گفتوگوی تاتس با پژوهشگر فاشیسم؛ اسکوراتی
«ریشههای فاشیسم هنوز اثرگذارند»
فاشیسم در ایتالیای امروز
گفتوگو از: مایکل براون
Thu 18 06 2026

در ۲۸ اکتبر ۱۹۲۲، انبوه نیروهای فاشیست موسولینی به سوی رم حرکت کردند.
۱۰۰ سال پیش موسولینی در ایتالیا قدرت را به دست گرفت. با وجود برخی شباهتها، آنتونیو اسکوراتی میگوید فاشیسم او با جورجا ملونی بازنمیگردد.
تاتس: آقای اسکوراتی، جورجا ملونی، که برخی او را «پستفاشیست» مینامند، بهعنوان رهبر یک ائتلاف راستگرا در ایتالیا به مقام نخستوزیری رسیده است؛ آن هم تنها چند روز پیش از صدمین سالگرد «راهپیمایی به سوی رم» موسولینی در ۲۸ اکتبر. اما تقریباً هیچکس این همزمانی را مهم ندانسته است. بهنظر شما این بیتوجهی درست است؟
آنتونیو اسکوراتی: چون من بهطور عمیق با فاشیسم کار کردهام، جزو کسانی نیستم که فکر میکنند این همزمانی نشانه بازگشت فاشیسم است. به نظر من، کسانی که به ایده لیبرال-غربی باور دارند باید نگران چیز دیگری باشند: اینکه در ایتالیا و اروپا نیروهایی در حال رشد هستند که با نوعی پوپولیسم «حاکمیتمحور» یا «سورِنیست» شناخته میشوند. عجیب است که از روز بعد از انتخابات، هرگونه نگرانی درباره این نیروها از بخش عمده رسانهها ناپدید شد. به بیان دیگر: ما یک مسئله داریم، اما آن مسئله بازگشت فاشیسم صد سال پیش نیست.
برخی رسانههای خارجی جورجا ملونی را نئوفاشیست نامیدهاند. شما این را نادرست میدانید؟
بله، از نظر فنی درست نیست. ما با حزب «برادران ایتالیا» (FdI) بهعنوان یک حزب نئوفاشیست روبهرو نیستیم. البته بسیاری از رهبران این حزب، از جمله خود ملونی، فعالیت سیاسیشان را در یک حزب نئوفاشیست، یعنی «جنبش اجتماعی ایتالیا»، آغاز کردهاند. اما استفاده از برچسب «فاشیست» مسئله را سادهسازی بیش از حد میکند و حتی میتواند خطرناک باشد، چون واقعیتهای جدید را به شکل کاریکاتور تحریف میکند.
پس وضعیت واقعی چیست؟
همانطور که گفتم، بسیاری از رهبران فعلی حزب «برادران ایتالیا» در جوانی در یک حزب نئوفاشیست فعال بودهاند. این موضوع هم از نظر اخلاقی و هم سیاسی پرسشبرانگیز است. من نوستالژی فاشیستی در این حزب را از نظر اخلاقی مسئلهدار میدانم—حتی اگر بخش بزرگی از رأیدهندگان ایتالیایی چنین نگاهی نداشته باشند. مشکل سیاسی این است که رهبران این حزب نوعی محافظهکاری آشکاراً ارتجاعی را دنبال میکنند، زیرا از سنت سیاسیای میآیند که هیچ نسبتی با محافظهکاری لیبرال ندارد. از این نظر، ریشههای فاشیسم همچنان ادامه یافتهاند.
ارتجاعی بله، فاشیستی نه؟ مرز این دو کجاست؟
فاشیسم تاریخی با استفاده نظاممند از خشونت تعریف میشود. خشونت برای آن ذاتی و بنیادین است، از آغاز تا پایان؛ خشونتی که شامل قتلهای فردی و حتی کشتارهای جمعی میشود. اعضای حزب نیز به نوعی نیروی شبهنظامی تبدیل شده بودند.
اما نباید فراموش کنیم که فاشیسم فقط ایتالیا را سرکوب نکرد، بلکه آن را «فریفت» نیز. اندیشیدن به این جنبه، یعنی فکر کردن به میراثی که هنوز هم باقی است. با این حال، مسئله خشونت تفاوت اصلی امروز و گذشته است. جنبشهای راستپوپولیست امروز در چارچوب قواعد دموکراتیک عمل میکنند.
با موسولینی، پوپولیستهای امروز چه شباهتی دارند؟
او قطعاً شباهتهایی دارد. موسولینی نخستین پوپولیست بزرگ بود، نوعی الگوی اولیه. اصل بنیادین پوپولیسم این است: «من مردمم، مردم من هستند.» این شخصیسازی افراطی و تبدیل رهبر به تجسم ملت، در جنبشهای پوپولیستی تکرار میشود. هر کس که خود را در این معادله «رهبر = مردم» نبیند، بهسرعت دشمن مردم معرفی میشود. این منطق علیه نخبگان سنتی نیز به کار میرود.
موسولینی خود اصطلاح «ضدسیاست» را به کار میبرد و جنبش خود را «ضدحزب» معرفی میکرد. او شدیداً علیه پارلمانتاریسم و دموکراسی سخن میگفت. این گرایش ضدپارلمانی امروز هم در پوپولیسم دیده میشود، اما تفاوت این است که دموکراسی امروز بهطور کامل حذف نمیشود، بلکه به شکلی اقتدارگرایانه بازسازی و محدود میشود.
اما از سوی نخبگان اقتصادی ایتالیا، دستکم تا حدی، جنبش موسولینی با حمایت عملی و فعال مواجه شد.
در مرحله اولیه، یعنی سالهای ۱۹۱۹/۱۹۲۰، چنین حمایتی وجود نداشت. اما سپس ابتدا زمینداران بزرگ و بعد صنعتگران، موسولینی را کشف کردند؛ کسی که با خشونت عریانش بهعنوان ابزاری مؤثر علیه چپ، سوسیالیستها و اتحادیههای کارگری به نظر میرسید. در عین حال، آنان امیدوار بودند که پس از آن بتوانند موسولینی را «مهار» و رام کنند—اما پس از «راهپیمایی به سوی رم» خیلی سریع با این حاکم جدید کنار آمدند.
خودِ «راهپیمایی به سوی رم» در بسیاری جهات شبیه یک نمایش مضحک به نظر میرسد. موسولینی اصلاً در آن حضور ندارد؛ او در میلان میماند و چهار «کادرومویرو» (رهبران نظامی فاشیست) که مسئولیت هدایت راهپیمایی را بر عهده دارند در پروجا هستند، در حالی که ارتباطشان هم با نیروهای فاشیست و هم با خود موسولینی بارها قطع میشود.
این راهپیمایی اگرچه جنبههایی از یک نمایش مضحک داشت، اما باید با احتیاط نگاه کرد. تمرکز بیش از حد بر این جنبه میتواند به سوءتفاهم بزرگی منجر شود: اینکه فاشیسم را به یک نمایش کمدی و موسولینی را به شخصیتی مضحک تقلیل دهیم. این برداشت کاملاً نادرست است. فاشیسم یک تراژدی سیاسی بود، نه یک کمدی. خودِ «راهپیمایی به سوی رم» نماد کودتایی است که از یک سال پیش، بهواسطه خشونت گسترده، علناً براندازانه و با صدها کشته و هزاران زخمی، بهتدریج در حال وقوع بود.
و این کودتا یک بازی دوگانه بود. موسولینی در واقع کاملاً قانونی به قدرت رسید؛ پادشاه او را به نخستوزیری منصوب کرد. اما این در حالی رخ داد که دهها هزار نیروی شبهنظامی فاشیست و آماده خشونت در حومه رم مستقر بودند. و در نهایت، دیکتاتور آینده موسولینی با واگن خواب به رم سفر کرد تا قدرت را در پایتخت به دست بگیرد.
نخستوزیر جدید، جورجا ملونی، اعلام کرده است که حزب او «فاشیسم را به تاریخ سپرده است»، در حالی که همحزبیاش و رئیس سنا، ایگنازیو لا روسا، معتقد است که ایتالیاییها «همه وارث دوچه هستند». کدامیک درست میگویند؟
پاسخ این است: هر دو—و من اضافه میکنم: متأسفانه. همانطور که گفتم، من به بازگشت فاشیسم باور ندارم؛ این نگاه ما را از تهدیدهای واقعی دموکراسی منحرف میکند—البته نه تهدید برای خودِ دموکراسی، بلکه برای کیفیت آن. البته فاشیسم به «تاریخ سپرده شده است»، اما این صرفاً به این معناست که تاریخ آن را کنار گذاشته، نه لزوماً آگاهی جمعی.
در انتخابات اخیر، ایتالیاییها بار دیگر فرصتی را از دست دادند تا بهطور جدی با گذشته فاشیستی کشورشان روبهرو شوند؛ این موضوع عملاً نادیده گرفته شد. همچنین هنوز مواجههای جدی با این واقعیت وجود ندارد که بخش بزرگی از مردم ایتالیا در آن زمان در کنار فاشیسم بودند. لا روسا شاید این را مثبت بداند، اما از نظر من این یک میراث منفی و حلنشده است.
به نقل از سایت روزنامه تاتس ۲۸ اکتبر ۲۰۲۲
«راهپیمایی به سوی رم»
در سال ۱۹۱۹، بنیتو موسولینی «فاشی دی کومباتیمنتو» „Fasci di combattimento” («گروههای رزمی») را بهعنوان یک سازمان آشکارا برانداز، خشونتگرا، راستافراطی و ضددموکراتیک بنیان گذاشت. در سه سال بعد، این گروههای فاشیستی سراسر کشور را با موجی از خشونت و خونریزی درنوردیدند، ساختمانهای اتحادیههای کارگری و دفاتر احزاب چپ را ویران کردند و شمار زیادی از مخالفان سیاسی را به قتل رساندند.
|
|