«خفه شو پیرمرد» برای نسل جدیدی که انقلاب ۵۷ را نه زیسته و نه عمیق خوانده، شاید عبارتی تازه و محصول ادبیات تند شبکههای اجتماعی به نظر برسد. اما حمله به پیرمردانی که بهترین سالهای عمرشان را در زندان، تبعید و مبارزه با استبداد گذرانده بودند، و متهم کردنشان به سازشکاری، ترس و بیعملی، پدیدهای است که از همان ماههای نخست سال ۵۷ آغاز شد. آن زمان البته این حملات بیشتر در محافل انقلابی و در بحثهای داغ و پرتنش درباره آیندهای که هنوز شکل نگرفته بود جریان داشت.
در آن فضای ملتهب، هر صدای متفاوتی که از احتیاط، قانون، یا پرهیز از شتاب انقلابی و مخالفت با جمهوری اسلامی وعده داده شده بخاطر تناقض میان جمهوریت و اسلامیت میگفت، بهسرعت با برچسب «لیبرال»، «ترسو» یا «غیرانقلابی» کنار زده میشد. نمونه روشن آن، نامه مصطفی رحیمی بود؛ حقوقدانی که یک ماه مانده به پیروزی انقلاب، در روزنامه آیندگان، در نامهای سرگشاده به آیتالله خمینی پرسشهایی جدی درباره مفهوم «جمهوری اسلامی» مطرح کرد. او نه از موضع دشمنی با مذهب، بلکه از جایگاه یک روشنفکر مشروطهخواه و مدافع حقوق ملت سخن میگفت. با این حال، از سوی برخی نیروهای انقلابی مورد حمله قرار گرفت. چرا که در فضای انقلابی آن روزها، تردید و پرسشگری فضیلت نبود، ضعف محسوب میشد. «وقتِ عمل بود» و تعقل و اندیشهورزی متاعِ مطلوب و محبوبی نبود.
اما بخش اصلی و ویرانگر حملات به پیشکسوتان سیاست و نیروهای میانهرو، پس از پیروزی انقلاب و در دوران دولت موقت بروز کرد. شخصیتهای گردآمده پیرامون مهندس بازرگان، که سالها سابقه مبارزه و زندان داشتند، بهتدریج هدف تخریب سازمانیافته قرار گرفتند. روش و منش آنان که مبتنی بر قانونگرایی، پرهیز از خشونت و حفظ ساختارهای اداری کشور بود، از سوی نیروهای تندرو «سازشکارانه» و «غیرانقلابی» خوانده میشد.
تندروها کمکم خود را برای کنار زدن دولت موقت آماده میکردند تا چهره واقعی انقلاب خود را نشان دهد. با سقوط دولت موقت فضا رادیکالتر شد و با آغاز انقلاب فرهنگی در بهار ۵۹ حذف و پاکسازی مخالفان و منتقدان از نهادهای دولتی، ادارات، دانشگاهها و رسانهها، این روند با تکیه بر دانشجویان انقلابی طرفدار حکومت و بسیج تودههای هوادار آیتالله خمینی در سراسر کشور پیش رفت. تمسخر روشهای مسالمتآمیز و قانونی، و ستایش روشهای انقلابی و جهادی، به ادبیات غالب تبدیل شد.
امروز، در فضای اعتراضات و دوقطبی شدید سیاسی، شاهد بازتولید همان منطق حذف هستیم، با این تفاوت که اینبار هنوز انقلابی پیروز نشده و نظمی نو مستقر نگشته است. با این حال، برخی گروههای افراطی که خود را زیر پرچم رهبری شاهزاده رضا پهلوی تعریف میکنند، از هماکنون و از خارج کشور «پاکسازی» را آغاز کردهاند. تجمع مقابل محل کار فرزندان چهرههای سیاسی وابسته به نظام جمهوری اسلامی، فشار بر دانشگاهها و شرکتها برای اخراج افراد، و تلاش برای مجازات خانوادگی این افراد بدون اثبات شدن اتهام مشخصی علیه آنها، نشانههای خطرناکی از این ذهنیت است. ذهنیتی که در تبعید و در زمانی که هنوز به قدرت نرسیده چنین عمل میکند، معلوم است که در فردای فرضی بر اریکه قدرت چه معاملهای با مخالفان ومنتقدان خواهد کرد.
در فضای مجازی و واقعی نیز توهین به کسانی که به رهبری یا روش رهبری شاهزاده نقد دارند، رو به گسترش است. فضا چنان رادیکال شده که اگر کسی— حتی از دل زندان و حصر—بیانیه بدهد، اما راهی متفاوت پیشنهاد کند، هدف حمله قرار میگیرد. اگر کسی خیابان را نه صحنه جنگ، بلکه میدان مبارزه مدنی بداند، اگر بر مسالمتآمیز بودن گذار تأکید کند، اگر بگوید «چگونگی گذار» تعیینکننده ماهیت نظام پس از گذار است، بهسرعت متهم به سازش، ترس، وفاداری به نظام یا خیانت میشود.
تأسفبارتر اینکه این بار حمله به مخالفان نه پس از پیروزی و در فضای استقرار قدرت، بلکه پیش از آن و در شرایطی صورت میگیرد که هنوز نه درِ زندان اوین باز شده و نه قفل حصر شکسته نشده. توهین به مبارزی نستوه که سالها بر سر پیمان خود با مردم و کرامت آنان ایستاده و هزینه داده، اینبار نه فقط از سوی هواداران قدرت مستقر، بلکه از سوی بخشی از مخالفان نیز شنیده میشود.
وقتی چهرهای با سابقهی سالها زندان و مبارزه در جنبش دانشجویی مانند بهاره هدایت، در واکنش به بیانیه اخیر میرحسین موسوی که همچنان شجاعانه در حصر از انتخاب آزاد ایرانیان و از گذار خشونتپرهیز سخن میگوید، از ادبیات «خفه شو پیرمرد» استفاده میکند، مسئله فقط یک جمله تند نیست، بلکه نشانهای عمیقتر از تباهی زبان و تباهی سیاستورزی در فضای دوقطبی شده ماست. زبان و ادبیاتی که نه تنها هیچ سنخیتی با لیبرالیسم ندارد، نه نشانی از «پیشرو» بودن ندارد، بلکه نشانه دنبالهروی از تودهی به میدان آمده و ادبیات فحاشان خشمگین در فضای واقعی و مجازی است.
تاریخ گاه با زبان تکرار میشود و تباهی با زبان آغاز میشود. وقتی ادبیاتِ حذف، تحقیر و نفی تجربههای بزرگ و خونبار جای نقد و گفتوگو را بگیرد، خطر آن است که نرسیده به آزادی در خیابان انقلاب، بذر استبدادی تازه در زبان و ذهن ما کاشته شده باشد.
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد