هر جنگی که پشت آن قدرتهای بیرونی ایستادهاند و نامش را «آزادی» گذاشتهاند، پیش از آنکه برای ملت باشد، معاملهای است میان صاحبان قدرت.
آزادیای که با بمب میآید، بوی رهایی نمیدهد؛
بوی قرارداد میدهد.
ملت میمیرد، شهر ویران میشود، نسلها عقب میافتند،
اما صورتحساب بازسازی دوباره از جیب همان مردمی پرداخت میشود که به نام نجاتشان جنگ آغاز شد.
حاکم قبلی میرود،
حاکم تازه میآید؛
قلاده همان است، فقط دست نگهدارندهاش عوض شده.
قدرتهای بزرگ نه به اشک مادران فکر میکنند، نه به سفرههای خالی، نه به جوانی که زیر آوار ماند.
آنها به نقشه نگاه میکنند، به نفت، به موقعیت ژئوپولیتیک، به پایگاه نظامی، به بازار مصرف.
مردم؟
عددی در پاورپوینت.
تاریخ بارها ثابت کرده تشکیلاتی که با حمایت بیرونی و شعار آزادی شکل میگیرد، در سطر اول اساسنامهاش منافع حامیانش را نوشته است.
در پایان، سهم ملت چیزی جز نسخهی نرمتر همان استبداد قبلی نیست.
زندانها دوباره پر میشوند.
اعدامها بازمیگردند.
سانسور لباس تازه میپوشد.
و آزادی، زیر نام «امنیت»، خفه میشود.
بعد میگویند: صبر کنید، کشور در حال گذار است.
سالها میگذرد، اما گذار فقط در جیب قدرتمندان رخ میدهد.
مردم تنها یک زندگی ساده میخواستند؛
نه قهرمان بودند، نه انقلابی حرفهای،
فقط میخواستند نان، آرامش و آینده داشته باشند.
اما در بازی قدرت، انسان همیشه ارزانترین مهره است.
و باز نتیجه همان است:
قدرتمندان پرزورتر میشوند،
و تهیدستان، ابزار دست آنان.
جنگی که سودش به ملت نرسد، آزادی نیست.
اسمش را هر چه بگذارند،
قلاده است.
————
۲۰۲۶/۲/۲۸
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد