logo





گاوها در عالم عرفان نیچه: تاویل معکوس زرتشت پیامبر

پنجشنبه ۶ آبان ۱۴۰۰ - ۲۸ اکتبر ۲۰۲۱

علي محمد اسکندری جو

new/ali-mohammad-eskandari-ju1.jpg
در سه برهه تاریخ معاصر ایران سه نیچه به سه نسل معرفی شده است. نیچه دهه ۱۳۷۰ یا به عبارتی نیچه دوره میانی اما عارفی ست نیمی روسی و نیمی ایرانی؛ سالکی غارنشین که در خلسه نوستالژیک "دیونیسوس" عصر باستان غوطه ور است. در شاهکار ادبی فریدریش نیچه با فرنامه "چنین گفت زرتشت" که ویترین آشنایی هر سه نسل ایرانی با این فیلسوف آلمانی ست آمده است که گاوان به ملکوت اعلا رفته و هم نشین زرتشت او می شوند. گاوانی استعاری که در "سور" خران، نشخوار می کنند و گرچه گاوند اما نعره حماران می کشند. این گاوان همچو مستان ملول، طامات و ترّهات هم می بافند و در ضمن به ما و زرتشت تحقیر شده هم هشدار می دهند که تا از "انسان" بودن باز نگردیم و مانند گاوان نشخوار نکنیم پس به ملکوت آسمان نخواهیم رسید!

شاید چندان هم بی دلیل نباشد که "توماس مان" نویسنده مشهور آلمانی در نقد این نیچه شوریده سر که همواره بر طبل "اراده و قدرت" می کوبید و به معنویت دین محور هم ریشخند می زد، زرتشت او را به بهایم تشبیه می کند که همچو "بوزینه" روزها در کوه و دشت آواره است و شبها هم از درختی بالا می رود تا از چنگال درندگان در امان باشد؛ آنگاه چنین پیامبر بوزینه خوی به چه کار آید؟ گرچه توماس مان با قلم قلیایی خویش زخم ها بر پیکر زرتشت آلمان می زند اما به گمانم این ادیب برنده "نوبل" خواسته است پس از جنگ دوم جهانی که لعن و نفرین عموم بر سر فریدریش نیچه (به مثابه فیلسوف فاشیسم!) آوار شده است را اندکی تعدیل کند. توماس مان با اعلام برائت خویش از زرتشت شاید خواسته است به دنیا نشان دهد که آلمان را نباید تنها از دیدگاه نیچه و هایدگر و یا اینکه در آینه "بربریت" هیتلر دید بلکه اینک "عقلانیت" جمعی به آلمان بازگشته و نخبگان و آزادگان تبعیدی به شرق و غرب نیز اندک اندک به آلمان می رسند. توماس مان ضد "رایش" البته سیفلیس مغزی نیچه را علت آفرینش "زرتشت" و عروج گاوان به ملکوت می داند؛ او در دو مقاله به تفصیل آثار نیچه را نقد کرده و حتی کتابی با فرنامه "دکتر فاستوس" می نویسد که در آن اشاره به روابط زیگزاگی نیچه با آهنگساز مشهور آلمانی "ریچارد واگنر" دارد. با این حال در حیرتم چرا برخی از نیچه دوستان و شارحان نیچه در سرزمین ما هنوز بر این باورند که ایران جهان سومی از درک این "زرتشت" و ترّهات "استتیک" او عاجز است!

ورود دیرهنگام نیچه به ایران - همانند ایده مشروطه خواهی - از راه روسیه ممکن شده است. به باورم شاهراه تجدد و مدرنیته به ایران، روسیه است. دلیجان منزجر از مدرنیته نیچه هم هنگام عبور از فرهنگ روس و پیش از رسیدن به مرز پُرگهر، آمیخته به روحیه "شرف" و شهادت ارتدوکسی شده و عدالت و "وجدان" را در "جنوا" ایتالیا جا می گذارد. به خاطر بسپاریم شرق به "شرف" شناخته می شود؛ پس اما غربی به "وجدان" شناخته می شود؟ آنگاه بجای علم بهتر است یا ثروت نباید از این پس انشاء بنویسم: شرف بهتر است یا وجدان؟ بگذریم که مترجمین و شارحان آثار نیچه در ایران بر قامت وی خرقه صوفیان انداختند و بر میان او هم زنّار محمود بستند. این شیفتگان وطنی آنگاه این شاعر فیلسوفان را سایه نشین طوبی و همنشین شیخ شبستر ساختند. البته در زادگاه زرتشت - پیر ایران - فرآیند تقدیس نیچه را برای برخی دیگر از نخبگان غرب هم تکرار کردند؛ پیداست که این "تقدس" و مشروعیت نابهنگام مانع از هرگونه نقد بی بها خواهد شد.

در وانفسای فرهنگ و بویژه فقر کتابخوانی، دیگر برای ما "توفیر" ندارد که نیچه، روسی باشد یا آلمانی یا اینکه اصولا او فیلسوف فرهنگ به شمار آید یا فیلسوف محض، چرا که نه تنها عنایتی به آثار وی نداریم بلکه فقط به فرازهایی کوتاه از شاهکار جاودان او که بهانه این نوشتار نیز هست اکتفا می کنیم. بااین حال برخی که هنوز بارقه "امید" را در چشم انداز ایران شاهداند تا فرهنگ ما هم روزی فروزان شود شاید با خواندن این مطلب دریابند که چرا سالها این نیچه دو ملیتی را ستودیم و با آن نیچه آلمانی چنین ناآشنا ماندیم.

در بخش چهارم و پایانی از کتاب چنین گفت زرتشت و در گزینه مسکین اختیاری (یا گدای خودخواسته، ترجمه داریوش آشوری) واعظ کوهی خطاب به زرتشت پیامبر که مزاحم جمع و خلوت گاوان با اوست می گوید:

" تا بازنگردیم و گاو نشویم به ملکوت آسمان راه نخواهیم یافت و بدین خاطر باید یک چیز را از اینان [گاوان] بیاموزیم: نشخوار کردن را...امروز دیگر مسکین کدام است و توانگر کدام! من که فرقی در میان نمی بینم. از این رو هرچه دورتر گریختم تا به این گاوان رسیدم..."

داریوش آشوری در پیوست کتاب به نام "حاشیه ترجمه" در تاویل این پاره تمثیلی از گزینه مسکین خودخواسته یا همان واعظ کوهی "فرانسیس آسیسی" قدیس کاتولیک سده سیزدهم میلادی را معرفی می کند که ثروتی عظیم داشته اما همه را صرف بینوایان و فرودستان کرده است؛ در این میان پس تکلیف گاوها چه می شود؟ در تاویل این گزینه که در آن به صراحت خواندیم که تا باز نگردیم و گاو نشویم به ملکوت آسمان نخواهیم رفت، پس استعاره یا کنایه گاو و یا ملکوت اعلا معطوف به چه شخص و به چه مکانی است؟ گرچه مترجم برجسته تقریبا در سراسر حاشیه ترجمه از اناجیل اربعه فرازهایی آورده است اما آنجا که به گاوان و خران و نعره های مستانه زرتشت می رسد شاید نخواسته یا نتوانسته فرازی را در انجیل بیابد که البته مترجم پاسخگو نیست و نیچه باید روشن می ساخت که دو استعاره گاو و مسکین دوره گرد معطوف به کیست که البته پاسخ می دهد.

نیچه چهار سال پس از نگارش چنین گفت زرتشت، در رساله کوچک "دجال Antichrist" و در گزینه های 21 تا 24 به مقایسه بین دو دیانت بودایی و مسیحی می پردازد که در آنجا موضوع تمثیل، تلمیح، اعجاز و مجاز، استعاره و کنایه به نشخوار گاوان و واعظ دوره گرد و ملکوت آسمان را شرح می دهد؛ دیگر نیازی نبود مترجم از دفتر راهنمای اناجیل اربعه فرازهایی برای پوشش نشخوار و وعظ و گاو و ملکوت انتخاب کند. پیداست از این نوع گزینه ها در چنین گفت زرتشت باز هم یافت می شود که در فرصتی دیگر به آنها خواهم پرداخت.

شاید هم گناه نیچه آن باشد که بجای پیامبر یا حکیم چین (کنفوسیوس) و یا آموزگار و فرزانه هند (بودا) به سراغ زرتشت رفت که نیچه دوستان و شارحان و حتی مترجم را مجبور سازد که بر قامت او خرقه درویشان دوزند و ما را حتی از درک زرتشت متوهم او هم عاجز بدانند؛ سوداگری غارنشین که پس از خلوت سالانه از کوه به سوی شهر سرازیر می شود و فانوس به دست در بازار به دنبال "خدا" می گردد تا سپس با افتخار اعلان دهد که "خدا مرده است" و تیغ زنگی در دست هم اعلام کند ما خدا را کشتیم سپس اعلامیه مرگ و سوگواری برای او ( به مثابه مقدس ترین بهانه هستی) را بر کوی و برزن اروپا چسباند.

استکهلم، اکتبر 2021
http://pouranblog.blogspot.com/



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد