logo





سلطنت‌طلبی، تحقیر و خشم انباشته:
خوانشی بین‌نسلی با اتکا به نظریه‌های اجتماعی

چهار شنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸ فوريه ۲۰۲۶

فرشته احمدی

رفتارهای پرخاشگرانه، توهین‌آمیز و گاه خشونت‌بار بخشی از سلطنت‌طلبان در سال‌های اخیر—به‌ویژه در خیابان‌ها و تجمعات خارج از کشور—اغلب به‌صورت سطحی و اخلاقی توضیح داده می‌شود: «بی‌فرهنگی»، «اقتدارطلبی» یا «دیکتاتورمنشی». هرچند این توصیف‌ها نادرست نیستند، اما به ریشه‌های عمیق‌تر این پدیده نمی‌پردازند. برای فهم آنچه در حال رخ‌دادن است، باید به تجربه تحقیر، فقدان منزلت و انتقال خشم میان نسل‌ها توجه کرد؛ مسائلی که نظریه‌پردازان اجتماعی سال‌ها پیش درباره آن‌ها هشدار داده‌اند.

از منظر پیر بوردیو، خشونت همیشه فیزیکی و آشکار نیست. او مفهومی به نام «خشونت نمادین» را مطرح می‌کند: شکلی از خشونت که از طریق زبان، تحقیر، طرد و برچسب‌زنی اعمال می‌شود و هدف آن بازتولید احساس برتری و سلطه است. بسیاری از فحاشی‌ها، حملات لفظی و حذف مخالفان در میان سلطنت‌طلبان را می‌توان در همین چارچوب فهمید: تلاشی برای بازسازی منزلتی که از دست رفته است.

اما این خشم از کجا می‌آید؟ پاسخ را باید در تجربه تاریخی و حافظه جمعی جست‌وجو کرد. موریس هالبواکسنشان می‌دهد که حافظه، امری فردی و خنثی نیست، بلکه در بستر اجتماعی ساخته می‌شود. گذشته‌ای که امروز از آن با عنوان «دوران طلایی پهلوی» یاد می‌شود، بازتاب تاریخ واقعی نیست، بلکه روایتی انتخابی و بازسازی‌شده است که متناسب با نیازهای اکنون شکل گرفته است.

این بازسازی گذشته، آن‌گونه که یان آسمن توضیح می‌دهد، به «حافظه فرهنگی» تعلق دارد؛ یعنی مجموعه‌ای از روایت‌ها، نمادها و اسطوره‌ها که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و هویت جمعی را می‌سازند. در این چارچوب، سلطنت‌طلبی بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، به سیاست نوستالژی تبدیل می‌شود: گذشته‌ای آرمانی ساخته می‌شود تا فقدان معنا، منزلت و قدرت در حال جبران گردد.

اگر این نگاه را به نسل‌ها تعمیم دهیم، تصویر روشن‌تر می‌شود.

نسل اول سلطنت‌طلبان، کسانی‌اند که نظم پیش از انقلاب را زیسته‌اند. برای آنان، انقلاب نه فقط تغییر حکومت، بلکه فروپاشی جهانی بود که در آن احساس معنا و برتری داشتند. نوستالژی این نسل، واکنشی به یک شکست وجودی است.

نسل دوم، که در مهاجرت رشد کرده، حامل خشم منتقل‌شده است. این نسل تحقیر را مستقیماً تجربه کرده، اما علت آن را در روایت‌های خانوادگی و تاریخی جست‌وجو می‌کند. نظریه‌پردازان تروما نشان داده‌اند که زخم‌های حل‌نشده می‌توانند بدون تجربه مستقیم، از طریق روایت، سکوت و خشم به نسل بعد منتقل شوند. پرخاشگری و طرد دیگران، در این‌جا راهی برای تخلیه خشم و بازسازی هویت است.

نسل سوم، که اغلب در غرب متولد شده، با نوعی رادیکالیسم هویتی ثانویه روبه‌روست. برای این نسل، سلطنت‌طلبی نه خاطره است و نه تجربه، بلکه ابزار هویت‌سازی است. خشونت کلامی و گاه فیزیکی در این سطح عریان‌تر می‌شود، زیرا پیوندی با واقعیت تاریخی ندارد و بیشتر به احساس تحقیر و نیاز به دیده‌شدن گره خورده است.

تاریخ نشان داده است که این سازوکار خطرناک است. تجربه تاریخی آدولف هیتلر نمونه‌ای افراطی اما روشنگر است: تحقیر جمعی، نوستالژی اقتدار ازدست‌رفته و روایت قربانی‌بودن، اگر به ایدئولوژی سیاسی پیوند بخورند، می‌توانند به خشونت سازمان‌یافته منجر شوند. اشاره به این مثال، نه برای مقایسه ساده‌انگارانه، بلکه برای یادآوری یک منطق تکرارشونده در تاریخ است.

در نهایت، سلطنت‌طلبی معاصر در میان بخشی از ایرانیان مهاجر را باید پدیده‌ای چندلایه دانست: ترکیبی از حافظه انتخابی، تروماهای منتقل‌شده و خشونت نمادین. نادیده‌گرفتن این لایه‌ها و تقلیل آن به «سلیقه سیاسی» یا «دلتنگی برای گذشته»، تنها به بازتولید خشم، نفرت و رادیکالیسم کمک می‌کند؛ پدیده‌ای که پیامدهای آن را امروز به‌وضوح در فضای عمومی می‌بینیم.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد