logo





گزارشی از شبکه ARD آلمان


وضعیت در ایران پس از اعتراض‌ها
فیلمی آخرالزمانی که پایان نمی‌یابد

شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷ فوريه ۲۰۲۶



گزارشگر: اووه لوب، خبرنگار ARD از استانبول

رژیم ایران در اوایل ژانویه با خشونتی بی‌رحمانه اعتراض‌ها را سرکوب کرد. هزاران نفر کشته شدند. اکنون زندگی روزمره به‌تدریج بازمی‌گردد، اما مردم در نوعی بهت و انجماد روانی زندگی می‌کنند — بی‌آنکه امید چندانی به تغییر داشته باشند.

«یک کابوس — بدتر از یک کابوس»؛ زنی از جنوب کشور روزهای سرکوب خونین اعتراض‌ها در ایران در اوایل ژانویه را این‌گونه توصیف می‌کند. او در حالی که می‌خواهد مطمئن باشد شناسایی نمی‌شود، می‌گوید: «مثل یک فیلم آخرالزمانی بود.»

چند هفته بعد نیز درد برای بسیاری فروکش نکرده است. احمد در اواسط دهه بیست زندگی است؛ قدبلند، چهارشانه و با ریشی مرتب. فناوری اطلاعات خوانده، اما کاری پیدا نمی‌کند. بنابراین اکنون در یک کافه کار می‌کند — از ساعت هشت صبح تا یازده شب.

او می‌گوید دیگر در ایران زندگی عادی وجود ندارد. «به‌خاطر وضعیت اقتصادی زیر فشار مالی هستیم». احمد می‌گوید: «به این فشار روانی‌ای که مدام تحمل می‌کنیم، این را هم اضافه کنید. از سال ۲۰۱۹ به این‌سو، هرقدر هم تلاش کنیم به زندگی عادی روزمره برگردیم، غیرممکن است —.»

هیچ امیدی به بازگشت به وضعیت عادی نیست

سال ۲۰۱۹ نیز اعتراض‌ها سرکوب شد و صدها نفر کشته شدند. در پایان سال ۲۰۲۲، با جنبش «زن، زندگی، آزادی» همین روند تکرار شد. مریم ۲۷ ساله می‌گوید دیگر هیچ چیز او را غافلگیر نمی‌کند — و می‌افزاید: «در این دیکتاتوری.» سال‌هاست که زندگی‌اش دیگر عادی نیست.

فرشاد نیز معتقد است که زندگی نمی‌تواند عادی شود — نه در شرایط کنونی. او زمانی روزنامه‌نگار بود، مدتی زندان رفت و اکنون کارگر ساختمانی است. می‌گوید: «می‌دانید، با همه چیزهایی که در ایران رخ می‌دهد و با این خبرهای ناامیدکننده، غیرممکن است که به وضعیت دو یا سه ماه پیش برگردیم.»

با این حال، مردم ناچارند به شکلی با این وضعیت کنار بیایند، زندگی روزمره خود را بگذرانند و ادامه دهند. در خیابان‌ها همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد، اما این فقط ظاهری است. پشت این ظاهر، برای بسیاری تنها یک چیز باقی مانده است: ناامیدی. مانند مریم که می‌گوید: «در حال حاضر فقط یک آرزو دارم: اینکه در کشورم در آرامش بمیرم.»

«دیگر نمی‌خواهم ملاها را در خیابان ببینم»

آرزوهای فرشاد کمی فراتر می‌رود، اما او نیز متواضع است و با وجود همه چیز، تقریباً با رژیم مدارا می‌کند: «واقعاً آرزو می‌کنم رژیم به عقلانیت بازگردد، لجاجت و بدخواهی‌اش را کنار بگذارد و تلاش کند مردم را راضی کند، سازش کند و با آن‌ها آشتی کند.»

او می‌خواهد مردم دوباره بتوانند پشت رژیم بایستند. اما آن زن از جنوب کشور قاطع‌تر است. از نظر او برای آشتی با رژیم دیر شده است: «من از واژه امید استفاده نمی‌کنم، اما می‌دانم که رژیم اسلامی در پایان راه است و باید ناپدید شود!»

احمد، متخصص فناوری اطلاعات که اکنون در کافه‌ای کار می‌کند، نیز روی همین «ناپدید شدن» رژیم حساب می‌کند. او تصور خود از این «ناپدید شدن» را چنین بیان می‌کند:

«آرزوی من این است که یک صبح از خواب بیدار شوم و دیگر هیچ ملايی را در خیابان‌ها نبینم.»

۶ فوریه ۲۰۲۶


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد