عصر نو
www.asre-nou.net

مصاحبه ماریا بونزلر با اشپیگل

ولادیمیر پوتین علیه وکلایی که از منتقدان حکومت دفاع می‌کنند
«احساس می‌کنم برای همه راحت‌تر است اگر همین‌جا بمیرم»


Tue 16 06 2026



ماریا بونزلر از زندانیان سیاسی دفاع می‌کرد تا اینکه خودش بازداشت شد: وکیل «ماریا بونزلر» از کالینینگراد از داخل زندان درباره شکنجه و تلاش سرویس امنیتی برای وادار کردن او به معامله می‌نویسد.

ماریا بونزلر، ۶۵ ساله، بیش از یک سال است که در بازداشتگاه شماره ۱ بازداشت موقت در کالینینگراد نگهداری می‌شود. طی چند هفته آینده قرار است محاکمه او آغاز شود. دولت روسیه او را به «خیانت به کشور» متهم کرده است.

به گفته اتهامات، بونزلر از طریق پیام‌رسان تلگرام اطلاعاتی را به یک فرد که گفته می‌شود عضو سرویس امنیتی اوکراین (SBU) بوده، منتقل کرده است. او این اتهام را رد می‌کند. وکلای مدافع او تأکید می‌کنند که این اطلاعات پیش‌تر در جلسات دادگاه علنی شده بوده است.

این وکیل حقوق بشر اعلام کرده بود که سرویس امنیت داخلی روسیه (FSB) علیه موکلانش مدارک را دستکاری می‌کند و از شکنجه استفاده می‌کند. دستگاه امنیتی ولادیمیر پوتین با شدت روزافزون علیه وکلایی که از منتقدان حکومت دفاع می‌کنند، اقدام می‌کند.

ماریا بونزلر پس از آغاز جنگ روسیه علیه اوکراین یکی از معدود وکلایی بود که همچنان چنین پرونده‌هایی را می‌پذیرفت. در سال ۲۰۲۵ نه تنها علیه بونزلر، بلکه علیه ده‌ها وکیل دیگر در روسیه پرونده‌های کیفری تشکیل شد.

بونزلر از بازداشتگاه موقت، از طریق سیستم پستی زندان، به مجله اشپیگل پاسخ‌هایی مکتوب درباره وضعیت خود داده است.

اشپیگل:
خانم بونزلر، شما پیش از زندان دچار سکته قلبی شده بودید و از فشار خون بالا رنج می‌برید. پس از یک سال زندان حالتان چگونه است؟

بونزلر:
وضعیت من به‌طور قابل توجهی بدتر شده است. دچار سرگیجه دائمی، حالت تهوع تا حد غش، تنگی نفس و درد شدید در ناحیه قلب هستم. بالا رفتن از پله‌ها تا طبقه پنجم برای رسیدن به سلولم برایم بسیار دشوار است. زانوهایم سست می‌شوند و می‌ترسم زمین بخورم و استخوانم بشکند. چندین بار از خستگی در پله‌ها افتاده‌ام. با وجود داروهایی که اکنون دریافت می‌کنم، فشار خونم به دلیل استرس و فشار دائماً نوسان دارد. با هر صدایی می‌لرزم. بینایی‌ام بدتر شده، بسیار لاغر و پیر شده‌ام. احساس می‌کنم برای همه راحت‌تر است اگر همین‌جا بمیرم.

اشپیگل:
طبق گزارش سازمان حقوق بشری «مموریال»، از آغاز جنگ روسیه علیه اوکراین دست‌کم ۵۶ زندانی سیاسی در زندان‌های روسیه یا بلافاصله پس از آزادی جان باخته‌اند. آیا تحت درمان پزشکی هستید؟

بونزلر:
نه، تمام داروها را پسرم «سلاوا» می‌خرد و برایم می‌فرستد. بهیار زندان صبح‌ها آن‌ها را به سلولم می‌آورد. معاینه‌ای انجام نمی‌شود. وقتی شکایت می‌کنم، بهیار می‌گوید همه حالشان بد است – به خاطر هوا، مه یا هر چیز دیگری. من گیاه‌خوارم، اما کسی به این اهمیت نمی‌دهد. فقط یک لیوان شیر و یک تکه کره برایم می‌آورند. باید خودم برای تأمین نیازهایم تلاش کنم. دو پسرم برایم غذا به زندان می‌فرستند، اما همه آن‌ها به دستم نمی‌رسد.

اشپیگل:
وکلای شما حدود صد شکایت برای بهبود وضعیت پزشکی ثبت کرده‌اند – که اغلب بی‌نتیجه بوده است. در تابستان ۲۰۲۵ پس از آنکه دوباره در دادگاه بیهوش شدید، دو هفته در بیمارستان بستری شدید. یکی از وکلای شما گفته است که در بیمارستان اغلب با دستبند به تخت بسته بودید که روند درمان را دشوار می‌کرد. او از شرایطی شبه‌شکنجه صحبت می‌کند.

بونزلر:
از همان لحظه بازداشت در بیش از یک سال پیش، من شکنجه شدم: مأمور FSB با زور – در حالی که دستانم دستبند بود – مرا مجبور کرد با اثر انگشت گوشی‌ام را باز کنم. وقتی به دادگاه می‌روم، گاهی از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ عصر در سلولی بدون هیچ وسیله‌ای نگه داشته می‌شوم – تا پایان جلسه. در حالی که جلسه من مدت‌ها قبل تمام شده است. سپس مرا به زندان برمی‌گردانند.

اواخر مارس دوباره در دادگاه حالم بد شد. اجازه ندادند روی نیمکت دراز بکشم و مرا با دستبند از پله‌ها به یکی از سلول‌های دادگاه کشاندند. تقریباً بیهوش شدم. مجبور شدم مدت زیادی روی کف بتنی دراز بکشم. تاکنون ده‌ها بار بیهوش شده‌ام.

در روسیه زندانی انسان یا شهروند محسوب نمی‌شود. اداره زندان به دلایل مضحک – مثلاً اینکه دو دقیقه دیرتر از زمان مقرر بیدار شده‌ام – تاکنون چهار توبیخ به من داده است. وقتی در زندان جابه‌جا می‌شوم، هرگونه تماس با زندانیان دیگر برایم ممنوع است. حتی اجازه ندارم به کبوترها غذا بدهم. تابستان گذشته دو بار در حیاط زندان زیر باران شدید «فراموش شدم». یک بار آن‌قدر خیس شدم که به شدت سرما خوردم و دچار برونشیت و عفونت کلیه و مثانه شدم و بعداً از دادگاه به بیمارستان منتقل شدم.

اشپیگل:
پس از بازداشت شما در پایان مه ۲۰۲۵ گفته شد که با یک «کشور غیر دوست» به‌طور پنهانی همکاری کرده‌اید. اکنون به خیانت متهم شده‌اید. این اتهام تا حبس ابد می‌تواند منجر شود. چرا اتهام تشدید شد؟

بونزلر:
کمی بعد از بازداشتم، بازپرس از من خواست علیه یکی از همکاران وکیل شهادت بدهم. باید یک سند از پیش نوشته‌شده را امضا می‌کردم. اگر امتناع می‌کردم، ماده ۲۷۵ قانون کیفری – خیانت به کشور – اعمال می‌شد. دو بار مرا تحت فشار گذاشتند، اما من نپذیرفتم. می‌دانستم که آن‌ها کسی با سابقه پاک مثل من را لازم دارند تا روایتشان باورپذیر شود. اما من نمی‌توانم اجازه دهم انسان دیگری، آن هم پدر سه فرزند، به جای من به چنین رنجی فرستاده شود.

اشپیگل:
نه فقط شما، بلکه دیگر وکلا نیز در برابر دادگاه قرار گرفته‌اند. این موضوع چه پیامدی برای کار مدافعان در روسیه دارد؟

بونزلر:
من مبارزه با وکلا تحت بهانه‌های سیاسی را بدترین چیزی می‌دانم که می‌تواند برای یک کشور رخ دهد. کشوری که در آن عدالت وجود نداشته باشد، اساساً برای عدالت از دست رفته است. با چنین محکومیت‌هایی هدف این است که وکلا از ترس، دیگر از افراد در پرونده‌های سیاسی دفاع نکنند. کشوری بدون عدالت، دادستانی که کاملاً زیر فرمان رژیم باشد و قضاتی که همین وضعیت را دارند، یک عقب‌گرد یک‌قرنی است. و بسیار خطرناک. انسان‌های بی‌پناه، برده‌اند.

اشپیگل:
چگونه خود را برای دادگاهی که در پیش دارید آماده می‌کنید؟

بونزلر:
من این کار را با دقت انجام می‌دهم، و دقیقاً به همین دلیل است که اکنون سعی می‌کنند دسترسی من به پرونده را محدود کنند. قصد دارم درباره دادگاهم بنویسم. من هیچ ترسی ندارم. بگذار کسانی بترسند که مرا شکنجه می‌کنند.

اشپیگل:
شما در سلول انفرادی هستید. آیا می‌توانید زندگی روزمره‌تان را توصیف کنید؟

بونزلر:
ساعت چهار صبح بیدار می‌شوم. پیش از برخاستن، ۱۶ دور مانترای «ماها» را تلاوت می‌کنم و در طول روز نیز ادامه می‌دهم. من پیرو آیین کریشنا هستم و هندو مؤمن. با اینکه مهره‌های دعای دست‌سازم ده بار از من گرفته شده، اما روزانه هشت ساعت دعا می‌کنم. چون می‌دانم بزرگ‌ترین دشمن زندانی، بی‌قراری و بیکاری است، عمداً خودم را تا حد نهایت مشغول می‌کنم، تا آخر شب. در طول روز، وقتی حال بهتری دارم، ۱۵ نوع تمرین انجام می‌دهم: چی‌گونگ، ورزش تبتی و تای‌چی.

برای گرفتن کمی آفتاب که از ساعت ۹ تا ۱۱ از پنجره می‌تابد، روی تخت بالایی کنار پنجره می‌نشینم. هر روز ۱۰ هزار قدم در سلولم راه می‌روم، نامه می‌نویسم، کتاب می‌نویسم و انگلیسی یاد می‌گیرم. من به این شکل بر «زمان» غلبه کرده‌ام؛ دیگر آن را حس نمی‌کنم. یک ماه مثل یک هفته می‌گذرد.

اشپیگل:
چه کتاب‌هایی می‌خوانید؟

بونزلر:
علاوه بر متون دینی، یکی از کتاب‌های محبوبم «کشتن مرغ مقلد» نوشته هارپر لی است. قهرمان آن، آتیکوس فینچ، زمانی الهام‌بخش من برای وکیل شدن بود. می‌خواستم مثل او از افراد بی‌گناه دفاع کنم، بدون اینکه خودم را دریغ کنم. «از آرزوهایتان بترسید.»

اشپیگل:
آیا خانواده‌تان می‌توانند شما را ملاقات کنند؟

بونزلر:
من توانسته‌ام سه بار پسرهایم را ببینم. ما زیاد از طریق سیستم نامه‌نگاری زندان با هم در تماس هستیم، هرچند تحت سانسور است.

اشپیگل:
چند نامه دریافت می‌کنید؟

بونزلر:
بیش از ۲۰۰۰ نامه از سراسر جهان: استرالیا، آمریکا، آرژانتین، ژاپن، تقریباً همه کشورهای اروپا و مناطق مختلف روسیه. به همه پاسخ داده‌ام و روزانه حدود ده نامه جواب می‌نویسم. بیش از همه از نامه‌های موکلان سابقم خوشحال می‌شوم: آنها از من تشکر می‌کنند، برایم دعا می‌کنند، برای سلامتی و آزادی‌ام آرزو دارند و مطمئن‌اند که بی‌گناهم. می‌دانم پشت هر نامه، ده‌ها یا صدها نفر هستند که به من فکر می‌کنند، و این به من امید می‌دهد.

اشپیگل :
در دیداری که پیش از بازداشت شما داشتیم، درباره خطر احتمالی دستگیری صحبت کردیم. آیا از اینکه روسیه را ترک نکردید پشیمان هستید؟

بونزلر:
هرگز قصد فرار نداشتم. باور من این است که انسان نمی‌تواند از کارما بگریزد و بهتر است آن را در زندگی «پرداخت» کند. من هیچ پشیمانی ندارم. حتی اکنون هم کار می‌کنم و کتاب می‌نویسم. مبارزه و آثارم به دیگران سود خواهد رساند. وقتی کتاب بعدی‌ام را تمام کنم و بتوانم قوانین روزانه‌ام را رعایت کنم، خوشحال می‌شوم. کار مرا تسلی می‌دهد؛ وقتی تمام شود، از شادی آواز می‌خوانم و می‌رقصم. اکنون در یک «تعطیلات خلاقانه» هستم، به هزینه دولت.

اشپیگل:
سخت‌ترین بخش زندان برای شما چه بوده است؟

بونزلر:
نگرانی برای پسرهایم. نمی‌توانم تصور کنم هنگام بازداشت من چه احساس ناتوانی‌ای داشته‌اند. اما از پس آن برآمده‌اند. این به من نیرو می‌دهد، همان‌طور که حمایت وکلایم نیز. راستش را بخواهید، چنین چیزی را انتظار نداشتم. من تمام عمر فقط صادقانه کارم را انجام داده‌ام و از این بابت راضی‌ام، حتی اگر در زندان جانم را از دست بدهم. همان‌طور که شاعر و خواننده ولادیمیر ویسوتسکی در سال ۱۹۸۰ نوشت: «من چیزی دارم که هنگام ایستادن در برابر خداوند بخوانم، چیزی دارم که با آن خود را توجیه کنم.» من هم همین را دارم. زندگی‌ام موفق بوده است.

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره 26 سال 2026