زوزانه کوئلبِل، کریستوف رویتر، فریتس شاپ و برنهارد تساند
رژیم ایران جنگ را برده است، اما آیا میتواند از صلح جان سالم به در ببرد؟
اشپیگل
Thu 28 05 2026

به نظر میرسد رژیم تهران از رویارویی با آمریکا و اسرائیل نیرومندتر بیرون آمده باشد. اما اقتصاد کشور فروپاشیده، شمار اعدامها رو به افزایش است و زنان بیشتری بدون روسری در خیابان دیده میشوند.
رژیم تهران در ظاهر از مناقشه با آمریکا و اسرائیل نیرومندتر بیرون آمده است. اما در واقع، قدرتش در حال فرسایش است.
شهر زیارتی مشهد در شمالشرق ایران، سه ماه پس از آغاز جنگ: بازارهای اطراف حرم امام رضا مانند همیشهٔ این فصل سال شلوغ به نظر میرسند، اما «دیگر خرید چندانی انجام نمیشود»، این را فرشته، زن خانهدار ۴۸ ساله، میگوید.
«زنانی که قبلاً دور هم میایستادند، میخندیدند و درباره آینده فرزندانشان حرف میزدند، امروز با چهرههای عبوس از کنار هم رد میشوند یا از گرانی ناله میکنند. نگرانی و فرسودگی عمیقی در هوا موج میزند.»
به گفتهٔ فرشته، لبنیات، میوه و دارو بهسختی پیدا میشود و قیمت تخممرغ و نان سه برابر شده است. «هر خرید روزانه به یک مسئلهٔ طاقتفرسای حساب و کتاب تبدیل شده است.»
شیراز، حدود هزار کیلومتر دورتر در جنوبغربی کشور: الهام، ۲۹ ساله و طراح گرافیک آزاد، میگوید: «من میان باغ ارم و بافت قدیمی شهر زندگی میکنم. قبلاً عصرها جوانهایی مثل من با لپتاپهایشان در کافهها مینشستند. امروز همه جا روی در مغازهها نوشتهاند “برای فروش”. مردم سر به زیر راه میروند و اگر حرفی بزنند، از تورم و قطع اینترنت شکایت میکنند. حتی خندههایشان هم مصنوعی و تلخ به گوش میرسد.»
او میگوید درآمد خودش که زمانی با آن به خانوادهاش کمک میکرده، سهچهارم کاهش یافته است: «یکی پس از دیگری پروژهها لغو میشوند.»
کرج، شهر میلیونی در غرب تهران؛ رامین، برنامهنویس ۳۱ ساله، آنجا زندگی میکند. او میگوید زندگی «پراسترس و خفهکننده شده، پر از خشمی فروخورده».
«قبلاً شبها در پارکینگ با همسایهها درباره کار و قیمت دلار حرف میزدیم. گاهی حتی میخندیدیم. امروز فقط چند سلام خشک و خالی رد و بدل میکنیم و هر کس راه خودش را میرود.» به گفتهٔ رامین، درآمدش ۸۵ درصد کاهش یافته و وضعیت مالی خانوادهاش «فاجعهبار و در آستانه نابودی» است.
سه ماه پیش جنگ ایران آغاز شد و اکنون هفت هفته است که آتشبسی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در آوریل اعلام کرده بود برقرار مانده است. در ظاهر، رژیم بسیار بهتر از آن چیزی ایستاده که احتمالاً کسی در آغاز بمبارانهای اسرائیل و آمریکا انتظار داشت.
جمهوری اسلامی در برابر یورش قدرتمندترین ارتشهای جهان و منطقه مقاومت کرده و همچنان بر تنگه هرمز، شریان حیاتی و مسیر اصلی صادرات کشورهای نفتی خلیج فارس، تسلط دارد. از آنجا که ایران از این طریق بر قیمت جهانی نفت تأثیر تعیینکنندهای میگذارد، توانسته واشنگتن را به پای میز مذاکره بکشاند.
گرچه نیروهای آمریکایی روز دوشنبه بار دیگر اهدافی را در جنوب ایران بمباران کردند، اما گفته میشود واشنگتن و تهران در آستانهٔ دستیابی به «توافقی عظیم» هستند؛ به تعبیر ترامپ، یا دستکم «راهحلی قابل قبول برای هر دو طرف»، به گفتهٔ اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران.
دیگر سخنی از «تسلیم بیقید و شرط» که ترامپ اوایل مارس برای رژیم پیشبینی کرده بود در میان نیست. در عوض، بقایی اخیراً تصویری از یک نقشبرجستهٔ دوران باستان متأخر منتشر کرده که در آن امپراتور روم در برابر شاهنشاه ایرانی، شاپور اول، سر فرود آورده است.
بقایی نوشت: «در تصور رومیان، روم مرکز بلامنازع جهان بود. ایرانیان این توهم را درهم شکستند.» و دیگر نیازی به هیچ کنایهٔ اضافی نبود.
این یک روی جمهوری اسلامی امروز است. روی دیگر آن کشوری است که همچنان زیر سلطهٔ رژیمی اقتدارگرا قرار دارد؛ رژیمی که در آغاز سال جاری جنبش اعتراضی را سرکوب کرد و هزاران نفر را کشت. از زمان برقراری آتشبس نیز، به گزارش گروههای حقوق بشری، شمار اعدامها دوباره رو به افزایش گذاشته است.
دلیل اصلی آن جنبش اعتراضی، سقوط ارزش پول ایران در پایان سال ۲۰۲۵ بود. اکنون وضعیت اقتصادی باز هم بهطرزی چشمگیر وخیمتر شده است؛ این را تقریباً همهٔ ایرانیانی که اشپیگل طی روزهای گذشته تلفنی با آنان گفتوگو کردهاند تأیید میکنند.
برقراری تماس به دلیل اختلالهای اینترنت دشوار بوده است؛ بخشی به این دلیل که رژیم عمداً اینترنت را قطع یا کند میکند و بخشی احتمالاً به خاطر آسیب شدید پلها، خطوط انتقال و شبکه برق در جریان پنج هفته بمباران شدید.
به نوشتهٔ نیویورک تایمز، مقامها و اقتصاددانان ایرانی خسارت اقتصادی ناشی از جنگ را بین ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیارد دلار برآورد میکنند. معاون یکی از وزارتخانهها نیز در اواسط آوریل از نابودی دستکم یک میلیون شغل سخن گفته بود.
کشوری که دههها زیر تحریم بوده، اقتصاد و زیرساختهایش فروپاشیده و رژیمش در بخشهای بزرگی از جامعه منفور است ـ آیا این همان «برنده» جنگ ایران است که جمهوری اسلامی امروز خود را بهعنوان آن معرفی میکند؟
و حتی اگر رژیم به یاری ظرفیت باجگیری ژئوپولیتیکی خود جنگ را برده باشد: آیا میتواند از صلح جان سالم به در ببرد؟
بسیاری از ناظران از انسجامی که رهبری ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل از خود نشان داده شگفتزده شدهاند. در حملات موسوم به «قطع سر»، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و حدود ۵۰ تن دیگر از مقامات بلندپایهٔ رژیم کشته شدند.
اکنون پسر خامنهای، مجتبی خامنهای ۵۶ ساله، در رأس قرار دارد؛ کسی که از زمان انتصابش در ۹ مارس تاکنون هیچ تصویر یا فایل صوتیای از او منتشر نشده و ظاهراً نقشی متفاوت با پدرش دارد.
علی واعظ، کارشناس ایران در اندیشکدهٔ «گروه بینالمللی بحران»، میگوید مجتبی خامنهای «داوری که پدرش بود نیست». او بیشتر «ابزاری برای مشروعیتبخشی» به سپاه پاسداران است؛ همان گارد پرتورینی رژیم با حدود ۲۰۰ هزار عضو که اکنون قدرت به آن منتقل شده است.
واعظ میگوید: «مجتبی به این دلیل مفید است که نامش نوعی تداوم را تداعی میکند، اما از نظر سیاسی ـ و شاید حتی جسمی ـ بیش از حد ضعیف و زخمی است و بیش از اندازه به سپاه وابسته است تا بتواند در برابر آن بایستد.»
او میافزاید میان فرماندهان سپاه و سازمانهای وابسته به آن اختلافنظرهایی وجود دارد، «اما این اختلافها کمتر ایدئولوژیک و بیشتر تاکتیکیاند».
به گفتهٔ واعظ، همهٔ افراد این حلقهٔ قدرت بر سر این نکته توافق دارند که رژیم باید حفظ شود، اپوزیسیون سرکوب گردد و دشمنی با اسرائیل و آمریکا ادامه پیدا کند.
«اما مسئله بر سر روح جمهوری نیست، بلکه بر سر دستورالعمل استفاده از یک دولت امنیتیِ درگیر بحران است: چه زمانی باید ضربه زد و چه زمانی مکث کرد و مذاکره نمود؟ تا چه اندازه میتوان جامعه را زیر فشار گذاشت، پیش از آنکه منفجر شود؟»
نمونهای از این سیاست، اجرای بسیار سست اجبار حجاب در شرایط کنونی است. همهٔ کسانی که اشپیگل در ایران با آنان گفتوگو کرده تأیید میکنند که در هفتههای اخیر شمار زنان محجبه در خیابانها بهطور محسوسی کاهش یافته است.
ولی نصر، ایرانشناس دانشگاه جانز هاپکینز در واشنگتن، میگوید توجهش را جلب کرده که حتی تلویزیون دولتی نیز بهتدریج زنانی با حجاب را در کنار زنانی کاملاً بدون روسری نشان میدهد.
«گویی رأس رژیم میخواهد بیحجابی را به امری عادی تبدیل کند.»
ظاهراً برخی آزادیهای دیگر نیز داده شده است. عرفان، بازرگان ایرانی ـ آلمانی ۵۰ ساله، تعریف میکند که چند روز پیش در «مرکز سام»، یک مجتمع خرید در شمال تهران، در جشنی با موسیقی الکترونیک، مردم آشکارا رقصیدهاند. فقط فیلمبرداری ممنوع بوده است ـ برخلاف کلوبی که او خودش اخیراً در آن چند ویدئو با تلفن همراه گرفته بود.
او میگوید: «دخترها آنجا با لباسهای شکمنما رفتوآمد میکنند و حتی الکل هم سرو میشود. بطریهای آب معدنی را با ودکا پر کردهاند.»
اما بهتر است چنین چیزهایی به بیرون درز نکند، وگرنه خطر «پلمب» شدن آن کلوب وجود دارد.
عرفان حدس میزند که چنین مکانهایی را بستگان اعضای سپاه پاسداران اداره میکنند؛ یعنی همان افرادی که مسئول پلمب کردن هم هستند: «هر دو به طبقهٔ نخبه تعلق دارند، فقط به دو گروه متفاوت.»
کارشناس مسائل ایران، علی واعظ، هشدار میدهد که نباید این نرمشها را با «لیبرالیسم» اشتباه گرفت. به گفتهٔ او، رژیمِ در حال دگرگونی در پی نوعی «مدیریت ریسک» سیاسی است؛ یعنی تخلیهٔ فشار اجتماعی.
رژیم پیشتر هم هر از گاهی از این شیوه استفاده میکرد؛ مثلاً هر چند سال یک بار اجازه میداد یک بهاصطلاح «اصلاحطلب» در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کند تا در انتخابات بعدی مطمئن شود دوباره یک تندرو به قدرت میرسد.
اما آن زمان هنوز علی خامنهای و همراه او روحانیت شیعه بر کشور مسلط بودند ـ یک حکومت دینی که جمهوری اسلامی امروز فقط در نام، شبیه آن باقی مانده است.
به باور کارشناسانی چون علی واعظ و ولی نصر، جنگ اخیر اقتدار روحانیت را بهطور نهایی با اقتدار نظامیان جایگزین کرده و «جمهوری اسلامی دوم» علی خامنهای را به «جمهوری سوم» سپاه پاسداران بدل ساخته است.
در این تقسیمبندی، «جمهوری اول» به دوران رهبری روحالله خمینی از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ اطلاق میشود.
واعظ میگوید مفاهیمی چون «تندرو» و «اصلاحطلب» اکنون معنای خود را از دست دادهاند. حتی «بازاریها» ـ یعنی تجار بازار که زمانی ستون فقرات اقتصادی ایران بودند ـ قدرت خود را به شبکههای وابسته به سپاه واگذار کردهاند.
او میگوید: «تمام این جناحها متعلق به جمهوری دوم بودند. جمهوری سوم به زبان پادگانها، مرزهای ملی و بقا سخن میگوید.»
آیا برای بقای این رژیم کافی است که محدودیتهای مذهبی را کاهش دهد، سبک زندگی اندکی آزادتر را تحمل کند، اما از نظر سیاسی همچنان بر سرکوب تکیه داشته باشد؟
یا آن پرسشی سرنوشت جمهوری سوم را تعیین میکند که برای تمام کسانی که اشپیگل با آنان گفتوگو کرده، در مرکز توجه قرار دارد ـ یعنی مسئلهٔ موجودیت اقتصادی آنان؟
احمد، کارگر کارخانه تراکتورسازی در تبریز، میگوید: «دو ماه پیش موج اول اخراجها به من رسید. شیفتهایم بهشدت کاهش یافت و حقوقم نصف شد. از آن زمان دیگر نمیتوانم اجاره خانه و قسط ماشینم را بپردازم. من و همسرم شبها بیدار میمانیم و نگران آیندهٔ فرزندانمان هستیم. خجالت میکشم که دیگر مثل قبل نمیتوانم از آنها حمایت کنم.»
هنوز از این نگرانی جنبش اعتراضی تازهای شکل نگرفته است. اما نخستین نشانههای نافرمانی دیده میشود: دو کانون وکلا، انجمن صنفی طراحان گرافیک و اتحادیهٔ پرستاران جمهوری اسلامی با یکدیگر متحد شدهاند تا به هزینههای سرسامآور اینترنت اعتراض کنند.
رژیم پس از آغاز جنگ ادعا کرده بود قطع اینترنت به «دلایل امنیتی» ضروری است.
روز دوشنبه، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرد که دسترسی به اینترنت دوباره باز خواهد شد. روز بعد، یک گروه ناظر بر اینترنت گزارش داد که تبادل دادهها تا حدی از سر گرفته شده است.
در همین حال، دو اپراتور بزرگ تلفن همراه کشور که تحت کنترل سپاه پاسداران هستند، خدمات اینترنتیای ارائه میکنند که برای ایرانیان بسیار گران است: ۵۰ گیگابایت در ماه به قیمت معادل ۹ یورو و ۵۰ سنت.
این مبلغ اکنون تقریباً معادل یکدهم متوسط حقوق ماهانه در ایران است.
به نوشتهٔ خبرآنلاین، کانون وکلای اصفهان اعلام کرده است: «این اقدام ناقض اصل ۲۰ قانون اساسی ایران و ناسازگار با حمایت از منافع عمومی است.»
در سالهای بحران اقتصادی مداوم، اینترنت برای صدها هزار نفر به مسئلهای حیاتی تبدیل شده بود: زنان صنایعدستی، خشکبار و آثار هنری میفروختند؛ خیاطان لباسهای سفارشی را به کشورهای خلیج فارس و ترکیه عرضه میکردند؛ روانشناسان نیز در میان ایرانیان مهاجر، بهصورت آنلاین برای جذب مراجعهکننده تبلیغ میکردند.
اگر رژیم نتواند موجودیت اقتصادی مردم را تضمین کند، این مسئله ممکن است تهدیدی بزرگتر برای بقای آن باشد تا حتی یک تشدید دوبارهٔ جنگ. زیرا در آن صورت، به گفتهٔ علی واعظ، خطر «فروپاشی اجتماعی» وجود خواهد داشت.
برعکس، اگر رژیم بتواند از کنترل خود بر تنگهٔ هرمز بهره ببرد و کاهش تحریمها را تحمیل کند، ممکن است بار دیگر بتواند از بحران جان سالم به در ببرد.
واعظ میگوید جنگ فقط مسئلهٔ «چه کسی بر ایران حکومت میکند» را به تعویق انداخته است.
فقط دونالد ترامپ نیست که برای خروج از وضعیتی که دیگر قابل دوام نیست به یک توافق نیاز دارد؛ این موضوع دربارهٔ رژیم تهران نیز صدق میکند.
۲۸ مه ۲۰۲۶،ـ از اشپیگل ۲۳/۲۰۲۶
|
|