عصر نو
www.asre-nou.net

سخنی در ماهیّت پادشاهی خواهی ایرانی


Wed 17 06 2026

محمد حسین صدیق یزدچی

لازم است در ماهیّت رژیم پهلوی، و پهلوی‌گرایان به چیزی و در تعبیر من " فاجعه‌ی پهلوی‌" اندکی دقیق،شویم. واقع آنکه نقد سنجیده و مستند، یعنی نقدی با ارائه‌ی فاکت‌های روشن و کاملا بی‌طرفانه به‌خصوص در دهه‌های اخیر درباره‌ی زاد و رود یعنی ماهیّت سلطنت دو پادشاهی پهلوی نوشته نشده یا گفته نشده. گرچه نقدهای زیادی نوشته شده درباره‌ی عمدتا سرکوب‌های سیاسی پهلوی دوّم، شاه. اما این نه همه بلکه بخشی از واقعیّتی ست که جامعه‌ی ایران کنجکاو شناختن جنبه‌های واقعی و عاری از حبّ و بغض این نظام سلطنت ایرانی بوده. چیزی که اکثریّت غالب ایرانیان نسبت بدان آگاهی لازم ندارند. این‌که بدانیم که: سنگ بنای سلطنت پهلوی از فردای کودتای اسفند ۱۲۹۹ شمسی بر "سرکوب" یا سرکوب تمام ویژگی‌های لازم پیدایش جامعه‌ای مدنی/ سیویل که می‌توانست در ایران بعد از استقرار مشروطه، شکل گیرد، نهاده شد. چیزی که بیست و چند سال پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان، جنبش درخشان مشروطیّت ایران و دو مجلس اوّل و دوّم و تاجائی مجلس های سوم و چهارم، کوشیدند با هزاران جان کندن سیاسی در ایران مستقر سازند. اما رضاخان سردار سپه و رضا شاه بعدی دقیقا طی چهار سال رئیس الوزرایی اش از ۱۳۰۱ شمسی و سپس از سال ۱۳۰۵ آغاز پادشاهی اش، کاملا و بسیار سیستماتیک کوشید تا مشروطیّت را ابتدا فلج کند و سپس به تعطیلی بکشد که البته موفق شد و مشروطیّت را کامل شکست داد و سپس به تعطیلی کشید. در مقابل چه نظامی سیاسی،را مستقر کرد؟ به اجمال توضیح می‌دهم.

رضاخان با همراهی و مشارکت بخشی از درس‌خوانده‌ها و فرنگ آشناهای آن سال‌ها مثل عبدالحسین تیمورتاش، محمدعلی فروغی، علی اکبر داور، علی دشتی، حسن تقی زاده، حسین کاظم زاده ایرانشهری یا سعید نفیسی و برخی از اعضای گروه مجله‌ی "‌کاوه" برلن تقی زاده به عنوان پیکره‌ی فکری یا سیاسی ایران آن‌روزها و بعد از مشروطه، طرحی نوین از پادشاهی ایرانی را پی نهاد و سلطنت پهلوی را بر آن استوار ساخت. این سنگ بنای نوین که پادشاهی پهلوی بر آن قامت برافراشت، نوعی ناسیونالیسم قلاّبی ایرانی یا ناسیونالیسم خوانش/ ورسیون ایرانی آن بود که سنگ بنای اش در مجله ی،کاوه‌ی برلن توسط تقی،زاده و یارانش، مثل کاظم زاده‌ی ایرانشهری، یا محمد قزوینی و و... ها نهاده شد. مجله یا کانون کاوه‌ای که با حمایت و الگوبرداری از ناسیونالیسم رو به فاشیسم آلمانی سال‌های ۲۰ بعد از جنگ اوّل جهانی در قرن ۲۰ و بعد از شکست آلمان در جنگ اوّل رو به گسترش داشت. باری آلمان‌ها در همان سال‌های ۲۰ میلادی به‌بعد این ناسیونالیسم قلاّبی ایرانی دست پخت حلقه‌ی " کاوه‌"‌ای‌ها را هم حمایت مالی کردند و هم خوراک فکری دادند. ناسیونالیسمی که در آلمان به فاشیسم رسید. باری این جریان ناسیونالیستی ایرانی کلید خورده در گروه مجله‌ی کاوه، رفت تا ساخت و پرداخت سلطنت پهلوی اوّل رضاشاه و به تبع سلطنت پسرش محمدرضاشاه را با ایده پادشاهی عصر کهن هخامنشی، اشکانی، ساسانی گره بزند که زد و خوب زد. نخستین طلیعه های این ناسیونالیسم ایرانی از اساس قلابّی چند چیز بود :

۱ - تعطیلی واقعی مشروطیّت که از سال‌های رئیس الوزرائی رضاشاه در سال‌های ۱۳۰۱ یا ۲ تا برتخت نشستن رضاخان سال ۱۳۰۵ شمسی آغازید که تا سقوط سلطنت در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت. ۲- تعطیلی مشروطیّت در پادشاهی دو پادشاهی پهلوی‌ها که جز در دوره‌های یکی دو ساله ی بالا و پائین شدن‌ها میان ۱۳۲۰ - ۱۳۳۲ نوسان داشت، موجب شد که جامعه‌ی ایران به‌رغم ساختارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی سنتی اش که جامعه‌ی دسپوتیک/ استبدادی ایرانی بود، باری از تحوّل " ارگانیک " تغییر تاریخی فلج شود و باز ماند که ماند. لذا عامل عمده و تعیین کننده عینی جامعه‌ی ایران یعنی همین فلج شدگی تحوّل ارگانیک جامعه بعد از جنبش مشروطه با پادشاهی مستبّدانه ی پهلوی‌ها، باری فروپاشی و افتادن جامعه در انقلاب دینی ۵۷ در آغوش روحانیت شیعی را کاملا سبب شد.

بنابر این واقعیّت‌های تلخ تاریخی اگر بخواهیم کاملا بیطرفانه نسبت به پادشاهی پهلوی‌ها نظری داده باشیم، خواهیم گفت که : پادشاهی ۵۷ ساله‌ی دو پهلوی، عامل عمده و چشمگیر ترمز تحوّل ارگانیکی جامعه‌ی ایران، یعنی تحوّل آرام و " ساختار بنیاد"ی‌ای بود که جنبش مشروطیّت آ‌نرا آغازیده بود و سلطنت پهلوی‌ها کامل آن‌را سرکوب کرد.

اما امروز پادشاهی خواهی گرد رضا پهلوی در کار و کوشش تداوم استبداد دیرپای ایرانی ست و مانع چند بارهء شکل گیری ارگانیکی جامعه‌ی مدنی.

پاریس
۱۶ ژوئن ۲۰۲۶
م. ح. صدیق،یزدچی