عصر نو
www.asre-nou.net

گزارش از شهر سیِنفئگوس: یِنِس برامبوش

وضعیت دردناک کوبا


Wed 27 05 2026



برای غذا خوردن، «یوردانا هرناندز» کوبایی باید هر روز این حرف‌ها را تکرار می کند. فروشگاه‌ها خالی‌اند، گاز برای پخت‌وپز وجود ندارد و تنها چیزی که می‌توان روی آن حساب کرد خاموشی‌های مکرر برق است. نه فقط ترامپ و محاصرهٔ نفتی‌اش، بلکه عوامل دیگری نیز در این بحران نقش دارند.

وقتی چراغ آشپزخانهٔ یوردانا هرناندز لحظه‌ای سوسو می‌زند، او رو به آسمان دعا می‌کند: «لطفاً، لطفاً، حالا نه، برق قطع نشود.» برنج داخل پلوپز فقط چند دقیقه دیگر نیاز دارد. او می‌گوید: «Si no hay arroz, no hay comida» — اگر برنج نباشد، یعنی غذا نیست. روی اجاق، لوبیاهای خشک در حال پختن‌اند. همسرش «الویس» ساعت‌هاست روی بالکن کوچک ایستاده و آتش زیر قابلمه‌ای را زیر نظر دارد که در آن تکه‌ای گوشت خوک در حال پختن است. یوردانا مهمان دعوت کرده و می‌خواهد همه‌چیز بی‌نقص باشد. غذای کلاسیک کوبایی یعنی گوشت خوک با لوبیا و برنج؛ غذایی که حالا به یک غذای کمیاب و لوکس تبدیل شده است.

در بحران انرژی و اقتصاد، مواد غذایی برای بسیاری از کوبایی‌ها غیرقابل‌خرید شده‌اند. حتی برنج، غذای اصلی مردم، به کالایی لوکس تبدیل شده است. بر اساس مطالعهٔ «رصدخانهٔ کوبایی حقوق بشر» (OCDH)، یک سازمان غیردولتی اسپانیایی، ۸۹ درصد کوبایی‌ها در فقر شدید زندگی می‌کنند و هفت نفر از هر ده نفر به‌طور منظم وعده‌های غذایی را حذف می‌کنند. سازمان ملل ماه‌هاست دربارهٔ یک فاجعهٔ انسانی هشدار می‌دهد.
یوردانا می‌گوید: «ما باید هر روز بداهه‌سازی کنیم. هیچ‌چیز دیگر طبیعی نیست.» هر روز برق قطع می‌شود؛ گاهی چند ساعت، گاهی چند روز. او می‌گوید: «هفتهٔ گذشته، خانوادهٔ همسرم چهار روز کامل برق نداشتند.» گاز پخت‌وپز نیز کمیاب است و بسیاری از مردم با هیزم و زغال آشپزی می‌کنند. پروپان نیز محصول جانبی پالایش نفت است؛ بدون نفت، گاز هم وجود ندارد.

«وضعیت فاجعه‌بار است»، یوردانا می‌گوید. او انگشت کوچک دست راستش را بالا می‌گیرد و نشان می‌دهد که برخی همسایه‌هایش تا چه حد لاغر شده‌اند. به‌ویژه سالمندان و بیماران، که خانواده‌ای در آمریکا یا اروپا ندارند، از گرسنگی رنج می‌برند؛ برخی حتی جان خود را از دست داده‌اند. قیمت‌ها در بازار آزاد سر به فلک کشیده و «بودگا»ها ــ مراکز توزیع دولتی مواد غذایی یارانه‌ای ــ خالی‌اند. او می‌گوید: «دو ماه است هیچ کالای جدیدی نیامده.» برای اثبات، دفتر سهمیه‌بندی خود را نشان می‌دهد: در ماه‌های مارس و آوریل هیچ ورودی ثبت نشده است.

یوردانا و خانواده‌اش با معیارهای کوبایی هنوز نسبتاً وضعیت بهتری دارند. آن‌ها در طبقهٔ اول خانه‌ای سبز رنگ در سیِنفئگوس، «مروارید جنوب»، زندگی می‌کنند؛ شهری که شکوه گذشته‌اش از تجارت شکر هنوز در مرکز نئوکلاسیک آن دیده می‌شود. اما امروز، بخش بزرگی از جمعیت حتی در این شهر نیز با گرسنگی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

خانه سه اتاق، آشپزخانه و حمام دارد. مادر یوردانا دچار زوال عقل است و اتاقی مشترک با نوهٔ ۱۸ ساله‌اش دارد؛ اتاقی که بیشتر شبیه یک انباری کوچک است. در آشپزخانه، میز غذا برای شش نفر چیده شده. وقتی بیرون غرش آسمان شنیده می‌شود، یوردانا نگران به آسمان سیاه نگاه می‌کند: طوفان در راه است و اگر باران شدید شود، آشپزخانه زیر آب می‌رود؛ چون پنجره‌ها شیشه ندارند و فقط تیغه‌های فلزی دارند. با این حال، در مقایسه با همسایگانی که زیر سقف‌های حلبی زندگی می‌کنند، خانوادهٔ هرناندز تقریباً مرفه محسوب می‌شوند.

حقوق ماهانهٔ ده یورو

الویس مهندس در پالایشگاه است و یوردانا یک توک‌توک برقی و مجوز تاکسی دارد. هشت سال پیش، آن‌ها توانستند دختر بزرگشان را از کشور خارج کنند؛ با جمع کردن تمام پس‌اندازشان، بلیت پروازی به نیکاراگوئه خریدند. از آنجا دخترشان خود را به آمریکای مرکزی رساند و امروز به‌صورت قانونی در آمریکا زندگی می‌کند، ازدواج کرده، فرزندی دارد و با شغل خوبش از والدینش حمایت می‌کند. یوردانا با افتخار یخچال خود را نشان می‌دهد؛ هدیهٔ دخترش. داخل درِ یخچال فقط یک بطری آب است و روی طبقه‌ها سه گوجه‌فرنگی. او می‌خندد: «برای داخلش دیگر پولی نمانده بود.»

وقتی هنوز گردشگران به کوبا می‌آمدند، یوردانا با توک‌توک خود در یک روز چند برابر حقوق ماهانهٔ همسرش درآمد داشت؛ حقوقی که در بخش دولتی ۶۱۵۰ پزو است ــ حدود ده یورو با نرخ بازار سیاه. اما حالا کسب‌وکارش هم کساد شده، چون بیشتر خطوط هوایی به دلیل کمبود سوخت پروازهایشان را متوقف کرده‌اند و گردشگران دیگر نمی‌آیند. فقط گاهی قایق‌های بادبانی در سیِنفئگوس پهلو می‌گیرند؛ مثل همان دوستانی که او برایشان این غذای نسبتاً مجلل را آماده کرده است، غذایی که زمانی کاملاً معمولی بود.

در آشپزی کوبایی، برنج فقط یک همراه ساده نیست؛ قلب تقریباً همهٔ غذاهاست. اسپانیایی‌ها در قرن شانزدهم برنج و لوبیای خشک را به جزیره آوردند: ارزان، ماندگار و سرشار از انرژی. در آب‌وهوای گرم و مرطوب کوبا، گندم به‌خوبی رشد نمی‌کند. استعمارگران بردگان مزارع نیشکر را با غذای «موروس و کریستیانوس» تغذیه می‌کردند؛ «مورها و مسیحیان». این غذا از اسپانیا آمده بود، جایی که لوبیای سیاه نماد مورها و برنج سفید نماد مسیحیان بود. در کوبا این دو ماده اغلب با هم پخته می‌شوند و به یک کل جدایی‌ناپذیر تبدیل می‌گردند. برای «فیدل کاسترو» این ترکیب نماد هویت ملی بود: «Sin unidad no hay Revolución» — بدون وحدت، انقلابی وجود ندارد.

در دوران همه‌گیری، گردشگری سقوط کرد و دیگر هرگز بهبود نیافت

پس از سال ۱۹۵۹، برنج به غذای اصلی کوبا تبدیل شد. در کنار آموزش و بهداشت رایگان، هر کوبایی حق دارد از یک بستهٔ غذایی یارانه‌ای بهره‌مند شود—حداقل در تئوری. هر ماه ۳٫۲ کیلوگرم برنج، به‌علاوهٔ لوبیا، شکر، روغن، قهوه، تخم‌مرغ و مقداری گوشت توزیع می‌شود. کودکان، سالمندان و بیماران سهمیهٔ ویژه دارند. ایدهٔ رسمی این بود: توزیع عادلانهٔ کالاهای کمیاب، مهار بازار سیاه و تأمین حداقل معیشت برای همه.

در سال‌های اخیر، این سبد یارانه‌ای هر روز کوچک‌تر شده است. پنج سال پیش نیز، همین سهمیهٔ ماهانه به‌سختی برای یک هفته کافی بود. در ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۱ ده‌ها هزار نفر در سراسر کشور به خیابان آمدند—در اعتراض به کمبود غذا، قطع برق، کمبود دارو و سرکوب دولتی. این اعتراض‌ها به‌شدت سرکوب شد و هزاران نفر بازداشت شدند. از آن زمان تاکنون، تغییری ایجاد نشده است؛ بلکه برعکس، کوبا در یک چرخهٔ نزولی گرفتار شده است. خدمات بیشتر کاهش یافته، کالاها عملاً در دسترس نیستند و قیمت‌ها در بازار آزاد افزایش یافته‌اند.

برای یک پوند برنج یارانه‌ای، کوبایی‌ها ۷ پزو می‌پردازند؛ در بازار آزاد همان مقدار ۲۸۰ پزو قیمت دارد—چهل برابر. این قیمت حتی برای بازنشستگانی که ماهانه حدود ۱۲۰۰ پزو دریافت می‌کنند، غیرقابل پرداخت است. کارمندان دولتی—که حدود ۷۰ درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهند—نیز توان خرید چنین قیمت‌هایی را ندارند. حداقل حقوق ۲۱۰۰ پزو در ماه است و بالاترین حقوق در بخش دولتی ۹۵۱۰ پزو—حدود ۱۶ یورو.

«آندی گونزالس» پزشک در بیمارستان دانشگاهی است. او چهار روز شیفت می‌دهد و سه روز استراحت دارد. در این زمان، روپوش سفید را با پیش‌بند سیاه عوض می‌کند و در یک رستوران خصوصی پیشخدمتی می‌کند. او می‌گوید تنها انعامی که می‌گیرد، از حقوق شغل اصلی‌اش بیشتر است. اما از زمانی که گردشگران کمتری به کشور می‌آیند، میزهای رستوران هم خالی مانده‌اند.

در دوران همه‌گیری، گردشگری—یکی از منابع اصلی ارز خارجی—فروپاشید و هرگز به سطح قبل بازنگشت. در سال ۲۰۱۸ حدود ۴٫۶ میلیون گردشگر به جزیره آمدند، اما در سال گذشته این رقم فقط ۱٫۸ میلیون نفر بود؛ در حالی که دولت ۶ میلیون نفر را هدف‌گذاری کرده بود. اکنون تقریباً گردشگری در جزیره وجود ندارد و بیشتر هتل‌ها تعطیل‌اند. در حالی که دولت طی دهه‌ها تقریباً تمام سرمایه‌گذاری را صرف توسعهٔ هتل‌سازی کرده بود، این هزینه‌ها از زیرساخت‌های فرسوده، نیروگاه‌های نفتی دوران شوروی، کشاورزی و نظام رفاه اجتماعی کاسته بود. هم‌زمان ونزوئلا—که از اوایل دههٔ ۲۰۰۰ تأمین‌کنندهٔ اصلی نفت کوبا بود—صادرات نفت یارانه‌ای خود را کاهش داد.

در بهترین دوره‌ها، کاراکاس آن‌قدر نفت ارسال می‌کرد که کوبا می‌توانست مازاد آن را در بازار جهانی بفروشد. اما ناگهان این میزان برای تأمین برق داخلی هم کافی نبود. از آن زمان، خاموشی‌ها بارها تکرار شد—گاهی عمدی برای صرفه‌جویی، اما اغلب به دلیل فرسودگی زیرساخت‌ها. در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۴ شبکهٔ برق سراسر کشور برای چهار روز فروپاشید؛ نخستین مورد از مجموعه‌ای از خاموشی‌های گسترده بود. آخرین دو مورد نیز در مارس امسال رخ داد. از ابتدای سال، وضعیت تأمین انرژی باز هم بحرانی‌تر شده است.

در اوایل ژانویه، ایالات متحده یک دولت جدید در ونزوئلا مستقر کرد که به دستور دونالد ترامپ، همهٔ صادرات نفت به کوبا را متوقف کرد. ترامپ همچنین به کشورهای دیگر هشدار داد که در صورت تأمین نفت برای هاوانا، با تعرفه‌های سنگین مواجه خواهند شد. از آن زمان تنها یک نفتکش روسی توانسته این محاصره را بشکند.

تحریم نفتی، زندگی عمومی را تقریباً فلج کرده است—با پیامدهایی مستقیم بر تولید مواد غذایی. به دلیل کمبود حمل‌ونقل، کارگران کشاورزی نمی‌توانند به مزارع برسند و محصولات به بازار نمی‌رسند. بدون برق، آبیاری زمین‌ها دشوار است. و به دلیل کمبود ارز خارجی، کود، بذر و آفت‌کش نیز کمیاب شده‌اند.

اما کشاورزی پیش از این هم در وضعیت بحرانی بود. به دلیل کمبود ماشین‌آلات، هنوز در بسیاری از مناطق از اسب و گاو برای کشت و برداشت استفاده می‌شود. تولید برنج بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ تقریباً ۷۵ درصد کاهش یافته—از ۳۰۴ هزار تن به ۸۰ هزار تن؛ برآوردهای جدید حتی عدد ۴۰ هزار تن را مطرح می‌کنند. برای تغذیهٔ جمعیت، ۶۰۰ هزار تن لازم است. این شکاف باید از طریق واردات پر شود، اما قیمت‌های جهانی برای بسیاری غیرقابل دسترس است. یک صد کیلو برنج از ویتنام، چین یا گویان در بازار عمده‌فروشی خصوصی حدود ۲۸ هزار پزو—تقریباً ۵۰ یورو—قیمت دارد.

تناقض اینجاست: کوبا زمانی «باغ کارائیب» نامیده می‌شد. خاک آن حاصلخیز و اقلیم برای کشاورزی بسیار مناسب است. اما سوءمدیریت دولتی و نبود انگیزه برای کشاورزان خصوصی، تولید را نابود کرده است. مزارع دولتی هنوز بخش بزرگی از زمین‌ها را کنترل می‌کنند، اما بسیار ناکارآمدند و حدود ۸۰ درصد زمین‌ها بلااستفاده مانده است. کشاورزان خصوصی که زمین را از دولت اجاره کرده‌اند، کارآمدترین بخش تولید هستند؛ اما باید حدود ۸۰ درصد محصول خود را با قیمت‌های ثابت و پایین به دولت تحویل دهند—قیمتی که حتی هزینهٔ تولید را پوشش نمی‌دهد. دولت نیز پول را ماه‌ها بعد پرداخت می‌کند و در این فاصله تورم شدید، همان درآمد اندک را بی‌ارزش می‌کند. کشاورزان پولی برای کشت بعدی ندارند و این چرخهٔ کمبود ادامه می‌یابد.

یوردانا در محلهٔ خود چیزی شبیه «روح جمعی» است؛ به دیگران کمک می‌کند و غذایش را با نیازمندان شریک می‌شود، اما امکاناتش محدود است. او می‌گوید: «نمی‌توانم به همه کمک کنم» و شانه بالا می‌اندازد. وقتی قایق‌های بادبانی وارد مارینا می‌شوند، او خدماتش را ارائه می‌دهد و از مهمانان برای همسایه‌ها کمک می‌خواهد—معمولاً لوبیا، و البته برنج.

به نقل از اشپیگل آنلاین ۲۵ مه ۲۰۲۶