هال براندس
قدرت آمریکا در حال تحلیل رفتن است
جنگ ایران پنتاگون را تضعیف کرده است درحالی که قدرت نظامی چین در حال تکامل است.
Wed 10 06 2026
دو دست که پرچم آمریکا را محکم می فشارند، قطرات آب به شکل موشک از آن روی زمینه قرمز تصویری به شکل نقشه ایران ایجاد میکند.
تصویرسازی کارناوال سارا جیروانی برای سیاست خارجی
نویسنده: هال براندس
فارین پالیسی
۹ جون ۲۰۲۶
برگردان: آزاد
جنگ خلیج فارس موج های شوک جهانی ایجاد کرده است:
جنگ خلیج فارس سبب ایجاد آشفتگی اقتصاد جهانی، ائتلاف های ناپایدار آمریکایی، اختلالات گسترده در آزادی ناوبری، و رساندن نظم منع گسترش سلاح های هسته ای که به نقطه عطف خود رسیده است. اما یکی از مهم ترین و بالقوه بی ثبات کننده ترین پیامدهای این درگیری، آشکار کردن وضعیت ورشکستگی راهبردی آمریکا بوده است.
این جنگ شاهد دستاوردهای تاکتیکی چشمگیری از سوی ایالات متحده و اسرائیل بوده است، مانند کشته شدن ده ها مقام ارشد ایرانی در ساعات ابتدایی نبرد. توانایی های به نمایش گذاشته شده بر فراز تهران—و تمایل رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، به ریسک پذیری نظامی—قطعا برای دشمنان واشنگتن در مسکو و پکن هشداردهنده بود. در حالیکه، جنگ پیامدهای راهبردی مبهم تر و گاه آسیب زننده تری هم داشته است. این جنگ، باعث، کاهش نگران کننده ذخایر کلیدی تسلیحات آمریکاشد. همچنین، باعث ترک توانایی ها از سایر جبهه های خطرناک شد. به طور خلاصه، این درگیری به شدت ارتشی را تحت فشار قرار داده است که مدت هاست تلاش می کند با کمترین امکانات بیش از حد کار انجام دهد.
در وزارت دفاع ضرب المثلی هست که می گوید هر طرح جنگی آمریکا تهدیدی وجودی برای سایر طرح های جنگی است. یک درگیری خسته کننده در خاورمیانه ممکن است بازدارندگی واشنگتن در نبردی بسیار ویرانگرتر در غرب اقیانوس آرام را دشوارتر نماید — و دوره ای خطرناک بوجود آورد که در آن ارتش آمریکا برای پاسخ به خطرات فزاینده جهانی ، تحت فشار قرار گرفته و با مشکل مواجه شود.
خطر لزوما بمعنی فاجعه کوتاه مدت نیست: ممکن است ایالات متحده برای سال های آینده بدون شکست فاجعه بار، قدرت بازدارندگی خود را نشان دهد. بحران ها می توانند نکات مثبتی هم داشته باشند: اگر این بحران باعث فوریت پایدار بیشتری در کاهش فاصله بین تعهدات گسترده پنتاگون و توانایی های بسیار محدود آن شود، ممکن است اثر راهبردی مثبتی داشته باشد. اما دوره پیش رو تهدید آمیز به نظر می رسد. جهان خشونت آمیزتر و بی نظم تر شده است—همان طوری که جنگ ترامپ سبب تشدید گسترده تر شدن بیش از حد عملیات واشنگتن شده است.
ترامپ مشکل گسترش بیش از حد نظامی و استراتژیک آمریکا را ایجاد نکرد.
این سیاست دردوره چندین ریاست جمهوری شکل گرفته است. در دو دهه گذشته، محیط تهدید جهانی زشت تر و شلوغ تر شده بود. کشوری که زمانی بر دشمنان سایه سنگینی افکنده بود، اکنون با چالش هایی از سوی قدرت های بزرگ تجدید نظرطلب، دولت های خشمگین و دشمنان سرسخت غیردولتی روبرو است. بر فراز، همه خطرات دیگر، جنگ سرد جدیدی هم سایه افکنده است—با خطر جنگی داغ و فاجعه بار— جنگ بر علیه کشور چینی که بی وقفه در حال مسلح شدن است. در حالیکه، ایالات متحده تلاش میکند با وجود رویکردهای پس از جنگ سرد، با وضعیت کنونی که روز به روز خطرناکتر به نظر میاید، به هزینه های نظامی مدیریت درستی داشته باشد. بودجه های دفاعی آمریکا، که معمولا بین ۳ تا ۴ درصد تولید ناخالص داخلی است، از نظر تاریخی پایین است. خستگی ناشی از جنگ های طولانی درعراق و افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر، سیاست دفاعی را دشوارتر نموده است. عدم تطابق فزاینده بین تعهدات جهانی واشنگتن و منابع نظامی آن، نتیجه قابل پیش بینی، آن بوده است— یک ناسازگاری که کمیسیون های کارشناسان غیرحزبی یکی پس از دیگری آن را شناسایی کرده و دولت ها یکی پس از دیگری تلاش کرده اند که آن را اصلاح کنند، اما شکست خوردند.
الگوی ظاهرا همیشگی، این است که هر دولت جدید وعده می دهد منابع کمیاب را بهتر از طریق اولویت بندی سخت تری تخصیص دهد—اما در نهایت دقیقا در همان جاهایی مداخله می کند که قصد اجتناب از آن ها را داشته است. باراک اوباما وعده تغییر مسیر به اقیانوس آرام را داد اما در نهایت دوباره در خاورمیانه گرفتار شد. دولت اول ترامپ بازگشت رقابت بین قدرت های بزرگ را تبلیغ نمود، اما، سپس درگیر بحران هایی با کره شمالی و ایران شد. جو بایدن تلاش کرد روابط با مسکو و تهران را تثبیت کند تا پنتاگون بالاخره بتواند برای چین آماده شود. اما ، روسیه در سال ۲۰۲۲ تهاجم تمام عیار به اوکراین را آغاز کرد و خاورمیانه یک سال بعد منفجر شد. تمایل به تمرکز و کنار گذاشتن مشکلات کوچک تر همواره با واقعیت های دنیای آشفته ای که واشنگتن هنوز منافع جهانی دارد، برخورد داشته است. قرار بود دوره دوم ترامپ این مشکل را حل کند اما آن را بسیار بدتر کرد.
ترامپ ابتدا پنتاگون را با «اولویت دهندگان» که می خواستند بر آسیا تأکید کنند و «محدودکنندگان» که می خواستند از خاورمیانه خارج شوند، پر کرد. دولت او متحدان اروپایی و شرق آسیا را وادار کرد تا مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود بپذیرند. استراتژی جدید امنیت ملی و استراتژی دفاع ملی او اعلام کرد که دوران جنگ های پرهزینه خاورمیانه به پایان رسیده است. ترامپ ۲.۰ پس از دهه ها پراکنده کاری، وعده انضباط داد. در عوض، مداخله ای همه جانبه و تقریبا بیش فعال به همراه داشت.
برای آغاز جنگی کوتاه اما شدید علیه حوثی ها در اوایل ۲۰۲۵، ترامپ ناوهای هواپیمابر، قابلیت های حمله دقیق و سایر دارایی ها را به خاورمیانه اعزام کرد. او سپس در حالی که توانایی های ارزشمند دفاع هوایی و موشکی برای حفاظت از اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه این کشورها در ژوئن ارسال می کرد، به ایران حمله کرد. دولت عملیات ضدتروریسم را در نیجریه، سومالی و جاهای دیگر انجام داد، از جمله یکی از بزرگ ترین حملات بمب گذاری در تاریخ نیروی دریایی ایالات متحده. در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای آمریکایی ونزوئلا را محاصره کردند و راه خود را به کاراکاس باز کردند تا رئیس جمهور نیکولاس مادورو را دستگیر کنند. واشنگتن به تأمین سلاح های کمیاب، از جمله رهگیرهای موشک پاتریوت، به اوکراین ادامه داد.
هر یک از این ابتکارات منافع قوی آمریکا را تأمین می کرد، از جمله دفاع از آزادی ناوبری، عقب نشینی برنامه هسته ای ایران و بازتأکید بر دکترین مونرو. برخی از آن ها، مانند حمله هوایی به تأسیسات هسته ای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و ربودن مادورو، به طرز چشمگیری موفق بودند. اما هر یک از این مداخلات فشار را بر ارتش بیش از حد گسترده افزایش داد. اثرات مخرب حتی با آغاز بحران ایران امسال نیز آشکار می شد.
ترامپ در ابتدا تمایل داشت در ژانویه، پس از آنکه رژیم ایران با قتل عام هزاران معترض، هشدارهای او را نادیده گرفته بود، به ایران حمله کند. اما او نتوانست جنگ را آغاز کند چون منابع لازم برای حمله ، در مکانهای دورتر از خاورمیانه جای داشتند. هواپیماهای ضربتی، دفاع هوایی و موشکی و سایر أدوات جنگی باید از مناطق دوردست در خاورمیانه منتقل شوند. برای مثال، ناو هواپیمابر یو اس اس جرالد آر. فورد از مدیترانه به کارائیب منتقل شده بود تا از عملیات در ونزوئلا حمایت کند—و اکنون باید با سرعت به خاورمیانه بازمی گشت. ارتش آمریکا برای بحران آماده نبود زیرا توانایی های محدودش در مجموعه ای بی پایان از مأموریت ها به کار گرفته شده بود. روند جنگ بعدی هم مهارت کشنده و هم ناکافی بودن خطرناک سلاح های آمریکایی را آشکار کرد.
مهارت در کشندگی جنگ غیرقابل انکاربود.
از جهات مهم، عملیات خشم حماسی نمایش چشمگیری از قدرت نظامی بود. ایالات متحده و اسرائیل با حمله ای غافلگیرانه رهبری ایران را در آغاز نابود کرد. در عرض چند روز، آن ها دفاع هوایی کشور را ازبین بردند و عمدتا کنترل آسمان ها را به دست گرفتند. ائتلاف سپس نیروی دریایی ایران را غرق کرد و به صنعت دفاعی آن حمله نمود؛ این موضوع زرادخانه موشکی ای را که تهران برای تهدید خاورمیانه استفاده می کرد، تضعیف نمود (اگرچه سطح خسارت ممکن است در ابتدا بیش از حد بزرگ نمایی شده باشد).
علاوه بر این، ایالات متحده و اسرائیل با کمک هوش مصنوعی، روند دست یافتن و ازبین بردن اهداف را به طور چشمگیری تسریع کردند. یکی از شدیدترین و متمرکزترین عملیات های هوایی در تاریخ معاصر، استفاده از نزدیک به ۵۲۰۰ مهمات در تنها ۹۶ ساعت اول بود. مایکل براون، مدیر سابق واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، این درگیری را «اولین جنگ هوش مصنوعی» نامید—اولین بار که یک ابرقدرت جهانی از قابلیت های مبتنی بر هوش مصنوعی در مقیاس وسیع در نبردهای پایدار و پرشدت استفاده می کرد. جنگ توانایی بی نظیری در ترکیب ضربات دقیق با اطلاعات دقیق را نشان میداد. دراین جنگ ، نیروهای ایالات متحده و اسرائیل دشمنی را که تا حدی مسلح به سلاح های روسی و چینی بود، به شدت مورد حمله قرار دادند.
اما،، این عملکرد رژیم مقاوم ایران را نابود نکرد. این اقدام مانع استفاده ایران از پهپاد و موشک برای حمله به پایگاه های آمریکا در منطقه و اعمال مجازات های دردناک بر سایر کشورهای خلیج فارس نشد. همچنین مانع از آن نشد که تهران انسداد کامل بر تنگه هرمز بگذارد. تا زمان نگارش این متن، نتایج استراتژیک جنگ به طور قابل توجهی مبهم بود: ایران همزمان تحت فشار اما صاحب قدرت قرار گرفت.
با این حال، جنگ هزینه سنگینی برای سلاح های پیشرفته و محدود آمریکا داشت.
اندازه بیشتر ذخایر حیاتی نظامی آمریکا محرمانه است و وزارت دفاع دقیقا تعداد مهمات استفاده شده را اعلام نکرده است. اما بر اساس برآوردهای منتشرشده مرکز مطالعات راهبردی و بین المللی، بر اساس داده های عمومی، نیروهای آمریکایی بیش از ۱۰۰۰ موشک کروز دوربرد تاماهاوک، یعنی تقریبا یک سوم کل ذخایر را در مرحله نبرد شدید از اواخر فوریه تا اوایل آوریل شلیک کردند. این مرحله همچنین تقریبا یک چهارم ذخایر JASSM نظامی (یک موشک کروز دوربرد دیگر) را مصرف کرد، همراه با سهم کمتری از مهمات دوربرد دیگر که به نیروهای آمریکایی اجازه داد از فاصله دور تخریب انجام دهند. همچنین، محافظت از نیروهای آمریکایی و شرکای منطقه ای در برابر حملات پهپادی و موشکی ایران نیازمند تعداد زیادی سلاح پیشرفته بود که ستون فقرات دفاع هوایی و موشکی آمریکا تشکیل میداد—برای مثال، بین ۳۰ تا ۶۰ درصد رهگیرهای موشک بالستیک SM-3 پنتاگون، اکثریت موشک های THAAD و حدود نیمی از پاتریوت ها.
این سیستم ها رل مرکزی در برنامه های اضطراری آمریکا در چندین جبهه را دارد وتعداد آنها به هیچ وجه به اندازه کافی نیست. موشک های تاماهاوک و JASSM و رهگیرهای THAAD، پاتریوت و SM-3 در واقع، قلب، برنامه های اضطراری آمریکا در غرب اقیانوس آرام خواهند بود، چه برای حمله به اهداف چینی از فاصله امن تر و چه برای حفاظت از پایگاه ها و متحدان در برابر حملات چینی. این سلاح ها پیش از این جنگ نیز کمیاب بودند: مطالعات اندیشکده ها و بازی های جنگی بارها نشان داده اند که نیروهای آمریکایی تعداد مهمات کافی برای یک نبرد طولانی قدرت بزرگ را ندارند. تأمین مجدد آنها نیز زمان بر است.. با نرخ تولید فعلی، ممکن است تا چهار سال طول بکشد تا فقط سلاح های استفاده شده علیه ایران جایگزین شوند.مطالعات اندیشکده ها و بازی های جنگی بارها نشان داده اند که نیروهای آمریکایی تعداد کافی برای نبرد طولانی قدرت های بزرگ را ندارند.
این تنها راهی نبود که این جنگ نیازمند غارت آینده برای پرداخت به حال و آینده بود—یا غارت مناطق دیگر برای تقویت خاورمیانه —نبود. داستان جرالد آر. فورد، که مأموریت های خسته کننده اش در مدیترانه، کارائیب و بار دیگر در خاورمیانه، طولانی ترین دوره دریایی برای یک ناو هواپیمابر از زمان جنگ سرد، آموزنده است. این بخشی از الگوی گسترده تری از استقرار سنگین نیروی دریایی در خاورمیانه از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل است که ناوگان سطحی آمریکا را خسته کرده و ممکن است در آینده دسترسی به دارایی های کلیدی را محدود کند. پنتاگون مدت کوتاهی پس از صدور استراتژی دفاع ملی که این منطقه را به عنوان صحنه اولویت دار ایالات متحده اعلام کرد، شرق آسیا را از منابع کلیدی—از جمله موشک های THAAD و واحدهای آبی-خاکی تفنگداران دریایی—محروم کرد. به طور کلی تر، هر جنگی با چنین شدت، عناصر بی شماری از نیرو—هواپیماها، کشتی ها، زیردریایی ها و پرسنل—را که مجموعه ای از مأموریت های حیاتی را انجام می دهند، تحت فشار قرار خواهد داد. استرس ممکن است مدتها ادامه یابد.
مرحله اولیه جنگ شش هفته طول کشید، از اواخر فوریه تا اوایل آوریل. به علاوه، پس از آن، محاصره دریایی آمریکا که منابع زیادی را مصرف میکند که همزمان است با آماده سازی برای احتمال از سرگیری نبردها در آینده. در مقطعی، سه گروه ضربتی ناو هواپیمابر آمریکایی فقط در خاورمیانه مستقر بود که تقریبا همان تعداد گروهی است که معمولا در هر زمان در سراسر جهان مستقر می شوند . حتی در یک سناریوی نسبتا خوش بینانه، به نظر می رسد ایالات متحده در مهار بلندمدت ایران زخمی اما انتقام جو درگیر خواهد بود، مشابه مهار عراق صدام حسین پس از جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱. این مأموریت همچنان نیازمند قابل توجهی ازمنابع آمریکا خواهد بود—و آسیب پذیری های بزرگی برای ابرقدرتی ایجاد خواهد کرد که پیش تر بیش از حد تحت فشاراست.
بزرگ ترین خطر این است که یک جنگ جهانی و مخرب در خلیج فارس احتمال درگیری بسیار شدیدتری را افزایش دهد.
درگیری در تنگه تایوان که ایالات متحده را در برابر چین قرارخواهد داد، کابوسی مرگبار و پرشدت خواهد بود. این اقدام زنجیره های تأمین حساس را که ریزتراشه های پیشرفته را به بازار می آورند را ازبین خواهد برد و می تواند شلوغ ترین و سودآورترین مسیرهای تجارت دریایی جهان را قطع کند. جنگ بین پکن و واشنگتن ممکن است در سراسر غرب اقیانوس آرام و مناطق دیگر گسترش یابد، زیرا دو طرف به دنبال متحدان و اهرم های قدرت هستند. در رویارویی میان دشمنان مسلح به سلاح هسته ای، چشم انداز جدی برای تشدیدبرخوردها وجود خواهد داشت. احتمال وقوع چنین جنگی رو به افزایش است؛ حتی پیش از شعله ور شدن اخیر خلیج فارس، تعادل نظامی در اقیانوس آرام غربی به شکل های تهدیدآمیزی در حال تغییر بود.
دهه هاست که تجمع تسلیحاتی جدی چین چشم انداز استراتژیک منطقه را تغییر داده است، با دشوارتر کردن مقاومت تایوان در برابر حمله و دشوارتر کردن کمک ایالات متحده به آن. در سال های اخیر، پکن به سرعت زرادخانه هسته ای خود را گسترش داده است که می تواند در مرحله بحران، اهرمی قوی ایجاد کند. در واقع، رئیس جمهور چین، شی جین پینگ، با تمام توان عمل می کند: سام روگ وین، ناظر ارتش آزادی بخش خلق چین، سال ۲۰۲۵ را «سال پرچم سرخ» خواند، چرا که ارتش چین برنامه ها و قابلیت های جدید بسیاری از ناوهای هواپیمابر اضافی تا جنگنده های نسل ششم را رو نمایی کرده است.
شی به ژنرال های خود دستور داده است که از سال ۲۰۲۷ برای عملیات تایوان آماده باشند. البته تهاجم تنها گزینه نیست: ارتش چین به طور منظم تمریناتی برگزار می کند—مقامات آمریکایی آن ها را «تمرین» می نامند—برای قرنطینه یا محاصره بدون اطلاع قبلی که هدف آن خفه کردن تایوان است. فشار منطقه خاکستری پکن بر تایوان و دیگر همسایگان شرق آسیا با گذشت زمان جسورانه تر می شود. خطر این است که ادامه درگیری در خلیج فارس ارتش آمریکا را تضعیف و منحرف کند، درست زمانی که چین قوی تر و قاطع تر می شود.
خطر این است که ادامه درگیری در خلیج فارس ارتش آمریکا را تضعیف و منحرف کند، درست زمانی که چین قوی تر و قاطع تر می شود.
این مشکل کاملا جدید نیست: در سال ۲۰۲۲، مایکل بکلی و من هشدار دادیم که ایالات متحده در اواخر دهه ۲۰۲۰ وارد «منطقه خطر» خواهد شد. در آن زمان، تقویت نظامی چین در حال رشد بود، در حالی که قدرت آمریکا به طور موقت کاهش می یافت زیرا پنتاگون در حال بازنشسته کردن کشتی ها، هواپیماها و زیردریایی های قدیمی بود— اما، سرمایه گذاری های جدید آمریکا و متحدان تنها به تدریج و اهسته تعادل را به سمت بهتر شدن حرکت میکردند. با توجه به اینکه جنگ ایران ذخایر آمریکا را به سطوح حتی آشکارتری کاهش داده است—و سال های زیادی احتیاج است تا تجدید شوند— این زمان مرحله خطرناکی خواهد بود و ممکن است طولانی تر هم بشود.
مهم است که این نکته را بیش از حد بزرگ نمایی نکنیم—یا احتمال اینکه جنگ می تواند تأثیرات مثبتی بر برداشت های جهانی از قدرت آمریکا داشته باشد را نادیده نگیریم. عملکرد پنتاگون در برابر ایران ممکن است بازدارندگی را با نمایش برتری کیفی ارتش آمریکا و همچنین تمایل ترامپ به حمله به کشورهای متخاصمی که خشم او را برانگیخته اند، تقویت کند. جنگ همچنین نشان داده است که پهپادها و موشک ها چقدر می توانند به کشتی های سطحی ضعیف آسیب بزنند—مشکلی برای شی اگر ناوگانی از کشتی های حمل نیرو و تجهیزات را از تنگه تایوان عبور دهد. ضدمحاصره هرمز توسط ترامپ یکی از بزرگ ترین نگرانی های استراتژیک چین در چند دهه اخیر را به واقعیت تبدیل کرد، چرا که نشان داد نیروی دریایی آمریکا چقدر راحت می تواند واردات نفت چین را در بحران خفه کند. بازداردگی پدیده ای روان شناختی است و جنبه هایی از بحران اخیر قطعا شی را به تردید درباره آغاز ماجراجویی نظامی خود وادار می کند.
همچنین به یاد داشته باشید که واشنگتن تنها قدرت بزرگ با مشکلات آمادگی نیست. پاکسازی های منظم شی عملا رده های بالای ارتش چین را از بین برده است. یک ناظر آمریکایی مطلع به من گفت: «مهمات مان رو به اتمام است، اما ژنرال های آنها رو به اتمام است.» و اشتباه نکنید که فکر کنید تصمیم شی برای حمله صرفا بر مبنای مسئله محاسبات موشکی است. چنین تصمیم حماسی و تعریف کننده میراث، قطعا بر مبنای ارزیابی پیچیده تری از هزینه ها و ریسک ها ناشی خواهد شد.
با این حال، هیچ کدام از این ها برای تندروهای چین در دولت ترامپ که سال های بایدن رابرای داشتن ایده ای ، صرف کمک نظامی به اکراین یا خاورمیانه می تواند دست آمریکا را در اقیانوس آرام غربی تقویت کند را به تمسخر میکشیدند، تسلی بخش باشد. حتی اگر درگیری با ایران بتواند ستون های روانی بازدارندگی آمریکا را تقویت کند، پایه های مادی آن بازدارندگی را تضعیف خواهد کرد. و صرف نظر از پیچیدگی محاسبات شی، ضعف نظامی آمریکا خطر بیشتری ایجاد خواهد کرد که چین بخواهد وضعیت موجود را به طورجدی تری آزمایش کند—یا اینکه بازدارندگی شکست بخورد اگر بحران غیرمنتظره باعث افزایش تنش ها و به اوج رسیدن بن بست دو جانبه شود.
اگر جنگی در اقیانوس آرام غربی رخ دهد، ارتش آمریکا که تضعیف شده و در سطح جهانی پراکنده است، با احتمال بیشتری دچار تلفات سنگین تر، نتیجه ای نامشخص، یا به شکست کامل مواجه خواهد شد. به یاد داشته باشید: نگرانی ها درباره اینکه ارتش آمریکا به سادگی دارای منابع کافی برای ادامه یک نبرد طولانی با چین نیست، این فنظریه مدت ها پیش از نبرد اخیر ترامپ با ایران در حال تقویت بود. حتی پیش از آن احتمال وحشتناک، گسترش بیش از حد شدید می تواند هزینه های استراتژیک جدی به همراه داشته باشد.
آسیب پذیری نظامی می تواند باعث ترس دیپلماتیک شود وبرای تیم ترامپ انگیزه قوی برای اجتناب از اصطکاک با چین ایجاد نماید.
این می تواند الگوی نوظهور ۱۸ ماه گذشته را تثبیت کند، جایی که ترامپ به قدرت های ضعیف تری مانند ایران و ونزوئلا حمله میکند ، درحالیکه نسبت به رقبای قدرتمند روسیه و چین پذیراتر است. اگر، پکن با حمله یا محاصره کامل ریسک نکند، ممکن است راه های دیگری برای بهره برداری از موقعیت شکننده تر آمریکا پیدا کند—برای مثال، با برگزاری «قرنطینه های گمرکی» دوره ای که در ظاهر توانایی فشار بر تایپه را تبلیغ کند، یا با تشدید فشار های کم تر در تنگه تایوان یا سایر نقاط آن منطقه. این ممکن است فرضی نباشد: بهار امسال، پس از سال ها سکوت، پکن تلاش های عمده ساخت جزیره در دریای جنوبی چین را از سر گرفت. توازن قدرت نظامی ناگزیر ریسک پذیری و تصمیم گیری را در صلحی پرتنش و همچنین در طول جنگ شکل داد. و اگر تغییر تعادل باعث شود چین ها در حاشیه ریسک بیشتری داشته باشند، می تواند متحدان آمریکا را که احساس انزوا و آسیب پذیری می کنند، دلسرد کند.
برخی از این دینامیک ها از قبل قابل تشخیص هستند. تبلیغ کنندگان چینی به کاهش پروازهای گشت زنی آمریکا در دریای جنوبی چین به عنوان شاهدی بر گرفتار شدن واشنگتن برای طولانی مدت در خاورمیانه اشاره کرده اند. در خصوص جابجایی نیروهای آمریکا، یک کارشناس چینی اشاره کرد که «هرگونه تضعیف حضور امریکا در آسیا-اقیانوسیه ناگزیر به نفع کسی خواهد بود—و می توانید تصور کنید آن شخص کیست.»
ژنرال ناکاتانی، وزیر دفاع پیشین ژاپن، هشدار داده است که خروج اخیر واحدهای تفنگداران دریایی آمریکا و سایر قابلیت ها از غرب اقیانوس آرام می تواند «توازن قدرت اطراف ژاپن را بی ثبات کند.» ایالات متحده همچنین رهگیرهای تاد را از کره جنوبی خارج کرد، هرچند سئول هزینه سنگینی برای استقرار اولیه این رهگیرها به شکل مجازات اقتصادی که پکن اعمال کرده بود، پرداخته بود. رئیس جمهور کره جنوبی، لی جائه-میونگ ، در ماه مارس گفت که جنگ نیازمند خوداتکایی بیشتر است، زیرا «همیشه باید فکر کنید اگر حمایت خارجی وجود نداشته باشد، چه کاری انجام خواهید داد.» اما خوداتکایی می تواند دشوارتر شود زیرا جنگ فروش تسلیحات آمریکا به متحدان را به تأخیر انداخته است: در آوریل گزارش هایی منتشر شد که مقامات آمریکایی به ژاپن اطلاع داده اند تحویل حدود ۴۰۰ موشک تاماهاوک به تعویق خواهد افتاد.
ابرقدرتی که در دوران پس از جنگ سرد به برتری نظامی مطلق عادت کرده بود، اکنون باید با معضلات موقعیت ضعیف شده اش دست و پنجه نرم کند.
البته، همکاری نظامی روزمره در بیشتر اتحادهای واشنگتن در اقیانوس آرام عالی است. کسی تصورنمی کند ایالات متحده به این زودی ها منطقه را ترک کند. اما مداخله پرهزینه دیگری در خاورمیانه نگرانی هایی را ایجاد کرده که واشنگتن بار دیگر نتوانسته توجه و منابع خود را به اقیانوس آرام معطوف نماید—درست زمانی که خطر نظامی شدیدتر می شود.
فراتر از چالش های اتحاد در شرق آسیا، پیامدهای جهانی دیگری نیز وجود خواهد داشت. اوکراین برنده این جنگ خواهد بود، به این معنا که جهان اکنون دریافته است که به شدت به دفاع های پهپادی مقرون به صرفه ای که کی یف در مقیاس وسیع ارائه می دهد، نیاز دارد. اما همچنین بازنده خواهد بود، به این معنا که جنگ فروش سلاح های کلیدی به متحدان اروپایی اش، به ویژه رهگیرهای دفاع موشکی، برای تأمین به اوکراین را برای واشنگتن دشوارتر کرده است. به طور کلی تر، جنگ احتمال تکرار مشکل واشنگتن در ژانویه را افزایش داده است. وضعیتی که پنتاگون در جریان بحران ایران در آن قرار داشت—خسته، خارج از موقعیت، ناتوان از واکنش سریع—این حالت ممکن است در سال های آینده بیشتر به قاعده تبدیل شود تا استثنا.
گسترش بیش از حد، خطرفاجع باری چون شکست بازدارندگی و شکست نظامی را افزایش می دهد، همراه با هزینه های روزمره ای مانند اتحادهای پرتنش و از دست دادن نفوذ دیپلماتیک. ابرقدرتی که در دوران پس از جنگ سرد به برتری نظامی مطلق عادت کرده بود، اکنون باید با معضلات موقعیت ضعیف شده اش دست و پنجه نرم کند.
البته وسوسه انگیز است که امیدوار باشیم ایالات متحده بتواند مشکل گسترش بیش از حد خود را فقط با انجام اقدامات کوچک تر یا کنار گذاشتن جنگ های احمقانه حل کند.
با این حال، صرف نظر از اینکه درباره جنگ ایران چه فکری کنیم، ایالات متحده همچنان یک ابرقدرت با منافع جهانی باقی مانده است— دقیقا به همین دلیل است که استراتژی اولویت بندی سختگیرانه تر وعقب نشینی گزینشی بارها شکست خورده است. خوشبختانه، دوره هایپر خطر لزوما به فاجعه منجر نخواهند شد. وقتی با فوریت لازم پیشگیری شوند،آن در تجدید قوا موثر خواهد شد.
ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ با منطقه خطر قبلی مواجه بود، زمانی که دستیابی شوروی به سلاح های هسته ای و سپس جنگ کره نشان داد که موقعیت جهانی پنتاگون چقدر شکننده است. آن بحران باعث افزایش عظیم قدرت نظامی شد که شبکه ائتلاف های نوظهور آمریکا را تقویت کرد و به جهان آزاد اهرم و قدرت عظیمی بخشید. در دهه ۱۹۷۰، تجمع بی وقفه شوروی نشان میداد که تعادل میتواند به نفع مسکو برگردد—تا اینکه ایالات متحده و متحدانش پس از تهاجم شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، با برنامه ای چندساله از تقویت های نظامی به غرب در پیروزی در جنگ سرد کمک کرد. این بحران ها محرک های مفیدی بودند. آیا ورشکستگی نظامی فعلی واشنگتن می تواند تأثیر انرژی بخش مشابهی داشته باشد؟
نشانه های امیدوارکننده ای وجود دارد. دولت ترامپ افزایش های تاریخی بودجه دفاعی را پیشنهاد داده است که هزینه های نظامی را به بین ۴ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی افزایش می دهد. این کشور در تلاش است تا تولید سلاح های حیاتی، از جمله بسیاری از سلاح هایی که به مقدار زیادی بر علیه ایران استفاده شدند، را به طور چشمگیری تسریع کند. دقیقا به این دلیل که جنگ نگرانی های عمیقی درباره حضور و قدرت آمریکا برانگیخته است، احتمالا به متحدان واشنگتن در اروپا و اقیانوس آرام انگیزه بیشتری برای تقویت قدرت های نظامی خود خواهد داد. این می تواند تلاش های خلاقانه ای برای ایجاد پایه صنعتی دفاعی یکپارچه تر در میان دموکراسی ها ایجاد کند، جایی که متحدان کلیدی آمریکا به تولید قابلیت هایی مانند موشک های پاتریوت یا SM-3 کمک کنند (گونه ای از دومی هم اکنون تلاش مشترک ریثئون و میتسوبیشی است) یا بحران کشتی سازی آمریکا را با ساخت کشتی برای نیروی دریایی آمریکا در کارخانه های خودشان کاهش دهد.
مسئله که دارای اهمیت کمتری نیست، مناقشه ایران نشان داده است که چگونه فناوری های نوظهور، به ویژه هوش مصنوعی، می توانند برای واشنگتن و متحدانش قدرتی چند برابرایجاد کنند—و به عنوان اثبات مفهومی برای کاربردهای احتمالی در جبهه های دیگر. جنگ باید سرمایه گذاری در قابلیت های کوچکتر و کم کیفیت تر—مانند پهپادهای تهاجمی یک طرفه—را که می توانند قدرت آتش در حجم عظیم ارائه دهند، و همچنین ابزارهایی که می توانند حملات پهپادی را بدون مصرف پدافند هوایی کمیاب و گران قیمت شکست دهند، تحریک کند. بخش زیادی از پیامدهای جنگ ایران به اقدامات بعدی ایالات متحده و متحدانش بستگی دارد. شاید اکنون لحظه ای باشد که واشنگتن خطراتی را که فشار بیش از حد طولانی و اکنون شدیدتر خود را، بشناسد و با آن ها روبرو شود.
یا شاید هم نه. ایالات متحده عمدتا شانی حل بحران قبلی خود را هدر داد—جنگ روسیه و اوکراین—که ضعف پایه صنعتی دفاعی و محدودیت ذخایر آن را نشان می داد. این پایه صنعتی پر از شکنندگی ها و گلوگاه هایی است که گسترش رادیکال و سریع تولید را دشوار می کند، حتی اگر پول کافی باشدـ هنوز مشخص نیست که پول در میان مدت و بلندمدت وجود داشته باشد: وضعیت مالی شکننده واشنگتن حفظ هزینه های بالای دفاعی را از نظر سیاسی و اقتصادی را دشوار می کند. و مشکلی که طی دهه ها شکل می گیرد، نمی توان یک شبه حل کرد: حتی اگر ایالات متحده تمام فوریت ها و منابع لازم برای بازگشت به سلامت استراتژیک را فرا گیرد، ممکن است سال ها طول بکشد تا برخی توانایی ها به صورت عددی ظاهر شوند که تعادل را به طور معناداری تحت تأثیر قرار دهند.
به هر حال، نتیجه یک جنگ خسته کننده دیگر در خاورمیانه احتمالا دوره ای از آسیب پذیری استراتژیک بیشتر آمریکا خواهد بود. انتخاب هایی که واشنگتن و متحدانش اکنون انجام می دهند، تعیین خواهد کرد که آن لحظه خطر تا چه مدت و شاید چقدر مرگبار خواهد بود.
این مقاله نسخه اولیه ای از شماره چاپی تابستان ۲۰۲۶ است که هفته آینده به طور کامل در دسترس خواهد بود.
هال برندز استاد برجسته هنری آ. کیسینجر در امور جهانی در مدرسه مطالعات پیشرفته بین المللی جانز هاپکینز، پژوهشگر ارشد در مؤسسه آمریکایی کارآفرینی و مدیرعامل شرکت Macro Advisory Partners است. X: @HalBrands
نوشته هال برندز، استاد امور جهانی در مدرسه مطالعات پیشرفته بین المللی جانز هاپکینز و پژوهشگر ارشد در مؤسسه آمریکایی کارآفرینی.
|
|