|
|
تاثیر پذیری جامعه ایران از جنبش های مدنی
دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶ فوريه ۲۰۲۶
کیومرث صابغی
به باور من و همچنین با توجه به تجربیات اخیر , برای تبیین یک حرکت ساختاری ریشه دار باید پذیرفت که نسخه های دل بستن به مداخله گری از خارج و یا آلترناتیو سازی از خارج برای جمهوری خواهی نه هیچگاه پاسخگو بوده اند و نه هیچگاه خیرانه. تنها سازماندهی جمهوری خواهان دمکرات در داخل کشور است که میتواند این بختک شوم نظام اسلامی را از تاریخ ایران و جان مردم رهایی بخشد و به همین خاطر هم هست که اقدامات اساسی برای نزدیک کردن شعار جمهوری خواهی با اعتراضات مردم در ایران , اهمیتی تاریخ ساز دارد . | |
نگرش من در ارائه این متن بیشتر سمت و سوی ارزیابی از ساختار نظام جمهوری اسلامی, آلترناتیو گذار از جمهوری اسلامی و نهایتا راه رسیدن به گذار دارد .
انگاره های مبارزات اجتماعی معاصر, که فراوان نیز بوده است , نشان آنست ایران به رغم قرار داشتن در رابطه ی مناسبا ت جهان سرمایه دآری , هیچگاه قالب و صف بندی مبارزات طبقاتی به خود نگرفته است . علت امر را میتوان در دو بند جستجو کرد :
اول آنکه - جامعه ایران , هر گز به مرحله قطبی شدن طبقاتی , نرسید. , چرا که سرمایه داری در ایران بیش از آنکه شکل کلاسیک طبقه سرمایه داری , یعنی طبقه مستقل و متشکلی که بر بنای شرایط تولیدی توانایی تاریخ سازی هم داشته باشد , بیشتر مناسبا تی مثل یک شبکه تجاری - بازرگانی داشته و همواره , هم به شکل نمادی از فرم در تعیین نوسانات اقتصادی و رسمیت دادن به داد و ستد های تجاری تعیین کننده بوده است , و هم در جا به جایی های روابط سیاسی نقش بازی کرده است . گواه این مدعا را شاید بتوان در گفته های رئیس سازمان بهره وری جمهوری اسلامی , آقای مصطفی صالح اولیا , در روز هفتم ماه اسفند سال ۱۴۰۳ ایران یافت که میگوید " سهم واقعی بخش خصوصی شاید بیشتر از ۱۵ در صد نباشد و بخش اعظمی از این اقتصاد که رقم ان به قریب ۷۰ در صد میرسد دست شرکت های خصولتی , یعنی نیمه خصوصی - نیمه دولتی میباشد , و بقیه که نزدیک به رقم ۱۵ در صد میرسد اقتصاد دولتی است . " -خبر ان لاین . نشریه الکترونیکی "مجله تحلیلی دقیقه " و "اقتصاد نیوز " هم کما بیش همین رویه را منعکس میکنند . اما دور از ذهن هم نیست که باتوجه به میزان قدرت گیری الیگارشی نو پا ی ایرانی و نفوذ سیاسی ان در امور قانون سازی , این توازن در حال دگرگونگی و یا فرسایش شده باشد. بحثی است که نیاز به باز گشایی و وقت بیشتری دارد .
دوم آنکه _ تضاد اصلی در ایران همواره تقابل حقوق و خواست های شهروندان در رویارویی با نظام های مستبد و تمامیت خواه بوده است . به کلام دیگر , و لا اقل در یکصد و چند سال گذشته , جدال , مبارزه و خیزش های مردمی در ایران همواره علیه سیستم سیاسی دولتی , مانند , دیکتاتوری موروثی , الیگارشی تمامیت خواه از نوع تزار های روسیه , استبداد افسار گسیخته و در این اواخر استیلای تئوکراسی اسلامی بوده است و به همین خاطر هم مبارزات مردم عمدتا شکل مبارزات مدنی داشته اند؛ یعنی اعتراضات مطالباتی- صنفی , مثلا در قالب اعتصاب بازاریان , کارمندان , دانشجویان , کارگران و یا سایر اشتغال های دیگر . تداوم این اعتراضات بیانگر سه نکته حیاتی بوده آند :
یکم - بالا رفت آگاهی اجتماعی مردم نسبت به خواست های شهروندی , چه در شکل نظارت بر عملکرد دولت ها و چه در فرم وظایف میهنی نسبت به حضور در پهنه جامعه ؛
دوم - تمرین عملگرایی وجوه دمکراسی خواهی از طریق کنش های آزمون و خطا ؛
سوم - افزایش بیشتر و بیشتر شرکت کنندگان در نمایشات خیابانی نسبت به دفعات پیشین .
امروز هم محتوا و ساختار مبارزات مردم همین شکل مدنی را دارند . شاهد این مدعا , به طور نمونه , در همین خیزش چند روزه اخیر ماه ژانویه سال ۲۰۲۶ در ایران است که همرآهی و اعتصاب بازاریان با خیزش آغازین , که بیشتر محتوای طرح مشگلات معیشتی داشت , در ظرف یک روز ملیونی شد و به خواستاری تغییر رژیم تبدیل شد . نکته قابل اهمیت در تحلیل سیر تحولی خیزش های مدنی از رای من کو تا خیزش ژانویه سال ۲۰۲۶ , ضرورتا نه رادیکالیسم آن , بلکه تدقیق بلوغ شعار های سیاسی و جهت همگرایی و همپیوندی تعارضات بود : مثلا اینکه در جنبش رای من کو , خاستگاه , شرکت در سیستم سیاسی با حفظ شرایط موجود بود که بیشتر در محدوده استان های بزرگ انعکاس یافت ؛ در جنبش زن - زندگی -آزادی خاستگاه مبارزه عمدتا گویش رفع تبعض جنسیتی داشت, اما در خیزش اخیر , خاستگاه عبور از سلطه استبداد. اگر چه در تمام این اعتراضات , متغیر حمله به رژیم در اشکال شعارهای مختلف شنیده میشد . مشاهده میشود که این تغییر کیفی در بدنه و ذهنیت مبارزات مردم حاصل تجربیات متکثرانه و پراتیک اجتماعی بوده است . و این امر دقیقا توضیح همان شرایطی است که اندوختگی گامهای پیگیر مردم در مبارزات مدنی و آزمایش و پیرایش در تقابل با موجودیت سیستم حاکم , جامعه را به شرایط انقلاب نزدیک میکند .
خب , حال, با توجه به فرض آغازین که روش مبارزه در ایران قالب مبارزه مدنی دارد , طبیعتا باید به دنبال شکل مدیریتی مناسب حال ساختار این تغییر در ایران هم بود .
در اینجا فراوان شنیده میشود که مهم ان است که حکومت آینده ایران ضامن دمکراسی و آزادی برای ایرانیان باشد و نه آنکه چه شکلی از مدیریت را به خود میگیرد . این گفته لیبرال منشانه در عین آنکه نکته ای از خواستهای عمومی را در بر دارد , اما هیچگاه متضمن تعهد و پایبندی به مهمترین و اساسی ترین منظر جامعه که رسیدن به عدالت و رفاه اجتماعی , برابریهای حقوقی و قانونی شهروندی , رفع همه اشکال تبعیض, , جدایی دین از حکومت , و پذیرش قرار دادهای بین المللی میباشد , نیست . به باور من تنها شکل مدیریتی در ایران که میتواند پاسخگو به تمامی مناسبات بالا باشد , جمهوری پارلمانی است . یعنی شکلی از حکومت متشکل از قوای سه گانه قضاییه , مقننه و اجراییه , که مشروعیت اش با رای نمایندگان احزاب و نهاد های اجتماعی و دوره ای در پارلمان به ثبت برسد .
در همینجا , بنیانی ترین نقدی که به این مدعا میشود اینستکه اگر چنین است , پس چرا پیام جمهوری خواهی به گوش ملیونها افراد ایرانی در ایران نمی رسد , و چرا حقانیت ان در ایران همه گیر نشده است و چرا در هیچ یک از جنبش ها و خیزش ها این مدل و مفهوم تبدیل به بخشی از شعا رهای رایج در ایران نشده است ؟, نقدی بدون تردید دقیق و به جا
بهترین پاسخ من در این مورد از یکسو در اینست که فرهنگ سیاسی حاکم در ایران بطور عمده سنتی بوده است , که خود حاصل گسست از قدرت سیاسی و نوعی محافظه کاری به معنای خوی داشتن به روش های شناخته شده و پذیرش و حفظ آنچه هست. و در شکلی دیگر به معنای از دست ندادن امکانات موجود و وحشت از آزمایش آنچه که نا شناخت است . از سوی دیگر , دوری جویی و گسست از قدرت به معنای به بازی گرفته نشدن و بی توجهی به شان و مسولیت شهروندی توسط رژیم های حاکم که نتیجه اش دلسردی عمومی بوده است . تذکر این مطلب در اینجا ضروری است که حرکت های تغییر دهنده , مثل انقلاب ها , کودتا ها , تهاجمات و اشغالگری کشور توسط نیرو های متخاصم خارجی و عکس العمل های شهروندان در برابر ان رویداد ها را نباید به پای فرهنگ سیاسی حاکم در تمامیت ان نوشت , چه که اینگونه رخ داد ها بخشی از حافظه تاریخی مردم در حفظ تمامیت ارضی کشور و دفاع از مرزهای خودشان است ؛ که ایرانیان در این راه صفحاتی بسیار درخشان در تاریخ کشورشان به ثبت رسانده اند .اگر چه دور از واقعیت هم نیست که در یک یا دو دهه گذشته تغییرات کیفی فراوانی در این روند بوجود آمده است که سبب هل دادن جامعه بسوی باز گشایی های نظری و عملی کشته است . اما این یک طرف قضیه است .
سوی دیگر , وظیفه کنشگران جمهوری خواه , بخصوص آنانی که در خارج از کشور فعالیت میکنند است که نقشی سازنده و فعال در این مورد ایفا نکرده اند .علت این کم کاری را شاید بتوان از این دریچه نگریست که اینان از یکسو نتوانسته اند در میدان عمل با مسایل سیاسی ایران و نتیجتا سوژه های تشکیل دهنده ان , یعنی مردم , رابطه ی خلاق و ارگانیک بر قرار کنند و از طرف دیگر به دلایل ارزیابی های توهم زا از خود و دیگران , دچار نوعی سکتاریسم و خود بینی ایدیولوژیک گشته که نهایتا آنان را به انزوای درونی سوق داده است . حاصل این دو عملکرد دور افتادن از صفحه سیاسی ایران و بخود مشغول بودن بوده است . آنچه که در این نقد اشاره شد نگرشی کلی به عملکرد جمهوری خواهان خارج از کشور است . نا گفته روشن است که بخش هایی هم بوده اند که در پی باور به همکاری های عملی جهت ارتقاء حرکت جمهوری خواهی اقداماتی کرده اند اما بر اساس بر آورد ها , این اقدامات نسبت به نیاز جامعه توان زیادی نداشته است .
حال برای رفع این کاستی چه باید کرد ؟
۱- اساسی ترین و اولین اقدام ائتلاف , همگرایی و یا همکاری های مقطعی و یا طولانی مدت جمهوری خواهان به منظور عبور از چرخه توهم است ؛
۲-استفاده سیستماتیک از تماس های فردی و شبکه های مجازی جهت ایجاد رابطه زنده با نظریه پردازان , فعالین و شبکه های تشکلی صنفی و سیاسی داخل کشور ؛
۳- کوشش در تبلیغ شناساندن نه تنها تشکلات , سازمان های سیاسی و مقولات روز و نظرات سیاسی موجود در خارج از کشور و همچنین نظریه کنشگرانی که در میدان به اندیشیدن و فعالیت مشغولند , بلکه اقدام در ایجاد خط زنده به منظور به روزماندن در مسایل روزمره ایران و جهان .
۴- کوشش در ثبت متقابل گستره و طیف فعالیت های خارج از کشور با داخل ؛
۵- اصرار و تاکید بر ایجاد رابطه متقابل و گفتمان خلاق جهت همسو شدن باور ها و نظرات ؛
۶- ایجاد شبکه های تبلیغاتی _ ارتباطی در درون کشور بمنظور بهبود راه تماسی با ذهنیت مردم .
روشن است که همه اینها تنها در شکل ایجاد گامهای آغازین و با حفظ شرایط ایمنی انجام پذیر خواهد شد .
مبنای همه این گفتار ها بر اینست که اگر بخواهیم از دنیای تصورات و توهمات عبور کنیم و بر سکوی واقعیت ها بایستیم باید بپذیریم که حرکت معطوف به قدرت مبارزه داخل کشور همراه با همکاری و حمایت مبارزین خارج از کشور است که میتواند نقش و محتوایی تعیین کننده تر بخود بگیرد و احتمال موفقیت گذار از جمهوری اسلامی را بیشتر کند و اینگونه است که فعالین حامل نظرات جمهوری خواهی داخل کشور میتوانند به مرور و در تداوم, شعار های جمهوری خواهی را در تظاهرات خیابانی به صدا درآورند و جمهوری خواهی را به مثابه آلترناتیوی در اذهان عمومی زنده نگه دارند.
در پایان , آنچه که بر اساس شواهد و بررسی های میدانی سه یا چهار شکل اعتراضات خیابانی از سال ۱۳۹۹ تا سال ۱۴۰۴ مردم و حاصل ان در ایران میتوان دریافت کرد اینست که شجاعت و دوام اعتراضات اگر توانسته است ضربات محکمی به ریشه های رژیم وارد آورد، اما قادر به شکنندگی ساختار رژیم نبوده است. اساسی ترین عامل این امر شاید علاوه بر پراکندگی سازمانی و عدم برخورداری از امکانات ضروری , رو در روئی با رژیمی بوده است که در شرایط بحرانی یکدست و منسجم عمل میکند .
به باور من و همچنین با توجه به تجربیات اخیر , برای تبیین یک حرکت ساختاری ریشه دار باید پذیرفت که نسخه های دل بستن به مداخله گری از خارج و یا آلترناتیو سازی از خارج برای جمهوری خواهی نه هیچگاه پاسخگو بوده اند و نه هیچگاه خیرانه. تنها سازماندهی جمهوری خواهان دمکرات در داخل کشور است که میتواند این بختک شوم نظام اسلامی را از تاریخ ایران و جان مردم رهایی بخشد و به همین خاطر هم هست که اقدامات اساسی برای نزدیک کردن شعار جمهوری خواهی با اعتراضات مردم در ایران , اهمیتی تاریخ ساز دارد .
کیومرث صابغی
فوریه سال دو هزار بیست و شش میلادی
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد
|
|
|
|