عصر نو
www.asre-nou.net

هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند


Thu 2 07 2026

شهریار حاتمی

new/shahryar-hatami1.jpg
تقریباً پیش از هر انتخابات، احزاب سیاسی وعده می‌دهند که با برخی احزاب دیگر همکاری نخواهند کرد. اما پس از انتخابات، بارها پیش آمده است که برای تشکیل دولت، ناگزیر به همان همکاری‌ها شده‌اند. روند تشکیل دولت در سال‌های اخیر در اروپا و به ویژه در کشور سوئد نشان می‌دهد که چگونه وعده‌های پیشین و آنچه "خط قرمز" نامیده می‌شد، با تغییر توازن نیروهای سیاسی مورد بازنگری قرار گرفته است. در همین حال، رأی‌دهندگان بارها شاهد بوده‌اند که وعده‌های انتخاباتی، به بهانه‌ی مصالحه، واقعیت‌های اقتصادی یا الزامات نظام پارلمانی، کمرنگ شده یا به کلی کنار گذاشته شده‌اند.

همه‌ی این‌ها ممکن است کاملاً قابل درک باشد. اداره یک کشور بدون مصالحه ممکن نیست و اساس دموکراسی نیز بر گفت‌وگو، مذاکره و همکاری استوار است. با این حال، این روند پرسشی مهم را مطرح می‌کند که، مصالحه از چه زمانی ابزاری برای حل مشکلات جامعه است و از چه زمانی بیش از آنکه در خدمت منافع عمومی باشد، به وسیله‌ای برای کسب یا حفظ قدرت تبدیل می‌شود؟

زمانی بود که بسیاری از سیاستمداران، پیش از هر چیز، با آرمان‌ها و چشم‌اندازهایی برای بهبود و توسعه جامعه وارد عرصه سیاست می‌شدند. آنان برای تحقق این آرمان‌ها به قدرت نیاز داشتند، اما قدرت برایشان وسیله بود، نه هدف. در یک نظام دموکراتیک، این اعتماد شهروندان است که راه رسیدن به قدرت را هموار می‌کند و از همین رو، قدرت در درجه نخست ابزاری برای تبدیل باورها و برنامه‌های سیاسی به عمل بود.

علیرغم تلاش نیروهای دست راستی برای محدود کردن دموکراسی، اصول بنیادین آن کماکان تغییری نکرده است. هنوز هم این رأی‌دهندگان هستند که تعیین می‌کنند چه کسانی زمام امور را به دست بگیرند، اما فرهنگ سیاسی به‌تدریج دگرگون شده است. افزایش بی‌اعتمادی عمومی، تندتر شدن فضای مناظره‌های سیاسی و تمرکز دائمی بر نتایج نظرسنجی‌ها، رقابت بر سر قدرت را هر روز شدیدتر کرده است. چرخه‌ی شتاب‌زده‌ی خبررسانی در رسانه‌ها و کوتاه شدن افق زمانی سیاست نیز این روند را تشدید کرده‌اند.

گرچه هنوز آرمان‌ها همچنان در سخنرانی‌ها، مناظره‌ها و برنامه‌های انتخاباتی حضور دارند، اما اغلب، زمانی که با نتایج نظرسنجی‌ها یا مذاکرات تشکیل دولت تعارض پیدا می‌کنند، کنار گذاشته می‌شوند. وعده‌های انتخاباتی روزبه‌روز رنگ و بوی پوپولیستی بیشتری می‌گیرند چون انتظار می‌رود رأی بیشتری جذب کنند. اصول، قابل معامله می‌شوند و مواضعی که زمانی خدشه‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند، هنگامی که مانعی بر سر راه دستیابی به قدرت باشند، مورد تجدیدنظر قرار می‌گیرند.

احزابی که سال‌ها هویت سیاسی خود را بر پایه کارهایی بنا کرده بودند که "هرگز" انجام نخواهند داد، گاه ناچار می‌شوند دقیقاً همان کارها را انجام دهند. احزاب دیگری نیز، هنگامی که خود مسئولیت تشکیل دولت را بر عهده می‌گیرند، از تصمیم‌هایی دفاع می‌کنند که پیش‌تر در مقام اپوزیسیون، به‌شدت از آن‌ها انتقاد می‌کردند. چنین تغییر مواضعی همیشه نشانه‌ی ریاکاری نیست، گاهی نتیجه‌ی واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیر سیاست است. اما وقتی این تغییرات بیش از اندازه تکرار شوند، این خطر وجود دارد که رأی‌دهندگان آن را نشانه‌ای بدانند از اینکه دستیابی به قدرت، از اصول و آرمان‌ها مهم‌تر شده است.

بنابراین، مشکل اصلی دموکراسی نیست، بلکه نحوه استفاده از آن است. دموکراسی این امکان را در اختیار سیاستمداران قرار می‌دهد که با جلب اعتماد شهروندان به قدرت برسند. اما در عین حال، از آنان انتظار دارد که این قدرت را با مسئولیت‌پذیری، صداقت و وفاداری به آرمان‌هایی که زمانی سبب جلب حمایت مردم شده بود، به کار گیرند. هنگامی که قدرت به هدفی مستقل تبدیل شود، هرچند ساختارهای دموکراتیک همچنان پابرجا می‌مانند، اما محتوای دموکراسی به‌آرامی فرسوده و تهی می‌شود.

بزرگ‌ترین هزینه‌ی این روند را نه سیاستمداران، بلکه شهروندان می‌پردازند. هنگامی که فاصله میان گفتار و کردار سیاستمداران روزبه‌روز بیشتر شود، اعتماد عمومی نه‌تنها به افراد، بلکه به کل نظام سیاسی آسیب می‌بیند. یک دموکراسی می‌تواند از تغییر دولت‌ها، بحران‌های اقتصادی و کشمکش‌های سیاسی عبور کند، اما اگر مردم ایمان خود را به این باور از دست بدهند که سیاست، در نهایت، برای تأمین خیر و مصلحت همگانی است، نه صرفاً برای به دست آوردن و حفظ قدرت، دوام آن برای مدت طولانی دشوار خواهد بود.

آیا ما شاهد یک جابه‌جایی بزرگ هستیم؟ آیا قدرت هنوز وسیله‌ای برای تحقق آرمان‌هاست، یا آرمان‌ها به وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت تبدیل شده‌اند؟

شهریار حاتمی
استکهلم ۱۱ تیر ۱۴۰۵