logo





اندوه سکوت

جمعه ۵ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۷ اوت ۲۰۲۱

رسول کمال

new/rasoul-kamal1.jpg
به شیدای همدانی

قلبش را
در هرکجا هایِ بودنم
جا گذاشت وُ رفت
و
عطرِ فصلها را
خنجری
تا
که زخمی باشد بر تنم
چرا که
آوازِ من
شراره هایِ آتش عشقش را
نیفروخت
نه در کوچه هایِ انتظار
نه در شب هایِ وحشت
من اما
بارها فریاد زدم
دروازه ای تنگ وُ باریک است
این قلب
قابِ اندوهی از اشکهایِ سکوت
و
نه سرائی برایِ اندوه جهان او
او فقط نگاهم کرد
کوبه بر هزاران در زدم
و
ملتمس به انتظار ماندم
تا باز شود
دری به درگاهِ نیازم
و
در میان آن همه کوچه
عبورِ سکوت بود
وُ
عابرانی غریب
آه
ای ابلیسِ دلیر
آن
پیرهنِ سپید
آن شاخه گُل
و
رقص ها وُ خنده ها را
چه کسی دزدید آیا
می دانی که
نمی آید دیگر او
کاش
این دَمِ آخر می گفتی
چه کسی خدا را آفرید
آه
ای ابلیسِ مهربان
خورشید کجاست

20/08/2021
رسول کمال

این شعر را با صدای شاعر از این جا بشنوید
٬

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد