|
عصر نو
www.asre-nou.net |
سقراط داستان روشنفکری در ایران سرشار از آزمون و خطاست که نویسنده محترم آمده آن را بصورت کرونیک یا تاریخی در برابر ما گشوده است. ما در طول این بازبینی، خود را همسفر او می بینیم و گاهی حسرت می خوریم گاهی از تنگ نظری های روشنفکران به فکر فرو می رویم و در نهایت می کوشیم از این تاریخ روشنفکری ایران زمین تجربه کسب کنیم تا در آینده با چشم باز حرکت کنیم و کسی را بت نسازیم و بدانیم انسان جایزالخطاست. با این مقدمه کتاب را ورق می زنیم و بدون پیشداوری غرق در احوالات انسانهایی می شویم که پیشرو بودند و از توفانهای زندگی گذر کرده اند و اکنون ما می توانیم از تجربیات آنها بهره ببریم، در ضمن نویسنده آمده یک تحقیق و پژوهش علمی انجام داده است و خواننده می تواند خود را در این تاریخ پر از حادثه و شگفتی پیدا کند و در طول کتاب خود را جای یکی از روشنفکران قرار دهد و با او همذات پنداری پیدا کند. کتاب از چند فصل تشکیل شده است از تعریف روشنفکر شروع می شود ، که واقعا روشنفکر کیست؟ چه فرقی با انسان عادی دارد که باید تعریفی داشته باشد: "روشنفکر انسانی است پرسشگر، نقاد، آینده نگر، آفرینندهء ایده و گفتمان ساز؛ کسی است که در حوزهء عمومی با اتکا به دانش و خرد سنجش آنها به نقد ساختارهای مسلط قدرت و باورهای مصون از نقد می پردازد و موقعیت انتقادی خود را حفظ می کند و آزاد اندیشانه برای تحقق آزادی و عدالت فکر و عمل می کند." ص ۱۵ بر اساس تعریف بالا، انسان روشنفکر صاحب ایده و گفتمان ساز است و با انسان عادی فرق می کند و صاحب اندیشه است. بعد می رسیم به فرق بین روشنفکری و روشنگری : روشنفکری"یک فرایند، پردازش و جنبش است؛... به عنوان یک طرح از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده(پروژه) نیز پا بگیرد."ص۲۰ "روشنگر، روشنفکری است که به عنوان وجدان اجتماعی و بیدار جامعه، با کنش و نقش اجتماعی تاثیرگذار در خانه، محله، محیط کار، گروه، سازمان، حزب سیاسی و تشکل های مختلف فرهنگی و مدنی تجلی فکر" روشن" در کردار و در ساختار ذهنی و عینی جامعه است."ص۲۱ بعد از تعریف اجمالی از روشنفکری و روشنگری وارد تیپهای این منورالفکرها می شویم و نقش هایی که در زمان خود بازی می کنند و ما در این فیلم تماشاگر آنها هستیم و افت و خیزها و راهشان و یا کژراهه هایی که پیش می گیرند و ما نظاره گریم و فکر خود را تنظیم می کنیم و می آموزیم تا در اجتماع توشه راهمان قرار دهیم. تیپهای روشنفکری: تیپهای روشنفکری، ویژه گیها و خصلت های متنوعی دارند. روشنفکر کلاسیک ، مدرن و پست مدرن، روشنفکر منظقه ای، روشنفکر تیوری پرداز، روشنفکر فلسفی، سیاسی و فرهنگی و هنری،روشنفکر انقلابی و اصلاح طلب، روشنفکر ترقی خواه، روشنفکر محافظه کار و.... هر کدام تعریف و جایگاه خاص خود ، ولی تا حدودی در روشنفکر فرهنگی و هنری می گنجد: "روشنفکری فرهنگی و هنری: فرهنگ، مجموعه ای همتافته یا نا همتافته، اما عینیت یافته از شیوهء زندگی، افکار ، باورها ، ارزش ها، آداب، سنن و عادت های انسان است؛ دستاورد عمل فردی و اجتماعی که با انسان و جامعهء انسانی پای به هستی گذاشته است. فرهنگ حاصل چالش های انسان برای شناخت بیشتر خود و دستیابی به خواست ها و نیازهایش، و شناخت و فهم محیط و تاریخ و اثرگذاری بر آن هاست" ص۲۹ تاریخ روشنفکری: روشنفکری در ایران از غرب وام گرفت، و در غرب زمانی بود که از قرن دوازدهم و سیزدهم ، در آخرای قرون وسطی زندگی شهرنشینی و رشد علوم و فنون شکل گرفت. ریشه های روشنفکری ایران: سه دیدگاه را در کتاب مشاهده می کنیم. دیدگاه اول به پیش از میلاد مسیح و دورهء مادها ولی دیدگاه دوم، گفتمان های مدرن سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به پیدایی جنبش مشروطه انجامید که مفاهیم مدرنیته ، مدرنیسم و مدرنیزاسیون غرب وارد زندگی انسان ایرانی و به انقلاب بزرگی انجامید. یکی از سرآمدان جریان روشنفکری، میرزافتحعلی آخوندزاده، که مقاله کرتیک یا نقد آخوندزاده که آغازی مدرن را نوید داد: "فن کرتیکا در منشاء اسلامیه تا امروز متداول نیست؛ از این جهت شما از این قبیل چیزها وحشت می کنید. حال آنکه برای تربیت ملت و اصلاح و تهذیب اخلاق هم کیشان و برای نظم دولت و اجرای اوامر و نواهی آن، وسیله ای نافع تر از کرتیکا نیست...."ص۶۳ در ادامه میرزا آقاخان کرمانی و میرزاملکم خان باعث شکل گیری جنبش مشروطه و آغازی نو برای ایران زمین را نوید دادند. دیدگاه سوم، اذعان می دارد که روشنفکر به معنای دقیق کلمه وجود ندارد بلکه آنها کنشگران سیاسی و فرهنگی و هنری، ایدیولوگهای مخالف استبداد یا مصلحان اجتماعی و یا تحصیل کردگان بوده اند که به اشتباه روشنفکر نامیده شده اند! ![]() در فصل روشنفکران و روشنفکری در ایران: نسل روشنفکران به چهار دوره تقسیم شده اند: نسل اول، روشنفکرانی چون طالبوف و آخوندزاده و... باعث شکل گیری جنبش مشروطه شدند. نسل دوم، روشنفکران دوره رضاشاه، افرادی چون صادق هدایت، محمد علی جمالزاده، بزرگ علوی و تقی زاده و محمد علی فروغی و داور در کنار رضاشاه خدمات بزرگی برای وطن انجام دادند و برخی مانند صادق هدایت بیرون از ساختار قدرت ، خدمت فرهنگی مهمی انجام داد. نسل سوم، روشنفکرانی که تجددستیز بودند مانند جلال آل احمد و علی شریعتی که مخالف سیاستهای پهلوی و ضد غرب بودند و بیشتر سنت پرست و بازگشت به خویشتن بودند که زمینه ساز انقلاب پنجاه و هفت شدند. نسل چهارم، نسلی جوانتر که بعد از انقلاب شکل گرفت و برخلاف نسل سوم، به مفاهیمی چون دمکراسی و پلورالیسم باور دارند.و دغدعه آنها برخلاف نسل پیشین آرمانگرایی انتزاعی و ناکجاآبادی نیست. از دوران مشروطه ، مفاهیمی چون دولت و ملت پیدا شد و حرف از قانون زده شد: "یوسف خان مستشارالدوله، ریشه نابسامانی های اجتماعی را در بی قانونی می دانستند. مستشارالدوله در رساله یک کلمه نوشت: بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است... و آن یک کلمه که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است، کتاب قانون است." در دوران پهلوی اول و دوم، رضا شاه و پسرش محمد رضا شاه، دوران غلبه ناسیونالیسم ایرانی و اندیشهء ناسیونالیسم مدرن با تمرکز بر تاریخ ایران پیش از اسلام تقویت شد. در دوران حکومت اسلامی امت بجای ملت و مشروعه بجای مشروطه حاکم شد و مدرنیزاسیون های دوره پهلوی به عقب رانده شد و احکام شریعت جایگزین قانون مدرن شد! روشنفکران زن، نقش مهمی در مدرن ساختن ایران داشتند و سرآغاز آن با طاهره قره العین، از نخستین زنان نواندیش میهن مان است که حجاب را کنار گذاشت. تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه بود، زنی موافق حقوق زنان و مدافع مشروطه ، آزادی ، برابری، قانون مداری بود. بی بی خانم استرآبادی از فعالان حقوق زنان بود. بی بی مریم بختیاری، که باستانی پاریزی در وصفش می نویسد: "در این کوهستان زنی می زیسته که برابر صد مرد، در سرنوشت تاریخ معاصر ایران دخیل بوده است." فخر عظمی ارغون، شاعر و کنشگر اجتماعی و فرهنگی، همسر عباس خلیلی ، مدیر روزنامه اقدام و مادر سیمین بهبهانی شاعر است. خواهان آزادی و استقلال وطن بود و سرود" فخر آفاق پارسا، روزنامه نگار و از فعالان جنبش زنان در مشروطیت و از بنیان گذاران مجلهء "جهان زنان" بود. فروغ فرخزاد، شاعر بزرگی که مجموعه اشعار ش، انقلابی ایجاد کرد و به دفاع از زنانگی و تابوشکنی پرداخت. فرخ رو پارسا، وزیر آموزش و پرورش در دوره محمد رضا شاه شد و بهمراه پنج زن دیگر برای نخستین بار به مجلس راه یافتند. پروانه فروهر، طلعت بصاری و مهشید امیرشاهی و سیمین بهبهانی از زنان پیشرویی بودند که جامعه مدرن ایران را به جلو راندند. در این دوران تشکل های روشنفکری و انجمن های ادبی در شهرهای مختلف شکل گرفتند و در دوره مصدق نهادهای دموکراتیک و صنفی بیشتر و فعال شدند و در سال هزار و سیصد و چهل و هفت کانون نویسندگان ، یک نهاد یا تشکل روشنفکران فرهنگی یا ادبی حضور خودش را اعلام کرد. چه عواملی موانع رشد جنبش روشنفکری بود: ۱. ساختار و سلطه مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی عقب مانده. "تسلط خرده فرهنگ و گفتمان پدرسالارانه، سنت گرایی قبیله سالارانه، فقدان فرهنگ و مناسبات دموکراتیک و عدم پذیرش و تنوع دیدگاه ها و سلیقه های مختلف، فرقه گرایی و مطلق اندیشی، و تداوم و تقویت عناصر غیر دمکراتیک در فرهنگ سنتی نیز از دیگر موانع رشد روشنفکری و ارتباط وسیع و عمیق روشنفکران با مردم بوده اند."ص۱۹۵ از دیگر موانع: ۲. نهاد دین (مذهب)، تشیع و آخوندیسم ، مذهبی که اصلاح، تغییر و نزدیکی به عقلانیت و مدرنیته را برنتافتند. از دوره جنبش مشروطه ، جنگ مشروعه و مشروطه برپاست و در سال پنجاه و هفت آخوندها از جنبش مشروطه که دور خیز کرده بودند و مشروعه دوباره پهنه ایرانزمین را به غنیمت گرفت! سومین نهاد، پادشاهی(سلطنت) در دوره قاجار پادشاه سایه خدا بر روی زمین بود و در دوران رضا شاه، روشنفکران عمدتا گرایش غرب گرایانه داشتند. ۴. بیگانه هراسی، هراس از دشمن، از بیگانه استعمارگر، از غرب و مدرنیته، بخشی از فرهنگ و روان اجتماعی جامعه ما شده است ۵. فرافکنی ضعف ها و خطاها: "واماندگی ها و عقب ماندگی ها به گردن عرب و مغول و ترک و افغان و سپس تر روس و انگلیس و امپریالیسم جهانی انداختن چند نمونه از این وضعیت اند.ص ۲۰۳ موانع دیگر ، افراطی گری و فرقه گرایی و اسکیزوفرنی سیاسی و تشابه و همخوانی اسلام سیاسی و چپ افراطی و فقدان فضیلت رواداری و کشتار روشنفکران هستند. در فصل ، روشنفکری در ایران از زبان روشنفکران، با شاخصهای آنها آشنا می شویم ، از نسل سوم و چهارم، داریوش آشوری و نقد او به کتاب غربزدگی و ضد روشنفکرانه جلال آل احمد و مصطفی رحیمی در نفی و مخالفت با حکومت اسلامی و آرامش دوستدار در نقد دین خویی و نفی و نقد احمد شاملو در رابطه با حکومت اسلامی و رامین جهانبگلو در رابطه با مفاهیم فلسفی و سیاسی ای همچون پدیدهء خشونت پرهیزی و فضیلت رواداری و محمد مختاری و نگاهش به اسطوره ها و نیل به اندیشه و رفتار خرد بنیاد و انتقادی مدارا و گسترش ذهنیت انتقادی و بازخوانی و بازنگری فرهنگی. منوچهر جمالی فیلسوف معتقد به خرد آزاد بود. در فصل آخر کتاب، با روشنفکران سیاسی تاثیرگذار آشنا می شویم که در برهه هایی به داد ایرانزمین رسیدند و نامشان جاودانه شد. میرزا فتحعلی آخوند زاده از پیشگامان جنبش مشروطیت، محمد علی فروغی یکی از برجسته ترین روشنفکران سیاسی و فرهنگی نخست وزیر رضا شاه کبیر و نویسنده بزرگی بود. شیخ محمد خیابانی از روشنفکران سیاسی است. صدیقه دولت آبادی، از فعالان جنبش زنان و انقلاب مشروطه بود. خلیل ملکی، اندیشمند و نظریه پرداز سیاسی سوسیال دمکرات که تا اکنون حقش ادا نشده است و حزب توده تا توانست علیه او نوشت و نسلی دیر به اندیشه های مترقی و وطن پرستی او پی بردند. شاپور بختیار، در بحرانی ترین زمان مسئولیت نخست وزیری را قبول کرد چون روشن اندیشی ملی گرا و سوسیال دمکرات بود و بالاخره تاریک اندیشان چراغ زندگیش را خاموش کردند و ایرانی نام او را فراموش نخواهد کرد. در پایان این یادداشت باید اضافه کنم، کتاب روشنفکران و روشنفکری در ایران یک کتاب درسی است و امیدوارم در ایران آزاد، در دبیرستان و دانشگاه تدریس شود، و جوانان تاریخ پر فراز و نشیب خود را بیاموزند، خیلی ها زحمت کشیدند تا ایران زنده بماند و مسعود نقره کار پژوهش خوبی را انجام داده است و زحمت و عشقی در صفحات این کتاب موج می زند و انسان با شروع کتاب وارد تاریخ این مرز و بوم می شود و رنج و درد انسانهایی را می بیند که در این کویر مانند گل هایی روییدند و بالیدند و رفتند و خانه را به دیگران سپردند، تا خانه روشن بماند از فکر و اندیشه. روشنفکران خود مانند ما انسان بودند و خطاها و کمبودهایی داشتند و باید تاریخ صد و پنجاه ساله را انتقادی خواند و آموخت و منابعی که نویسنده ی کتاب استفاده کرده است شگفتی آور است و همه اش از عشق به ایران زمین است تا جوانانی که می آیند از گذشته پُر آب چشم خود بی اطلاع نمانند! امیر کراب6 یونی 2026 |