مایا آنجلو
راه دراز یک فمینیست سیاهپوست شدن
اشراقه مصطفی حامد: با چمدانی سرشار از خاطره – مسیر پرشورِ مهاجرت تا کنشگری فمینیستی و سیاسی
Tue 30 06 2026

«ما از زیبایی یک پروانه شگفتزده میشویم، اما بهندرت دگرگونیهایی را که برای رسیدن به این زیبایی از سر گذرانده است، به رسمیت میشناسیم.»
زندگی من در سودان، آگاهی سیاسی و فمینیستیام را شکل داد. پدرم در این مسیر نقش بسیار مهمی داشت. هنگامی که شانزده ساله بودم، یک بار مرا هنگام نماز مغرب دید که کتاب «زنان و جنسیت» را میخواندم. از ترس میلرزیدم. از من پرسید: «از چه میترسی؟» نتوانستم پاسخی بدهم. او ترسم را از بین برد و گفت:
«از دانایی نباید بترسی.»
همین جمله شعله اشتیاق مرا به دانش برافروخت و مرا به خوانندهای مشتاق و شیفته کتاب تبدیل کرد.
دومین تجربهای که حس همبستگی مرا با زنان شکل داد، چندهمسری در خانوادهام بود. یازده ساله بودم که پدرم با زن دیگری ازدواج کرد. این اتفاق عمیقاً مرا آزرده کرد و بهطور طبیعی در کنار مادرم قرار گرفتم. این تجربه و تجربههای مشابه به من آموخت که باید برای حقوق زنان مبارزه کنم تا راهی را که نخستین زنان مبارز گشوده بودند، هموارتر سازم.
در ۳۰ ژوئن ۱۹۸۹، تنها یک روز پس از فارغالتحصیلی من از دانشگاه، اسلامگرایان با کودتای نظامی قدرت را به دست گرفتند. رؤیاهای من، همانند رؤیاهای نسل سیاسی و فعال من، به خاکستر تبدیل شد. پدرم حق داشت که میگفت تحصیل در رشته روزنامهنگاری و علوم ارتباطات در کشوری مانند سودان آیندهای ندارد. این برایم ناامیدی بزرگی بود، زیرا آرزو داشتم روزنامهنگار شوم.
به این ترتیب، همانند بسیاری دیگر از مهاجران، با چمدانی سرشار از خاطرات، تجربهها، اشتیاق به آزادی و دگرگونی، و نیز شادی و شور زندگی، راهی اتریش شدم.
یادگیری زبان آلمانی آسان نبود؛ گویی بر روی آتش گام برمیداشتم. در این مسیر با نژادپرستی روبهرو شدم. نژادپرستی را باید در چارچوب تاریخ استعمار و استثمار، بهویژه در آفریقا، فهمید. این پدیده با سرمایهداری، فقر، کلیشهها و تصورات تبعیضآمیزی همچون تصویر «آفریقای بیمار» یا تصاویری که از «هزار و یک شب» ساخته شدهاند، پیوندی ناگسستنی دارد. این تصاویر از آفریقا در برنامههای درسی، فیلمها و حتی مبارزات انتخاباتی بازتولید میشوند و نمیتوان آنها را از اروپامحوری جدا دانست.
فمینیست سیاهپوست به دنیا نیامدم؛ فمینیست سیاهپوست شدم
با این همه، میدانستم که راه دیگری جز آموختن زبان وجود ندارد. این کار را در مرکز آموزش بزرگسالان (VHS) بریگیتناو آغاز کردم. برای من، VHS معنای دیگری هم داشت: «افق و کلید وین»؛ کلیدی برای ورود به جامعه اتریش.
فعالیت اجتماعی خود را در وین با پروژههایی که خودم سازماندهی کرده بودم آغاز کردم و همزمان به انجام پژوهش نیز پرداختم. مسیر آسانی نبود، اما به مبارزه ادامه دادم.
مادربزرگم همیشه ضربالمثلی را تکرار میکرد: «یک دست صدا ندارد.»
از همین رو، در جستوجوی زنانی برآمدم که احساس میکردم به آنان تعلق دارم؛ یعنی زنان آفریقایی و عرب.
در سال ۱۹۹۷، «صندوق همآمیزی (Integrationsfonds) شهر وین» از من خواست پژوهشی درباره ادغام اجتماعی از منظر زنان آفریقایی ساکن وین انجام دهم. این پژوهش نشان داد که من تنها کسی نبودم که با نژادپرستی و تبعیضهای روزمره روبهرو شده بودم. همچنین برایم روشن ساخت که راه درست، سازمانیابی مستقل زنان است. به همراه همرزمم بئاتریس آچالکه از کامرون و دیگر همراهان، ابتکار تأسیس «جامعه زنان سیاهپوست» را به دست گرفتیم و آن را بنیان نهادیم.
از آن زمان تاکنون، هرگز از پیمودن مسیر تبدیل شدن به یک فمینیست سیاهپوست آگاه و متعهد دست نکشیدهام. بنابراین، من فمینیست سیاهپوست زاده نشدم، بلکه در جریان زندگی به فمینیست سیاهپوست تبدیل شدم.
برای من، فمینیست بودن یعنی آمادگی برای همبستگی با دیگر زنان؛ زنانی که، همانند خودِ گذشتهام، در شرایطی دشوار، دردناک و طاقتفرسا زندگی میکنند.
سیاسی بودن نیز یعنی انسان بودن؛ یعنی گشودگی نسبت به گفتوگو، همبستگی و فعالیتهای دادخواهانه و تأثیرگذاری بر سیاستگذاریها. خواندن و نوشتن به من کمک کرده است تا دیگران را عمیقتر درک کنم.
ثبت صدای زنان از طریق کارگاههای نویسندگی
از آنجا که خواندن و نوشتن در زندگی من جایگاهی اساسی دارد، تصمیم گرفتم این تجربه را با زنان دیگر نیز سهیم شوم. دوران قرنطینههای همهگیری کووید-۱۹ فرصت مناسبی برای تحقق این هدف فراهم کرد.
در دوره قرنطینه، برگزاری کارگاههای رایگان نویسندگی را از طریق زوم برای زنان مهاجر عربزبان ساکن کشورهای مختلف اروپا آغاز کردم.
نخستین کارگاه، با همکاری پلتفرم صدای فمینیستهای کرد برگزار شد. شرکتکنندگان آن زنان پناهندهای بودند که در اتریش، آلمان و هلند زندگی میکردند. حاصل این کارگاه انتشار مجموعهای با عنوان «نون المنفى؛ وجه مؤنث تبعید»( „Noon Al Manfa – Das Weibliche des Exils“) بود.
دومین کارگاه با همکاری شبکه زنان اریتره برگزار شد که در آن دوازده زن از کانادا، بریتانیا، استرالیا و فرانسه شرکت داشتند. نتیجه این کارگاه کتاب «خاطرات تبعید بر فراز فنجان قهوه» بود.
سومین کارگاه به انتشار کتاب «داستانهای ما؛ بالهایی بر فراز مرزها» انجامید.
پس از آن نیز کتاب «تو زیبایی» منتشر شد که به موضوع معیارهای زیبایی میپرداخت، و همچنین کتاب «مادربزرگهای ما، ثروت حافظه ما هستند» که به زندگی و نقش مادربزرگها اختصاص داشت.
این کتابها توسط ناشران عرب منتشر شدند، در نمایشگاههای کتاب جهان عرب معرفی و تبلیغ شدند و اکنون در کشورهای مختلف عربی در دسترس هستند. خوشبختانه، یکی از منتقدان ادبی مراکشی نیز این آثار و محتوای آنها را مورد تحلیل قرار داده و نتایج پژوهش خود را برای انتشار آماده کرده است.
در اکتبر ۲۰۲۰، شبکه «Arts of Banat Mendy» را بنیان گذاشتم تا پروژههای فرهنگی زنان مهاجر و جوانان را به اجرا درآورم. حدود ۹۰ درصد اعضای این شبکه را پناهندگان تشکیل میدهند و زبان نخست یا دوم آنان عربی است.
کارگاههای نویسندگی این شبکه با عنوان «داستانهای خود را خودمان مینویسیم» برگزار شد و شعار آن چنین بود:
«مینویسیم تا درمان شویم.»
کارگاه نویسندگی؛ حافظهای فمینیستی
زندگینامهها و تجربههای زیسته زنان مهاجر هنوز بهندرت شناخته شدهاند. بهویژه درباره زنان پناهنده سودانی، اریترهای و سوری، و بهخصوص زنان کُرد، آگاهی و اطلاعات بسیار اندکی وجود دارد. برای جبران این خلأ دانشی و ثبت و مستندسازی تجربههای زندگی زنان مهاجر، کارگاه نویسندگی پایهگذاری شد.
شرکتکنندگان در این کارگاهها تنها از تجربههای شخصی خود در مواجهه با رژیمهای دیکتاتوری یا خشونت ــ چه در خانه و چه در مسیر فرار و پناهندگی ــ سخن نمیگویند، بلکه از مشکلات گوناگونی که در جامعه میزبان با آن روبهرو هستند نیز روایت میکنند. داستانهای آنان بازتابی از ساختارهای قدرت در جامعه است.
زنان در نوشتههای خود به موضوعات بسیار متنوعی میپردازند؛ از جمله سربازگیری اجباری در اریتره، خشونت جنسی اعمالشده از سوی «دولت اسلامی» (داعش) در سوریه، خشونتهای جنسی در اردوگاههای پناهندگان و از سوی قاچاقچیان انسان، و نیز وضعیت فاجعهبار کنونی سودان که در آن خشونت و تجاوز جنسی به ابزاری روزمره در سیاست جنگ تبدیل شده است.
در این نوشتهها، پرسشهایی درباره زندگی میان «اینجا» و «آنجا» مطرح میشود. زنان با نوشتن داستان زندگی خود، به تدریج نوعی آگاهی انتقادی را در خود پرورش میدهند. هدف این نوشتهها، مرئی ساختن زنان و شنیده شدن صدای آنان است. متنهای زندگینامهای، امکانی برای رهایی، خودتوانمندسازی و بازیابی قدرت فردی فراهم میآورند. شرکتکنندگان تشویق میشوند که روایتهای شخصی خود از فرار و پناهندگی را بنویسند و منتشر کنند. در نتیجه این پروژه، دو تن از شرکتکنندگان توانستند داستان زندگی و فرار خود را در قالب کتاب منتشر کنند.
در حال حاضر، دو کارگاه نویسندگی در حال برگزاری است. نخستین کارگاه، ویژه زنان پناهنده سودانی در کامپالا، پایتخت اوگاندا، با عنوان «روایت میکنیم، مینویسیم تا درمان شویم» برگزار میشود. هدف این کارگاه آن است که زنان بتوانند آسیبهای روانی ناشی از جنگی را که یک سال پیش در سودان آغاز شد، از طریق نوشتن و روایت کردن تجربههای خود پردازش و التیام بخشند.
کارگاه دوم با موضوع «حافظه خانههای ما» برگزار میشود. در این کارگاه، شرکتکنندگان خانههای خود را، آنگونه که پیش از ویران شدن در اثر جنگ بودهاند، توصیف و مستند میکنند. این نیز گامی دیگر در جهت حفظ حافظه جمعی از منظر فمینیستی به شمار میآید.
*درباره اشراقه مصطفی حامد
اشراقه مصطفی حامد در سال ۱۹۶۱ در شهر کوستیِ سودان متولد شد. او در سودان و سپس در دانشگاه وین در رشته علوم ارتباطات تحصیل کرد و مدرک کارشناسی ارشد خود را در این رشته دریافت نمود. پس از آن، دوره دکتری علوم سیاسی را در مؤسسه علوم سیاسی دانشگاه وین گذراند.
او نویسنده، مترجم و کنشگر فرهنگی است. تاکنون نه کتاب به زبانهای آلمانی و عربی منتشر کرده و ده کتاب را ترجمه یا با همکاری دیگران ترجمه کرده است. همچنین پژوهشهای متعددی، بهویژه درباره زنان سیاهپوست و مهاجرت در اتریش، انجام داده است.
اشراقه مصطفی حامد جوایز متعددی دریافت کرده است؛ از جمله جایزه آموزش بزرگسالان در سال ۲۰۰۷ و جایزه هرتا پامر از سوی جنبش زنان کاتولیک اتریش. در سال ۲۰۲۰ نیز نشان طلایی شایستگی ایالت وین به او اعطا شد. در سال ۲۰۲۳، کتاب «أنثى الأنهار» (زنِ رودها) در ترجمه انگلیسی، موفق به دریافت جایزه ترجمه انجمن قلم (PEN) انگلستان شد.
به نقل از سایت رسمی شهر وین. این نوشته تحت عنوان Frauengesundheit und Flucht آمده است.
|
|