logo





ریچارد هاوس

جنگ پرخطر انتخابی ترامپ در ایران

برگردان : آزاد

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۲ مارس ۲۰۲۶



۱ مارس ۲۰۲۶
پراژکت سیندیکیت

بار دیگر، آمریکا تصمیم گرفته است که دست به یک تعهد استراتژیک بزرگی در خاورمیانه بزند. در حالی که برای شروع جنگ فقط به یک طرف نیاز است، اما، پایان جنگ، حتما احتیاج به دو طرف دارد – در حال حاضر ایران قادر به کنترل وسعت و طول مدت این درگیری است.

نیویورک : صحبت های زیادی درباره تصمیم ایالات متحده برای شروع جنگ و همچنین پیامدهای این حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه اهداف نظامی و سیاسی در سراسر ایران موجود است، اما، متاسفانه، خبر های خوش و اطمینان بخش خیلی کمتر است.

مهم تر از همه، در ابتدا باید بدانیم که این یک جنگ انتخابی است. آمریکا گزینه های سیاستی دیگری داشت. استفاده از دیپلماسی به عنوان وسیله ای برای جلوگیری از توسعه سلاح هسته ای ، امیدوار کننده به نظر می رسید و افزایش فشار اقتصادی در طول زمان می توانست به تغییر رژیم منجر شود.

به علاوه، این یک جنگ پیشگیرانه است، نه یک جنگ ممانعت کننده. ایران تهدید فوری برای منافع حیاتی آمریکا نبود. ایران در آستانه تبدیل شدن به کشوری با سلاح هسته ای نبود و از سلاح هایی که داشت علیه آمریکا استفاده نکرده بود. در بهترین حالت، تهدیدی که ایران ایجاد می کرد، انباشت اسلحه بود.

اهمیت این تمایز را باید به درستی بشناسیم ، اگر در دنیا، هر کشور به خود حق دهد که باید به کشورهای دیگر حملات پیشگیرانه کند چون «معتقد است» که از جانب آن در خطر میباشد، جهان پر از درگیری های مکرر خواهد شد. بنابراین چنین اقداماتی پیشگیرانه جایگاهی در حقوق بین الملل ندارند.

هدفی که رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، انتخاب کرده است – تغییر رژیم – یک هدف سیاسی است نه نظامی. در حالی که نیروی نظامی قادر است به تنهایی نابود کند و بکشد، اما قادر به تغییر رژیم نیست، چون آن مستلزم فروپاشی رژیم است. ممکن است حمله آمریکا باعث فرار رهبر سیاسی و نیروهای مسلح ایران منجر شود، اما به «آن تصور» نمی شود اطمینان کرد. حماس در جنگ غزه نمونه خوبی است، رژیم ها می توانند مجازات های طاقت فرسایی را تحمل کنند در حالیکه به قدرت ادامه دهند. در مورد ایران، حتی اگر روحانیون از قدرت سقوط کنند – گزارش هایی وجود دارد که رهبر معظم آیت الله علی خامنه ای کشته شده است – نیروهای امنیتی احتمالا بهترین موقعیت را برای جایگزین شدن به او را دارند.

در هر صورت، استفاده از نیروی نظامی برای کشتن برخی از رهبران به عنوان ابزاری برای ایجاد تغییر رژیم – روشی که اغلب به آن «قطع سر» گفته می شود – احتمالا در ایران موفق نخواهد بود، جایی که در ابتدا رسیدن به قدرت ، نزدیک به نیم قرن، تداوم رهبریت با تاسیس نهادها مختلف آماده شده بود. علاوه بر این، رهبری در چند هفته اخیر که احتمال جنگ افزایش یافته بود، فرصت داشت تا برنامه ریزی جانشینی را اجرایی کند.

در جریان حمله ژانویه به ونزوئلا، دولت ترامپ خود را به جابه جایی یک رهبر محدود کرد (تقریبا مخالفان داخلی را نادیده گرفت)، برخلاف سیاستش در بخش بزرگی از جهان، او در ونزوئلا از فشار برای «ایجاد دموکراسی» خودداری نمود. اما در مورد ایران، بدون آماده کردن زمینه، ترامپ خواستار تغییر رژیم شده است. در ایران نیروی اپوزیسیون سیاسی متحدی وجود ندارد که آمادگی بدست گرفتن حکومت را داشته باشد و همچنین قادر به حل مشکلات و کاستی ها بوده و بتواند امنیت آینده کشور را هم تامین کند.

تاریخ نشان می دهد که تغییر رژیم نیازمند حضور فیزیکی نیروی های نظامی در میدان است. این درسی است که از آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و اخیرا پاناما، عراق و أفغانستان یاد گرفته ایم. گاهی، حتی با حضور میدانی، چنین تلاش هایی هم بی نتیجه می ماند. در ایران، با توجه به اندازه و توانایی نیروی مقاومتی کشور، اشغال غیر قابل تصور است.

همه این ها، نشان میدهد که دولت ترامپ می خواهد با امکانات محدود به اهداف بلند پروازانه در سیاست خارجی خود دست یابد. به نظر می آید که دولت ترامپ با اقدام به یک جنگ انتخابی، به دستیابی اهداف محدودتر، مانند تضعیف توانایی های شناخته شده هسته ای و موشک های بالستیک ایران، را رد کرده است.

در حالیکه او می توانست به طور قابل قبولی ادعا کند که به این اهداف دست یافته است. نمونه شبیه به این اقدام در اتفاقی است که در لیبی رخ داد؛ جایی که کمی بیش از یک دهه پیش نیروهای غربی با استفاده از نیروی هوایی بعد از سرنگون کردن رهبری، عقب نشینی نموده و کشور را در آشوب رها کردند.

در مورد ایران، به نظر می آید که جمع آوری حضور نظامی عظیم – چیزی که ترامپ آن را ناوگان می نامد – در نهایت بعنوان یک عامل فشار بر دولت وی برای اقدام به عملیات نظامی کرد، زیرا غیر ممکن است که نیروهای آمریکایی به طور نامحدود در وضعیت آمادگی بالا در یک محل باقی بمانند. در نتیجه،این ابزار سیاسی (تجمع نیروی نظامی در اطراف ایران برای فشار به دولت ایران ) توانست نقش بزرگی در تعیین اهداف سیاسی داشته باشد، یعنی تصمیم به حمله، را ایفا کرده باشد. قطعا، استفاده از این عامل مغایر نحوه تصمیم گیری درباره روش سیاسی است.

اگر به عقب برگردیم، میبینیم ، که آمریکا بار دیگر تصمیم گرفته است که تعهد راهبردی عظیمی در خاورمیانه داشته باشد. این تعهد با استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ و همچنین، واقعیتی که بزرگترین چالش ها برای منافع ملی آمریکا در اروپا و منطقه هند و اقیانوس آرام میباشد، در تضاد است. در اینجا، این شباهت با جنگ عراق ۲۰۰۳ است، جنگ پیشگیرانه دیگری در این منطقه که هزینه سنگینی برای آمریکا در بر داشت.

مردم آمریکا برای این جنگ آماده نیستند، پایگاه سیاسی ترامپ نیز موافق این جنگ نیست، زیرا این جنگ بازارها را متزلزل کرده، باعث افزایش ناگهانی قیمت انرژی می شود و ممکن است مدت زیادی ادامه یابد. متحدان آمریکا نیز ازین جنگ راضی نیستند، چرا که ایران در حال حاضر به چندین کشور همسایه حمله کرده و ممکن است اقداماتی انجام دهد که به اقتصاد آنها آسیب بزند. ترامپ از سخنرانی سالانه مهمش در کنگره، در شب سه شنبه، برای آمادگی اذهان عمومی درباره دفاع از حمله به ایران استفاده نکرد. بخش زیادی از صحبتش بر اقدامات گذشته ایران تأکید داشت، آواز تهدیدات جدید یا نوظهور ایران سخنی نگفت.

ممکن است بمباران بدون هزینه سه پایگاه هسته ای ایران در سال گذشته یا مداخله اخیرش در ونزوئلا، ترامپ و اطرافیانش را بسیار مطمئن کرده باشد که تصور کنند آنها می توانند اهداف بلند پروازانه را با امکانات محدود و هزینه کم به دست خواهد آورد. یا اینکه، ممکن است وسوسه شده باشند که در ایران به یک اقدام تاریخی – تغییر رژیم – دست خواهند یافت که دولت های قبلی از انجام آن عاجز بودند. شاید او هنوز موفق شود. اما به طور کلی، صحبت کردن از تغییر رژیم آسان تر از انجام یک تغییر رژیم موفقیت آمیز است.

در حالی که برای شروع جنگ فقط به یک طرف نیاز است، اما، پایان جنگ، حتما احتیاج به دو طرف دارد – در حال حاضر ایران قادر به کنترل وسعت و طول مدت این درگیری است.


ریچارد هاس

ریچارد هاس، رئیس افتخاری شورای روابط خارجی، مشاور ارشد در سنترویو پارتنرز و پژوهشگر برجسته دانشگاه نیویورک، پیش تر به عنوان مدیر برنامه ریزی سیاست در وزارت امور خارجه آمریکا (۲۰۰۱-۲۰۰۳) خدمت کرده و فرستاده ویژه رئیس جمهور جورج دبلیو بوش به ایرلند شمالی و هماهنگ کننده آینده افغانستان بوده است. او نویسنده کتاب «صورتحساب تعهدات: ده عادت شهروندان خوب» (انتشارات پنگوئن، ۲۰۲۳) و خبرنامه هفتگی ساب استک به نام Home & Away است.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد