نگاهی به شعر«افق روشن»" از احمدشاملو
Mon 22 06 2026
امیر کراب

باهم شعر را بخوانیم:
افق روشن
*
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است.
و هر انسان
برای هر انسان برادری است.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند.
قفل
افسانه ای است
و قلب برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست جوی قافیه نبرم
روزی که هرلب ترانه ئی ست
تاکم ترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود..
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتا روزی که دیگر نباشم.
"احمد شاملو"
با هم نفسی تازه کنیم، و همسفرشعر زیبای افق روشن شویم.
شعر"افق روشن" شاملو، از آن شعرهایی ست، که آرزوهای برنیامده انسان را پیش بینی می کند. آیا انسان روزی به آزادی دست خواهدیافت؟ آیا انسان روزی ازرقابت کاذب، دست خواهد کشید؟ آیا برادری و اخوت جهان گسترخواهدشد؟ آیامعضلات بشر، ازقبیل زیاده خواهی، قدرت و نابرابری و...پایان خواهد گرفت؟ اول با شعر پیش برویم، بعدبه سوالات بالا برسیم.
انسان از دیرباز می خواست، افق و چشم انداززندگیش روشن وشفاف باشد، وشاعر هم با آرزوی بشر پیش می رود، او می گوید:
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است.
و هر انسان
برای هر انسان برادری است
انسان، آزادی را با کبوتر یا پروازقیاس می کند، و شاعرآرزومی کند، روزی قلبهای انسانها مانند پرندگان صاف و بی غل وغش شود، و بشر به زیبایی زندگی برسد، و برادروار با هم جاودانه زندگی کنند! شاملو می سراید:
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند.
قفل
افسانه ای است
و قلب برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست جوی قافیه نبرم
می گوید: روزی، تاکیدش روی روزی یا روزی درآینده نامعلوم است! آنقدر بشر رئوف و مهربان خواهدشد، که اعتماد جایگزین بی اعتمادی می شود، و چهاردیواری و درها باز می مانند و دیگر انسان قفل های دیروزین را دورمی ریزد و قلب انسان سراسرمهربان می شود، که دیگر همه چیز تحت الشعاع دوست داشتن است، و انسان از زندان تن آزاد می شود، و قفل های جهل وجهالت فرو می ریزند، و بشر بدون منیت و خودخواهی روزگار را پی می گیرد! همه چیز در دوست داشتن خلاصه می شود، تا تو انسان رنج و درد سخن گفتن را نکشی و درعمل همه در خدمت هم باشند!
آن روز، آنقدر بشر سبکبال و پرنده وار مهربان و آزاد، در خدمت هم خواهندبود، و مرز و دری وجود نخواهدداشت! شاعراعتقاددارد: آن روز درد و رنجش تمام می شود، و دنبال شعر و قافیه نمی گردد، و همه چیز آهنگش زندگی ست! شاعرذوق زده می سراید:
روزی که هرلب ترانه ئی ست
تاکم ترین سرودبوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
آن روز هم معشوق وهم آزادی دست در دست هم بیایند، و عشق به همنوع همه گیر وجهان گستر شود. هر لب برای سرود و بوسه ای باشد! دو صفت بی ریخت و دستمالی شده انسان اسیر مال وقدرت و...، دوباره در شکل خالصش، با انسان نمونه، مهربانی و زیبایی یکسان و بی غل و غش درخدمت انسان و با او یکی شوند!
روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم
شاعر در فرجام رویا و خیالش، دوست دارد، با یارش برای پرنده آزادی دانه عشق بریزد، و از لفظ من استفاده می کند، من شاعر درانتظار بهروزی و سعادت بشراست و می گوید، حتی اگر آن روزنباشد، بشر یکپارچه و همنوعان شاعر، وصیت او را پاس بدارند. آزادی و رسیدن به معشوق گمشده دراعصار را جشن بگیرند، انگاری او در کالبد دیگران به زندگی ادامه می دهد!
این شعر زبان و آرزوهای مافوق بشری دارد، ولی عمری که نکوست ازبهارش پیداست! انسان باید دوباره به انسانیت خود برسد، با یکروز وروزی درست شدنی نیست! باید بشر اول دست از منیت هایش بردارد، و در لحظه زندگی کند، تا انسان به آزادی درونی نرسد، آزادی بیرونی دردش را دوا نخواهدکرد، معجزه ای اتفاق نخواهدافتاد ! انسان، اگر در لحظه زندگی کند، دیگرمهربانی و دوست داستن و زیبایی، بدون سوداگری و بی واسطه درانسان شکوفامی شود. این صفات ساخت جامعه متوهم و بیمار کنونی ست! انسان درلحظه، دیگر دنبال استثمار و تجاوز به حقوق دیگری نخواهدبود! ادیان هم دنبال آنروز و معجزه هستند، ولی بشر باید به آزادی درون برسد و فقل های نادانی و جهل را بزداید! انسان آزادشده از درون، مانند پرنده بی مرز آسمانها را در خواهد نورد، و بشر زندگی دوباره خواهدداشت!
امیرکراب 20 یونی 2016
|
|