logo





توضیحاتی درباره "ملاحضاتی درباره آشنائی با فلسفه صرفا از طریق زبان های بیگانه"

چهار شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۰ - ۱۷ نوامبر ۲۰۲۱

فرهاد قابوسی

بواسطه فشرده بودن مقاله مذکور طبعا توضیحاتی در مورد آن ضروری بنظر آمدند که در زیر می آورم.

اول اینکه بیان "الضدان لا یجتمعان و یرتفعان و النقیضان لا یجتمعان و لا یرتفعان" همچنانکه من نیز پیش از این به همین صورت نقل کرده ام در بسیاری از منابع بصورت "الضدان لا یجتمعان و قد یرتفعان و النقیضان لا یجتمعان و لا یرتفعان" آمده و بعضا حتی در این مورد "الضدین" و "النقیضین" آمده و نیز بجای "قد" اصطلاح "بل" آمده است. منتهی چون دیدم که در یکی دو منبع عربی به صورت اول آورده اند، به احتمال اینکه در «عربی جدید» اصطلاح تاکید "قد" ضروری نیست، در مقاله مذکور به صورت اول آوردم. چون در بیان اول غرض اینکه اضداد توام (!) همواره (!) همدیگر را رفع می کنند، مستقیما روشن است. درحالیکه تاکید "قد" در بیان دوم ممکن است که به رفع شدن بعضی (!) از اضداد توام تعبیر شود. کمااینکه بعضی فرهنگ های فارسی معنی "قد" را، امکان داشتن و یا قادر بودن نوشته اند. درحالیکه مقصود از آن تاکید نظیر "بلکه" است.

دوم اینکه در سایه همان آشنایی محصلین و فارغ التحصیلان فلسفه با فلسفه غربی صرفا از طریق زبانهای بیگانه، بعضی از آنان منابع دست دوم (!) متاخر فلسفه غربی را بر منابع دست اول (!) (ترجمه شده به فارسی) ترجیح داده و از اینرو از ظرایف مباحث فلسفه غرب و شرق بی اطلاع مانده اند: چند سال پیش دوستی علاقمند به فلسفه اشاره داشت که بعضی از محصلین فلسفه در اروپا در مورد فلسفه یونان بجای «تاریخ فلسفه غرب» برتراند راسل که به فارسی ترجمه شده است، به منابع "فلسفی" اخیر اروپایی رجوع می کنند. یادآوری کردم که چون «تاریخ فلسفه غرب» مبتنی بر تحلیل فیلسوف و مهمتر منطقدان (!) برجسته برتراند راسل است لذا بر منابع تالیف شده وسیله اساتید فلسفه غیر فیلسوف و غیر منطقدان ارجحیت تام دارد (1). خصوصا که مطابق مد غیر منطقی "دکنستروکسیون" میان اساتید فلسفه غیر فیلسوف در فرانسه: نظرات غیر منطقی صرفا ادبی در مورد مباحث فلسفی رایج شده اند که در آنها سعی در تعبیه زمینه های ساختگی برای فلسفه یونانی شده است. به سخن دیگر تحلیل فیلسوف منطقدان برجسته ای نظیر راسل از فلسفه دیگران همواره از نظر درک منطقی فلسفه ارجح تر از نظرات اساتید فلسفه غیر منطقدان متاخر محسوب می شود.

در همین رابطه من در مقالات متعددی یادآوری کرده ام که نشأت فلسفه یونانی که در آغاز توام با دانش های اولیه بود، مطابق تحقیقات تاریخی در مورد انتقال علوم اولیه از شرق به غرب، نظیر آن مبتنی بر انتقال دانشها و تعبیرات "فلسفی" اولیه شرقی (بین النهرین) به اروپا بواسطه روابط بازرگانی بوده است. خصوصا که این انتقال به اروپا از طریق آسیای صغیر (شرقی) و تمدن مینوی واسطه شرق و یونان که فرهنگ هایی پیشرفته تر از یونان داشتند، صورت پذیرفته است (2). که یعنی فلسفه اولیه از شرق به یونان منتقل شده است و در یونان به هر صورتی که تصور شود، ایجاد نشده است تا متکی بر این یا آن خصیصه مدنیت یونانی بوده باشد که بعضی اروپائیان بواسطه بینش اروپامرکزشان خیال می کنند. کمااینکه تاکید افلاطون (متاثر از فیثاغورثیان متاثر از فرهنگ های مصر و بین النهرین) بر انحصار ورود به آکادمی (فلسفه توام با علوم) پس از تسلط بر هندسه که بروشنی از واردات مصری و بابلی بود، آشکارا حاکی از مرجعیت و حداقل ارتباط فلسفه یونان با فلسفه و علوم آمده از شرق است. تنها رشد فلسفه در یونان آنعصر است که متکی بر ساختار فرهنگی "آزاد" شهر ـ دولت های یونانی در فقدان تئوکراسی مرکزی نظیر تئوکراسی ساسانی بود که خفه کنندۀ اندیشه آزاد محسوب می شود. به سخن دیگر فلسفه اولیه نه اینکه در یونان به هر دلیلی ایجاد شده باشد، از شرق آمده و به جهت عدم کنترلش وسیله حکومت دینی مرکزی (بعدا متداول شده در شرق) رشد یافته است.

دو دلیل عمده صحت این نظر را تایید می کنند: اول قدمت طولانی فرهنگ ها و تمدن های شرقی نظیر بین النهرین و مصر و تثبیت ایجاد علوم اولیه در شرق نسبت به تمدن متاخز یونان و ایتالیاست. دوم دقت در وحشیت و عقب مانده بودن مدنیت یونانی نسبت به تمدن همجوار شرق مینوی تخریب شده وسیله یونانیان است که تاخیر ترقی فرهنگ یونانی را در ایجاد محلی فلسفه نسبت به فرهنگ مینوی و لذا شرق مسجل می سازد (2).
سوم اینکه شخص صرفا آشنا با فلسفه از طریق زبانهای غربی که مثلا تالیفات فلسفی نظیر نوشته های مرحوم منوچهر بزرگمهر نظیر "فلسفه تحلیل منطقی" را مطالعه نکرده باشد، از سهم ارزنده فلاسفه شرقی و خصوصا ایرانی در مورد اهم مباحث فلسفی و خصوصا منطق فلسفی بی اطلاع است. و به عکس بواسطه "فلسفه" مد روز مطرح در اروپا و آمریکا مقید در مباحث ساختگی و ادبی فلسفه می ماند. درحالیکه متخصصین منطق و منطق ریاضی در غرب نظیر دوستم "ویلفرید هوجس" عمری به تحلیل منطق ابن سینا مشغول اند (3). همچنانکه من نیز متعددا اتکاء تجربه گرایی علم جدید بر تجربه گرایی تعیین شده وسیله ابن سینا را که مورخین فلسفه علوم نظیر جرج سارتن و سامبوزسکی توضیح داده اند، یادآوری کرده ام.

حواشی و توضیحات:

1. بدیهی است که بهتر است این منبع به زبان اصلی مطالعه شود. ولی اطلاع از محتوای ترجمه فارسی آن البته فراهم کننده امکان آشنایی لازم با فلسفه قبل از تحصیل آن به زبانهای بیگانه است.

2. بنگرید به مقالات متعدد من در همین صفحه در مورد "فلسفه یونان". یادآوری می کنم که چنانکه من در این مقالات توضیح داده ام، حتی "فلسفه حقوق" غرب نیز مبتنی بر "حقوق ابتدایی" تدوین شده در مدنیت های بین النهرین محسوب می شود.

3. Wilfrid Hodges.

بنگرید به رسالات متعدد او که مثلا در بخش منطق ابن سینا در دائرة المعارف فلسفی دانشگاه استانفورد ذکر شده اند. مطابق این بخش نظرات منطقی ابن سینا در مباحث منطق تکنولوژی جدید نیز موثر اند.

ـ در ناروایی آشنایی صرف با فلسفه صرفا از طریق زبانهای بیگانه یاد آوری می کنم که بسیاری از آنان نظیر آرامش دوستدار تحصیلکرده فلسفه در آلمان مطلقا از آثار مهم منطقی ابن سینا بی خبر بوده اند.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد