عصر نو
www.asre-nou.net

«این استنفورد است: اینجا هیچ‌گاه کسی تاوانی پس نمی‌دهد. پول بر همه‌چیز غلبه دارد.»

گفت‌وگو از: آنانت آگاروالا
Wed 1 07 2026



تئو بیکر به‌عنوان دانشجوی علوم کامپیوتر وارد دانشگاه نخبه‌پرور استنفورد شد؛ اما خیلی زود با دنیایی روبه‌رو گردید که در آن میلیاردرهای دنیای فناوری در سیلیکون‌ولی از کلاهبرداران حمایت می‌کنند و در سمینارهای مخفی، رؤیای تسلط بر جهان را تبلیغ می‌کنند.

زمانی که تحقیقات او به سقوط رئیس دانشگاه استنفورد انجامید، تئو بیکر حتی هنوز به سنی نرسیده بود که بتواند یک لیوان آبجو سفارش دهد.

او تازه هجده‌ساله شده بود؛ در دانشگاه واقع در سیلیکون‌ولی علوم کامپیوتر می‌خواند و ابتدا به‌صورت پاره‌وقت و بعدها با وسواسی تمام به‌عنوان خبرنگار روزنامه دانشجویی The Stanford Daily فعالیت می‌کرد. در جریان همین فعالیت‌ها بود که به داده‌های دستکاری‌شده در پژوهش‌های رئیس دانشگاه پی برد.

امروز بیکر ۲۱ سال دارد و نویسنده کتاب «چگونه بر جهان حکومت کنیم» (How to Rule the World) است؛ کتابی که یکی از مشهورترین راستی‌آزمایان (Fact-Checker) مجله نیویورکر آن را بررسی کرده است. او برای نگارش این کتاب با بیش از ۲۵۰ نفر گفت‌وگو کرده است.

این کتاب داستان نخبگان فناوری، میلیاردرها و شیادانی را روایت می‌کند که در دانشگاهی حضور دارند که در آن همه می‌کوشند «پدیده بزرگ بعدی» باشند. ما در لندن، جایی که بیکر برای معرفی کتابش حضور دارد، با او دیدار می‌کنیم.

دی سایت:
تئو بیکر، شما کتابی افشاگرانه درباره جهانی پنهان در دل دانشگاه استنفورد نوشته‌اید؛ جهانی که آن را «استنفوردِ درونِ استنفورد» می‌نامید. این چه جهانی است؟

تئو بیکر:
برای بیشتر مردم، استنفورد یک دانشگاه ممتاز اما عادی است؛ به کلاس می‌روید، عاشق می‌شوید، قهوه می‌نوشید و برای امتحان درس می‌خوانید. اما برای گروه کوچکی، متشکل از چند ده دانشجو، همه‌چیز کاملاً متفاوت است. برای این افراد، میلیاردرها مهمانی‌های مجلل روی قایق‌های تفریحی برگزار می‌کنند، سرمایه‌گذاران خطرپذیر پیش از آنکه حتی ایده‌ای برای تأسیس شرکت داشته باشند، مبالغ هنگفتی در اختیارشان می‌گذارند.

«استنفوردِ درونِ استنفورد» همان حلقه‌ای است که سیلیکون‌ولی اعضای آن را فرمانروایان آینده جهان تشخیص داده است.

دی سایت:
بیشتر توضیح دهید.

بیکر:
این دنیایی عجیب است؛ جایی که نوجوانان به حجم عظیمی پول نقد دسترسی دارند، بی‌آنکه کوچک‌ترین نظارتی بر آن‌ها وجود داشته باشد. مهمانی‌ها، قایق‌های تفریحی و این همه پول، اگر تنها به همین‌ها محدود می‌شد، صرفاً حکایت‌هایی مضحک بودند. اما در این جهان موازی، انسان می‌آموزد که بی‌هیچ مهاری فقط به دنبال جاه‌طلبی‌های شخصی خود برود؛ و همین، زمینه را برای رفتارهای متقلبانه و انواع دیگر رفتارهای اخلاقاً مشکوک فراهم می‌کند.

دی سایت:
در کتابتان صحنه‌هایی را توصیف می‌کنید که خواننده از خود می‌پرسد: چرا این افراد چنین چیزهایی را برای شما تعریف کرده‌اند؟

بیکر:
منظورتان مهمانی‌های کشتی است؟ همان‌هایی که مدیران ارشد شرکت‌های فناوری در آن «ایلیاد» هومر را می‌خوانند، مست می‌کنند، لباس‌هایشان را درمی‌آورند و با یکدیگر کشتی می‌گیرند؟

این همان تناقض بزرگ سیلیکون‌ولی است. از یک سو، اینجا مکانی است که شیفته پنهان‌کاری است؛ یک بار حتی یکی از دانشجویان از من خواست پیش از آنکه همراهش به یک مهمانی بروم، توافق‌نامه محرمانگی (NDA) را امضا کنم. اما از سوی دیگر، اگر عضو حلقه «استنفوردِ درونِ استنفورد» باشید، مردم حیرت‌آورترین اعتراف‌هایشان را با شما در میان می‌گذارند.

وقتی تئو بیکر وارد استنفورد شد، برنامه‌نویسی بسیار مستعد بود که حتی در همان ترم نخست، برخی از دشوارترین درس‌های علوم کامپیوتر را گذرانده بود. همین امر باعث شد اعضای آن حلقه بسته به او توجه کنند؛ همان افرادی که بعدها، زمانی که دیگر آینده خود را در سیلیکون‌ولی نمی‌دید، موضوع کتابش شدند.

دی سایت:
نخبگان فناوری چگونه استعدادهای جدید را شناسایی می‌کنند؟

بیکر:
دانشجویان مستعد استنفورد برای این سیستم مانند گوشت تازه هستند. وقتی در سال ۲۰۲۲ به‌عنوان دانشجوی علوم کامپیوتر وارد استنفورد شدم و در همان ترم اول برای شرکت در مسابقه برنامه‌نویسی Treehacks انتخاب شدم، ناگهان آدم‌های زیادی پیدا شدند که من و دیگر دانشجویان را به شام‌های بسیار گران‌قیمت دعوت می‌کردند و قول می‌دادند اگر هر ایده‌ای داشته باشیم، به ما سرمایه خواهند داد.

برای آن‌ها، ما کالایی بودیم که می‌شد از آن کسب درآمد کرد. احتمالاً در هیچ دوره‌ای از تاریخ بشر، چنین حجم عظیمی از ثروت در یک نقطه، آن هم در سیلیکون‌ولی، متمرکز نبوده است.

دی سایت:
یعنی الیگارش‌ها، غول‌های فناوری و سرمایه‌گذاران خطرپذیر همین‌طور در محوطه دانشگاه رفت‌وآمد می‌کنند؟

بیکر:
سیلیکون‌ولی اساساً از پارک پژوهشی استنفورد زاده شد و کاملاً با دانشگاه درهم تنیده است. ارزش شرکت‌هایی که دفترشان در محوطه دانشگاه قرار دارد، حدود شش تریلیون دلار برآورد می‌شود. همه این افراد بر سر یک منبع با هم رقابت می‌کنند: استعداد.

هرچه زودتر بتوانند استعدادها را شناسایی کنند، احتمال بیشتری وجود دارد که بعدها از آن‌ها سود ببرند. یکی از استادان علوم کامپیوتر به «استاد میلیاردر» مشهور است، زیرا با سرمایه‌گذاری در شرکت‌هایی که دانشجویانش تأسیس کرده‌اند، حدود ۲۰ میلیارد دلار ثروت به دست آورده است.

بعضی از میلیاردرها آخر هفته برای جلب نظر دانشجویان به آن‌ها پیامک می‌زنند. بعضی دیگر دائماً در فودکورت یا کافه دانشگاه پرسه می‌زنند تا با دانشجویان آشنا شوند.

دی سایت:
مانند مدیرعاملی به نام جاستین که شما در کتابتان از او با عنوان «عیسای فناوری» یاد می‌کنید.

بیکر:
جاستین فردی است که خود را استاد معرفی می‌کند و سمینار مخفی «چگونه بر جهان حکومت کنیم» را برگزار می‌کند؛ سمیناری که اعضای حلقه فقط آن را «Rule» می‌نامند.

البته این مرد واقعاً نمی‌داند چگونه باید بر جهان حکومت کرد. اما دانشجویانی که رؤیای رسیدن به قله قدرت را دارند، نمی‌توانند در برابر وعده عضویت در نوعی انجمن مخفی نخبگان آینده فناوری مقاومت کنند.

دی سایت:
دانشجویان چگونه از این سمینار مخفی باخبر می‌شوند؟

بیکر:
پیدا کردن راه ورود به «استنفوردِ درونِ استنفورد» در اختیار خودتان نیست. باید کسی روی شانه‌تان بزند؛ در استنفورد به این کار می‌گویند «چیدن» (Picking). شما انتخاب می‌شوید و دیگران شما را معرفی می‌کنند.

اگر «چیده» شوید، ناگهان به دنیای دیگری دسترسی پیدا می‌کنید: این‌که کدام میلیاردر در تابستان ویلای خود را در اختیارتان می‌گذارد، چه کسی شما را به مهمانی‌های درست می‌برد، و کجا می‌توانید با مدیرعاملی آشنا شوید که اگر دانشگاه را رها کنید، سالانه ۷۰۰ هزار دلار حقوق به شما پیشنهاد می‌دهد.

همه این چیزها را فقط وقتی می‌فهمید که به درون این حلقه راه یافته باشید.
این نظام ادعا می‌کند که بر پایه شایسته‌سالاری است، اما در واقع همه‌چیز به شبکه روابط بستگی دارد.

دی سایت:
جاستین شما را هم، پس از آنکه فردی معرفتان شد، وارد یک فرایند گزینش کرد، اما در نهایت اجازه ورود به این حلقه را به شما نداد. محتوای این سمینار چیست؟

بیکر:
علاوه بر جاستین، با هفت نفر از شرکت‌کنندگان این دوره گفت‌وگو کرده‌ام. این سمینار، هرچند در آن سخنرانی و سخنران مهمان وجود دارد و هفته‌ای یک‌بار در محوطه دانشگاه استنفورد برگزار می‌شود، اما دوره‌ای رسمی از سوی دانشگاه نیست.
موضوع اصلی آن این است: چگونه می‌توان بیشترین بهره را از دیگر انسان‌ها برای منافع شخصی خود به دست آورد؟

یکی از شرکت‌کنندگان برایم تعریف کرد که در آنجا حتی آموزش می‌دهند چگونه به سرمایه‌گذاران خطرپذیر دروغ بگویید تا بتوانید از آن‌ها پول بگیرید. او پس از این آموزش، وانمود کرد که شرکتی تأسیس کرده است. سیلیکون‌ولی او را ستایش کرد، ویلایی در اختیارش گذاشت و حتی در دانشگاه استنفورد از او دعوت شد تا برای نسل بعدی دانشجویان درباره موفقیت ادعایی‌اش سخنرانی کند؛ موفقیتی که بر پایه فناوری‌ای بنا شده بود که او هرگز آن را توسعه نداده بود!

دی سایت:
آیا همه این‌ها صرفاً مشتی افراد ازخودراضی و خیال‌پرداز نیستند که خود را نخبگان آینده می‌پندارند؟

تئو بیکر:
وقتی از من می‌پرسند چرا این گروه کوچک تا این اندازه اهمیت دارد، پاسخ می‌دهم: چون فناوری‌هایی که در سیلیکون‌ولی توسعه می‌یابند، زندگی همه ما را کنترل می‌کنند. نخبگان استنفورد نیز برای در دست گرفتن کنترل نسل بعدی این فناوری‌ها تربیت می‌شوند. در عین حال، به آنان القا می‌شود که برای رسیدن به موفقیت، میان‌بُر بزنند و قواعد را نادیده بگیرند.

دی سایت:
پیش‌تر اشاره کردید که در این محفل، افراد آشکارا اعتقاد دارند نباید چندان به ملاحظات اخلاقی اهمیت داد.

بیکر:
در این نظام، منفعت شخصی بالاتر از هر چیز دیگری قرار دارد. یک بار مدیرعامل شرکتی مرا به شام در هتل رزوود دعوت کرد؛ هتلی که خود را باشگاه مدرن سیلیکون‌ولی معرفی می‌کند. من او را نمی‌شناختم و هیچ تصوری نداشتم که از من چه می‌خواهد. او پشت میز غذا، در حالی که به نوزادش خاویار می‌داد، برایم تعریف کرد که نخستین مشتری نرم‌افزار شرکتش معمر قذافی، دیکتاتور لیبی، بوده است. همان لحظه با خودم گفتم: «آخر اینجا چه خبر است؟ مگر می‌شود این واقعیت باشد؟»

دی سایت:
او از شما چه می‌خواست؟

بیکر:
هدف این‌گونه دیدارها همیشه ایجاد شبکه‌ای از ارتباطات با جوانانی است که ممکن است روزی به کارشان بیایند. همچنین می‌خواهند ببینند چه کسانی حاضرند برای موفقیت، همه چیز را قربانی کنند.

دی سایت:
در کتابتان از یکی از کلاس‌های علوم کامپیوتر در ترم اول یاد می‌کنید. وقتی دستیار آموزشی پرسید چه کسانی «به اخلاق و این جور چیزها» علاقه دارند، ظاهراً فقط شما دستتان را بالا بردید. واقعاً همین‌طور بود؟

بیکر:
این نخستین لحظه‌ای بود که واقعاً مرا شوکه کرد. بالا بردن دست که هیچ هزینه‌ای ندارد؛ حتی اگر فقط بخواهید وانمود کنید که اخلاق برایتان اهمیت دارد. آن روزها مصادف بود با زمانی که سم بنکمن-فرید، سلطان ارزهای دیجیتال که در استنفورد پرورش یافته بود، به اتهام کلاهبرداری چند میلیارد دلاری بازداشت شد. یکی از دوستانم هم یک بار به من گفت در درسی درباره کلاهبرداران شرکت می‌کند تا یاد بگیرد چگونه گرفتار نشود.

دی سایت:
شاید دانشجویان امروز فقط صادق‌تر شده‌اند. بنکمن-فرید دست‌کم ادعا می‌کرد می‌خواهد پول به دست آورد تا آن را به مؤثرترین شکل ممکن صرف بهتر کردن جهان کند؛ اما در نهایت معلوم شد چیزی جز یک شیاد نبوده است.

بیکر:
زمانی که من وارد دانشگاه شدم، فلسفه «نوع‌دوستی مؤثر» (Effective Altruism) تأثیرگذارترین جریان فکری در سیلیکون‌ولی بود. اما امروز شعار تازه این است که باید یک high-agency man بود.

دی سایت:
این دیگر چه مفهومی است؟

بیکر:
چیزی شبیه اَبَرانسان. از نظر این افراد، آن‌ها مجازند قواعد دست‌وپاگیری را که برای دیگران وضع شده است، زیر پا بگذارند. شعارشان این است: You can just do things؛ یعنی «فقط انجامش بده». فرار مالیاتی، جعل اسناد تأسیس شرکت یا «کمی تقلب کردن»؛ عبارتی که یکی از دانشجویان به من گفت. این افراد نه تنها خود را باهوش‌تر از دیگران می‌دانند، بلکه معتقدند از نظر ژنتیکی نیز برترند. در سیلیکون‌ولی افراد زیادی را می‌بینید که باور دارند ژن‌های بهتری دارند و بنابراین باید نسل آینده بشر را تشکیل دهند. ایلان ماسک با دست‌کم چهارده فرزند ــ بنا بر گزارش‌ها ــ نمونه‌ای از همین طرز فکر است.

دی سایت:
به نظر شما استنفورد چنین افرادی را جذب می‌کند یا آنان را به این شکل درمی‌آورد؟

بیکر:
هر دو. بسیاری از افراد با آگاهی از داستان‌هایی که درباره استنفورد وجود دارد، به این دانشگاه می‌آیند؛ مثلاً داستان آن عضو انجمن دانشجویی که می‌خواست عکس‌های برهنه‌ای برای دختری بفرستد که خودبه‌خود پاک شوند و در نهایت برای همین منظور اپلیکیشن اسنپ‌چت را ساخت و جوان‌ترین میلیاردر خودساخته جهان شد.

اما من افراد بسیار بااستعدادی را هم دیده‌ام که با آرمان‌گرایی وارد استنفورد شدند، اما همان‌جا یاد گرفتند برای آنکه به قول خودشان «بازی را درست بازی کنند»، از میان‌بُر استفاده کنند. زیرا فرهنگی بر دانشگاه حاکم است که در آن، رفتارهای نادرست بی‌پاسخ می‌ماند. سیلیکون‌ولی می‌خواهد از تمام بشریت کسب درآمد کند و دانشگاه نیز بخشی از همین روند شده است.

کتاب «چگونه بر جهان حکومت کنیم» بیکر که تاکنون فقط به زبان انگلیسی منتشر شده، دو روایت موازی را دنبال می‌کند. یکی تجربه‌های او از «استنفوردِ درونِ استنفورد» و دیگری تحقیقات روزنامه‌نگارانه‌ای که برای روزنامه دانشجویی The Stanford Daily انجام داد و طی آن چندین رسوایی علمی در دانشگاه استنفورد را افشا کرد.

بزرگ‌ترین این رسوایی‌ها مربوط به این موضوع بود که در چندین مقاله پژوهشی مارک تسیه-لاوین، رئیس دانشگاه و عصب‌شناس برجسته، از داده‌ها و تصاویر دستکاری‌شده استفاده شده بود و او نیز از وجود این ناهماهنگی‌ها آگاهی داشته است.

دی سایت:
شما از همان ترم اول به روزنامه دانشگاه پیوستید و کمتر از یک سال بعد، رئیس دانشگاه در نتیجه تحقیقات شما ناچار به استعفا شد. در آن دوران فضای دانشگاه را چگونه تجربه کردید؟

بیکر:
مارک تسیه-لاوین چهره نمادین استنفورد بود و به‌عنوان دانشمند، شهرتی بی‌نقص داشت. اما بسیاری از افراد از او می‌ترسیدند. استادان رسمی دانشگاه به من می‌گفتند نباید کسی آن‌ها را در کنار من ببیند. من و سردبیر روزنامه را به شکایت حقوقی تهدید کردند و اطلاعاتی در اختیارمان گذاشتند که بعداً معلوم شد نادرست بوده است. در آن دوران چیزهای زیادی درباره این آموختم که قدرت چگونه از خودش محافظت می‌کند.

دی سایت:
آیا از نظر استنفورد، حفظ وجهه دانشگاه مهم‌تر از سلامت و صداقت علمی است؟

بیکر:
استنفورد می‌خواهد کامل و بی‌نقص به نظر برسد. این ذهنیت که «اعتبار دانشگاه از همه چیز مهم‌تر است»، در تمام ارکان این مؤسسه نفوذ کرده است. هرگاه پای حفظ وجهه دانشگاه در میان باشد، استنفورد هیچ ملاحظه‌ای نمی‌کند.

دی سایت:
شما آن زمان حتی هجده سال هم نداشتید. این دوران را چگونه پشت سر گذاشتید؟

بیکر:
هیچ چیز نمی‌تواند یک نوجوان هفده‌ساله را برای تحقیق درباره یک صد میلیونر، که اتفاقاً رئیس همان دانشگاهی است که تازه وارد آن شده، آماده کند. پس از نخستین گزارش‌هایم، تسیه-لاوین نامه‌ای برای همه اعضای هیئت علمی ــ از جمله استادان من ــ فرستاد و در آن به‌شدت به من حمله کرد. آن روزها احساس انزوای عمیقی داشتم.

دی سایت:
اما در نهایت تسیه-لاوین رفت و شما به تحصیل ادامه دادید.

بیکر:
شش ماه پس از استعفایش، مارک تسیه-لاوین توانست برای استارت‌آپ جدید خود در زمینه داروهای مبتنی بر هوش مصنوعی، یک میلیارد دلار سرمایه جذب کند. جالب اینکه دو نفر از کسانی که پس از انتشار گزارش‌هایم شخصاً به من تبریک گفته بودند، بعدها در همین شرکت جدید او سرمایه‌گذاری کردند. این همان استنفورد است؛ جایی که هیچ‌گاه کسی بهای کارهایش را نمی‌پردازد. پول بر همه چیز غلبه می‌کند.

دی سایت:
هفته گذشته فارغ‌التحصیلی‌تان را جشن گرفتید. از آن شور و شوقی که هنگام ورود به استنفورد داشتید، امروز چه باقی مانده است؟

بیکر:
من هنوز هم باور دارم که فناوری می‌تواند جهان را به جای بهتری تبدیل کند. اما استنفورد با سیلیکون‌ولی نوعی پیمان فاوستی بسته است؛ پیوندی که از یک سو موجب صعود خیره‌کننده دانشگاه شد و از سوی دیگر، به فساد آن انجامید، زیرا اصول بنیادین دانشگاهی در برابر پول و قدرت قربانی شدند. من از کودکی عاشق استنفورد بوده‌ام و هنوز هم هستم. اما درست وقتی نهادی را دوست دارید، طبیعی است که بخواهید بهتر شود.

تئو بیکر
، ۲۱ ساله، در سال ۲۰۲۲ تحصیل در رشته علوم کامپیوتر را در دانشگاه استنفورد آغاز کرد و هفته گذشته از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. او فرزند دو روزنامه‌نگار سرشناس حوزه سیاست است و از دوران تحصیل در دبیرستان ممتاز خود، برنامه‌نویسی را در سطحی پیشرفته آموخته بود. کتاب او با عنوان «چگونه بر جهان حکومت کنیم» (How to Rule the World) در ماه مه منتشر شده است.

به نقل از هفته‌نامه دی سایت شماره 28 / 2026