logo





کُهَنسالانه

دوشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۰ - ۱۹ ژوييه ۲۰۲۱

بهمن پارسا

new/bahman-parsa.jpg
سکوتم درخت ِ گردویی است کُهَنسال در روستایی دلارام،
دور از دسترس ِ طرّاران!
شاخسار بی برگ و بارَش را
هر صبح دستی
به گلِ سرخ و آفتابگردان
به خورشید و دلهایی تپنده ،
و دیگر زیور ها می آراید
و عطری خوش می تراود بر روستای ِ دلِ پیرانه گی ام!
چه شد که از آنهمه پرنده ی خوشخوان
فضا خالی است؟!
هرچه هست جیرجیرَک است در باغ!
رفته های در باد و
مانده های هیهات
حوصله ی تنگَم را انباشته اند
واز مروارید نصیبی جُز آب نبرد ه چشمانم و
ذِهن تیزم برنده تر از هر تیغ
در کار سلّاخی ِ یاد مانده های نزدیک است و
ناتوان از زخمی بر آن درختِ گردوی کُهَنسال
که مثل ِ سکوت ِ من همواره جوان است!

***********************************************
نوزدهم جولای هنوز کُرُنایی 20121

این شعر را از این جا بشنوید





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد