گروهی خودخوانده که در رسانههای فرامرزی به عنوان خبرگان کشور نقش میآفرینند راه دخیل بستن به هر امامزادهی بیاعجازی را باب کردهاند. پیش از این، چنین اعجازی با نام امانوئل مکرون پیوند میخورد، ولی اکنون همین گروه رئیس جمهور آمریکا ترامپ را بر چنین جایگاهی از قداست مینشانند. تا آنجا که نام ترامپ را به قهرمانی هزارهای بدل نمودهاند. گویا آمدن او همانند قهرمانان هزارهای با حملهای نظامی و غافلگیرانه آغاز میشود که تقاضا برای چنین حملهای در گفتمانهای سیاسی همین افراد و گروهها نیز بازتاب مییابد. حملهای نظامی که قرار است دموکراسی را دست کم برای مبلغان آن به ارمغان بیاورد. دورکیم از چنین موقعیتهایی در جامعه باعنوان آنومی یا بیهنجاری اجتماعی (social anomie) نام میبرد. بیهنجاری اجتماعی سرآخر به سنتهایی از پیران جامعه گرفتار میشود تا ضمن آن یأس همگانی مردم بر جایگاهی از امید بنشیند.
اما کم نیستند گروهها و افرادی از آنسوی آبهای فرامرزی که برای برقراری دموکراسی در ایران از ترامپ یاری میجویند. در واقع چنین افراد و گروههایی از مفهوم و معنای دموکراسی تأویلهایی خودمانی به دست میدهند. در قاموس همین افراد، دموکراسی به فرآیندی از سیاست اطلاق میگردد که تنها بتواند آرزوهای فروخفتهی ایشان را برآورده نماید. همین افراد یا گروههای خودمانی، ترامپ را همراه با چنین درخواستی بر جایگاهی از آدمهای مصلح و آزادمنش مینشانند. انگار اوست که دموکراسی را خوب میفهمد و توان عملیاتی کردن آن را در هر نقطهای از جهان که بگویی دارد. ترامپ در نگاه ایشان میتواند در هر نقطهای از جهان که میبینی نقشمایهای از قهرمان دوران یا همان امام زمان شیعیان را به پیش ببرد. در واقع چنان میپندارند که صلح جهانی با رفتارهای قداستمآبانهی ترامپ پیوند میخورد. قهرمانی هزارهای همچون سوشیانت که ذهن تاریخی ایرانیان با فرآیند آن آشنایی کامل دارد.
اما شهروندان معترض و فرودست آمریکایی چندان هم این قهرمان دوران خود را برنمیتابند. چنانکه در اعتراضات خیابانی، از او به عنوان "کینگ ترامپ" یاد میکنند. پیداست که همراه با کاربرد ترکیب کینگ ترامپ او را به عنوان مردی دیکتاتورمآب میشناسند که همانند شاه سابق ایران هیچگاه در رفتار ولنگارانهاش التزامی به قانون نشان نمیدهد. ترامپ در همین راستا است که همواره لاقیدی خویش را نسبت به پیماننامههای زیست محیطی نشان داده است. اما لاقیدی ترامپ تنها به زیر پا نهادن پیماننامههای زیست محیطی محدود باقی نمیماند. او قانونهای مهاجرتی بینالمللی و داخلی آمریکا را هم در جایی به حساب نمیآورد. جدای از این حقوق بدیهی و تسهیلات عادی بیمهی زنان و کارگران را هم ضمن رفتارش نادیده میانگارد. حتا در اقدامی نوظهور مرزهای متعارف کشورها را هم به رسمیت نمیشناسد. تجاوز به حریم کشورها بخشی پایدار از هنجارهای او را پوشش میدهد که تمامی رفتارهایی از این دست با الفبای دموکراسی نیز به چالش برمیخیزند.
فاجعهی چنین باوری آنگاه بالا میگیرد که این نظریهپردازان فرامرزی هرگز اعتنایی به حقوق و کنوانسیونهای بینالمللی به عمل نمیآورند. چنین آسیبی از سطحینگری سیاسی، زمانی آفتابی میشود که افرادی از ایشان در پهنههایی از حقوق شهروندی انسانها نیز نقش میآفرینند. مگر عدهای میتوانند به نام خبرهی سیاسی خواست فردی یا گروهی خود را به شهروندان کشورشان تحمیل نمایند؟ آخر این چه نوع حقی است که گروهی خودخواهانه نیروهای خارجی را به خاکشان دعوت میکنند؟ لابد چنین تجاوزی را باید صلحطلبی و دموکراسی خواهی نام نهاد. آنوقت تکلیف نهادهای بینالمللی چه میشود؟ در عین حال، کسی از ایشان از خود نمیپرسد که آیا شهروندان ایرانی در داخل کشور به چنین تجاوز آشکاری گردن خواهند گذاشت. تازه بسیاری از ایشان هدفی را تعقیب میکنند که گویا بین خواست شهروندان ایرانی و ارادهی شخصی ترامپ توازنی از صلح و دوستی را یافتهاند. اما چه گونه است که بسیاری از خود آمریکاییان به چنین نوعی از دوستی و صلح گردن نمیگذارند؟
دعوت کنندگان از ترامپ به داخل خاک ایران به حتم باید به آسیبهای جانی و مالی آن نیز گردن بگذارند. آسیبهایی که بدبختانه فلاکتهای پرشمار آن را به نام شهروندانی مینویسند که در داخل کشور به سر میبرند. پیداست که خیلی هم وقاحت میخواهد که گروهی همانند "اعلیحضرت همایونی" در فراغت خاطر خود بنشینند و برای تودههای میلیونی داخل کشور تصمیم بگیرند. خوب بود پیش از نفوذ نیروهای مخرب خارجی به حریم خاک ایران، ایشان نیز آسیبهای زیستن زیر همین بمبافکنهای "مدافع صلح" را تجربه میکردند. با این همه، بین نگاه همین افراد فرامرزی به جامعهی استبدادزدهی ایران، با نگاه ترامپ و نتانیاهو به حقوق و خواست مردم وجوه اشتراک فراوانی دیده میشود. به طور طبیعی همین وجوه مشترک نظری و عملی است که همهی آنان را به هم پیوند میدهد. حتا بین چنین نگاه و دیدگاهی با نگاه قیممآبانهی خمینی و خامنهای به شهروندان ایران نیز همسویی و همخوانی فراوانی به چشم میآید. چون آنان نیز ضمن زیر پا نهادن حقوق طبیعی یا شهروندی انسانها، همیشه و همواره خواست و ارادهی شهروندان کشور را نادیده گرفتهاند.
بدون تردید گروههایی که به صورت فردی یا جمعی به ترامپ نامه مینویسند، نقشمایهای فلاکتبار از پیوستن به رضا پهلوی را به نمایش میگذارند. به طور حتم چنین گذاری در جداطلبی و بریدن از مردم داخل ایران شکل میگیرد تا دانسته و نادانسته به زیر خرگاه رنگین رضا پهلوی بگریزند. گذاری که از سر عافیت طلبی صورت میپذیرد تا لابد بتواند سلامت ایشان را در آیندهای نه چندان دور تضمین نماید. اما باید خاطر جمع باشند که چنین عافیتی هرگز در آینده پیدا نخواهد شد. چون لاف و گزافهای بیپشتوانهی ترامپ تنها آیندهای از عافیت شخص او را تضمین خواهد کرد. همچنین آنانی که ضمن نامهنگاری آشکار و پنهان خود به ترامپ، فراخوان نیز میدهند، باید به آسیبهای پیش آمده از این فراخوانها گردن بگذارند. انگار همگی دارند نقشمایهای از خمینی یا شاه را دوره میکنند که در هیچ جایی بر مسؤولیت رفتار خویش گردن نمیگذاشتند. ولی شهروندان کشور تمامی افراد جامعه را مسئول میخواهند؛ بدون آنکه کسی از ایشان بر جایگاهی فراتر از دیگری بنشیند.
قباحت تا به آنجا بالا گرفته است که عدهای هم با به دست گرفتن پرچمهایی از ایران، امریکا و اسرائیل تظاهرات راه میاندازند. در همین تظاهراتها حتا عکسهایی مشترک از نتانیاهو، ترامپ و رضا پهلوی نیز دیده میشود. موضوعی غیر متعارف که ایرانیان داخل کشور به طور طبیعی به رفتارهای ننگینی از این دست گردن نخواهند گذاشت. بالاتر از این حتا سفیر آمریکا را هم به جمع خود فرامیخوانند تا شنیدن پندهایی از مداخلهی سیاسی غیر متعارف او را غنیمت بشمارند. جالب آنکه چنین جمعی از مهمانان سیاسی، گروه خود را هواداران "انقلاب ملی ایرانیان" مینامند. اما چنین جمع لایتچسبکی هرگز رنگ و بویی از ایران و ایرانیان داخل کشور را با خود به همراه ندارد. همچنان که نشانی از ملی گرایی سالم و مردمی نیز در فضای آن به چشم نمیآید. چون اهداف راستین ملیگرایی و ایرانیت را در فضای آن به فراموشی سپردهاند تا لباس عاریتی این و آن را بپوشند.
ناگفته نماند که قرن ما قرن قهرمانان نیست و هرگز قهرمان هزارهای یا غیر هزارهای دیگری در گسترهی سیاست جهان ظهور نخواهد کرد. ولی ذهنهای کهنه و قدیمی همچنان به ظهور قهرمانانی از گذشته باور دارند. در همان گذشته نیز جدای از قهرمانان خیر، قهرمانانی از شر میزیستند. چنانکه آدمهایی همانند ترامپ چنان میپسندند که نقشمایهای از همان قهرمانان شر دیروزی را در جهانی مدرن و امروزی به اجرا بگذارند. در ادبیات امروزی ملتها نیز هیچ شخصیتی از قهرمانان به چشم نمیآید. چون قهرمانان برای همیشه راهشان را در تاریخ گم کردهاند تا اهداف انسانی خود را به سازههایی اجتماعی از نهادهای مدنی بسپارند. امروزه احزاب و سازمانهای سیاسی کشورها به همراه با تشکلهای صنفی و سندیکایی، همان جای خالی دیروزی قهرمانان را پر میکنند تا مردم عادی ضمن تلاشی گروهی به آرزوهای اجتماعی یا سیاسی خود دست بیابند. اما ذهن کهنه و خستهی دیروزی همچنان از درک و فهم چنین پدیدهای در جامعهی مدرن جا میماند.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد