سايت ائتلاف سياسی "همبستگی فراگير برای آزادی و برابری در ايران"
آتشبس بر فراز منطقه، جنگ علیه جامعه در ایران
Sun 7 06 2026
"يادداشت هفته"
يکشنبه ١٧ خرداد ١٤٠٥ / 7 ژوئن ٢٠٢٦
در حالی که طی روزها و هفتههای اخیر نشانههایی از کاهش تنش نظامی میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل و تلاشهای دیپلماتیک برای تثبیت نوعی آتشبس شکننده در منطقه مشاهده میشود، واقعیت سیاسی ایران تصویری کاملاً متفاوت را به نمایش میگذارد. اگرچه خطر گسترش جنگی فراگیر تا حدودی مهار شده است، اما در داخل ایران نه تنها نشانهای از کاهش بحران دیده نمیشود، بلکه روندهای سرکوبگرانه، تشدید اعدامها، فشار بر زندانیان سیاسی، گسترش فقر و تعمیق شکافهای درونی حاکمیت ابعاد تازهای یافتهاند.
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، نه پایان یک بحران، بلکه ورود آن به مرحلهای جدید است؛ مرحلهای که در آن حکومت میکوشد هزینههای شکستها و بنبستهای خارجی را از جامعه ایران دریافت کند.
منطقه در وضعیت تعلیق
تحولات اخیر نشان میدهد که نه آمریکا، نه اسرائیل و نه جمهوری اسلامی در شرایط کنونی خواهان ورود به یک جنگ تمامعیار و طولانی نیستند. هزینههای سنگین اقتصادی، نگرانی از بیثباتی بیشتر منطقه و فشارهای بینالمللی، طرفهای درگیر را به سمت نوعی مدیریت بحران سوق داده است.
با این حال، آنچه امروز به عنوان «آتشبس» یا «کاهش تنش» از آن یاد میشود، بیش از آنکه محصول حل اختلافات بنیادی باشد، نتیجه موازنهای شکننده و موقت است. هیچیک از عوامل اصلی تنش در منطقه از میان نرفتهاند؛ از مسئله هستهای ایران گرفته تا رقابتهای ژئوپلیتیک، بحران فلسطین، نقش نیروهای نیابتی و کشمکشهای راهبردی میان قدرتهای منطقهای و جهانی.
از این رو، منطقه همچنان بر روی انبار باروتی قرار دارد که هر لحظه امکان شعلهور شدن دوباره آن وجود دارد.
بازندگان اصلی جنگ؛ مردم ایران
اگرچه جمهوری اسلامی تلاش میکند هرگونه عقبنشینی یا توافق احتمالی را پیروزی سیاسی جلوه دهد، اما واقعیت این است که بازنده اصلی این وضعیت، مردم ایران هستند.
سالها سیاست خارجی مبتنی بر تنش، ماجراجویی منطقهای و تقابل دائمی با جهان، اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی کشانده است. تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، گسترش فقر، بیکاری و بحران معیشت میلیونها خانواده، محصول مستقیم همین سیاستهاست.
امروز بخش بزرگی از جامعه ایران نه دغدغه جنگ و صلح در سطح دیپلماسی جهانی، بلکه دغدغه نان، مسکن، درمان و بقا دارد. فاصله میان حکومت و جامعه هر روز عمیقتر میشود و شکاف میان واقعیت زندگی مردم و تبلیغات رسمی حکومت هر روز آشکارتر.
سرکوب؛ پاسخ همیشگی حکومت به بحران
همزمان با تشدید بحرانهای داخلی، حکومت بار دیگر به ابزار همیشگی خود یعنی سرکوب متوسل شده است.
افزایش بازداشتهای سیاسی، فشار بر فعالان مدنی، احضار روزنامهنگاران، پروندهسازی علیه کنشگران اجتماعی و تشدید موج اعدامها نشان میدهد که حاکمیت همچنان به جای پاسخگویی به مطالبات جامعه، در پی خاموش کردن صدای اعتراض است.
در ماههای اخیر شمار اعدامها به سطحی نگرانکننده رسیده است. بسیاری از نهادهای حقوق بشری نسبت به استفاده گسترده از مجازات اعدام به عنوان ابزار ایجاد رعب و وحشت هشدار دادهاند. در کنار این روند، وضعیت زندانیان سیاسی نیز همچنان بحرانی است. محرومیت از درمان، فشارهای امنیتی، تبعید زندانیان و محدودیتهای گسترده علیه خانوادههای آنان ادامه دارد.
در چنین شرایطی، زندانهای جمهوری اسلامی به یکی از مهمترین میدانهای مقاومت مدنی و سیاسی در ایران تبدیل شدهاند.
شکافهای درونی حاکمیت
در پس ظاهر یکپارچه حکومت، شکافهای عمیق سیاسی و اقتصادی درون ساختار قدرت بیش از گذشته نمایان شده است.
جناحهای مختلف حکومت بر سر نحوه مواجهه با بحرانهای داخلی و خارجی، چگونگی تعامل با غرب، آینده سیاست هستهای و حتی مسئله جانشینی در رأس هرم قدرت اختلافات جدی دارند.
تشدید نقش نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار تصمیمگیری کشور نیز نشان میدهد که موازنه قدرت در جمهوری اسلامی بیش از گذشته به سود نهادهای امنیتی تغییر کرده است.
این کشمکشها اگرچه هنوز به یک بحران آشکار در رأس حاکمیت تبدیل نشدهاند، اما نشانهای از فرسایش تدریجی ساختاری هستند که سالها مشروعیت خود را از اقتدار و انسجام ظاهری کسب میکرد.
جامعهای که تسلیم نشده است
با وجود همه فشارها، جامعه ایران همچنان زنده، پویا و معترض باقی مانده است.
اعتراضات کارگری، مطالبات بازنشستگان، مبارزات معلمان، مقاومت زنان علیه تبعیض ساختاری، فعالیت خانوادههای دادخواه و تلاش مستمر فعالان مدنی نشان میدهد که جنبش آزادیخواهانه مردم ایران نه خاموش شده و نه شکست خورده است.
جنبش دادخواهی امروز به یکی از مهمترین نمادهای مقاومت در برابر فراموشی و مصونیت جنایتکاران تبدیل شده است. خانوادههای جانباختگان و زندانیان سیاسی، علیرغم فشارهای گسترده، همچنان بر حقیقت، عدالت و پاسخگویی تأکید میکنند.
خیزش «زن، زندگی، آزادی» اگرچه از خیابانها به شکل پیشین خود عقب نشست، اما به بخشی از آگاهی جمعی جامعه تبدیل شد. تأثیرات آن در مناسبات اجتماعی، در مطالبات نسل جوان، در مقاومت زنان و در گسترش خواست آزادی و برابری همچنان قابل مشاهده است.
این جنبش نه یک رویداد گذرا، بلکه نقطه عطفی در روند تحول سیاسی و فرهنگی جامعه ایران بود.
در واقع، آنچه حکومت از آن بیش از هر چیز هراس دارد، نه فشار خارجی بلکه تداوم همین مقاومت اجتماعی و حفظ حافظه جمعی جامعه است.
اپوزیسیون و ضرورت مسئولیت تاریخی
در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحرانهای چندلایه داخلی و خارجی روبهروست، نیروهای اپوزیسیون نیز با آزمونی تاریخی مواجه هستند.
پراکندگی، رقابتهای فرسایشی و اختلافات قدیمی همچنان مانع شکلگیری یک آلترناتیو فراگیر و مؤثر شده است. با این حال، شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری نیازمند همگرایی نیروهای دموکرات، آزادیخواه و برابریطلب است.
مردم ایران بیش از شعار، به برنامهای روشن برای گذار از استبداد، استقرار دموکراسی، عدالت اجتماعی و تضمین حقوق برابر همه شهروندان نیاز دارند.
سخن پایانی
آتشبسهای شکننده منطقهای ممکن است موقتاً از شدت درگیریهای نظامی بکاهند، اما تا زمانی که ریشههای بحران در ایران و منطقه پابرجا باشند، ثبات واقعی دستیافتنی نخواهد بود.
جمهوری اسلامی میکوشد از فضای جنگ و ناامنی برای بازسازی اقتدار فرسوده خود استفاده کند، اما واقعیت این است که بحران اصلی در داخل کشور جریان دارد؛ بحرانی که در آن اکثریت مردم ایران خواهان آزادی، عدالت، رفاه و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش هستند.
در برابر سیاست جنگ، سرکوب و تبعیض، تنها راه برونرفت از بنبست کنونی، گسترش همبستگی نیروهای آزادیخواه، تقویت جنبشهای اجتماعی و استمرار مبارزه برای استقرار ایرانی آزاد، دموکراتیک و برابر است.
https://hambastegi.net/
|
|