عصر نو
www.asre-nou.net

اقتصاد جنازه‌کشی و جنازه‌گردانی


Wed 1 07 2026

س. حمیدی



جمهوری اسلامی ضمن جنازه‌گردانی "رهبر شهید" خود قصد دارد تا به اعتبار غیر معتبر او بین عوام‌الناس بیفزاید. حرکت هواداران حکومت از شهرهای دور و نزدیک به تهران بخش‌های ویژه‌ای از همین نمایش حکومتی را پوشش می‌دهد. اما در رسانه‌های دولتی چنان گفته می‌شود که مردم قصد دارند تا با رهبرشان وداع به عمل آورند. در تهران هم مدیران بالادستی نظام اردوگاه‌های ویژه‌ای را برای اسکان موقت زایران شهرستانی تدارک دیده‌اند. جدای از این، برای آمد و شد عابران سواره و پیاده نیز راهکارهای ویژه‌ای را در تهران به کار می‌گیرند. چون چیدمان اکثر خیابان‌های مرکزی شهر تهران را تغییر داده‌اند تا برای حضور قیمه‌خورهای جمهوری اسلامی در خیابان‌ها چیزی کم نگذارند. حتا تفتیش‌های شبانه و قرارگاه‌های ایست- بازرسی‌ را افزایش داده‌اند تا هرچه بیش‌تر بر ترس مردم عادی از حکومت بیفزایند.

در تهران به مدت سه روز ادارات را تعطیل اعلام نموده‌اند. با همین ترفند است که از امکانات همین ادارات در راستای هدف اصلی خود یعنی بدرقه و وداع با "امام شهید" سود می‌برند. نیروی مقاومت بسیج در ادارات نیز پا به میدان می‌گذارد تا به شکوه دولتی چنین مراسمی بیفزاید. نهادهای دولتی و خصوصی هم ایستگاه‌های صلواتی راه می‌اندازند تا بوی قیمه پلو و دود خوش کباب‌های خیراتی مشام مشتاقان "آقا" را نوازش دهد. اما افراد وابسته به حکومت یاد گرفته‌اند که لیاقت خود در سرسپردگی به جمهوری اسلامی ضمن چنین مراسم‌هایی به نمایش بگذارند. آن‌ها خاطر جمع هستند که با هر دست بدهند، سرآخر آن را با هزار دست از بالادستی‌های نظام پس می‌گیرند.

در مراسم بدرقه‌ی "آقا" نوعی اقتصاد نیز برای رانت حکومتیان پا می‌گیرد. چون پیمانکاران نهادهای نظامی به همراه کارگزاران وزارتخانه‌ها و مقاطعه‌کاران بخش خصوصی همگی روزگار خوشی را در بدرقه‌ی آقا از سر می‌گذرانند. آنان هم خیلی کاسبکارانه به سوداگری بی‌حد و حصر خویش در این ماجرا می‌اندیشند. چون نمونه‌ای از این اقتصاد جنازه‌کشی و جنازه‌گردانی را در هیچ جایی از دنیا نخواهند یافت. فرآوری و دستکاری صورت‌های مالی نیز برای ایشان کاری مشکل به نظر نمی‌رسد. اما هرگز کسی را یارای حسابرسی این صورت‌های مالی نخواهد بود. چون پیمانکاران اصلی و اندرونی این ماجرا خودشان هم بر میزهای بالادستی‌های نظام تکیه دارند. شهرداری تهران نیز نقش ویژه و بزرگی را در همین اقتصاد شلخته‌ی برآمده از دین به عهده می‌گیرد. در شهرداری و همه‌‌ی ادارات ردیف‌های بودجه‌ی سالانه را دستکاری می‌کنند تا در هزینه‌کرد خود برای بدرقه‌ی آقا چیزی کم نگذارند.

در اقتصاد بدرقه‌ی آقا، فروش سنج و دف هم رونق گرفته است. دستگاه‌های موسیقی پیش‌رفته‌تری نیز از خارج خریداری می‌کنند. فروش لباس‌های سیاه و علم و کتل‌های عزاداری از نو باب می‌شود. تمامی سردر ادارات دولتی و خصوصی را با کتیبه‌هایی از امام حسین و عکس‌هایی از آقا تزیین می‌کنند. صدای نوحه و مرثیه نیز از بلندگوهای ساختمان‌ هر اداره به گوش می‌رسد. ناگفته نماند که مقابل درب اداره‌ها با تانکرهایی از شربت از رهگذران پذیرایی به عمل می‌آید. در تمامی این‌ها مافیای پرنفوذی از حکومت به جنب و جوش درمی‌آید که ضمن آن، رانت‌های گسترده‌ای از اقتصاد خیلی غیر رسمی و زیر زمینی خود را در کاسبی و سوداگری به پیش می‌برد.

مراسم وداع با خامنه‌ای را قرار است در شهرهای مذهبی عراق هم به اجرا بگذارند. چون پهنه‌ی عراق را نیز به گستره‌ای خودمانی برای عملیاتی کردن سیاست دولت ایران بدل نموده‌اند. عراقی‌ها نیز قرار است که در همین مراسم بخورند و بیاشامند و در خوردن و آشامیدن خود از سفره‌ی گستره‌ی جمهوری اسلامی چیزی کم نگذارند. مهمانان جمهوری اسلامی از پاکستان و افغانستان هم خواهند آمد. حوثی‌های یمن و حزب‌اللهی‌های لبنان هم خامنه‌ای را از یاد نخواهند برد. گروه‌هایی از غزه هم در این مراسم شرکت خواهند داشت. جماعت‌هایی هم از کشورهای آفریقایی پا به میدان خواهند گذاشت تا از جنازه‌ی ناپیدای ولی‌نعمت خویش مشایعت به عمل آورند. تمامی مهمانان دولتی سپس به کشورشان بازمی‌گردند تا از مهمانان نوازی‌های جمهوری اسلامی برای هم‌میهنان خود سخن بگویند. به طور حتم مستندات دولتی این ماجرا را هم با خود به همراه خواهند برد تا هیچ گونه شک و شبهه‌ای در میزان عظمت آن باقی نماند.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم تریبون را تعارف هواداران آقای شهید خودشان می‌کنند تا از بام تا شام بلافند و در ذکر نیکی‌های او چیزی فرونگذارند. مزدشان را هم خیلی نقد همانجا می‌گیرند. اما روضه‌خوان‌ها و مداحان حکومتی، در این بازار گوی سبقت را از دیگران ربوده‌اند. در واقع اقتصاد بدرقه‌ی آقا به نوعی با اقتصاد تاسوعا و عاشورا یا اربعین پیوند می‌خورد. تنها به نوع و شکل کار وسعت بیش‌تری می‌بخشند. با مراسم‌هایی از این دست است که مداحان و روحانیان حکومت نیز تا مدت‌ها خودشان را بیمه می‌کنند. پول این بیمه شدن را هم جمهوری اسلامی می‌پردازد و سرنوشت چنین بیمه‌ای را هم به سرنوشت جمهوری اسلامی پیوند زده‌اند.

مردان و زنان حکومتی در شهر تهران پرسه می‌زنند و از رهگذران می‌خواهند "بانی خیر" باشند. بانی خیر اصطلاحی است که آن را برای پذیرایی از عزاداران تاسوعا و عاشورا به کار می‌گیرند. اما اکنون بانی خیر می‌خواهند تا او برای عزاداران خامنه‌ای خیرات بدهد. هلی‌کوپترها هم به طور مداوم در آسمان تهران آمد و شد دارند تا بخش‌هایی از مأموریت‌شان را برای وداع با آقا به انجام برسانند. شایعاتی در شهر است که گویا همین هلی‌کوپترها جنازه‌ی خامنه‌ای را در شهرهای دور و نزدیک به نمایش می‌گذارند. اما پرسش‌هایی است که همچنان ذهن همه را به بازی می‌گیرد. چون از نحوه‌ی قتل او هیچ خبری منتشر نمی‌شود. کسی هم نمی‌داند که آیا جنازه‌ای در کار است یا همه‌ی بدنش را به خاکستر بدل نموده‌اند. ولی حکومت از ذکر نام او فقط به جنازه‌ای موهوم نیاز دارد تا بتواند تبلیغات عوامانه‌اش را به انجام برساند. چون با همین جنازه‌گردانی است که تبلیغات واپس‌گرایانه‌ی جمهوری اسلامی نیز عملیاتی می‌گردد.

هیچ عکس و تصویری از جنازه‌ی خامنه‌ای منتشر نمی‌کنند. فکر می‌کنند که مستندهایی از این نوع می‌تواند از اعتبار او نزد هوادارانش بکاهد. جدای از این وصیت‌نامه‌ای هم برای او باقی نگذاشته‌اند. اما چنین مرگی او را از اسارت به دست مخالفانش رهایی بخشید. از سویی، کارگزاران مراسم دولتی وداع با خامنه‌ای پیش‌بینی کرده‌اند که حدود پانزده میلیون نفر در این وداع نمایشی مشارکت خواهند کرد. اما علی‌رضا نوری‌زاده در تفسیر چنین خبری یادآور می‌گردد که جمهوری اسلامی می‌خواهد از میزان هواداران رضا پهلوی پیشی بگیرد. گویا در فراخوان رضا پهلوی چیزی حدود پانزده میلیون نفر شرکت داشته‌اند. جعلی خودمانی که بر دل سلطنت‌طلبان فرامرزی شیرین آمده است. اگر چنین تفسیرهایی از هواداران جمهوری اسلامی و رضا پهلوی را درست بدانیم، باید پذیرفت که هواداران این دو جرگه‌ی سیاسی در مجموع از سی میلیون نفر هم تجاوز نمی‌کنند. در این بین شصت میلیون نفر از شهروندان ایرانی باقی می‌مانند که همگی از رفتارهای غیر متعارف هر دو جرگه‌ی حاکم و محکوم ذله شده‌اند.

در روزگاری پیش از این جنازه‌کشی ایرانیان به سمت کربلا و نجف شرایطی را پیش آورد تا روشنفکرانی چون عبدالرحیم طالبوف تبریزی از انتقاد خود نسبت به چنین رفتارهایی هیچ چیزی فرونگذارند. اقتصادی که دین را پشتوانه گرفته بود تا دفتر و دستکی پردرآمد برای روضه‌خوانان و مداحان آماده شود. در همین راستا حتا گورستان دارالسلام قم نیز دیدنی است. چون تمامی شهرهای ایران در همین قبرستان قدیمی قم است که راسته‌ای را به مرده‌های خودشان اختصاص داده‌اند. داستان ارزشمند خاکسترنشین‌های غلام‌حسین ساعدی به بازتاب چنین خرافه‌ای از مردم اختصاص می‌یابد. خرافه‌ای که جمهوری اسلامی در شرایط حاضر، بازتولید و دگرزیستی آن را برای فرآوری اسلام سیاسی خویش امری لازم می‌شمارد.

/- به خوانندگان عزیز توصیه می‌گردد تا داستان خاکسترنشینهای غلامحسین ساعدی را از نو در مجموعه‌ی "واهمه‌های بی‌نام و نشان" او مطالعه فرمایند.