عصر نو
www.asre-nou.net

یادداشتی از لیا فرِزه

استراتژی نظامی اسرائیل:
دکترین ویرانه‌ها

هفته‌نامه دی‌تسایت
Mon 22 06 2026



اسرائیل راهبردی را برگزیده که می‌توان آن را «دفاع همه‌جانبه از خط مقدم» نامید. اینکه چرا این انتخاب قابل فهم است ــ و در عین حال فاجعه‌بار.

هرچه اسرائیل با قاطعیت بیشتری پیش می‌رود، کمتر روشن می‌شود که اساساً مقصدش کجاست. اسرائیل در لبنان پیشروی می‌کند. بخش‌های وسیعی از غزه را به تصرف خود درمی‌آورد. کرانه باختری را عملاً ضمیمه می‌کند و در سوریه، عراق و ایران بمباران انجام می‌دهد. اسرائیل، این کشور زخمی، از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به این سو می‌خواهد هر تهدیدی را ریشه‌کن کند. بنابراین حمله می‌کند، ویران می‌سازد و اشغال می‌کند. اما آیا به این ترتیب امنیت بیشتری به دست می‌آورد؟ آیا واقعاً می‌تواند چنین وحشتی بیافریند، بی‌آنکه هر روز بیش از پیش به خود آسیب بزند؟

در داخل اسرائیل، این مسئله بی‌پرده مورد بحث قرار می‌گیرد و اصطلاح تازه‌ای جا افتاده است: سخن از «دکترین غزه» یا «دکترین ویرانه‌ها» به میان می‌آید. منظور از آن، شیوه جنگی مبتنی بر ویرانگری و در عین حال یک تغییر پارادایمی است.

اسرائیل طی دهه‌های متمادی امنیت خود را بر پایه بازدارندگی بنا کرده بود. اما پس از ضربه روحی ناشی از حمله حماس و در جریان این جنگ چندجبهه‌ای، کشور مسیر تازه‌ای را در پیش گرفته است. دشمن نه تنها نباید دوباره جرئت حمله پیدا کند، بلکه اساساً نباید دیگر توان چنین کاری را داشته باشد. باید چنان درهم شکسته و حتی تحقیر شود که از هرگونه حمله ناتوان بماند؛ تا جایی که دیگر خود و روستاها و شهرهایش را نیز نشناسد. فرماندهی ارتش تصریح می‌کند که اگر لازم باشد، برای رسیدن به این هدف باید به جنگی دائمی ادامه داد.

انگیزه‌ها قابل درک‌اند؛ اسرائیل خود را در معرض تهدید می‌بیند و می‌توان اقدامات نظامی‌اش را از این منظر توضیح داد. با این همه، پویایی‌ای که از این رهگذر شکل گرفته، فاجعه‌بار است. در واقع، سخن بر سر چشم‌اندازی از جنگی ابدی است. ملتی که چنین جنگی را پیش می‌برد، در وضعیت دفاع پیش‌دستانه دائمی گرفتار می‌شود. این ایده و این شیوه جنگیدن، نسنجیده، فاقد راهبرد و فرساینده است؛ حتی برای خود اسرائیل.

از یک سو، حملات ارتش اسرائیل تنها شبه‌نظامیان را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه رنج عظیمی بر غیرنظامیان تحمیل می‌کند. در لبنان، یک میلیون نفر آواره شده‌اند و روستاها به‌طور نظام‌مند منفجر می‌شوند. مردم غزه در هراسی مداوم زندگی می‌کنند و در حدود یک‌سوم از سرزمینی که خود از پیش نیز به‌طرزی دیوانه‌وار کوچک و متراکم بود، به یکدیگر فشرده شده‌اند.

از سوی دیگر، تاکتیک نظامی اسرائیل آشکارا به هدف مورد نظر نمی‌رسد. حزب‌الله لبنان، که اسرائیل تصور می‌کرد در سال ۲۰۲۴ با زیرکی و قدرت ضربه‌ای سخت به آن وارد کرده است، اکنون با پهپادهای خود ارتش اسرائیل را تحت فشار قرار داده است؛ آن هم با مدل‌های پیشرفته‌ای که تا مدتی پیش در اختیار نداشت. در غزه نیز، پس از دو سال و نیم جنگ، هیچ چشم‌اندازی برای آینده‌ای بدون حماس دیده نمی‌شود.

در نهایت، «دکترین ویرانه‌ها» به معنای نوعی وداع است. اسرائیل جنگ‌های بسیاری را تحمل کرده و همواره جنگیدن را شرّی ناگزیر در مسیر رسیدن به آینده‌ای بهتر و توافقی سیاسی با دشمن می‌دانست. اما این دیگر باور حاکم بر نهاد سیاسی و امنیتی اسرائیل نیست. این ساختار دیگر در جهت صلح حرکت نمی‌کند، بلکه همه چیز را صرفاً بر سلطه استوار کرده است.

بی‌تردید، دشمنان اسرائیل بی‌رحم‌اند. حماس آماده بود همه کسانی را که مدعی دفاع از آنان بود قربانی کند. روستاهایی که ارتش اسرائیل در جنوب لبنان منفجر می‌کند، از سوی حزب‌الله با شبکه‌ای از تونل‌ها به دژهایی مملو از انبارهای سلاح تبدیل شده‌اند. هر دو گروه، زیر فشار حملات اسرائیل، تنها شکل خود را تغییر داده‌اند و بار دیگر بیش از آنکه نیروهای شبه‌نظامی باشند، به نیروهای چریکی شباهت یافته‌اند. افزون بر این، حامی آنان، یعنی ایران، همچنان از آن‌ها پشتیبانی می‌کند؛ از جمله با انتقال دستورالعمل‌های ساخت پهپادهای مجهز به فیبر نوری.

با این حال، این ادعای اسرائیل که منتقدان خطر این دشمنان را دست‌کم می‌گیرند، درست نیست. تلاش برای رسیدن به توافقات سیاسی، حتی با چنین دشمنانی، به هیچ وجه ساده‌لوحانه نیست. ساده‌لوحی واقعی آن است که این دشمنان، با اهداف سیاسی، تاکتیک‌ها و پایگاه اجتماعی‌شان، نادیده گرفته شوند. آنان را نمی‌توان با بمباران از میان برد. شکست جنگ با ایران نیز این واقعیت را به‌روشنی نشان می‌دهد.

بنیامین نتانیاهو چند ماه پیش در اورشلیم از اسرائیل به عنوان «اسپارتِ ابرقدرت» یاد کرد. او گفت که هرچند اسرائیل به دلیل شیوه جنگیدن خود بیش از پیش در سطح بین‌المللی منزوی می‌شود، اما می‌تواند از پس این وضعیت برآید و در آینده بخش بیشتری از تسلیحات مورد نیازش را خود تولید کند.

چه تصور بیهوده‌ای، و چه تصور غم‌انگیزی.

هیچ کشوری، و به‌ویژه کشوری به این کوچکی، نمی‌تواند به تنهایی دوام بیاورد. اسپارت یک دیکتاتوری نظامی بود که سرانجام دچار انحطاطی تدریجی شد. اسرائیل روزگاری نماد پناه و سرزندگی بود. منتقدان، حتی در داخل اسرائیل، رهبران این کشور را متهم می‌کنند که هیچ برنامه‌ای برای «روز بعد» ندارند. اما این درست نیست. آن‌ها برنامه دارند.

خودِ ویرانه‌ها، برنامه‌اند.

اما اسرائیلی که چنین به اطراف خود ضربه می‌زند، هرگز روی آرامش نخواهد دید.

از شماره ۲۵ سال ۲۰۲۶ هفته‌نامه دی‌تسایت.