نشریه دی سایت:
متفکران آینده:
این هفت متفکر را باید بشناسید
Fri 22 05 2026

نویسندگان: تیتوس بلومه، فریدریش فون بوریس، توم کاتوینکل، یاکوب فون لیندن، امید رضایی، دکتر اشتفان اشمیت و الیزابت فون تادن
یک پرسش جسورانه: چه کسانی در ده سال آینده درک ما از جهان را شکل خواهند داد؟ در اینجا با هفت نفر آشنا میشوید که انتظار میرود نقش بزرگی ایفا کنند.
جهان را دیگر نمیفهمید؟ پس جای درستی آمدهاید. ما هفت نفر را معرفی میکنیم که میتوانند به ما جهتگیری و افق فکری بدهند. آنان همین امروز نیز حوزههای تخصصی خود را پژوهش، بازاندیشی و شکل میدهند: ژئوپلیتیک دیجیتال، هوش مصنوعی، حقوق، معماری، پزشکی سالمندی، اقلیم و فلسفه.
وجه مشترک این هفت نفر آن است که همگی میانرشتهای میاندیشند. برخی از آنان هماکنون ستارهاند و برخی دیگر در مسیر شهرت قرار دارند. هرکس آثارشان را بخواند، به سخنانشان گوش دهد و دربارهشان بحث کند، آینده را اندکی بهتر درک خواهد کرد.
هانا ریچی: او مشکلات سیاره ما را برایمان توضیح میدهد ــ و همزمان راهحلهای خوبی نیز ارائه میکند.

Hannah Ritchie، متولد ۱۹۹۳، بهعنوان پژوهشگر ارشد در University of Oxford درباره پایداری و مسائل جهانی تحقیق میکند. نخستین کتاب او با عنوان «امید برای ناامیدان» در سال ۲۰۲۴ منتشر شد.
ناامید شدن آسان است؛ هم از سطح سیاسی جهان، و هم ــ بیشتر از آن ــ از دگرگونیهای عمیقی که در بنیانهای آن رخ میدهد: تخریب طبیعت، حیات مستقل سیاره را تضعیف میکند و آلودگی جوّی، موطن اقلیمی انسانها را از آنان میگیرد. در چنین زمانهای، دانشمند جوان محیط زیست، هانا ریچی، در University of Edinburgh دورههایی درباره پایداری طراحی میکرد. واقعاً؟ واکنشی که میشنید این بود: «فایدهای ندارد، جهان به هر حال دارد نابود میشود.» او در گفتوگویی با روزنامه The Guardian به یاد میآورد: «فکر میکردم بیشتر ما در بحران اقلیمی خواهیم مرد.»
دقیقاً همان چیزی که آدم را به نومیدی میکشاند! اما ریچی بهجای تسلیم شدن، ترجیح داد تردید کند و شروع به محاسبه و تحلیل کند. او به آکسفورد رفت؛ جایی که گروه کوچکی پروژهای را اداره میکرد که هدفش «نمایش جهان ما در قالب دادهها» بود. نام این وبسایت نیز همین است؛ وبسایتی که امروز ریچی دانشمند ارشد آن است: Our World in Data یا به اختصار Owid.
این پروژه در سنت فکریِ آمارشناس بزرگ پزشکی سوئدی، Hans Rosling، قرار دارد؛ کسی که با ارائههای رنگارنگ «گپمایندر» استدلال میکرد که مرگومیر کودکان، امید به زندگی و میزان سواد همگی در حال بهبودند —
… هرچند در مورد اقلیم و نابودی طبیعت، مسئله پیچیدهتر است. از همین رو، رویکرد Owid این است که ابتدا مشکلات پیچیده جهان را بهصورت کمی و آماری به تصویر بکشد؛ آنها را مرئی و در نتیجه قابلفهم کند: «یک نمودار، بیش از هزار گفتوگو معنا دارد.»
همین شیوه اندیشیدن بر پایه دادهها بود که هانا ریچی در آن پاسخهای لازم را برای «خودِ جوان و ناامیدش» پیدا کرد. او امروز با همین روش، پیشرفتهایی را که اغلب در زمینه حفاظت اقلیم و محیطزیست نادیده میمانند، ملموس و قابلدرک میکند. ریچی یافتههایش را در Owid، در دو کتابی که تاکنون منتشر کرده، و نیز در خبرنامه ساباستکش که ارزش دنبال کردن دارد، با دیگران به اشتراک میگذارد.
این است آنچه ممکن میشود، وقتی انسان نخست بر نومیدی غلبه کند!
(اشتفان اشمیت)
کاترینا پیستور: او میخواهد سرمایهداری را مهار کند ــ با ابزار فلسفه:

Katharina Pistor، متولد ۱۹۶۳، استاد حقوق در Columbia University در نیویورک است. تازهترین کتاب او با عنوان «قانون سرمایهداری و چگونه میتوان آن را دگرگون کرد» در سال ۲۰۲۵ منتشر شد.
او حقوقدانی حاضرذهن و عمیقاً نگران سرنوشت حقوق است. معمولاً دوست داریم تصور کنیم که سرمایهداری ــ که همزمان با پیدایش دولت مدرن شکل گرفت ــ صرفاً یک نظام اقتصادی است. اما کاتارینا پیستور میگوید: سرمایهداری، با تمام قدرت طبیعتبلعش، دقیقاً به این دلیل مهارناپذیر است که قانونی است. این نظام، یک نظام حقوقی است که پیوسته کالاها و منافع عمومی را تصاحب میکند و حتی خودِ «حقوق» را نیز به سود منافع خصوصی به کار میگیرد.
این کار از طریق حقوق خصوصی و حقوق قراردادها انجام میشود؛ حقوقی که همانگونه از سوی دولت تضمین میشوند که حقوق عمومی. دولتها بهسختی میتوانند در برابر این واقعیت مقاومت کنند که منافع خصوصی، عرصه عمومی را سرکوب و کنار میزند؛ زیرا سرمایه در یافتن شکافها و امکانهای قانونی بسیار زیرک است. با این حال، بدون یک دولت حقوقیِ کارآمد که بتواند میان منافع خصوصی و خیر عمومی رابطهای متعادل و آرام برقرار کند، دموکراسی اساساً قابل تصور نیست.
از این رو، مسئله فکریای که بهگفته پیستور باید حل شود، این است: آیا حقوق هنوز میتواند ما را از این بنبستی بیرون بکشد که سرمایهداری بهطور کاملاً قانونی ما را به درون آن سوق داده است؟
پاسخ او مثبت است: بله، حقوق هنوز میتواند. اما تنها در صورتی که ما، بهعنوان جوامع انسانی، برای تقویت دوباره هنجارها و ارزشهایی تلاش کنیم که بتوانند بار دیگر به بنیانهای حقوق تبدیل شوند.
پیشنهاد پیستور این است: بیایید حقوق خصوصی را دوباره به بحث بگذاریم، اما این بار آن را با فلسفهای روبهرو کنیم که میپرسد چه چیزی بهطور یگانه انسانی است؛ یعنی چه چیزهایی هستند که تنها انسانها، در هر جای جهان، قادر به انجام دادن و نیازمند آناند.
ما این «فلسفه تواناییهای انسانی» را مدیون اقتصاددان Amartya Sen و فیلسوف Martha Nussbaum هستیم.
آیا این اندیشه که سرمایهداری را دقیقاً با فلسفه کلاسیک و کهنه مهار کنیم، آرمانگرایانه بهنظر میرسد؟
حقوقدان کاتارینا پیستور میگوید: او هیچ بدیل دیگری نمیبیند. تنها از این راه است که قدرت میتواند دوباره به دست انسانها بازگردد؛ همانگونه که در زمان پیدایش دولت مدرن قرار بود چنین باشد ــ دولتی که اساساً باید برای حفظ آزادی، انسانها را از آسیب رساندن به یکدیگر محافظت کند.
(الیزابت فون تادن)
فرانسیس کره: او جهانهای زیستیای طراحی میکند که در آن انسانها واقعاً بتوانند گرد هم آیند:

Francis Kéré، معمار و استاد دانشگاه، پیشتر «دهکده اپرا»یی را در بورکینافاسو ساخته است که بر پایه ایدهای از Christoph Schlingensief توسعه یافت.
آیا میتوان معماری را از نو اختراع کرد؟ یا معماری خود را از طریق پیوند دادن سنت و فناوری مدرن نوسازی میکند؟ و در جهانی جهانیشده، اصلاً باید، میتوان یا لازم است به کدام سنت رجوع کرد؟
فرانسیس کره در جستوجوی پاسخ به چنین پرسشهایی است؛ احتمالاً مشهورترین معمار آلمان که با وجود این، هنوز برای بسیاری ناشناخته مانده است. او خود انسانی است که میان جهانها حرکت میکند ــ و شاید برای آنکه جهان را به مکانی بهتر تبدیل کنیم، دقیقاً باید چنین بود.
کره در سال ۱۹۶۵ در Burkina Faso متولد شد و برای تحصیل به Berlin آمد. او اکنون تابعیت آلمانی دارد و برنده جایزه Pritzker Architecture Prize شده است؛ جایزهای که میتوان آن را معادل نوبل معماری دانست. چرا؟ زیرا او معماری سنتی آفریقایی را با فناوری مدرن ساختمانسازی پیوند میدهد.
کره در اوایل دهه ۲۰۰۰ در صحنه بینالمللی معماری مشهور شد، زمانی که از آلمان ساخت مدرسهای را در روستای زادگاهش سازماندهی کرد. اهالی روستا انتظار ساختمانی بتنی داشتند، زیرا مدرسه باید نماد اعتبار و شکوه میبود. اما کره آنان را متقاعد کرد که مدرسه را با خشت و گل بسازند و آجرهای موردنیاز را خودشان بهطور جمعی تولید کنند.
تمام روستا در این پروژه مشارکت کرد. به این ترتیب، نهتنها حس همبستگی اجتماعی تقویت شد، بلکه مردم خود را با مدرسه یکی دانستند و نسبت به آن احساس تعلق پیدا کردند.
اما کره در یک نقطه اساسی از سنت فاصله گرفت: او سقف را از بدنه ساختمان جدا و معلق طراحی کرد، گویی سقف در حال پرواز است. این طراحی، سبکی و لطافتی غیرمنتظره به بنا میبخشد؛ اما مهمتر از آن، میان سقف و ساختمان جریان هوایی ایجاد میشود که فضای داخلی مدرسه را بهطور طبیعی خنک میکند.
در اینجا، آیرودینامیک با فناوری ساده و کمهزینه (Low-Tech) تلاقی میکند؛ و همه اینها در سنت بومی ساختوساز ریشه دارد.
امروز کره در آلمان نیز با خشت و گل ساختمان میسازد؛ برای نمونه، اکنون در حال ساخت یک موزه هنر در منطقه روستایی Mecklenburg-Vorpommern است. او همچنین بهعنوان استاد در Technical University of Munich تدریس میکند.
کره در آنجا به نسل جوان میآموزد که نوآوری، از پیوند دادن گونههای کاملاً متفاوت دانش پدید میآید. و اینکه «سنت» در جهانی جهانیشده، دیگر به مکان وابسته نیست، بلکه به انسانهایی وابسته است که خاطره آن مکانها را در درون خود حمل میکنند.
(فریدریش فون بوریس)
فی فی لی: او میخواهد هوش مصنوعی را واقعاً هوشمند کند

Fei-Fei Li، متولد ۱۹۷۶ در Beijing، استاد دانشگاه در Stanford University است. حوزه اصلی پژوهش او هوش مصنوعی است.
هوش مصنوعی تنها زمانی واقعاً «باهوش» خواهد شد که بتواند در جهان سهبعدی حرکت کند و آن را درک کند. این ــ اگر بخواهیم بسیار خلاصه بگوییم ــ یکی از باورهایی است که آرامآرام از حاشیههای جامعه تخصصی به مرکز گفتمان هوش مصنوعی راه پیدا میکند.
یکی از چهرههای شکلدهنده این ایده و همچنین بنیانهای فنی آن، فِی-فِی لی است؛ استاد علوم کامپیوتر آمریکایی با ریشههای چینی، که فهرست کامل فعالیتهایش از حوصله این متن بیرون است.
برای علاقهمندان به «تاریخ باستانی هوش مصنوعی» ــ یعنی دهه ۲۰۱۰ ــ لی بهعنوان خالق پروژه ImageNet شناخته میشود. مدلهای ابتداییِ هوش مصنوعیِ تصویری، با استفاده از این پایگاه داده تصویری، «دیدن» را یاد گرفتند؛ یا دقیقتر بگوییم: تشخیص اشیا را.
همان چیزی که میگوید: این تصویر یک گربه را نشان میدهد، و آن یکی یک توتفرنگی را. در آن زمان، این یک جهش بزرگ بود و پایهای شد برای آنکه امروز بتوانیم تنها با یک فرمان متنی، تصاویر فوتورئالیستی تولید کنیم. (صرفنظر از اینکه رؤسای جمهور آمریکا با آن چه میکنند، این فناوری همچنان از نظر فنی شگفتانگیز است.)
امروز لی نهتنها مدیر مؤسسه Stanford Human-Centered AI Institute در دانشگاه استنفورد است، بلکه شرکت World Labs را نیز بنیان گذاشته است.
هدف این شرکت در نامش نهفته است: توسعه چیزی به نام «مدلهای جهان». همانگونه که فناوری پشتِ ChatGPT زبان را تحلیل میکند و از آن نوعی فهم بهدست میآورد، این فناوری قرار است همین کار را با ساختار فضایی جهان انجام دهد.
این شاید بتواند راهی باشد بهسوی «هوش مصنوعی عمومی»؛ یعنی نوعی هوش مصنوعی انسانمانند که به اختصار AGI نامیده میشود.
در وبسایت این شرکت میتوان با مدل هوش مصنوعی آن آزمایش کرد. البته باید پذیرفت که صحنههای سهبعدیای که فعلاً تولید میشوند، اغلب هنوز کمی ناهماهنگ و خام بهنظر میرسند. اما اگر از زاویه نگاه فِی-فِی لی به موضوع بنگریم ــ یعنی اینکه ادراک محیط پیرامون ما تا چه اندازه پیچیدهتر از انتزاع نسبتاً ساده زبان است ــ آنگاه میتوان تقریباً، آنگونه که در صنعت هوش مصنوعی میگویند، «AGI را حس کرد».
(یاکوب فون لیندن)
کیارا هرتسوگ: او پژوهش میکند که چگونه زنان بتوانند برای مدت طولانی سالم بمانند.

Chiara Herzog بهعنوان زیستاطلاعدان، از جمله در زمینه پژوهش درباره پیری و بیماریها تحقیق میکند.
این یکی از بزرگترین پرسشهای بشریت است: آیا روزی خواهیم توانست روند پیری را متوقف کنیم و جاودانه شویم؟ هرکس بهدنبال پاسخ باشد، اغلب به «پاپهای خودخوانده طول عمر» برمیخورد؛ کسانی با خودبزرگبینی فراوان و داروها و مکملهای گرانقیمت. از همین رو، گوش دادن به کیارا هرتسوگ طراوتبخشتر است: او آرام، دقیق و در عین حال با شور و اشتیاق سخن میگوید ــ و مهمتر از همه، طوری توضیح میدهد که هر کسی بتواند بفهمد. و این در حوزه تخصصی او اصلاً کار آسانی نیست.
هرتسوگ زیستاطلاعدان است و همراه گروه پژوهشی خود در King's College London فرایندهای پیری را مطالعه میکند. او از اول مه بهعنوان استادیار پژوهشی در University of Cambridge مشغول به کار شده است.
او روشهایی را توسعه میدهد که با آنها بتوان فرایندهای پیری را در بدن اندازهگیری کرد ــ و بررسی میکند که چگونه میتوان این روند را کندتر ساخت. هدف او لزوماً طولانیتر کردن عمر نیست، بلکه افزایش دورهای از زندگی است که انسان در آن سالم باقی میماند؛ یعنی افزایش «طول عمر سالم» یا healthspan
هرتسوگ برای این کار به ژنها نگاه میکند، یا دقیقتر بگوییم: به «اپیژنتیک». میتوان اپیژنتیک را همچون تغییرات کوچک یا الگویی تصور کرد که بر ماده ژنتیکی ما قرار میگیرد و دائماً تغییر میکند. بهگفته هرتسوگ، این الگو از آن رو جذاب است که چیزهایی درباره گذشته، حال و آینده ما آشکار میکند.
برای مثال، میتوان از روی این الگو تشخیص داد که آیا کسی در گذشته سیگار کشیده است یا نه ــ و حتی خطر ابتلا به بیماریهای آینده را نیز پیشبینی کرد.
هرتسوگ میخواهد این الگو را بهتر درک کند و آن را برای استفاده بالینی قابل بهرهبرداری سازد. یک نمونه کاربردی آن هماکنون وجود دارد: او همراه با تیمی از University of Innsbruck آزمایشی برای تشخیص سرطان آندومتر (سرطان بدن رحم) توسعه داده است.
پزشکان تاکنون تنها از طریق سونوگرافی میتوانستند این سرطان را جستوجو کنند و برای بسیاری از زنان ناچار بودند نمونهبرداریهای دردناک و ناخوشایند انجام دهند. اما این آزمایش جدید ــ که تنها یک نمونهگیری ساده است ــ میتواند در بسیاری از موارد این فرایند را غیرضروری کند.
هرتسوگ میگوید ما هنوز تقریباً هیچ نمیدانیم که بدن زن چگونه پیر میشود. برای مثال، هنوز روشن نیست که سطح هورمونها در طول زندگی ــ پیش از یائسگی، هنگام آن و پس از آن ــ چه تأثیری دارد، یا اینکه سیستم ایمنی زنان، که با سیستم ایمنی مردان متفاوت است، چه نقشی ایفا میکند.
برای مدت طولانی، پژوهشهای بالینی عمدتاً بر مردان متمرکز بودهاند. هرتسوگ راه دیگری را در پیش گرفته است: تمرکز کنونی او بر سرطانهای مرتبط با زنان است.
(توم کاتوینکل)
آزاده اکبری: او قدرت تازه شرکتهای فناوری را زیر نور میبرد و آشکار میکند.

Azadeh Akbari استاد مطالعات انتقادی داده و نظارت در Goethe University Frankfurt است. از جمله حوزههای تمرکز او میتوان به ژئوپلیتیکِ دگرگونی دیجیتال اشاره کرد.
به ما وعده داده بودند که آینده، بیسیم، بیمرز و شاید حتی آزاد خواهد بود. کافی بود اینترنت را روشن کنیم تا قدرتهای قدیمی ــ دولتمردان، پلیسهای اخلاقی، قضات و بوروکراتها ــ دچار اضطراب شوند. اما سپس واقعیت از راه رسید: تلفنهای مردم را گرفت، پیامهایشان را خواند، رفتوآمدهایشان را ذخیره کرد، بدنهایشان را زیر دوربینها طبقهبندی کرد و به الگوریتمها سپرد که چه کسی دیده شود و چه کسی ناپدید گردد.
آینده آزاد نبود؛ فقط بهخوبی شبکهمند شده بود.
آزاده اکبری این را خیلی زود فهمید؛ نه از سر ظرافت نظری، بلکه از دل تجربه. او در تهران بهعنوان روزنامهنگار کار میکرد، تا زمانی که حکومت دیگر فقط از او سؤال نمیپرسید، بلکه مکالماتش با دوستانش را نیز میدانست.
در بازجوییها متوجه شد که امر خصوصی دیگر خصوصی نیست. او زندگی اجتماعی خود را محدود کرد تا مجبور نشود در همان بازجوییها درباره دیگران صحبت کند.
اکبری این تجربهها را به خاطرات شخصی تبدیل نکرد، بلکه آنها را به یک مسئله فکری بدل ساخت: وقتی قدرت دولتی دیگر فقط کتک نمیزند، ممنوع نمیکند و زندانی نمیسازد، بلکه گوش میدهد، میخواند، ذخیره میکند و پیوند میدهد، چه چیزی از دموکراسی باقی میماند؟
امروز اکبری استاد مطالعات انتقادی داده و فناوری در دانشگاه گوته فرانکفورت است. او درباره اقتدارگرایی دیجیتال، شهرهای هوشمند، بیعدالتی دادهها و ژئوپلیتیک تحول دیجیتال پژوهش میکند.
در این میان، ایران برای او یک «مورد عجیبوغریب شرقی» نیست، بلکه نوعی لرزهنگار است؛ جایی که میتوان زودتر از دیگر نقاط جهان دید چه چیزهایی بعداً به امر عادی بدل خواهند شد:
اینکه نظارت فقط در دیکتاتوریها رشد نمیکند؛
اینکه شهرهای هوشمند میتوانند مکانهایی بسیار احمقانه برای کنترل باشند؛
و اینکه دادهها هرگز صرفاً داده نیستند، بلکه قدرتاند در قالب جدولها و اعداد.
و حالا چه؟ اکنون دیگر فقط دولتها در مظان اتهام نیستند. شرکتهای فناوری نیز به بازیگران سیاسی تبدیل شدهاند و پلتفرمها به زیرساختهای قدرت بدل شدهاند.
پرسش قدیمی این بود: چگونه میتوان انسانها را از دولت محافظت کرد؟
پرسش جدید اکبری این است: اصلاً وقتی Elon Musk، Peter Thiel و دیگر «آقایان هودیپوش» در حکومتداری شریک شدهاند، دولت دیگر چه معنایی دارد؟
تاریک بهنظر میرسد؟ بله، همینطور است. اما اندیشیدن به آینده، تمرینی برای آرامش و حال خوب نیست. آزاده اکبری از آن دسته متفکرانی است که قصدشان دلداری دادن نیست، بلکه میخواهند چراغهای درست را روشن کنند. و گاهی همین، بهاندازه کافی رادیکال است.
(امید رضایی)
آنا کورنبلو: او ارزشِ آهستگی را برای ما توضیح میدهد.

Anna Kornbluh، متولد ۱۹۷۷، در University of Illinois Chicago ادبیات تدریس میکند.
شاید ما جهان را بیش از اندازه به خود نزدیک کردهایم. اکنون درست در میانه سیلاب رویدادها ایستادهایم؛ جریانی که تهدید میکند ما را با خود ببرد، و دیگر نمیدانیم چگونه میتوان به ساحل نجات رسید. شاید باید پیش از آنکه اینهمه در آب پیش برویم، بیشتر فکر میکردیم ــ اما حالا دیگر خیلی دیر شده است، مگر نه؟
پاسخ آنا کورنبلو این است: بله، دیر شده است.
این پژوهشگر آمریکایی ادبیات در کتاب درخشانش، Immediacy, or The Style of Too Late Capitalism که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، تشخیص میدهد که ما هرگونه فاصله تعدیلکننده با رویدادهای زمانه خود را از دست دادهایم.
ما گرفتار اغواگریِ «بیواسطگی» شدهایم؛ همان چیزی که بسیار اصیل و واقعی بهنظر میرسد. اتحادیهها و احزاب را کنار گذاشتهایم، رسانهها را با فیدهای پلتفرمها جایگزین کردهایم، به تجربه مستقیم اعتماد کردهایم («هرکس حقیقت خودش را دارد») و به ارتباط مستقیم دل بستهایم («هیچکس نباید بهجای دیگری سخن بگوید»).
و ناگهان، بحرانها و رویدادها چنان بر سر هم فرود میآیند که دیگر نه راه پیش میدانیم و نه راه پس. تنها چیزی که میدانیم این است که لحظه مناسب برای عمل، ظاهراً مدتها پیش از دست رفته است.
اما آنا کورنبلو تنها یک نظریهپرداز نیست؛ او مدافع نوعی «سنگینی» و «آهستگی» نیز هست ــ چیزی که امروز، در زمانهای که با شتابی سرسامآور پیش میرود، میتواند همچون صخرهای در میان طوفان عمل کند.
او این ویژگیها را در رمانهای عظیم ایمیلی برونته و یا چارلز دیکنز مییابد؛ آثاری که، بهگفته کورنبلو، درباره مبارزه طبقاتی یا ضرورت تثبیتکننده مرزها میاندیشند.
او آنها را در روابط پیچیده مجموعههای تلویزیونی گروهی همچون Succession نیز میبیند؛ در هنر، که میتواند نظامهایی عظیمتر از توان ادراک فردی را قابل لمس و فهم کند؛ و البته در نهادها و احزاب سیاسی.
در واقع، در هر چیزی که ما را برای لحظهای کوتاه از سیلاب رویدادها جدا میکند تا بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم ــ و پاسخی هم وجود دارد ــ که: «چه باید کرد؟»
از این رو، کورنبلو ما را با نوعی تناقض رها میکند: بله، دیر شده است. اما در همان حال، هنوز هم کاملاً دیر نشده است. (تیتوس بلومه)
به نقل از نشریه دی سایت ۱۰ مه ۲۰۲۶
|
|