محک تجربه
Thu 18 06 2026
شهریار حاتمی
ما عرب نیستیم، ما افغان نیستیم، ما تُرک نیستیم. ما ایرانیها با بقیه فرق میکنیم. ما از همهی ملتها برتریم. ما فرهنگ چند هزار ساله داریم. ما کوروش داریم. منشور حقوق بشر را نخستین بار او نوشت. با این وجود، اما همه را داخل بشر به حساب نمیآوریم. شعر سعدی که میگوید "بنیآدم اعضای یک پیکرند" بر سر درِ سازمان ملل نوشته شده، اما ما بر این باوریم که همهی اعضای این پیکر همارزش نیستند. ما ایرانیها هر جا که باشیم، پیشرو هستیم و زبانزد همه. اصلاً نژاد آریایی از سرزمین ایران برخاسته است. تحصیلکردههای ما از دیگر ملیتها بیشترند. دکتر و مهندس فراوان داریم. هنر هم که نزد ایرانیان است و بس.
غالب ما ایرانیها با این حرفها بزرگ شدهایم و به آنها باور داریم. تصویری از خودمان ساختهایم که در آن ایرانی بودن، بهخودیِ خود نوعی امتیاز به شمار میآید؛ امتیازی که گاه حتی اگر پناهنده هم بشویم، آن را با خود حمل میکنیم و ناخودآگاه خود را از ملت کشور میزبان داناتر، بافرهنگتر یا متمدنتر میپنداریم. اما برای این پرسش ساده که چرا تا این اندازه پراکنده و در کار گروهی ناتوانیم، پاسخ روشنی نداریم. از اتحاد و همبستگی حرف میزنیم، اما کافی است چند ایرانی گرد هم بیایند تا اختلافها و رقابتها سر برآورند. انجمنها از هم میپاشند، گروهها منشعب میشوند و همکاریها پیش از آنکه به ثمر برسند، به بنبست میرسند و هر کس خود را شایستهتر از دیگری برای هدایت جمع میداند.
هر ادعایی که داشته باشیم، این محک تجربه است که واقعیت را نشان میدهد.
در یک سال گذشته، طی جنگ دوازدهروزه و جنگ اخیر که حدود چهل روز طول کشید، بار دیگر تصویری که از خود داشتیم، محک زده شد. جامعهی ایرانی، هم در داخل و بیشتر در خارج از کشور، چنان چندپاره و پراکنده به نظر رسید که گاه تصور میکردی چند ملت متفاوت زیر یک نام زندگی میکنند. تا آنجا که گویی هر یک نفرمان به دو پارهی متضاد تبدیل شدیم. در مخالفت با جمهوری اسلامی، گروهی از ما تا آنجا پیش رفتند که از هر اقدامی علیه حکومت استقبال کردند، حتی اگر هزینهی سنگین آن متوجه کشور و مردم باشد. در سوی دیگر، برخی چنان همهچیز را به دفاع از نظام سیاسی گره زدند که هر انتقادی را با دشمنی با ایران یکی دانستند.
نمونههای این پراکندگی را میتوان در حوزههای دیگری نیز دید. روزگاری تیم ملی فوتبال، فارغ از گرایشهای سیاسی و نوع حکومت، نقطهی اشتراک میلیونها ایرانی بود. همین روزها، با حضور تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی، گروهی آن را نمایندهی جمهوری اسلامی میدانند. نتیجه آن شده است که بخشی از انرژی جامعه صرف جدال با بازیکنان، مربیان و حتی هواداران تیم میشود و ناسزاهاست که نثار بازیکنان تیم ملی شد. این شکاف قابل تأمل است؛ شکافی که در آن حتی یک رویداد ورزشی نیز دیگر نمیتواند معنایی مشترک برای همه داشته باشد.
ما ایرانیان معمولاً از همبستگی ملی حرف میزنیم، اما تجربهی بسیاری از انجمنها، گروهها و تشکلها نشان میدهد که همکاریهای پایدار چندان آسان شکل نمیگیرند یا اصلاً شکل نمیگیرند. اختلاف نظر، که در هر جامعهای طبیعی است، گاه چنان پررنگ میشود که اصل کار جمعی را تحتالشعاع قرار میدهد.
در فضای مجازی از آزادی بیان دفاع میکنیم، اما هنگامی که کسی نظری مخالف ما ابراز میکند، تحمل شنیدن آن را نداریم. مخالف را بهجای پاسخ دادن، تحقیر میکنیم، به او برچسب میزنیم یا از میدان گفتوگو بیرون میرانیم. گویی آزادی بیان را تنها برای عقاید خود میخواهیم، نه برای عقایدی که دوستشان نداریم. کاش کار صرفاً به همینجا ختم میشد و به بدترین ناسزاهای جنسی نمیکشید.
از هوش و استعداد ایرانی نیز بسیار گفتهایم و شنیدهایم، اما محک تجربه چیز دیگری نشان میدهد. چرا این همه در همکاریهای پایدار ناتوانیم؟ چرا بسیاری از پروژههای مشترک، تشکلها و حرکتهای جمعی ما پیش از رسیدن به مقصد از هم میپاشند؟ چرا این همه انرژی صرف حذف یکدیگر میشود و این همه کم، برای ساختن در کنار یکدیگر وقت میگذاریم؟
شاید مشکل از آنجا آغاز میشود که بیش از آنکه خود را در آینهی واقعیت ببینیم، در آینهی افسانههایی که دربارهی خود ساختهایم مینگریم. گذشتهی باشکوه، اگر واقعاً وجود داشته باشد، نمیتواند جایگزین مسئولیت امروز ما شود. کوروش، سعدی، فردوسی و دیگر بزرگان این سرزمین سرمایههای فرهنگی ما هستند، اما هیچکدام نمیتوانند پاسخگوی رفتار امروز ما باشند. هر نسلی باید اعتبار خود را با کردار خویش به دست آورد.
ملتها را نمیتوان با آنچه دربارهی خود میگویند سنجید. محک واقعی، رفتاری است که در بزنگاههای تاریخ از خود نشان میدهند؛ در روزهای بحران، در مواجهه با مخالف، در توانایی همکاری و در میزان مسئولیتی که در برابر سرنوشت مشترک خود میپذیرند.
محک تجربه نه شیفتهی تاریخ میشود و نه مرعوب شعار. تنها یک پرسش ساده مطرح میکند: آنچه دربارهی خود میگوییم، تا چه اندازه با آنچه در عمل نشان میدهیم همخوان است؟
گذشته، ادعاست اما داوری را تجربه میکند.
شهریارحاتمی
استکهلم ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
|
|