|
|
|
چه خوش گفتا لَهاووری به طوسی
که مرگ خر بود سگ را عروسی (نظامی گنجوی) بالاخره خامنهای نیز به سیاهچالِ زبالهدانِ تاریخ افتاد. ترجیح من این بود و هست که کاش این کار به دست همان مردمی انجام میشد که ۳۷ سال کورباطنیها و کینهتوزیهای او روزگارشان را سیاه کرده بود.(که هنوزنیز سیاه است). دیگرانی نیز در این سفر او را همراهی کردند؛ کسانی که همگی از سران (بخوان خران) رژیم بودند. این، آغازی است بر راهی که پایانش هنوز پیدا نیست. میتوان گمانهزنیهای مفصل و فراوان کرد، بیآنکه از حد حدس و گمان فراتر رفت؛ اما این چیزی نیست که ملت ایران در عمل از آن بهرهمند شوند. آنچه بهطور عینی و مشهود در این ۴۸ ساعت گذشته دیده میشود، این است که نیروی جهنمی حاکم بر ایران ــ حکومت اسلامی-شیعی تهران ــ نشان داده برای مواجهه با چنین اوضاعی کاملاً آمادگی داشته و حتی از پیش برنامهریزی کرده بوده است. تشکیل فوری شورای رهبری، وعده انتخاب رهبر در اسرع وقت، سپردن مدیریت فعلی اوضاع به سپاه پاسداران و اقداماتی از این دست، بهروشنی گویای آمادگی کامل حاکمان برای پر کردن خلأ قدرت است. واضح بود که خامنهای رفتنی است؛ شاید حتی پیش از پایان سال ۱۴۰۴. همه نشانهها حکایت از زوال تدریجی او داشت. همین امر گردانندگان نظام را برای دوران پس از او گرد هم آورده و مهیای مواجهه با جای خالیاش کرده بود. مرگ طبیعی او ــ مثلاً یک ماه دیگر ــ هرگز تا این اندازه برای بازماندگان رژیم قابل بهرهبرداری نبود. حال آنکه مرگ در ماه رمضان، ماه ضیافت خدا و ماه کشته شدن علی، امام نخست شیعیان، آن هم به دست نیرویی مهاجم و «کافر» خارجی که طی ۴۸ سال گذشته «شیطان بزرگ» و دشمن شماره یک دین و ملت خوانده شده، برای دستگاه تبلیغاتی حکومت بهترین «عطیه الهی» است. این رخداد، از شخصیتی که در نگاه منتقدان چهرهای منفور بود، «شهیدی کبیر» میسازد و به شمار امامان شهید شیعه، چهرهای تازه میافزاید. در اصلِ موضوع ــ یعنی آمادگی حکومت برای مدیریت وضعیت پس از رهبر ــ تغییری ایجاد نشده است؛ اما بهرهبرداری از نحوه کشته شدن و مفهوم «شهادت» در ماه رمضان، اهمیتی مضاعف دارد. چنین وضعیتی میتواند انگیزهای نیرومند برای تحریک احساسات مذهبیِ باورمندان به امامت باشد و آنان را به خیابانها بکشاند؛ هیجاناتی آنی و گسترده ایجاد کند و از دل همان هیجانات، هر حرکت نیروهای پیشرو و سرنگونیطلب را در جهت تغییر اوضاع سرکوب نماید. این مرگ، از طرفی، به نوعی «عروسی» است برای سگهای بازماندهی پس از «رهبر شهید»! و این سگها دیر یا زود به دریدن یکدیگر خواهند پرداخت. در رأس هرمِ «سگستان» حکومت اسلامی-شیعی تهران، سپاه پاسداران قرار دارد؛ بیتردید درندهترین آنها. نه تنها درندهترین، بلکه قدرتمندترینشان. پس عجیب نیست اگر خیلی سریع، پیش از آنکه دیگران حتی فرصتی برای عوعویی بیابند، سپاه پاسداران قدرت را یککاسه کرده و قبضه کند. در چنین سناریویی، این نیروی جهنمی میتواند با پیش انداختن و حمایت از حیلهگریِ محتاط و عملگراییِ اهل معامله ــ یعنی علی لاریجانی، که در رأس شورای امنیت کشور است ــ در پی جلب موافقت و مذاکرهی مستقیم با آمریکا باشد. فاجعهای بدتر از این متصور نیست. طرح چنین وضعیتی بسیار دهشتناک و اسفبار است. اما در میان دیگر اشکال قابل پیشبینی ــ بیآنکه هیچ ضمانتی در کار باشد ــ میتوان این فرصت پیشآمده را موقعیتی مغتنم و قابل بهرهبرداری برای ملت فرض کرد؛ و باور داشت که اکنون وقت آن است که نیروهای ملی، با هر باور و گرایشی، در شورشی عظیم و حکومتبرانداز، با استفاده از آشفتگی نظام ــ اگر نظام واقعاً آشفته باشد ــ حکومت اسلامی-شیعی تهران را سرنگون کنند و طرحی نو دراندازند. در فرض نخست استدلال شد که نیروهای حکومتی با آمادگی کامل، از پیش اندیشیده و مسلح، با دوران پساخامنهای برخورد کردهاند و میکنند. اما در فرض دوم، آیا نیروهای مردمی و به طور عام ملت ایران، جز دستافشانی و پایکوبی، یا قرار گرفتن در برابر گلولههای دژخیمان، طرح دیگری دارند؟ آیا برای مواجهه با دشمنی که مقابلشان ایستاده، مسلحاند؟ استراتژی و تاکتیکی در کار هست؟ تشکیلاتی قابل اعتنا و اعتماد وجود دارد؟ غرض من مردم و ملت ایراناند در داخل ایران. خیابانهای لسآنجلس، واشینگتن، تورنتو، مونیخ، پاریس یا هر جای جهان، با بیشمار ایرانی وطنپرست حاضر در تظاهرات، هیچ ربط مستقیمی به آنان که در داخل ایراناند ندارد. در حمایت از آنهاست، اما در عمل گرهی از اوضاع سخت و درهمپیچیدهی ایشان باز نمیکند. گیرم میلیونها ایرانی هر روز در خیابانهای جهان راهپیمایی کنند؛ واقعیت این است که هنوز سپاه پاسداران عهدهدار همه امور در داخل ایران است، بسیجی هرگاه هوس کند به مردم شلیک میکند، ارزاق عمومی ساعتی گرانتر میشوند، و پاسخ هر ندای حقطلبانه، چوبهدار و جوخهی اعدام است. تصورِ طرحی دیگر این است که آمریکا، بیهیچ رودربایستی و بیآنکه به نعل و به میخ بزند، سپاهش را از زمین و هوا، با هدف سرنگونی حکومت اسلامی-شیعی تهران، از همه مرزهای قابل تصورِ چهار جهت اصلی وارد ایران کند! چرا این طرح؟ پاسخ روشن است: بمباران و از راه دور داد و بیداد کردن، نه راه به جایی برده و نه خواهد برد. حتّی مردم را از این هم که هستند مصیبت زده تر خواهد کرد. پی آمد های این بمب بازیها ظرف یکی دو هفته بر مردم آشکار خواهد شد.کمیابی کالاها و مایحتاج مردم را در ایران، هیچ راه پیمایی عظیمی در لُس آنجلس و امثالش عهده دار نشده و جبران نخواهند کرد. این خود نوعی کلاه گذاشتن بر سر ملتی است که ستمکاریها و مظالم حکومت امانشان را بریده و برای رهایی، از سرِ استیصال، ملتمس درگاه آمریکا شدهاند. چنین تصوری پیشتر، در جاهای دیگر، امتحان خود را پس داده و «ردِ خرداد» است؛ بیآنکه امیدی به «شهریور» باشد! از تکماده هم خبری نیست! مثالهای لیبی، افغانستان، عراق و لبنان در عمل مثبتِ این مدعا هستند. وامّا بعد از همه ی اینها، آرزو میکنم هرگز آنقدر زنده نباشم که از هزاران کیلومتر دورتر از ایران، شاهد ورود نیروهای خارجی (هر پدر سوخته یی که باشد) به آن سرزمین باشم. آرزوی من این است که ایران، با حرکت مردم ایران در درون مرزهای پرگوهر خویش و با دستهای قدرتمند فرزندانش، به آزادی و برابری دست یابد. نگفتم «برادری»؛ چرا که عظیمترین کلاه تاریخ را همین «برادری» و «برادران» بر سر ما گذاشتند. بد نیست تکرار کنم، شاید تصویری روشنتر در نظر پدید آید: چه خوش گفتا لهاوُری به طوسی که مرگ «خر» بود «سگ» را عروسی ---------------------------------------------------------- یکشنبه اوّل مارس ۲۰۲۶ نظر شما؟
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد |
|