عصر نو
www.asre-nou.net

پرویز قلیچ‌خانی؛
قهرمانی فراتر ازفوتبال


Mon 29 06 2026

رضا اکرمی

reza-akrami.jpg
امروز گرد هم آمده‌ایم تا یاد انسانی را بزرگ بداریم که نامش تنها با فوتبال ایران گره نخورده‌است، بلکه با آرمان آزادی، عدالت و تعهد اجتماعی نیز پیوندی عمیق دارد؛ قهرمان ملی ،دوست ورفیق گرانقدر پرویز قلیچ‌خانی.

درگذشتش را به اعضای خانواده و دوستداران بیشمار او و شما عزیزان که می دانم اکثراً با او دوست ، یا ازنزدیک آشنائی داشته ایدتسلیت می گویم و با هم دراین اندوه شریکیم.

اجازه بدهید سخنم را با یادآوری یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فرهنگی و سیاسی او آغاز کنم: انتشار ۱۱۰ شماره نشریه «آرش».

در دنیای امروز، انتشار یک نشریه مستقل ، بدون پشتوانه مالی بزرگ، یا حمایت یک حزب قدرتمند، کاری نزدیک به ناممکن است. اما پرویز قلیچ‌خانی این راه دشوار را بیش از دو دهه پیمود.

او نه به دنبال موقعیت و ثروتی رفت که شهرت ورزشی‌اش می‌توانست برایش فراهم کند و نه حاضر شد استقلال فکری خود را قربانی مصلحت‌های سیاسی نماید.

زمانی که انتشار «آرش» متوقف شد، در نامه‌ای به او نوشتم: «انتشار ۱۱۰ شماره آرش تنها از عمو پرویز ما ساخته بود؛ کسی که خود به تنهایی یک حزب بود؛ حزبی اجتماعی و محبوب، با سرمایه‌ای عظیم از

اعتماد و اعتبار معنوی.»

همینجا باید یادکنم از دبیران تحریریه نشریه در دوره های مختلف و همه آن‌ها که دراین تقسیم کارجمعی نقشی عهده دارشده بودند و این‌هم خود نشان ِ دیکری بود از موقعیت و توان مدیریت عمو پرویز .



نگاهی به مجموعه آرش نشان می‌دهد که این نشریه بازتاب روشنی از شخصیت و منش گرداننده آن بود.

دفاع از اندیشه های چپ و عدالت‌خواهانه، پایبندی به دموکراسی و حقوق بشر، احترام به تکثر سیاسی، استقلال از همه احزاب و گروهها، حمایت از زندانیان سیاسی، تبعیدیان و قربانیان سرکوب، و همچنین توجه به فرهنگ، هنر، مسائل اجتماعی و ورزش از ویژگی‌های برجسته این نشریه بود.

آرش تنها یک نشریه سیاسی نبود؛ خانه‌ای بود برای اندیشه‌های گوناگون و محفلی برای گفت‌وگو میان گرایش‌های مختلف فکری با نزدیک به هزار نفرکه به تناوب ، درآن قلم میزدند.

به همین دلیل جایگاهی کم‌نظیر در تاریخ مطبوعات معاصرما ایرانیان درتبعیدیافت.

درادامه ،دوستان گرامیم دراین باره بیشترسخن خواهندگفت.

اما شناخت و رابطه من با پرویز قلیچ‌خانی تنها به حوزه مطبوعات محدود نمی‌شود.

من او را نخستین بار در نوجوانی شناختم؛ نه در تهران و نه در ورزشگاه‌های بزرگ کشور، بلکه در شهری کوچک ، جائیکه حتی تلویزیون ، هنوز به ندرت وجودداشت .

در تیم فوتبال محلی ما دو بازیکن خوب حضور داشتند که بچه‌ها به آنها «قلیچ» و «کلانی» می‌گفتند.

آن دو ازبس به همین نام معروف شده بودندنام واقعی آنها را امروز بیاد نمی آورم ، اما می‌دانم که محبوبیت ستارگان فوتبال ایران تا چه اندازه در ذهن و خیال نوجوانان شهرهای دورونزدیک نفوذ کرده بودوکاپیتان- قلیچ چه جاهگاهی داشت .

امروز نام بسیاری از هم‌تیمی‌های آن روزها را به یادنمی آورم، اما خاطره ِ شور و شوق آن دوران هنوز زنده است؛

ازهمان ایام ، زندگی ، مرا به میدان دیگری کشاند؛ میدان سیاست.

در آن سال‌ها ، بسیاری از جوانان هم نسلِ من در جست‌وجوی آزادی، عدالت و مبارزه با فقر و تبعیض بودند . در همین مسیر بود که شنیدیم پرویز قلیچ‌خانی، محبوب‌ترین فوتبالیست کشورنیز، در کنار همان آرمان‌ها ایستاده است.

او بهای سنگینی برای این انتخاب پرداخت. حکومت شاه نتوانست محبوبیت او را از حافظه مردم پاک کند، اما کوشید اعتبارش را مخدوش سازد.

متأسفانه بخشی از فضای سیاسی و روشنفکری آن دوران نیز گاه به جای تشخیص نسبتِ میان سرکوبگر و قربانی، خودِقربانی را به محاکمه می‌کشید.

متأسفانه هنوز هم اینجا و آنجا داستان به همین نحو است .

زخمی که از آن سال‌ها بر روح پرویز باقی ماند، کاملاً التیام نیافت.

اما آنچه اهمیت دارد این است که او هرگز از مسیر خود بازنگشت.

برای نسل ما، پرویز قلیچ‌خانی تنها یک فوتبالیست بزرگ نبود. او همانند جهان‌پهلوان تختی، نماد ایستادگی و استقلال شخصیت بود؛ انسانی که حاضر نشد در برابر قدرت سر فرود آورد.

خود او در یکی از آخرین سرمقاله‌ها ی آرش نوشته است:

«قهرمان شدن و مشهور شدن کار دشواری نیست؛ اما کنار مردم ماندن و با درد و رنج آنان همراه شدن، بسیار دشوار است.»

این جمله شاید بهترین توصیف زندگی خود او باشد.

پس از انقلاب نیز، سرنوشت ‌ِما ، بار دیگر به هم گره خورد، اینبار دریک سازمان مشترک سیاسی،سازمان فدائیان خلق ایران و درمبارزه با حکومت مستبد دیگری .

حدود چهل سال پیش، در تابستان ۱۳۶۳، پس از گذر از روزهای دشوار خروج از ایران و رسیدن من، همسرم و یکی از دو فرزندمان به استانبول، در میدان تقسیم چهره آشنایی به استقبالمان آمد: پرویز قلیچ‌خانی.

آن دیدار، آغازی بود بر دوستی‌ای ژرف و صمیمی که تا پایان زندگی او پابرجا ماند.

در تمام این سال‌ها فراز و نشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشتیم؛ تغییر شرایط و تحولات بزرگ تاریخی و بازتاب آن در نگرش‌ها و سیاست‌ها ، و حتی درپیوستن و گسستن‌ها از تلاش‌های حزبی و سازمانی، اما دو چیز در وجود پرویز تغییر نکرد: پایبندی عمیق به ارزش‌های آزادی وعدالت‌خواهانه و وفاداری به دوستی.

تا آخرین روزهای زندگی او‌ به همراه دوستم اکبر سیف، مرتب به دیدارش می‌رفتیم. بیماری ،حافظه و جسم او را فرسوده کرده بود، اما گرمی نگاه، مهربانی و دغدغه‌هایش برای مردم، همچنان پابرجا بود.

و سرانجام دوروز بعد از آخرین دیدارمان ،خانم نجمه موسوی یار و همراه او درتلفن ،با اشک و اندوه خبر داد که پزشکِ بیمارستان الان تماس گرفته وگفته است پرویز درگذشت.

خود را به بیمارستان رساندم. این بار قرار بود پرونده چهل سال رفاقت را در کنار پیکرِ آرامِ دوستی ببندم که ساعتی پیش چشم از جهان فروبسته بود؛ رفیقی که زمانی قهرمان میدان فوتبال بود و سال‌ها در میدان مبارزه اجتماعی و فرهنگی نیز استوار ایستاد.

امروز که به کارنامهٔ زندگی او می‌نگرم، بیش از هر زمان درمی‌یابم که اگرچه نام پرویز قلیچ‌خانی با قهرمانی‌های درخشان در میدان فوتبال و رهبری تیم ملی در سراسر ایران و فراتر از مرزها طنین‌انداز شد، اما آنچه به وجود او ارزشی ماندگار و تأثیری ژرف بخشید، نه صرفاً افتخارات ورزشی، بلکه پیوند کم‌نظیر میان کامیابی فردی و احساس مسئولیت اجتماعی بود؛ پیوندی که از او چهره‌ای فراتر از یک ورزشکار ساخت و نامش را در حافظهٔ جمعی نسل‌ها جاودانه کرد.

او نشان داد که می‌توان قهرمان بود و در کنار مردم ماند؛ می‌توان مشهور بود و در برابر قدرت سر خم نکرد؛ می‌توان محبوب بود و محبوبیت را در خدمت آزادی و عدالت قرار داد.

آن تعهد اجتماعی و مکتبی که تختی ها و پرویز قلیچ خانیها پایه گذاشتند که این روزها بیش از هرزمانی به آن نیازداریم .

یادو نام این اسطوره ورزش ، فرهنگ و تلاشگر سیاسی و اجتماعی میهنمان در حافظه مردم ما جاودان خواهدماند.