logo





تحریف، تخریب و تباهی

شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷ فوريه ۲۰۲۶

حسین دولت آبادی



بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد ( سعدی)

در روایت‌های اسلامی آمده است: پس از آنکه ابراهیم به‌ دستور خداوند، همسر و فرزندش را در صحرا رها کرد، تشنگی بر آن‌ها چیره شد، هاجر در جستجوی آب میان کوه صفا و کوه مروه می‌دوید و چشمه و چاهی نمی‌یافت. سرانجام جبرئیل از آسمان‌ها فرود آمد، بال یا پاشنه پای برزمین کوبید و «زمزم» از خاک بیرون جوشید؛ اسماعیل و هاجر از مرگ نجات یافتند. چاهِ زمزم از آن تاریخ وارد افسانه‌ها و حتا تاریخ شده‌است و از جمله نقل می‌کنند که برادر حاتم طائی که ثروت، ذوق و هنری نداشت و از کرامات و فضائل حاتم طائی کمترین بهره‌ای نبرده بود، بر‌شهرت، نیکنامی و آوازۀ خوش برادرش حسادت کرد‌ و تا مثل او به شهرت می‌رسید و نام و آوازه‌اش بر‌سر زبان‌ها می‌‌افتاد، در چاه زمزم ادرار کرد. غرض، چند روز پیش هموطنی که گویا به طیف «چپ» تعلق دارد، مطلب کوتاهی و یا به‌عبارت دیگر سخنان قصاری در مذمت حماسۀ جنگل نوشته بود و این اتفاق تاریخی را به ‌‌سخره گرفته بود، و پیروان آن‌ها را دردنیایِ سیاست تلویحی و ضمنی تحقیر کرده بود و از بالا، بالا دل به حال مردمی سوزانده بود که از ایثار و جانفشانی‌های چند نفر افسانه‌ها ساخته بودند، بر همین سبک و سیاق، شاعری مانند احمد شاملو را بی سواد خوانده بود و شماری برای او هورا کشیده بودند. باری، نیازی به ذکر نام این اشخاص نیست، چرا که منظور من شاخصه و در این‌جا ‌شخصیّت و رفتار مغرضانۀ این قماش آدم‌ها و طرز تفکر آن هاست. به نظر من، این گونه برخورد، داوری‌هایِ سطحی، نا‌سالم، مغرضانه و در یک کلام نفی مطلق یک نفر و یک حرکت تاریخی، علمی و عاقلانه نیست، بلکه مخرب است و تخریب به هر قصد و نیتی که انجام گیرد، مضر و زیانبار است. هر‌‌کسی که با الفبای ماتریالیسم دیالتیک آشنائی مختصری‌داشته باشد، هرگز مرتکب چنین اشتباهی نمی‌شود. هیچ انسان خردمندی یک حرکت تاریخی را، هرچند بنا به دلایلی به شکست، حتا به انحطاط انجامیده باشد، به‌ تمامی نفی نمی‌کند. هر حرکتی و هر جنبشی در تاریخ جنبه‌هایِ مثبت و منفی دارد، نفی مطلق جنبه‌های مثبت را نادیده می‌گیرد و‌ خط بطلان برهمه چیز می‌کشد. خطائی که بی‌‌‌شماری این روزها در بارۀ انقلاب بهمن 57 مرتکب می‌شوند و کمر همت بر بسته‌اند تا از همۀ روشنفکران مترقی که در آن دوران همراه انقلاب و همسوی مردم بوده‌اند، توّاب بسازند و آن‌ها را وادار کنند تا بنویسند: «ما اشتباه کردیم.!» انگار شماری به این «اشتباه فاحش!» اعتراف کرده اند و این روزها درکنف حمایت اقرار نیوش‌ها روزگار می‌گذرانند و شعر بند تنبانی می‌سرایند. بماند، بگذریم.

این جماعت شاید هنوز نمی‌دانند که در همه جای دنیا، از دوران برده داری، تا بزرگ مالکی و سرمایه‌داری، اگر چه روشنفکرهای مترقی در انقلاب‌ها نقش داشته‌اند، ولی در نهایت مردم، «توده‌ها» انقلاب کرده‌اند و در همۀ این انقلاب‌ها کسانی تأثیر‌ گذار بوده‌‌ و مسیر آن را تعیین کرده‌اند که رابطۀ تنگاتنگی با توده‌ها و طبقۀ کارگر و زحمتکش داشته‌اند و یا به تعبیر جامعه شناس‌ها هژمونی داشته‌اند. در دوران دیکتاتوری رضاشاه و محمد‌رضا شاه، پدر و پسر، در‌ دوران سیاه سانسور، اختناق و خفقان سیاسی و فضای پلیسی، که بیش‌از نیم قرن به درازا کشید، از تصدق سر این پدر و پسر، رابطۀ طبقۀ کارگر و «توده‌ها» با روشنفکرهایِ مترقی، سازمان‌ها و احزاب مترقی قطع شده بود، حزب، سندیکا، اتحادیه، کتاب و روزنامه‌های مترقی، همه، همه چیز ممنوع و قدغن شده بود و آخوندها در ‌مسجد‌ها و حوزه‌ها و تکیه‌ها جای احزاب و سازمان‌ها، انجمن‌ها و نیروهای پیشرو و مترقی را گرفته بودند؛ در ‌سال‌های آخر، مساجد، تبدیل به حوزه‌های حزبی شده بودند؛ اکثر «مردم مسلمانِ مقلّد»، چشم به‌ دهان آخوند‌ها و گوش به فرمایشات گُهر‌بار خمینی تبعیدی داشتند. باری، حرکت اجتماعی که به خاطر نان، عدالت و آزادی آغاز شده ‌بود، در خمرۀ رنگرزی خمینی رنگ سیاه اسلامی گرفت؛ به مرور، با تمهیدها و ترفند‌هایِ امام و خوش باوری امت همیشه در‌صحنه انقلاب تغییر ماهیّت داد، رهبری انقلاب به دست خمینی و آخوندها افتاد و به نفع بیضۀ اسلام و اسلام پناه‌ها مصادره شد.

بماند بر گردیم به تحریف، تخریب، چاه زمزم و روشنفکرها!

غرض، به‌ نظر من آدمی‌که در‌ چاه زمزم ادرار می‌کند تا شاید به شهرتی برسد، تکلیف‌اش روشن است و نباید با چنین موجودی دهان به ‌دهان گذاشت و با او وارد بحث شد. بی تردید به نتیجه‌ای نخواهید رسید. گفتگو و مناظره با کسانی که از روسیاهیِ حکومتِ نکبتِ اسلامی، ویرانی ایران، سیاهروزی مردم، تباهی و انحطاط جامعه، به نفی مطلق انقلاب بهمن 57 می‌رسند و روشنفکرها را مقصر می‌دانند، حاصلی ندارد. زخم‌هائی که این جماعت (مالی وجانی) از انقلاب برداشته‌اند هنوز ناسور است و مانند هر ‌انسان مجروحی داد و فریاد و پرخاش می‌کنند تا شاید تاریخ را به عقب برگرانند و زیر سایۀ ظل‌الله، پسر شاه معزول «دوران طلائی!!» او را احیاء کنند. با توجه به فجایعی که این روزها درچهار گوشۀ دنیا می‌گذرد، این آدم‌ها از هیچ جنایت، قساوت و شناعتی فروگذار نخواهند کرد تا به مقصد و مقصود برسند. ازاین پدیدۀ پلید که بگذریم، به گمان من، اگر کسی با تاریخ معاصر ایران آشنائی مختصری داشته باشد و اگر از انصاف یک سر سوزن بهره برده باشد، «سنگ را نمی‌بندد و سگ را ‌رها نمی‌کند،» به ‌روشنفکرها تهمت نمی‌زند و آنها را مقصر اصلی و مجرم نمی‌شمارد. روشنفکرها در بزرگترین انقلاب بورژوا- دمکراتیک منطقه، انقلاب مشروطه، نقش مؤثری داشته‌اند که اگر آرمان‌ها و منویات آن‌ها که در قانون اساسی آن زمان آمده ‌بود، جامۀ عمل می پوشید، این روز و روزگار مردم ما نبود. از آن تاریخ تا به امروز، روشنفکرهای مترقی این مملکت به دست «ابنای زمان» شاه و شیخ، به‌ قتل رسیده‌اند و به قتل می‌رسند و از آن زمان تا به امروز، هر بار سر از آب بیرون آورده‌اند تا نفسی تازه کنند، دستی آلوده به‌ خون، سر آن‌ها را زیر آب کرده است. شگفتا که این دشمنی و کینه ورزی با روشنفکرها ادامه دارد و کسانی که خواهان بازگشت سلطنت هستند، -این پدیدۀ پلید و جدید-، پیش از این که به قدرت برسند، در خارج از کشور برای انسان‌ها و جریان های مترقی خط و نشان می‌کشند و با کاردآخته آن ها را تهدید به مرگ می‌کنند. باری، به باور من، رفتار خشونت آمیز، هتاک و بی پروایِ جریان شاهپرست بی ربط با رشد فاشیسم در آمریکا، اروپا و سایرنقاط دنیا نیست. در زمانی که دونالد ترامپ نژاد پرست و فاشیست، به اتکاء بزرگترین، مهیب ترین و خطرناکترین ارتش دنیا، مانند جاهل های زیر چهارسو برای کشورهای دنیا خط و نشان می‌دهد و با قلدری برای آن‌ها تکلیف روش می‌کند، نوچه‌های خلف او نیز «نگاه به دست خاله کرده و مثل خاله غربیله می‌کنند.» وقتی رئیس جمهور کشوری، بارک اوبامای سیاهپوست و همسرش را ( رئیس جمهور اسبق آمریکا را) در دنیای مجازی به هیأت شمپانزدۀ پشمالود به تماشا می‌گذارد، وقتی که رئیس جمهور کشوری به بزرگی آمریکا مدام دروغ می گوید و تاریخ را تحریف و انسان‌ها را تخریب می‌کند، وقتی رئیس جمهور کشوری به بزرگی آمریکا تا ریشه فاسد است و با خودستائی، بلاهت وسفاهت همه را تحقیر و سرزنش می‌کند، نوچه های خلف او به این‌که «سفید پوست!!»، «بی مخ!!» و « جاهل» از مادر زاده شده اند، افتخار می‌کنند و مثل ولینعمت‌شان قداره و ششلول می‌بندند، در خیابان‌ها عربده می‌کشند و روشنفکرها را تهدید به مرگ می کنند. تباهی و انحطاط...! این اگر تجلی و تجسم فاشیسم، انحطاط و تباهی نیست، پس چیست؟

07/02/2026
حسین دولت آبادی


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد