدی نیست که بمباران ، جنگ و استبداد داخلی عواملی هستند که امکان رشد و گسترش نهال این بدیل مردمی از پائین را با مشکلات جدی روبرو خواهند ساخت. از همین رو نیروهای چپ، دمکرات و مترقی باید هم زمان با پیکار علیه فاشیسم مذهبی، مخالفت با جنگ و دخالت خارجی را در صدر مطالبات خود قرار دهند.
ایران وارد دوران تحولات سرنوشت ساز پساخامنه ای شده است. دوره ای که در زمانی کوتاه، به احتمال زیاد تحولات تاریخی مهمی کلید خواهد خورد. در این شرایط حساس برای نیروهای چپ، جاخوش کردن درلاک فرقه ای خود ، نظاره گربودن و فرصت سوزی، به جای دگرگون گرا و آینده ساز بودن، توجیه پذیر نیست. حساسیت وغیرقابل برگشت بودن لخطه حاضر را باید دریافت. درنگ جایز نیست.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
يكشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۰۱ مارس ۲۰۲۶
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد