وقتی مرگ به تکرار میافتد، دیگر خبر نیست؛ نشانه است. نشانهی جهانی که رنج را میبیند اما آن را به حاشیه میراند؛ جهانی که با دقت آمار میگیرد، اما از مکثکردن بر معنا میگریزد. نشانهی قدرتی که نه فقط با اسلحه، که با خاموشکردن صدا عمل میکند؛ با قطع ارتباط، با تعلیق تصویر، با حذف روایت. قتل هزاران جوان و کودک، همزمان با قطع آگاهانهی ارتباط، تنها حذف جانها نیست؛ حذف امکانِ روایت است، حذف حقِ گفتهشدن، و فروبستن راهی که رنج از خلال آن میتواند به وجدان عمومی راه پیدا کند.
آنچه در این میان فرسوده میشود، فقط بدنها نیستند؛ فرسودگیِ زبان و وجدان نیز همزمان رخ میدهد. واژهها تهی میشوند، تکرارها بیاثر، و همدلی به واکنشی کوتاهمدت تقلیل مییابد. اندوه، در چنین لحظهای، دیگر احساس شخصی نیست؛ وضعیتی اخلاقی است. اندوهی که انسان را وامیدارد بایستد و نگاه کند، حتی وقتی نگاهکردن دردناک است؛ حتی وقتی تصویر، تحملناپذیر و سکوت، سنگین است. این اندوه، نه انفعال است و نه تسلیم، خود شکلی از مقاومت است در برابر عادیسازی فاجعه.
آنجا که سیاست به منطقِ دشمن و ضرورت فروکاسته میشود، مرگ مشروعیت مییابد و رنج به ابزار بدل میشود. زبانِ «امنیت» و «بقا» جای زبانِ انسان را میگیرد، و هر پرسشی به خیانت تعبیر میشود. در این چارچوب، خشونت نه یک استثنا، که قاعده میشود؛ و حذف، بهتدریج، عقلانی جلوه میکند.
همسویی بخشی از اپوزیسیون با دولتهای نظامیِ وحشیِ خشونتمحورِ عصر ما—از اسرائیل تا دولت ترامپ، و هر نام دیگری که این منطق به خود بگیرد—نه فقط به کشتار مشروعیت میبخشد، که راه را برای تشدید سرکوب و توجیه جنایتِ حاکمان تروریستپرور و جنایتپیشهی ایران نیز هموار میکند. این همسویی، مرز میان قدرت و مخالفت را مخدوش میسازد و امکانِ ایستادن اخلاقی را تضعیف میکند؛ گویی خشونت، صرفاً با تغییر پرچم، چهره عوض میکند.
در چنین وضعی، بیطرفیِ ظاهری خود شکلی از مشارکت است؛ سکوت، ترجمهی نرمِ خشونت؛ و مصلحت، نام دیگرِ چشمپوشی ست. آنکه نمیبیند، اغلب نمیخواهد ببیند؛ و آنکه نمیگوید، در بسیاری موارد، از پیش تصمیم گرفته است که هزینهی گفتن را نپردازد.
آنچه جهان را ویران میکند، فقط جنایت نیست؛ عادیشدنِ آن است. لحظهای که مرگ به عدد تبدیل میشود و انسان، به حاشیهای در محاسبه. لحظهای که فاجعه، خبرِ کهنه و سوگواری، مزاحمِ جریان عادی زندگی تلقی میشود. آنچه میماند، نه امیدِ نمایشی است و نه خشمِ فوری، به راستی که اندوهی پخته است؛ اندوهی که هنوز میکوشد فکر کند، مسئول بماند، و اجازه ندهد فراموشی جای سوگواری را بگیرد در این جهان بی رحم .
علی آشوری. ۱۷ ژانویه
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد