نگاهی به مجموعه داستان، به زبان آلمانی«من خارجی هستم، و این هم خوب است» محمود فلکی
Tue 16 06 2026
امیر کراب
نگاهی به مجموعه داستان، به زبان آلمانی"من خارجی هستم، و این هم خوب است"1، محمود فلکی
سالها پیش کتابی خواندم از بهمن نیرومند، البته به آلمانی،"زندگی با آلمانی ها"2، که داستان خودش ازبدو ورودش به آلمان را، به صورت نامه، برای دختری به نام لیلا حکایت می کرد. نامه ها تجربه های شخصی یا سوبیکتیو بهمن نیرومند را حکایت می کرد، و به دل می نشست. بعدازآن انگشت شمار کارهایی ازایرانیان مهاجرمنتشرشدند،کارهای سعید، شعرها و یک کتاب نثر، به صورت یاداشتهای روزانه، وآتابای،...تابرسیم، به مجموعه داستان "من خارجی هستم، این هم خوب است".
محمود فلکی، ازمعدود نویسندگان آلمانی ایرانی تباراست، که کارهایش را، از گذشته دنبال کرده ام و می خوانم. نوشته های فلکی طیف رنگارنگی، از شعر و داستان کوتاه و رمان و نقدادبی تشکیل می شود.این بار، فلکی، مجموعه داستانی به آلمانی منتشر کرده، که راوی مشاهده گر، خود نویسنده می باشد.جا پای خود نویسنده درتمام کتاب است، طنزی زیر پوست واژه هاست که بعد از هر داستان انسان را به تفکر وامی دارد!
ازمقدمه کتاب، و کنجکاوبودن آلمانی ها، و سوالات، از کجا آمده اید ومذهب و سوالات تکراری که هرروزه با آن روبروئیم!
نویسنده ای به آلمان می آید، و اداره سوسیال، کاری درگورستان به او می دهد، چون لسان آلمانی ش راه نیفتاده، درآغاز فکرمی کند، جایی آرام، با میز وصندلی به او داده اند، بعدا متوجه می شود باید برگهای روی زمین راپاک کند، و راوی در آنجا با چند نفر از ملیتهای مختلف و مسائل و مشکلاتشان آشنا می شود!
در داستان بعدی، دریک مصاحبه برای پناهنده گی، مرد افریقایی، در مقابل سوال مصاحبه گر، در آغاز اسم قاره و کشورش را فریقا می گوید!
در داستان شامپو، زن راوی فکرمی کند شامپو شوارس کوپف، چون شوارس معنی سیاه می دهد، برای موهای سیاه هست! بعد کشف می کنند، اسم شرکت یا مارک شامپوست!
دراین داستانها، فلکی به ابتکارجالبی دست زده است، و راوی اسم ندارد، و شخص با راوی همذات پنداری می کند، و خواننده درجای جای داستانهاخودش را وسط داستان می بیند!
در داستانی دیگر سوءتفاهم یک هموطن با دوست دختر آلمانی اش باواژه درآغوش گرفتن، که "اوم آرمن" را باید باهم بکارمی برد، اشتباهی جدا می کرد، و معنی ش فرق می کرد!
نگاه ژرف و عمیق راوی در قطارهای شهری تامل برانگیزاست. یا درداستانی یک نفر (خارجی) با دختری آلمانی وارد صحبت می شود تا بزور با اودوست شود، متوجه نیست دختر دوست پسر یا نامزد دارد!

در داستان کراوات که یکی ازداستانهای خوش ساخت کتاب است، راوی جایی رسمی دعوت دارد، نمی تواند گره کراوتش را ببندد. کسی که ازشب عروسیش کت وشلوار و کراوات نزده است. اول به دوستی زنگ می زند، خانه نیست، بعد هر طبقه، زنگ آپارتمانی را می زند، تا گره کراوات را ببندند. باسوءتفاهم همسایه ها روبرو می شود. به خیابان می رود، همه به او چشم غره وبد برداشت می کنند. خلاصه درخانه همسایه بازاست، و زمان سپری می شود، کراوت خودش را جا می گذارد. کراواتی از کمد همسایه برمی دارد، از خوش شانسی، آنها متوجه نمی شوند، بعد کلیدرا فراموش کرده، و زمان می گذرد، و پشت در می ماند!
خلاصه درداستانهای قطارشهری انواع سوژه ها را راوی می بیند وحکایت می کند، ازمکالمه عاشقانه، تا صحبت پیرزنی باسگش، و راوی و سگ راسیست پیرزن وپیرمرد!
درداستان "من هرگز درتهران نبودم"، (شاگردان) باید با چندواژه و آبجو و...جمله ای بسازند، وتفاوت نگاهها تامل برانگیزاست!
در داستانهای بعدی، که درقطارشهری اتفاق می افتد، راوی زیبا می بیند و جالب حکایت می کند. در"داستان ترکیه بهشت است" یا در داستان "ما ایرانیها، به کولتور (فرهنگ) خود می بالیم" طنز خنده دار، درعین حال کوته فکرانه و گول زدن خود حکایت می کند که خواننده رابفکر می اندازد!
درفروشگاه لباس، و برخورد فروشنده با خریدار، وسوءتفاهم خنده دار؛ چون خارجی ست، فروشنده فکر می کند، خریدار زبان نمی داند، وحکایتهای بعدیش به خواننده درس ها می دهد...!
در داستان "برلین تا میدان الکساندر"، راوی قراری با دوستی دارد. او را بعدازبیست وپنج سال درسخنرانی اش می بیند و می خواهد او را در میدان الکساندرببیند، واتفاقات درقطارشهری، و هیجانات در قطار، تا محل پیاده شدن راوی، با او همراهیم!
درداستان "مصاحبه"راوی بعنوان گزارشگر، با مردِ یک زوج نمونه سال مصاحبه می کند.مردایرانی ست، و در این داستان اختلاف فرهنگی و برداشت دوکولتور، سوءتفاهم زاست!
در داستان "ویلون"، مردی خارجی در قطار شهری ویلون می زند، و دوربین راوی او را، ازصبح تا برگشتش به خانه، و دیدن مردی ازدوستانش درخانه اش. زن به مردش می گوید، چرا امروز زود کار را تعطیل کرده ای؟ مرد مأیوس و واخورده کسالتش، را بهانه می کند، می رود تا درازبکشد. و خواننده با مرد احساس همدردی می کند!
درداستان "اوه مرد تو یک ایرانی ست؟"داستان زن راوی ناتالی با راوی ست، که او نصف شب از پارتی برمی گردد، و سرمیزصبحانه درباره پارتی دیشب گپ می زنند!
در داستان آخر، راوی، در یک روز طلایی اکتبر، تعداد شاگردان کلاسش کافی نیست، و تعطیل می شود. در بیرون کافه ای اتراق و نظاره گرِ رفت وآمد مردم است، چندجوان به دختران متلک های رکیکی می گویند و می خندند، و گدایی درگوشه ای تکدی می کند. راوی هوس می کند پولهای گدا را بردارد، برود. وقتی جلو می رود تا شیطنت کند، متوجه می شود گدا زن است، و یک یورو ازجیبش درظرف قرمز می اندازد و عذرخواهی می کند. گدا می گوید: متشکرم!
حُسن کارهای محمودفلکی، آموزشی بودن آنهاست. هم در نوشته های فارسی وهم دراین مجموعه داستان، وسواس فلکی درانتخاب واژه ها و زبان، قابل تامل ست. کل کتاب کرونیک، از اوایل آمدن راوی تا برهه ای از زمان، حکایت می شود. بعضی داستانها مانند کراوات یا ویلون و آرامگاه درذهن خواننده می ماند، و برشهایی از روزمر گی درقطارشهری، از ابتکارات این کتاب است.
امیر کراب10یونی2016
1.Ich bin Ausländer und das ist auch gut so, Mahmood Falaki, Sujet verlag
2.Leben mit den Deutschen, Bahman Nirumand, rororo Verlag
|
|