عصر نو
www.asre-nou.net

زلزله‌هایی در طول و عرض عمر نسل ما


Fri 22 05 2026

مهدی استعدادی شاد

new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
حرف زدن از قضایای سیالی که "اکنون" در ذهن آدمی سیر می‌کنند- به عبارت دیگر روایت جریان سیال ذهن- همیشه هماورد دشوار و سختی است. گوینده اول باید خود را راضی کند که چه موضوعی را نخست بیان کند و کدام موضوع را سر آخر.

این امر تقدم و تاخر، سپس نزد کسی که می‌خواهد حرف را مکتوب کند، به طرح و برنامه تشکیل متن منجر می‌گردد. متنی که با ترکیب مقدمه و بخشهای اصلی، ساختار می‌یابد. آن ساختار چه بسا یکپارچه نباشد و موضوعات غیر یکدستی را از منظر اهمیت و برجستگی در خود جا دهد.

در هر صورت موضوعات یک جُستار، گاهی از سپهرهای متفاوت دانشی می‌آیند. موضوعاتی که الزامأ اشراف فراگیری بر آن‌ها نه نزد نویسنده یافت می‌شود و نه نزد همۀ مخاطبان.

در زمانۀ چالش‌های تمدنی- تقویمی جاری که نمونه­ اش ایران ستیزی ائتلاف نتانیاهو و ترامپ به بهانه تهدیدهای لفظی جمهوری اسلامی (خلیفه گری شیعه) است، اصولا اولویت و دسته بندی موضوعات اجتماعی تحت الشعاع مسائل عاجل سیاسی قرار می‌گیرد.

بر این منوال در حیطۀ مسایل ایرانِ روزگار جاری، گویی بغرنج‌های جدیدی در برابر ناظر و فاعل شناسایی مطرح هستند. چون ایران به‌عنوان بخشی از منطقه جغرافیای سیاسی، که گرایش اروپا محوری آن را "خاورمیانه" نامیده، دُچار تلاطم و و زمین لرزهایی بی وقفه شده است. منطقه‌ای که این روزها نه فقط در راستای منافع ابر قدرت‌های معاصر باید از نو تنظیم شود بلکه همچنین گرفتار رقابت و درگیری جریانات بنیاد گرای مذهبی و عظمت طلب انشعابات ادیان ابراهیمی است.

در واقع پس از جنگ بین الملل دوم و به‌ویژه با تاسیس کشور اسرائیل در ۱۹۴۸،کشورهای منطقۀ نامبرده به‌طور همزمان آبستن جریانات متعصب مذهبی و عصیانگر علیه مُدرنیته شدند.

در حاشیه آن جنگ جهانی سوم که زیر عنوان "جنگ سرد" جریان داشت و دنیا را متوجه و خیرۀ کشاکش دو پیمان نظامی ورشو و ناتو می‌کرد، در این گوشۀ دنیا دستگاه جوجه کشی مشغول کار شد. دستگاهی که بعدها اژدها تولید کرد.

اژدهاهایی که بر بستر احتمالی چهارمین جنگ جهانی می‌خواهند حد نصاب خشم و خشونت میان دوبلوک سرمایه داری و سوسیالیسم واقعا موجود را بشکنند و دنیا را به‌طرف آخرالزمان آرزویی خود هُل دهند.

در هر حالت بشریت نباید بدون دغدغه و مشغولیت عمر سپری کند. بهترین سناریو هم چیزی نیست چون ماجرای سقوط و فروشد جهان که در فیلم‌ها و سینماهای متفاوتی روی اکران میرود.

باری آن‌جا، یعنی در خاورمیانه و در منطقه مخصوص تولید پیام آور توسط خدای معتاد به اظهار نظر، آن دورۀ تخم ریزی بنیاد گرایی فصلش می‌شود. هم مومن مسلمان، در هیئت "اخوان المسلمین" مصری و دست نشاندۀ ایرانی اش "فدائیان اسلام "زاد و ولد کرده و هم یهودی اُرتُدکس، جماعت"صخرۀ ایمان" (گوش امونیم) را راه انداخته که در پی شهرک سازی و دفع غیر خودی از "ارض موعود" می‌بوده‌است.

اما همه این "مردان خشمگین و غضبناک" که مرید چشم و گوش بستۀ خدای کشتی گرفته با ابرام بعد ابراهیم شده اند، برغم نفرتی کور از عموزداگان خود با ایشان در یک امر و خواسته تشریک مساعی می‌کنند. شورش و عصیان علیه مُدرنیته؛ که گویا از آغاز طرح و برنامه شیطانی و خیالپردازی شاعر لعنتی از لون شارل بودلر فرانسوی بوده‌است.

در این نمایشنامه همواره بر صحنه تئاتر دو قرن بازی شده، در و تخته با هم جور است. چون خدای زیر یک خم‌گیر و همسفرۀ نهار ابراهیم، به‌طوری سرگرم کننده و مشخص با "دشمن" روبرو است. دشمنی که زمانی فرشته دلخواهش بوده ولی بعد سر پیچی کرده است. در آن میان صحنه قهرمان و ضد قهرمانی زاده شده که بعدها المثنا و کپی‌های کمرنگش اکران فیلم‌های هالیوود و بالیوود را پوشانده‌است.

البته در میان تماشگران صحنۀ جهانی نبرد معنوی خدایی یکتا با کفر و شرک همه ناظر شیفته و واله نماندند. یکعده از صف بیرون زدند و در پی گشایش دریچه های جدیدی شدند. این کشاکش را میشود با اشاره به دو متن مُصور کرد. در این رابطه جالب است این همزمانی در اوج نابهنگامی گرایشها و رویکردها را بشناسیم.

درست چند ماه قبل از سفر سید قطب به اتازونی که بعد وی را ایدئولوگ بنیادگرایی اسلامی ساخت، سیمون دوبوار به امریکا سفر کرده و روایت دیگری از آن سرزمین بدست داده‌است.

چنان که سیمون دوبوار، نویسنده اثر تاریخسازی چون "جنس دوم"، از مشاهدات خود در اثر "امریکای امروز" می‌گوید و به استقبال فردیت و آگاهی یابی زنانه میرود. تحولی که بتدریج در پی احقاق حقوق نیمه دیگر انسانی می‌شود.

در واقع این آزادیخواهی در تقابل با گرفتاری می‌ایستد که در اثر و سفرنامه سید قطب با نام "امریکایی که من دیدم" به‌دنبال مرید‌یابی است. مریدان بایستی به جهادی علیه "جاهلیت جدید" برآیند که در رفتار و سبک جدیدی از زندگی مردم در غرب رایج شده و زنان را از قید و بندهای سنتی خلاص کرده‌است.

البته یک هم‌چنین ایدئولوژی‌سازی نظیر کار سید قطب را که مبتنی بر بیزاری از مُدرنیته است، می‌شود نزد خاخام یهودی "تسوی یهودا کوک" نیز سراغ گرفت که در پی احیای اُرتُدکسی ایمان یهودیت بوده‌‌است.