logo





گفتار و کرداری دیگر (٢)

جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰ - ۱۲ نوامبر ۲۰۲۱

امید همائی

اگرچه ما محدود به شرائط اجتماعی تحمیل شده توسط مدیران سیاسی نا کار آمد که مانع شکفتگی فردی میشوند، هستیم ولی گفتار و کردار ما نیز تا اندازه ای دنیای ما را میسازد. بعید بنظر میرسد که اینان قوانینی وضع کنند که سلام و گفتارِ خوش را ممنوع بدارد. آری گفتار ما زندگی را زشت یا زیبا میکند. میتواند سازنده و نیرو بخش یا ویرانگر باشد. پس توجه بدان پر بهاست.

در این باره میتوانید مقالات زیر را ببینید:
همرسانی
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=44975
زبانی دیگر، جهانی دیگر
http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=45813

در بارۀ آنچه نقد و انتقاد خوانده میشود چند نکته را به خاطر داشته باشیم. میتوان به جای نقد از واژۀ نظر استفاده کرد. ما نظر خودرا در مورد کار یا اثر شخصی ابراز میکنیم. در این نظر از نکات مثبت کار و زحمات انجام شده یاد میکنیم. اگر در کار انجام شده کاستی می بینیم برای بهتر شدنِ آن پیشنهاداتی ارائه میدهیم. هرگز به خصوصیات فردی و شخصیّت کسی که کار را انجام داده بادیدگاهی منفی نگاه نمیکنیم.

می توان این نکات را بصورت داستان نیز بیان کرد. و این کاریست که در اینجا انجام میدهیم.

داستان اوّل

رئیس در اتاق را باز کرد. وارد شد. ماکتِ ساختمانی را که درست کرده و پیشنهاد کرده بودم در دست داشت. آن را محکم مثل اینکه بخواهد آن را بر زمین بکوبد رویِ میز گذاشت. فریاد زد : بازم یک کار بیخود. بدرد نخور. هیچکس این کار رو قبول نمیکنه. فکری توش نیست. جذّابیت نداره. عین خودت. نمیتونی آقا. نمیتونی. و از در اتاق بیرون رفت. هاج و واج مونده بودم. نگفت چرا کار بیخود است. چرا بدرد نمیخورد. چرا جذّابیّت نداره. همۀ اینها توی ذهن فرد میتونه باشه مگر اینکه توضیح بده و دلیلی عینی و انضمامی ارائه کنه. چیزی که برایِ یک فرد جذّاب و بدرد بخور نیست شاید برایِ کسِ دیگر جذّاب و بدرد بخور باشه. چطور اینکار رو هیچکس قبول نمیکنه؟ تو با همه صحبت کردی؟ خوب حالا حرفِ تو درست. چطور میشه بهترش کرد؟ پیشنهادی داری؟ چرا اینکار عین خودِ منه؟ با خود من اینجا چکار داری؟

همۀ این سئوالات تویِ سرم میکوبید. باز یک روز با پرخاشهائی ناصواب خراب شده بود.

داستانِ دوّم

رئیس در اتاق را باز کرد. وارد شد. لبخندی شیرین صورتش را مهربان میکرد. ماکتِ ساختمانی را که درست کرده و پیشنهاد کرده بودم در دست داشت. آن را مانند جواهری با مراقبت روی میز گذاشت. گفت: کارِ خوبیه. زحمت کشیدی. دستت درد نکنه. نسبتِ طول وعرض پنجره ها هم عدد طلائیِ یک و شش دهم هست. اینجوری چشم انداز بهتری ایجاد میکنه. شاید بتونیم با اضافه کردنِ رنگهای پسته ای و نارنجی، نمایِ ساختمان را شاد تر کنیم. اگر موافق باشی.

حرفهایش و پیشنهادش بنظرم جالب اومد. سرم را به نشانِ پذیرش تکان دادم. او ادامه داد: پنجشنبه بعد از ظهر کمی وقت دارم. میتونیم با هم رویِ رنگهای نمایِ ساختمون کار کنیم.

پنجشنبه بعدازظهر با هم کار کردیم. تمام جمعه از این تشویق و همکاری شاد بودم. هفتۀ بعد ماکت رو برای مشتری فرستادیم. او کار رو قبول کرد وآن را برایِ اجرا به پیمانکار سپرد.

از دریافتِ نظراتِ شما خوشحال خواهم شد.
homaeeomid@yahoo.fr



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد