logo





فلسفه زروان یا زمان در ایران

جمعه ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰ دسامبر ۲۰۲۱

بیژن باران

bijan-baran.jpg
"ایرانیان زمان را به فلسفه آوردند" که متافیزیک افلاطون فاقد آن بود. نیتچه، پرگار 2011 اکتبر.

زروان مشرب فلسفی و الهیات در هزاره 1ق.م در فلات ایران بود که زمان را در فلسفه آورده؛ زمان محدود را در تقدیر بر سرنوشت انسان حاکم کرد. این نیروی غیبی محاط بر کیهان، چون باد نامریی تغییرات را رقم زد. زروان یا زمان منشاء پیدایش جهان مادی سپهر و زمین، معنوی نیک و بد برای انسان، کنترل چرخه حیات از تولد تا مرگ بود.

خود او، نیروی آفرینش، مواد ساختن و بقای کیهان از کجا آمدند؛ پاسخی نداد. زمان و فضا صفات ماده، در حال افزایش، رو بجلو، محاط بر انسان اند که هر 3 به ساعت، سال، متر، گرم اندازه پذیر ند. ساختار این جستار بقرار زیر است: تعاریف، باورها، تاریخچه، اثر بر شعر، هنر، قالی، نمادها.

این دین زمان را در الهیات، فلسفه، علم وارد کرد. شاید در همدان پایتخت مادها، روایتی تخیلی در مورد ماهیت، صفت، تاثیر زمان آغاز شد. با تقدیر بروج زودیاک با کنترل سرنوشت در دشتهای ایلام و 2گانگی یقین و شک در کوهپایه های لرستان آمیخت. این کیش 3 مرحله در جامعه داشت: 1-نخبه ای با تخیل، قصه گویی، بیان قوی، پاسخ امور مردم را روایت کرد. شفاهی میان گروهی رایج شد. در آثار هنری تبلور یافت. 2-کتابت اصول، پلیمک با باورهای رقیب، تکامل با مسایل جدیدتر در هزاره 1م انجام شدند. 3- مرور، گردآوری، ورود به ادبیات، تاریخ نگاری شفاهی، تذکره کتبی منقدان متاخر در هزاره 2م روی دادند.

زروانیسم 2 مسئله زمان و شناخت رابطه کیهان و انسان را طرح کرد. در این رابطه زمان کمیتی با آغاز و پایان در لوح تقدیر برای چرخه تولد تا مرگ تعریف شد. ولی به دین رسمی و کتابت منتهی نشد؛ در محافل نخبگان حلاجی شد. این دین جایی برای رویدادهای اتفاقی نگذاشته؛ همه امور را بنا به لوح غیبی مدیریت بر انسان با تخیل ردیف کرد. تمهای زروانی چون زمان بیکرانه سپهر و محدود تقدیر، بروج سماوی کنترل گر انسان، ثنویت نیک و بد در اقلام هنری، نقوش قالی، آثار متنی دیگر تبلور یافتند.

زروانیسم و مهریسم 2 دین زمان و نور دوره ایلاتی برای تجسم، پرستش، ترس از نیروهای طبیعت بودند. انسانگونه کردن نیروها و اجرام سماوی مال دوره شبانی است. دو جنسیتی بودن زروان، در آفرینش بدون همسر مرحله ایلاتی را بیانگر است. زایش زوج نر و ماده در موجودات زنده، بیلیون سال پیش از ورود انسان روی داد. در هنر ایلات خنثی بودن جنسیت زروان و مهر با ظاهر مردانه بروز کرد. دین ایلام مجمع خدایان مذکر مرحله کشاورزی و شهر نشینی پس از مادرسالاری است.

این مجمع با تقسیم کار امور کیهانی، اجتماعی، امنیت مردم را برآورده کردند. تمدن ایلام از مادرسالاری به پدرسالاری از 4 تا 2 هزار سال ق.م. گذار کرد. در زندگی ایلاتی کارکردهای مغز نخبگان چون کنجکاوی، همدردی، ادراک، تخیل، پرسش، چارهجویی اولویت داشتند.

در ایران از 1000 ق.م. تا 1000م نبود خط فراگیر، گروه محدود باسواد، آثار علمی و ادبی را اندک کردند. از 1000م به بعد با خط فارسی و عربی این نوع آثار فراوانند؛ تا جاییکه بیشتری کتب خطی در جهان به فارسی اند. لذا رنسانس ریشه در منابع یونانی و رومی یافته؛ فرهنگ غرب اروپا-مرکز شد. در آتن آکادمی خصوصی افلاطون از 387 ق.م. و لیسیوم مجانی ارسطو از 334 ق.م. دایر بودند. فلسفه مشاء برابر مشی و طریق از ارسطو بخاطر عادت قدم زدن او بهنگام درس بود. این 2 دانشکده را پس از 2 سده و 150 سال، دیکتاتور رومی سولا در 86 ق.م. تخریب کرد.

در حالیکه اسناد چین، هند، ایران، میانرودان تنها در اواخر سده 20م ببعد بکار رفتند. آدمیت در کتابش اروپا-مرکزی رنسانس متکی به منابع یونانی و رومی را بدرستی شکافت. او فرهنگ غنیتر، کهنتر، موثر در تورات و انجیل سومر و میانرودان را بر یونانی و رومی بررسی کرد. او آزاد شهرهای میانرودان را برای اندیشه اجتماعی- سیاسی، قانون اساسی، فکر، مدنیت، فلسفه، حکومت لازم دانست. بقول مارکس: تاریخ چیزی نیست جز فعالیت انسان‌ها برای پیگیری مقاصد و اهداف خود. لذا در سومر با تولید بیشتر و توزیع عادلانه فکرهای متعالی اجتماعی و فرهنگی نضج گرفتند.

کتاب تاریخ فکر فریدون آدمیت، سوراخ بزرگی دارد. تمدن جیرفت، ادیان زروانی، مهری، تمدن ایلام از 3هزار سال ق.م. را شاید بخاطر حجم کتاب نگنجاند. البته این سوراخ با تمدنهای چین، هند، خاوردور بزرگتر شود. در سده 21 این فراموشی غرب در مورد فرهنگ شرق تصحیح خواهد شد. نظرات غلط یونانی با پایان هخامنشیان و دوره سلوکیان در ایران رواج یافتند. اسکندر با وفات در 323 ق.م. نه تنها فرهنگ ایران را آتش زد؛ بلکه فرهنگ غلط یونانی را رواج داد.

نمونه غلطهای مدهش فلسفه و علم یونان: زمین مرکزی منظومه شمسی بطلمیوس سده 1م، رجحان مرد بر زن بخاطر شمار دندانها، عدم تکامل "سگ از ازل سگ بوده" افلاطون، جهان 4 عنصری از آب، خاک، آتش، هوا؛ نداشتن سامانه دهدهی در شمارش، افسانه های تخیلی خدایان و اجانین در آفرینش جهان. این افکار غلط فلسفه و علم ایران را 1000 سال به عقب بردند. مشاهیر ایرانی با مراوده با فرهنگ هندی و ایرانی آن را تصحیح کرده؛ باعث اعتلای فرهنگ در اواخر هزاره 1م با دانشمندان خردگرای تجربی چون رازی، خوارزمی، خیام، بیرونی، نصیر توسی شدند.

در زندگی کشاورزی و شهر نشینی ثروت انباشته شد. دولت قوی مسلح برای امنیت مرزی و حراست مال مردم پیدا شد. درآمد دولت از بهره مالکانه، مالیات از مردم، کرایه خالصه جات افزایش یافت. لذا هم برای مردم در زمان کشت، هم برای دولت در گرفتن مالیات نیاز به تقویم پیدا شد. خسوف و کسوف هم ترس در مردم پدید آوردند. برای تهیه تقویم ساختن رصدخانه برای مشاهده 7 جسم نورانی در حرکت و اجرام نورانی ثابت با ریاضیات بکار رفتند. تا تقویم خورشیدی یا قمری تهیه شدند.

انسانها از دیر باز در باره پیدایش نیروها، فرجام جهان، نیکی، بدی، تقاص اعمال بد، مرگ و مرض عزیزان کنجکاو بودند. اساطیر، ادیان، فلسفه، علوم برای پاسخ پیدا شدند. مسایل مردم اینها بودند: خواب دیدن مردگان، دیدن صورت خود در آب، دیدن سایه متصل به پای خود، بلایای زمینی، رعد و برق آسمان، حمله اقوام مجاور، جانوران سمی در زیستبوم، نیاز به پیشگویی برای کاشتن، جالیزداری و باغات برای خوراک، جانوران اهلی برای شیر، تخم، گوشت، پشم، پوست.

شامانها، موبدان، آذربانان در پاسخ به این مسایل روایات، افسانه ها، خرافات، اساطیر را سرهم کردند. گوشیدن مردم به این نخبگان نطاق مانند مشاوره با روانشناس مردم را آرام کرد. محرکه کاربردی تقویم و ستاره شناسی برای دربار برای دفع حمله و ساعت حمله به دشمن، کشت، باران، آبیاری، بازار، تجارت، باغات و جالیز ضروری بود. خرافات احترام زیاد به عامل غیبی در رویدادها، آمیزش ارواح، موجودات متافیزیکی و ندیدن علیت در امور حیات اند.

تعریف زمان یعنی فاصله 2 رویداد، درک تندی و کندی آن در ذهن انسان، در خیام، فردوسی، حافظ، سعدی بررسی شده؛ ولی باید در مولانا، نظامی، نیما، فروغ هم تحلیل شوند. زروانیسم در اقلام باستانی غرب فلات ایران تصویری شد. در ادبیات هزاره 1م فارسی، ادبیات ساسانی، آثار سوری، ارمنی، عربی، یونانی، رومی، مدرن غربی در رد این کیش پلمیک شد. در این دین کمیت کیهانی زمان به بینهایت و محدود تقسیم شد. با افسانه هایی در باره شک، نیک، شر، آسمان، زمین در آمیخت. در چند هزار سال در اندیشه، قالی، شعر، پلمیک عهد ساسانی و پس از آن در هزاره اول میلادی ایران باز تولید شد.

شاید واژه زروان به آذربان یا برعکس تبدیل شده؛ بمعنی نور بیکرانه خورشید و کرانه مند آتش بود. آذربانی دنباله سنت شامان عهد شبانی به کشاورزی و شهرنشینی در آذربایجان شد. معابد عهد مادها نقوشی از آذربانی در حفظ آتش و گیاه سکرآور هاومه دارند. برخی نامها چند هجای گوناگون در فارسی امروزی دارند. هرمز= هرمزد = اهورا مزدا بمعنی سرور دانا- خالق زمین، آسمان، نیک، شر. نفس همان روح و دهر هم زمان بیکرانه باشند. امروز زمانه کرانهمند، کمیت مربوط به ماده، از صفر در مهبانگ، رو به پیش، تا بینهایت است که با ساعت و تقویم اندازه گیری شود.

در این دین زمان بیکرانه، ابدی در سپهر، لایتناهی جریان داشت. بینهایت آسمان پرستاره، سرچشمه آفرینش، قادر، آگاه، لایزال، عامل تقدیر، بیآغاز و بیانجام در نبود انسان بود. در ازل، آن زمان بی آغاز، او به مثابه روح زمان و فضا بوده؛ ذات او هستی محض بود. نیز زمان کرانهمند بر انسان فانی و موجود زنده با بخـت یا نیروی سرنوشت عمل کرد. این نیروی غیبی محاط بر فرد، محدود چون مالرو بین مبدا و مقصد بود. در بعد محدود مسافت بین 2 نقطه، بعد زمان هم بین 2 رویداد رفتن و رسیدن ترسیم شد.
حرکت نسبت تغییر فاصله بر زمان است. نعیمه جلیلیان، پی نوشتها.

در متون زرتشتی عهد ساسانی آمد: زروان خدای بی جنسیت، 1000 سال فدیه داد تا پسری داشته باشد. ولی در پایان، شک ش بشکل کله در شکم ش تصویر شد. پیران از پل چنوات/ داوری برای عقوبت اعمال گذرند. ایزد سروش/ اطاعت بر ارابه 4 اسبه به سپهر رود. بوته مقدس بارسونه/ هاومه، نماد هدیه او به اهورا مزدا ست.

این اسطوره را با باورهای زروانی می توان تاویل کرد. تصویر آغاز زمان، خلقت، منظره آسمانی را بیانگر است. در شکم کله گرد تصویر شک، دودلی، تردید است. در زروان شک صورت انسان گرفته؛ اهریمن مشخص شدن این شک بود که گناه و شر را آفرید. اهورا مزدا کیومرث یا گیومرد آفرید. گیومرد بمعنی زنده-مرده، آدم فانی، نخستین بشر بود. او 30 سال تنها در کوهسار بسر برد. نخستین شاه شاهنامه بود.

در مرگ گیومرد نطفه‌ای خارج شد؛ با تصفیه پرتو خورشید در خاک حفظ شد. پس از 40 سال از آن نطفه، گیاهی بشکل 2 ساقه ریواس بهم پیچیده در مهر ماه و مهر روز یعنی جشن مهرگان از زمین رویید. آن گیاه به 2 انسان تبدیل شد که در قامت و چهره شبیه هم بودند. این 2قلو نر و ماده، مشی و مشیانه، پس از 50 سال با هم کامش/ ازدواج کرده، اقوام را پدید آوردند. این افسانه با کرونوس یونانی در پیوست مقایسه شود- بویژه نطفه در خاک کویری ایرانی با اختگی در آب دورتادور یونانی.

در زرتشتی زروانیسم با تاکید بر تقدیر فرقه مرتد بود. در زروانیسم اصالت در باره زمان و فضا محور بوده؛ به الهیات بابلی و یونانی ربط ندارد. در اواخر ساسانی نظرات زروانی باز رایج شدند. در یشتها 8.11 از آن نام برده شد. تصویر دیگر او یک ایزد بالدار خورشید با دو مار بیانگر گردش شب و روز است.

دوگانه اهورا- اهریمن از دین آریایهای شمال دریای خزر بر مهریسم، مانویت، شک عارفانه گنوسی، تقدیرگرایی، تصوف ریاضتی اثر گذاشت. در عصر ساسانی سده 3-7م با ورود ادیان هندی، چینی، مسیحی، یهود، مانوی- دوباره دودلی زروانی بجای ثنویت مطمئن نیک و شر زرتشتی رایج شد. در عهد باستان 7 جرم نورانی در حرکت مهر، ماه، 5 سیاره بودند.

در اوستا «ثواش» به معنی سپهر، زروان خالق ماده با کنترل سپهر بر زمین و ماده بود. نیز اصل نخست یعنی جنبان جنبده گر و خالق جهان بود. همانجا او به معنی زمان با وایا/ ویا ایزد باد یا فضا رابطه نزدیک دارد. پس زروان بن مایه ماده هستی، زمان غیبی گیتی بود. غیب یعنی شناخت ناپذیر تحت نامهای موجودات متافیزیک است.

در لوح گلی سده 12 ق.م. نوزی میانرودان، زمان بی کرانه با 3 ایزد وایا/ باد، شوارستر/ فضا، آذر/ آتش قرابت دارد. در اساطیر متأخر زردشتی «وايا»/ فضا، تن او برابر با سـپهر، نیز درنگ بود. در منبع تورفان مانوی از سده 3م، او نام پدر اعظم بود. در کتیبه آنتیوخ عهد اشکانی "زمان بیکرانه" آمد. رک نعیمه جلیلیان و معصومه کریمیان، ص 100.

در هند، کاله به معنی زمان، مه بمعنی بزرگ بود. پس مها کاله به معنی خدای آریایی زمان بیکران بود؛ نام دیگر شیوا هم بود. آیین مزد یسنا نیز به 2 زمان باور داشت: «یکی زمان ازلی-ابدی بی کرانه یا زروان؛ دیگری زمان محدود 12 هزار ساله. زمان درنگ کرانه مند بود. در میان این بی آغازی و بی انجامی دوران نبرد هرمز با اهریمن بود. عدد 12 هزار سال با 12 برج فلکی ایلام، 12 ماه سال، 2 فصل زمستان و تابستان پیوند دارد. تناوب فصول زمین مفهوم سال منطقه ای را جهانی- بیرون از منطقه خاص کرد.

متون زرتشتی استبداد زمانه را در جبر بیان کردند. در دادستان دینیگ/ فتوای دین سده 9 م آمد: "انسان در زندگی دنیوي تابع تقدیر و جبر است. کوشش بضد آنها فایـده ندارد." در مینوی خرد/ روح عقل نسخه 1500 م آمد: "با نیرو و زورمنديِ خرد و دانایی هم با تقدیر نتوان ستیزه کرد. چه هنگامی که تقدیر براي نیکی یا بدي فرا رسد: کاردان گمراه، نادان کاردان، بـددل دلیرتر، دلیرتر بددل، کوشا کاهل، کاهل کوشا شود."

در این کتاب در باره آفرینش آمد: "هرمز از زمان بیکرانه، جاری پیش از آفرینش، زمان کرانهمند، زمان درنگ، ایست نخستین را آفرید که آغاز و پایان زندگی فرد بود." تا هستی و زنـدگی از تولد تا مرگ جریان یابد. زروان مرگ آورد؛ این بیان ساده پیری و پایان حیات است. او با آفرینش زمان کرانه مند، آن را ادراک پذیر، بسیط برای انسان کرد. پس شناخت کرانه به شناخت زمان لایزال، قدیم، بی همتا، تجریدی انجامد. تقدیر بر عامل چرخه عمر یعنی تولد، بلوغ، مرگ محاط است.

باورهای زروانی اینها بودند: زمان جاری، آینده انسان فانی، فلک، چرخ، 7 جرم نورانی، زمین، فصول، بخت، تقدیر، زمانه، اجل، سرنوشت، ستاره، فال، استخاره، طالع بینی، خورشید، تجسم زمان در عالم، تأثیر چرخ در زندگی انسان، نیک و بد اختران، نکوهش آز و جهان، زهد گرایی، بدبینی به زنـان، جبرگرایی.

برخی مباحث زروانی در آثار ادبی هزاره 1م اینهایند: روایات تکرار گذران دنیا، قبول قهاریت سپهر، پذیرش ناگزیزي انسانها در سرنوشت از پیش تعیین شده، پیشگویی بنا بر حرکات سیارات و ستارگان، به دنبال آن ناامیدی از نبود اراده آزاد، سرنوشت ابدی محاط بر زمین، دنیاي فانی زندگان. لذا نیک و بد سر نوشت از ازل نبوده؛ با انسان بعدا خلق شدند. نیک و بد انسان با انسان آمد نه در آغاز بدون انسان از گردش گریزندة سپهر، شتاب پیدرپی شب و روز. بروج 12 گانه زودیاک ایلام و بابل از هزاره 1-2 ق.م. با تقدیر انسان درآمیختند.

هاوکینگ در تاریخچه زمان، در مهبانگ آغاز هستی با زمان صفر کرانهمند یا محدود را با افزایش آنتروپی تکوین کیهان تا زمان بیکرانه بینهایت ربط داد. مهبانگ ماده، زمان، فضا، انرژی، آنتروپی را پدید آورد. زمان صفت ماده و فاصله 2 رویداد است که با مهبانگ آغاز شد؛ مثبت مانند آنتروپی/ بینظمی افزاینده کیهان است. جدیدا ساعت زیستی در یک کلاف عصب مغز برای تنظیم ضربان قلب، تنفس، رشد و پیری کشف شد.

فاصله گیری از زمان مطلق نیوتن به زمان نسبی آینشتاین- تابع سرعت ناظر، سرعت زمان کیهانی، زمان در نوسانات اتمی، زمان ذهنی – در سده 20 بیشتر شد. مهبانگ تکینگی آغازین بود. فضازمان در هم تنیده؛ شبکه روابط علیت بوده؛ 4چوب واقعیت و مختصات، مهمتر از ذرات و نیروها یند. رویداد 4بعدی مفهوم فضازمان را سازد. علیت زمان است. تجربه زمان مشتق از علیت است. فضا همان زمان است. لی سمولین 030421 یوتیوب.

برای ایجاد تقویم، رصدخانه ضروری است. باید ثروت یک دولتشهر به قدر کافی برسد تا رصدخانه ای با هزینه 50 تا 500 هزار دلار برای مشاهده اجرام سماوی بسازد. نیازهای رصدخانه اینهایند: یک کادر نجومی با دانش هندسه، مثلثات، حساب، نقشه آسمان و خدمات، منار با شکاف در سر و چند اتاق کار بر ستیغ تپه با هوای پاکتر. ابزار: پرگار، خط کش، کاغذ، جوهر، قلم، ساعت ماسه ای، مشعل. اولین رصدخانه در ۸۲۵ م در الشمسیه بغداد؛ دومین رصدخانه در ۸۶۹ م در کرالا، هند ساخته شد.

سومین رصدخانه در ۱۲۵۹م را نصیرالدین طوسی ریاضیدان در مراغه آذربایجان ساخت. در رصدخانه اولوغ بیگ تیمور در سمرقند در 1420م منجمان ربع گسترده‌ آسمان و فهرست ستاره‌ها را تهیه کردند. گالیله تلسکوپ نوری با عدسی را در 1609 در ایتالیا ساخت. او گفت: کیهان به زبان ریاضی نوشته شده. اکنون تلسکوپ رادیویی، فضایی، گرانشی آسمان و زمین را رصد کنند. شمار ستارگان از تصادم کهکشانها رو به افزایش است. اگرچه برخی فروپاشیده یا طعمه سیاهچاله ها شوند.

طالع، تقدیر، اجل، اخترها یعنی ستارگان و سیارات در ادیان و رسوم بعدی، تا امروز بازتولید شدند. زروانیسم مانند همه اساطیر، زمان تجریدی/ ابسترکت را در موجودی ملموس تخیلی نمادسازی کرد که کنترل امور را دارد. این دین مانند عرفان تخیل و عواطف انسانی را در کلام و روایت ملموس بجای کشف قوانین کیهان نشاند. دایره فلکی به 30 درجه در 24 ساعت شبانه روز و 12 ماه از فروردین تا اسفند با حرکت خورشید و ماه رصد شوند. در متون پهلوي بنا بر 2 دین ایلام و زروان 12برج و 7 سیاره تعیین کننده های بخت نیک و بد باورمندان بودند.

سحر، جادو، ورد، دخیل، اشیاء کوچک با توان غیبی در فلات برای تاثیر در طبیعت و سرنوشت رایج بودند. در سده 21 نظرقربانی، ممیکات، ورد برای دفع نظر زدن و چشم بد، برخی برای آذین یا اعتقاد بخود آویزند. عروسک نیز یادآر عزیزی بود که در نبود عکس پیش از سده 19 رواج داشت. ادیان پرسش کیهان و انسان را نه علت – معلولی، بلکه ساده، انسانواره، ناقص پاسخ تخیلی دادند. زیرا انرژی برای حرکت آنها درک نشد.

آنها پیدایش یا آغاز زمان را نه با خرد و تجربه بلکه با کلام و نقل قول قدیمان ارایه دادند. حضور نیروی غیبی در زندگی روزمره را با دعا خواستند مطلوب کنند. موجودات غیبی از کجا آمده اند؟ ولی نیروی غیبی را بر اجرام سماوی بیمرگ انگاشتند. در حالیکه اجرام سماوی در کون و فساد ند. در تصادم کهکشانها ستارگان جدید پدید آیند. در کیهان با گسترش و شتاب تصاعدی، ستارگان طعمه سیاه چاله ها شوند. با هجوم همسایگان این خدایان منهدم شده؛ کمکی به بقای خود و پیروان نکردند. ولی مومنان باز به آنها استغاثه و دعاخوانی کردند.

زروانیسم تخیل، کنجکاوی، چارهجویی نخبگان فلات ایران، قفقاز، ترکیه، یونان، عراق، سوریه را بخود مشغول داشت. از جهت دیگر زروان فراگیر کیهانی و لوح تقدیر یک گام بسوی توحید سامی بود. نظرات زروانی از سده 5م منابع ارمنی در پلمیک مسیحی بضد زرتشتی، مانویت، اسلام آورده شدند. جنبش عدالت مزدکیان سده 6م، اصلاحات با تفسیر زند اوستا در دفاع مقابل اسلام در آمیختند. لوح تقدیر در مجادلات سده 8م معتزله و اشاعره قلمرو بغداد جا افتاد.

بغداد را در 762م خلیفه دوم عباسی پایتخت کرد. در این شهر عصر طلایی خردگرایی علمی، فرهنگی، هنری باوج رسید. نظرات عدالت، آزادی، بهزیستی از دوران باستان تا کنون بوده اند. ولی در هر مرحله تضاد حاکمیت با رقیب خصمانه بود. در پیشا مدرن رقیب مهاجم خارجی یا قلدر داخلی با هوش و نیرو حاکمیت را براندازد. نمونه: نادر افشار و حمله اشرف افغان. در عصر سرمایه داری از سده 18 م سندیکاهای اصناف حکومتها را پذیرای انتخابات ادواری و تفویض مسالمت آمیز حکومت کردند. نمونه: فنلاند.

از 3300 تا 1200 ق.م. 3 تمدن عصر سنگی بنا به افزایش درجه حرارت کوره در صنعت ذوب مس، مفرغ/ برنز بنا بر ذوب قلع در دمای بالا، ذوب آهن در دمای بالاتر پیدا شدند. این تمدنها در مصر، ترکیه، قفقاز، میانرودان، ایلام، سیستان، شام، کنعان، جزایر اژه تکامل یافتند. نیا زبان منقرض Nostalic بر هندواروپا، اورال، آلتایی از عصر نئوندارتالها و انسان هوشمند رواج داشت.

آنها از حبشه به شرق بدنبال آفتاب در آفریقا، آسیا، اروپا، اقیانوسیه، آمریکا پراکنده شدند. زبان یعنی چندهزار کلمه متناظر با محیط و دستور ترکیب آنها در جمله برای بیان فکر است. در غار بیزمون مراکش صدف‌های سوارخ دار گردن‌بند و دستبند با قدمت ۱۵۰ هزار سال پیدا شدند. این آثار تزئینی وجود زبان و گفتگو بین انسان‌ها را تایید کنند. DW201121

باور با زبان رابطه دارد. زبانهای لرستان، جیرفت، خوزستان از روی خطها، اشارات همسایگان، اقلام هنری، زبان شناسی، لهجه های بجا مانده در این مناطق باید بررسی شوند. زبان ایلامی منزوی بود. با هندواروپایی، سومری، سامی نسبتی نداشته؛ گرچه خط میخی اکدی را بکار برد. زبانهای هندواروپایی در اروپا و آسیا به گونه های تکاملی نوین تقسیم شدند.

خط آیکونی هیروگلیف مصر مانند علامتهای رانندگی، هحایی میخی میانرودان یعنی صامتها با مصوتها، الفبایی فینیقی/ لبنان در 29 حرف الفبای یونانی از سده 9 ق.م. بکار رفتند. با خط افکار، معاملات، گزارشات، رویدادها را بر واسطه دائم نوشتند. خط ایلامی درباری چپ به راست، هجایی، از 2300 تا 1850 ق.م. رایج بود. با حمله اسکندر و نبود دربار در 300 ق.م منقرض شد.

دلایل نبود کتب باستاتی اینهایند: کاغذ در هزاره 1م یا پاپیروس از خمیر بمبو/ نیشکر آمد، بیسوادی اکثریت مطلق، نبود ثروت مازاد معیشت، نبود طبقه اشراف قوی، هجوم و غارت همسایگان، کتب فارسی با تیراز ناچیز، هجوم دشمنان. برخی به هند رفته؛ یا با سانسور شدید ادیان بعدی ترجمه شدند. خوانش متون باستانی درکهای گوناگون دارد. لذا یک متن عتیق خوانش واحد در زمانهای بعد ندارد. درک مترجمان از رئوس این آثار در ادیان سامی. سپس در ادیان امروزی بازتولید شدند. نیز واژه های مشترک گذشته با امروز معناهای گوناگون دارند.

بخت به معنـی بهـره، نصیب، اقبال؛ مترادف سرنوشت محتـوم، تقـدیر، از پـیش مقدر شـده فرد بود. برخی واژه های باستان معنای نوین در عصر مدرن دارند. شیر درنده و نوشیدنی در بادیه عهد مولانا اکنون شیر آب لوله کشی و شیر/ سهیم پرونده فیسبوک هم معنی دهد. باد= فضا= وایا هندی. در ایران گاهی و دوره ای "ب" "و" تلفظ شد؛ چون بهمن/ وهمن. بخت= تقدیر هم اکنون برابر احتمال = شانس فرانسوی بکار رود.

منابع. ‏2021‏/12‏/09 فاکتها از ویکی پیدیا با ویراست آورده شدند.
فریدون آدمیت 1375 کتاب تاریخ فکر از سومر تا یونان و روم، روشنفکران، تهران، 256ص.
آیین زروانی، مسعود جلالی مقدم، نشر امیرکبیر، چاپ اول، 1384.
کریمی، م- پرگار: فردریش نیچه- داریوش آشوری، ش. حقیقی. بی بی سی 12 اکتبر 2011 : 52:24 نیچه نوشت: نسبت به فلسفه یونان، ایرانیها برترند؛ نگرش مثبت به زندگی داشته؛ زمان-باورمند اند؛ آگاهی به زمان را به تجریدات ازلی و ابدی بدون زمان متافیزیک افلاطون وارد کردند.
کلثوم غضنفري، باورهاي زروانی در داستان رستم و اسفندیار.

رباعی‌های خیام و نظریۀ کیمیت زمان- علی تسلیمی- کتاب آمه ۱۳۹۱ تهران.
نعیمه جلیلیان، ا احمدپناه 1391 تأثیر باورهای دینی و اسطوره ای بر فرش روستایی بافت همدان. https://goljaam.icsa.ir
*

Nietzsche 1844-1900 Thus Spoke Zarathustra, refers Zoroaster, as the prophet of his philosophy. Nietzsche held very highly the Persian notion of history and cyclical Eternal Time, he writes: "I must pay tribute to Zarathustra, a Persian, for Persians were the first who thought of history in its full entirety. It was much more fortunate if Persians became masters (Herr) of the Greeks, than the very Romans."

افسانه زمان در یونان بقرار زیر است. در آغاز آفرینش خائوس/ خلاء پدید آمد. از خائوس گایا/ زمین و بعد به ترتیب تارتاروس یا دنیای زیرین و اروس/ شهوت پدید آمدند. خائوس این خدایان را پدید آورد: اربوس/ تاریکی و نوکس/ شب. از ازدواج آن‌ها همرا/ روز، آیتر/فضا یا اتر، خارون زاده شدند. گایا 3 خدا زاد: آسمان یا اورانوس، دریا یا پونتوس، کوه‌ها یا اورئا. هر شب آسمان/ اورانوس و زمین/ گایا هماغوشی کردند. از این هماغوشی ۱۲ تیتان پدید آمده، 3 غول یک چشم و 3 هکاتونکایر 100 دست. اینان نسل اول خدایان بودند. ویکی

اورانوس پدر این ۱۲ تایتان، از ایشان تنفر داشت. لذا آنان را در تارتاروس یعنی دنیای زیرین زندانی کرد. این عمل باعث خشم مادر تیتان‌ها یعنی زمین یا گایا شد. از تیتان‌ها خواست انتقامشان را از اورانوس یا آسمان بگیرند. کورونوس کوچکترین تایتان بود. تنها او این کار را انجام داد. در نتیجه گایا داسی عظیم از سنگ ساخت. به او داد تا اورانوس را اخته کند. هنگام شب اورانوس که برای همبستری با گایا نزدیک شد؛ کورونوس او را اخته کرد.

کورونوس آلت اخته شدۀ اورانوس را به دریا انداخت. از آن گوشت در دریا، آفرودیت یا خدای عشق زاده شد. کورونوس بعد از پدرش اورانوس، به سلطنت خدایان رسید. حاضر به آزاد کردن تایتان‌ها از تارتاروس نشد. اورانوس و گایا یعنی والدین کورونوس پیش ‌بینی کردند که خود کورونوس را هم فرزندش سرنگون کند. کورونوس با رئا خواهرش ازدواج کرد. اینها فرزندان شان بودند: هستیا، دمتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس. کورونوس برای اینکه پیش‌بینی والدینش به حقیقت نپیوندد؛ هر یک از بچه‌های خود را هنگام تولد ‌بلعید.

اما در تولد زئوس، رئا از اورانوس و گایا کمک خواست تا نگذارند زئوس نیز خورده شود. رئا سنگ بزرگی را به کورونوس داد. وی که فکر ‌کرد این سنگ بزرگ زئوس است؛ آن را خورد. رئا، زئوس را به جزیره کرت نزدیکی یونان برد و بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد داروی تهوع‌آوری را به کرونوس خوراند. این دارو باعث شد وی فرزندانی را که خورده بود بالا بیاورد.

همزمان در جنگ ۱۰ ساله تایتان‌ها، فرزندان کورونوس را شکست دادند. سلطنت میان زئوس، برادران، خواهران ش تقسیم شد. چکشی در دست کرونوس بود. با آن مخالفان خود را سرکوب می‌کرد. اکنون برای سرکوب مخالفان در کشورهای دیکتاتوری این نماد به کار ‌رود. بنا بر کتاب نظم 1023 بیتی ثئوگونی از هزیود، نگاشته در 730-700 ق.م. همدوره هومر.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد