logo





در نقشه و مسیر فریفتن خود و دیگری

شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۸ فوريه ۲۰۲۶

مهدی استعدادی شاد

new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
دیگر چند سالی میشود که رضا پهلوی به کمک رایزنانی که ترکیبشان مدام تغییر کرده ولی در هر دوره متُد و روش "تجزیه کن، تفرقه انداز و در ضمن حاکم شو" را پیگیر بوده­، مدعی ریل گذاری سیاسی جدید برای گذار از خلافت شیعه گشته است. گرچه این داعیه بوسیله رسانه های دست نشانده در میان انبوه توده اثر کرده و به جُنبشی از بی چهرگانی دنبال شخصیت راهنما دامن زده است.

در واقع این داعیه و سیل جماعت مطیع، چند دهه پس از آن زمانی شکل گرفته که روحانیت شیعه به سرکردگی آیت الله خمینی و پس از توافق گوادالوپی سران کشورهای غربی بر کرسی قدرت نشست. آنجا ملایی که خود را در مقام خلیفۀ مُطلق العنان میدید، با نگرشی دُگماتیک به سیاست و برای ایجاد "امپراتوری هلال شیعه" شروع به سر مستی کرد. چنان که در گذرگاهها و بازارچه های مملکت، شعار "نابودی اسرائیل" را با ترجیع بند تبدیل "کاخ سفید به حسینیه" سر داد.

در هر صورت بر رندان حاشیه نشین معلوم نیست که کدام شیر پاکتی خورده ای در "شورای امنیت ملی" به مستان آواز یاد داده است؟

باری . آنچه مسلم است اینست که رفتار مستانۀ "پیرمردان خنزر- پنزری" با شناسنامۀ ایرانی، اصلأ برای عموزادگان ابراهیمی در اورشلیم و تل آویو خوشایند نبود. طوری که ایشان را به فکر چاره جویی انداخت.

منتها چاره جویی هم زمان نیاز دارد. در طول چند دهه توسط حاکمیت"جبهۀ لیکود و موتلفان" و نیز در ادامه سیاست تعرضی برای گسترش حیطۀ سلطه انجام گرفت.

البته، برای حفظ تعادل و حراست انصاف، باید گفت که سیاست تعرضی حاکمیت اسرائیل از سال ۱۹۴۸ به قربانی سازی بومیان مقیم سرزمین فلسطین در پیش پای تشکیل "دولت" منجر شده است.

وانگهی طمع قربانی کردن در آنجا، یعنی هنگام تاسیس دولت مُدرنی که میخواست احیاگر "سلطنت عهد عتیقی داوود"باشد، پایان نیافت. چون در طی کش و قوس و جنگهایی با کشورهای عربی بر دامنۀ اشتهای خود افزود تا بتدریج بر کشورهای همسایه برتری یافته و سرور و سالار خاورمیانه گردد.

براستی خاورمیانه کی از دام این رقابت عموزادگان ابراهیمی خلاص مییابد و روی صلح و آرامش را میبیند؟ کی این جنگهای مذهبی خاتمه مییابند که نوع سی ساله اش چهرۀ قارۀ اروپا را مُکدر ساخته بود؟

به هر صورت در تاریخ بشری نظیر چنین میل برتری جویی قومی، آنهم از نوع "قوم برگزیده" را فقط میتوان در مهاجرت مسیحیان اروپائی به قاره امریکا یافت. مهاجرتی که تاوانش را بومیان پرداختند. بطوری که فرهنگ شان بتدریج نابود شده و زبانشان از یادها رفته است. این سرآغاز روندی محسوب شد که استعمار" دستاورد"های خود را ثبت و ضبط میکرد.

البته این بلا در گذشته های دور تاریخی و جغرافیایی سر مصر هم آمده است. چنان که هنگام لشگرکشی جهان خواری اسلامی، زبان رایج و فرهنگ هرمسی دود شد و هوا رفت.

در هر صورت این اشاره مختصر به تاریخ کشور گشاییها، فقط در خدمت همدردی انسانی با بومیان همنوع نیست که مورد تعرض حرص و آز سیستمها و اقوام برتری طلب بوده بلکه میخواهد به شرایط فعلی کشوری بنام ایران نیز توجهی کند.

شرایطی که بخاطر سیستم ناکارآمد و قرون وسطایی خلیفه گری در کشور فساد و فقر عمومی را گسترش داده است. طوری که خودیهای دلسوز را به ایده بهبود بخشیدن و دیگرانی را به فکر تجزیه و سودای تضعیفش کشانده است. آیا ایران، آن خاتون و بانوی شکیبا، درختی است که بدین بادها بلرزد؟ پرسشی که با خود امواجی از اضطراب و نگرانی در فضا ساخته است.

در این میانه اما یک دوقلوی متضاد دنیا آمده که گویا خواسته مشترک براندازی رژیم را دارد. در حالی که یک قطبش، جُنبش شهروندی و مقاومت مدنی مردم است و با مطالبات و مبارزات روزمره و متعارف پیش میرود، در قطب مخالف، نیروی برانداز خود را زیر عنوان انگلیسی "رژیم چنج" معرفی میکند . چنج و تغییری که سخنگویانی چون بنیامین نتانیاهو با دستیارانی امریکایی و ایرانی تبار دارد. در این کارزار هم گُردانی "یهودی مخفی" فعال گشته و هم تعدادی از اقلیتهای اجتماعی؛ جماعتهایی که رژیم حاکم با ایشان برخورد زننده و شخصی داشته است.

گرچه برای از دست ندادن سرنخها نکته زیر را باید افزود. این که در میان آنهمه جریان نفوذی در حاکمیت ملایی و سپاهی، جناح متمایل به انگلیس در پی حفظ نظام اسلامی بوده و با همزبانان به انگلیسی وارد مذاکره و بده بستان گردیده است.

بخشی از عملکرد این جناح را مثلا میتوان در سمت وسوهای مختلف دید. اولی را در جانشین رهبر شدن علی لاریجانی؛ که در مقام نماینده جریان "مسلمانان ویکتوریایی" برای کُل رژیم تصمیم میگیرد.

در کنار این تحول درون نظام، در خارج کشور رُخنمایی افشاگری ژورنالیست همیشه نزدیک به دستگاه قدرت، کمتر خوشنام و همکار بی بی سی مسعود بهنود است. وی که مدعی وحدت عمل میان سلطنت طلبان و مجاهدین در راستای براندازی رژیم شده است. وحدتی که بزعم او ششصد میلیارد دلار پشتش خوابیده است.

براستی معلوم نیست که چرا این پول منصفانه میان متقاضیان پخش نمیشود؟ این که دوستان بدتر از دشمن ایران سهمی بگیرند و قضیه فعالیت ویرانگر خود را ول کنند. شاید یک بنیاد تقسیم ثروت بتواند کلی از مسئولان دولتی و مخالفانشان در اپوزیسیون را به نان و آبی برساند و ایران را از شر حرص و آزشان خلاص کند.

حال در این آشفته بازار سیاست داریوش آشوری، که بعنوان مترجم آثار فریدریش نیچه قابل احترام و نیز در مقام کسی که به گشایش فضای تنفس زبان فارسی یاری رسانده بسی ارجمند است، یک کاره در پیرانه سری و عصا در دست، رفته کنار رضا پهلوی ایستاده و عکس دستجمعی انداخته. آنهم رضا پهلوی که گفتیم در این سالها اسب پرورش داده زین کرده و از خلبانی هواپیماهای پدری دست کشیده و به تناوب خواسته وکیل، پدر و رهبر مردم فلاکتزده شود که در مجرای الطاف خلافت اسلامی رنج و عذاب کشیده اند.

باری. پس از دیدار جنجال برانگیز با رضا پهلوی، داریوش آشوری حیرت دوستداران و حرمت گزاران خود را بی پاسخ نگذاشت. گرچه دوست دیرینه وی اسماعیل نوری علا که سوء سابقه تجلیل از خمینی در سال پنجاه و هفت را در پرونده دارد، به تصمیم دوست عزیز برای دیدار با شاهزاده خوشامد گفته است. در ضمن متذکر شده که سالها پیش به این دیدار مُهم دست یافته و در این عمل تاریخساز پیشاهنگ بوده است.

قبل از این که به دلیل و علت تصمیم آشوری در دیدار با رضا پهلوی بپردازیم، تصمیمی که برای نگارنده بدون شک بر اساس اسرائیل دوستی وی بعنوان پشتوانه نظری بوده و این نکته را همین مطلب شصت سال پیش نگاشته و در این روزها دوباره انتشار داده به روشنی آشکار کرده، به یک امر بغرنج در میان افراد نویسنده و روشنفکر در نسلهای قبلی اشاره کنیم.

گرفتاری جمعی و مسئله سرگذشت شخصی در سرخوردگی و ناکامی شاعر شدن یکسری مدعی شاعری است. مسئله ای که در ناپایداری شخصیتی افراد نقش بازی میکند.

افرادی نظیر اسماعیل نوری علا که برای نقد ادبی و ارزیابی شعر پس از نیمایی برغم رویکرد پوزیتیویستی و تحصلی عنصری معتبر و قابل ارج است، هنگامی که به تثبیت جایگاه مورد نظر خود در امر شاعری نمیرسد در اثر ناامیدی به روند خود ویرانگری تن میسپارد. خود ویرانگری که در حیطه سیاست خود را بیش از هر جای دیگر آشکار میکند.

بواقع کدام خود ویرانگری به دلخراشی سرگذشت نوری علا میتوان سراغ گرفت؟ این که حکمت سیاسی تحصیل کنی و دانشنامه بنویسی ولی آنطور ذوقزده به دفاع از خمینی برآیی. اما پس از چند سال سپس بخواهی به افشای عمل دین فروشان برسی و برعلیه حرف قبل خود ردّیه انتشار دهی. بعد دو دهه بگذرد و تازه بدین افتخار کنی که در شمار پیشقراولان دیدار با "شاهزاده" بوده ای. بواقع اینجا میتوان گفت که حیف از "پیام" که زمانی زیر بال و پر احمد رضا احمدی را گرفته بود.

در قیاس با پرونده و سرگذشت نوری علا همچون "شاعر ناکام"، نگارنده نمونه های دیگری نیز سراغ دارد که از معروفترینشان شاهرخ مسکوب و داریوش شایگان هستند.

اولی از منظر معنوی و با خویشتن داری آئین قلندری عاقبت بخیر شد. برغم فقری که در تبعید به جان خرید و در آن شبهایی که پشت مغازه فتو کپی میخوابید. ولی دومی که کبکبه و دبدبۀ اشرافی داشت و با زندگی درویشی نمیتوانست کنار بیاید، در پاریس حتا قسمت درجه دو مترو سوار نمیشد. او بود که پس از انقلاب اسلامی با موسسۀ اسماعیلیه همکاری میکرد و در نشریه ادبی- فرهنگی که خرجش را بهرۀ پول اشرف پهلوی میداد سردبیری. همچنین به دوره ای در تبعید به "شاهزاده" مشاوره داد. ولی بعد به ایران نقل مکان کرد و با آقایان معمم نرد عشق باخت.

در هر صورت داریوش شایگان نیز در شمار این "شاعران ناکام" است که در جوانی مرتکب سرودن شده ولی سپس دنبال تحصیل آینده دار و مدیریت فرهنگی زیر عبای سید حسین نصر رفته است. حتا اگر در آن زمانها اثر خواندنی پیرامون فلسفه در هند انتشار داده باشد.

منتها این که آخر عمری خود را در شمار "روشنفکر" به حساب آورد و حکم کُلی در مورد "گند زدن" ایشان صادر نمود، دست کم به دو دلیل اشتباه کرده است. نخست این که با آثاری همچون "آسیا در برابر غرب" بیشتر با جریان محافظه کار و وابسته به دربار و دستگاه حکومتی با مدیریت حسین نصر محشور بوده است. در ثانی هیچ نشانی از رفتار وی در میان نیست که همچون هر روشنفکر متعارفی به دستگاه حاکمیت توپیده و معترض گشته باشد.

باری از سخن در مورد آشوری و دیدار جنجالیش با "شاهزاده" به کدام ناکجا آبادهایی که نرسیدیم. بطوری که وادار شدیم از بغرنج "شاعران ناکام" بگوئیم.

با اینحال آشوری گرچه در مورد حافظ و مسئله رندی تامل کرده، اما تا آنجا که اطلاع نگارنده قد میدهد، اغوای شاعر شدن او را به وسوسه سرودن نیمه کار نکشانده است.

در مورد او که در مقدمۀ ترجمه چنین گفت زرتشت نیچه از دمخوری سه دهه ای با جانمایه کار فیلسوف و شاعر گفته، باید یک خوانش انجام داد. آنهم خوانشی انتقادی؛ با این پرسش که تا چه حد آشوری توانسته اشراف و بلندپروازیهای نیچه را درونی کند؟ این بلند پروازیها و احاطه بر احوال ما الزاما و فقط در چنین گفت زرتشت بعنوان ایجابی ترین اثر نیچه نیست. چه در تاملاتش درباره اخلاق و چه در بررسی ضرر و فایده تاریخ هم هست.او که از چند نخبه استثنایی قرن نوزده میلادی است، از سرگذشت خویش یک اثر هنری ساخته است. اثری که آینۀ جهان بینی "جان آزاده" است.بدین مُهم در جایی دیگر خواهیم پرداخت.





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد