من قاصدکِ پرپرِ ایّامِ شمایم
چندیست، فرود آمده
بر کُنگرهی بامِ شمایم
اندیشه مدارید
چرا پرپرِ بادم
من همسفرِ باد، نه
همگامِ شمایم
از ابرِ سپید،
آمده بارانِ سیاهی
من قطره زُلالی
به لبِ جامِ شمایم
بیصبر و قرارم
به کفِ باد سپردند
آرام، ز کف دادم و
آرامِ شمایم
پیغامبرِ صلحم و
با جنگ، به جنگم
مشهورِ جهانی شده،
گمنامِ شمایم
از بتکده تا کعبه،
ز مسجد به خرابات،
من،
آینهی چرخشِ ناکامِ شمایم
این خِرمن و این شعلهی سوزنده،
بیایید
من منتظرِ
جوشش و هنگامِ شمایم
من را خبری نیست
به جز واقعه نزدیک،
بر چنگ نوازید
که من
گامِ شمایم
شهریار حاتمی
استکهلم ۲ اسفند ۱۴۰۴
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد