عصر نو
www.asre-nou.net

ایوان کریستف

سقوط اوربان و ظهور اروپا
طلوع یک اجماع عجیب و جدید اروپایی

برگردان : آزاد
Wed 20 05 2026



نخست وزیر مجارستان ویکتور اوربان در بوداپست، مجارستان،
آوریل ۲۰۲۶، برنادت زابو / رویترز

فارین افرز
۱۹ مه ۲۰۲۶

در اواخر قرن نوزدهم، زمانی که امپراتوری اتریش-مجارستان هنوز از دریای آدریاتیک تا اوکراین امروزی گسترده بود، یک مجار وارد کتابفروشی در وین شد و از فروشنده پرسید: «می توانی یک کره مجارستان به من بفروشی؟» اگرچه احتمالا، این افسانه ای بیش نیست ، اما این داستان بارها در جاهای مختلف تکرارشده است، چون غرور مردمی را نشان میدهد که إحساس میکنند که کشور شان، خود یک جهان است. البته، فقط در ظرف یک نسل، مجارستان با معاهده تریانون دو سوم قلمرو خود را از دست داد وغرور خریداران جهان را کمتر مضحک ، بلکه در بازنگری ، حتی داستانی است غمگین.

اما، امروز، این داستان معنای دیگری پیدا کرده است، زیرا پس از انتخابات پارلمانی ۱۲ آوریل در مجارستان، این غیرمجارها بوده اند که خواستار دیدن جهان مجارستان شده بودند. ناظران سیاسی میانه رو و لیبرال نه تنها در وین بلکه در بروکسل، پاریس، برلین و نیویورک شکست سنگین ویکتور اوربان، رهبر قدرتمند مجارستان، را نشانه فروکش حرکت غیرلیبرالیسم جهانی می بینند. بر این باورند، که به هر جهتی که مجارستان برود، جهان نیز دنبال آن خواهد رفت : برای مثال معتقدند که ، نامزدهای راست افراطی مانند مارین لوپن، در فرانسه و حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان (AfD) در آلمان هم پیروز نخواهند شد.

این دیگاه، درست مانند دیدگاه خریدار مجاری کره زمین، بسیار دور از واقعیت است. زیرا، پیتر ماگیار، نخست وزیر جدید مجارستان، به دلیل موجی ازانرژی «ضد نظام حاکم» پیروز شد، رقبای پوپولیست در کشورهای دیگر هم به همان اندازه می توانند ازاحساس ضد نظام حاکم استفاده کنند و پیروز شوند. برای مثال، در انتخابات اخیر بلغارستان، حزب سیاسی رئیس جمهور پیشین، رومن رادف، که رسانه های غربی او را طرفدار روسیه و مشکوک به اروپا توصیف می کنند، در کمپین ضد فساد مشابه مجارها پیروز شد—لذا، پیروزی او ثابت کرد که سخنان قدرتمند ضد فساد می تواند نه تنها مخالفان اوربان ( لیبرال ها) بلکه رهبران سیاسی ای را که معمولا متحدان او ( دست راستی ها) را نیز به قدرت برساند.

احتمالا، پوپولیست های ملی پس از انتخاب شدن به قدرت، در اروپا همچنان به دنبال راه هایی برای بازسازی رژیم های دموکراتیک لیبرال خواهند بود و کتاب راهنمای اوربان برای آنها بسیار ارزشمند خواهد شد. در واقع، شکست اوربان پایان سیاست راست افراطی در اروپا نخواهد بود، بلکه شکست او نشان دهنده «پایان توهم جهانی بودن ترامپیسم » است. با پذیرش شکست و به چالش نکشیدن نتیجه، همان گونه که ترامپ در سال ۲۰۲۰ انجام داد و وعده داده دوباره انجام دهد، اوربان اعتبار دموکرات بودن راست جدید اروپا را نشان داده است. ماگایر ملی گرایی ، به عنوان یک محافظه کار دیگر مجار، سبک اوربان را رد نمیکند، بلکه نمایانگر سیر تحول آن روش است.

پیروزی او آغازگر دوره ای جدید برای سیاست اروپا است. با فاصله گرفتن از ترامپ، راست افراطی اروپا ممکن است در واقع قاره را به سوی اجماعی جدید سوق دهند—اجماعی که در آن نخبگان طرفدار اروپا در آینده، آماده پذیرش اهمیت شناختن دولت - ملت ( هرکشور) درآینده یک اروپای یکپارچه، و همجنین این احزاب راست افراطی قبول کنند که مسکو، پکن و واشنگتن، نه بروکسل، تهدید واقعی برای حاکمیت ملی شان هستند. به عبارت دیگر، اروپا ممکن است بالاخره اروپایی تر شود.

چگونه اوربان مجارستان را از دست داد.

در بسیاری جهات، اوربان، طولانی ترین نخست وزیر اروپا، برای جناح راست سیاسی، همان کسی شده بود که درچند دهه پیش فیدل کاسترو برای جناح چپ سیاسی بود: رهبر کشوری کوچک و نسبتا کم اهمیت در حالیکه، تخیل جهان را به خود جلب کرده بود. او مجارستان را به یک مرکز فکری، نهادی و مالی جناح راست جدید اروپا تبدیل کرده بود. اگر تو یک روشنفکر راست افراطی بودی، بوداپست با تو مثل یک پادشاه رفتار می کرد. اگرتو یک حزب راست افراطی بودی، بانک های مجارستان با خوشحالی به تودر دریافت وام کمک می کرد. اگرتو وزیر سابق راست گرای لهستان (مانند زبیگنیف زیوبرو) یا نخست وزیر سابق مقدونیه شمالی که از عدالت فرارکرد (مانند نیکولا گروفسکی) بودی، بوداپست حتما به تو پناهندگی سیاسی می داد.

انقلاب انتخاباتی اولیه اوربان در سال ۲۰۱۰ عمدتا شورشی علیه فساد دولت سوسیالیست قبلی بود. اما مخالفت شدید او با طرح آنگلا مرکل برای باز کردن مرزهای اتحادیه اروپا به روی پناهندگانی که از جنگ سوریه آمده بودند، او را به بازیگری در سیاست اروپا تبدیل کرد. شورش او علیه برلین و بروکسل به عنوان تلاشی برای برهم زدن نقش دولت-ملت های متوسط اروپایی در سیاست جهانی محسوب شد. او خود را به عنوان واسطه ای مهم معرفی میکرد: او متحد ایدئولوژیک ترامپ شد، اما همچنین نزدیک ترین دوست ژئوپلیتیکی ولادیمیر پوتین و قابل اعتمادترین شریک اقتصادی چین در اتحادیه اروپا بود. در عصر ترامپ—زمانی که سیاست و دیپلماسی بیشتر حول روابط شخصی میان رهبران می چرخید، نه برمبنای منافع مشترک میان کشورها—موضع گیری های او به نظر می رسید که یک اهرم فوق العاده مهمی برای پیشرفت مجارستان بود. بوداپست به خرید گاز ارزان روسیه ادامه داد و سرمایه گذاری چین در مجارستان بیشتر از آلمان و فرانسه شده بود. حتی بوداپست به عنوان محل برگزاری دیدار ترامپ و پوتین که قرار بود به جنگ اوکراین پایان دهد، مطرح شده بود.

در واقع، درک اهمیت اوربان در سیاست اروپا مستلزم درک منابع حمایت بی سابقه ای است که وی از پکن، مسکو و واشنگتن دریافت کرده است. برای ترامپ، اوربان «چهره انقلاب ترامپی» در اروپا بود. او در واقع به عنوان مشاور ارشد کاخ سفید در امور سیاست اروپا خدمت می کرد. و به آن گونه ای که نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، ترامپ را متقاعد کرد که رژیم ایران شکننده است، اوربان رهبران MAGA را متقاعد کرده بود که اروپای شرقی دارای حساسیت ها و خواسته هایی شبیه ایالات جمهوری خواه آمریکا میباشد و قاره اروپا فقط یک دوره انتخاباتی از ایالات متحده عقب تر است ( تا بکلی دست راستی شوند). برای مسکو، اوربان هم به عنوان خبرچین ارشد پوتین در اتحادیه اروپا و هم به عنوان تبلیغاتچی اصلی او با انتشار نکات گفتاری مسکو درباره جنگ اوکراین عمل میکرد. اوربان به طور بی وقفه به رئیس جمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، حمله میکرد، کشور را با پلاکاردهای ضد زلنسکی پوشانده بود و آشکارا در جنگ روسیه در اروپا از روسیه طرفداری میکرد. در مقابل، پوتین تکنولوژیست های سیاسی کرملین را برای کمک به کمپین انتخاباتی اوربان به مجارستان فرستاد.

اما شاید بزرگ ترین طنز این است که اوربان با این اقدامات، همان کسی شد که ابتدا سعی میکرد، آنرا نابود کند: جهانی گرا. در آخرین کارزار انتخاباتی، محور توجه او، سیاست خارجی—نه مسائل داخلی مجارستان—بود و او میزبان رهبران خارجی مانند معاون رئیس جمهور آمریکا، جی دی ونس، شد . او حمایت رئیس جمهور آرژانتین، خاویر میلی، را به دست آورد تا اهمیت جهانی مجارستان را نشان دهد. اما در مجارستان ، همان طور که اوربان بعدا کشف کرد، جهانی گرایی یک شکست بود. در مقابل، کمپین مگیار بر مسائل سطح زندگی تمرکز داشت و آگاهانه ازصحبت در باره سیاست جهانی اجتناب می کرد.

اوربان هنگام توضیح پیروزی های انتخاباتی قبلی اش، شوخی می کرد که نامش به معنای واقعی کلمه «ویکتور= برنده» است. این بار، او توسط کسی شکست خورد که نام خانوادگی اش «مگیار» است که به معنای تحت اللفظی «مجاری» است.
چگونه ترامپ جناح راست اروپا را از دست داد.

صرف نظر از اوربان، رهبران اروپایی بعد از مدتی فهمیدند ریاست جمهوری دوم ترامپ نه صرفا یکسری عملیلت معامله گرانه است و نه غیرقابل پیش بینی در مورد اروپا. بروکسل برای جنگ تجاری آماده شده بود؛ اما آنچه با آن مواجه شد، یک جنگ ایدئولوژیک بود. آنها فهمیدند که امید به اینکه رئیس جمهور آمریکا بالاخره به سودمندی متحدان پی ببرد، بی جا بوده است.

برای ترامپ، نظم لیبرال دیگر یک نظم آمریکایی نبود. اروپایی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم به ساختنش کمک کرد، به نظر او ضدآمریکایی شده بود. اگرچه اتحادیه اروپا توسط ایالات متحده تأسیس و حفظ شده بود، اما به محدودیتی برای قدرت آمریکا تبدیل شده بود. در روایت ترامپ، صنعتی زدایی ایالات متحده و فروپاشی بافت اجتماعی آن بهایی بود که برای لیبرالیسمی پرداخت شد و دیگر کارایی ندارد.

چرخش حاکمیت طلبانه اروپا قرار است باقی بماند.

ریاکاری اساسی نظم لیبرال، در این دیدگاه، برابری ادعایی دولت ها بود—این واقعیت که بلغارستان به اندازه ایالات متحده اهمیت دارد و واشنگتن باید همان قوانین را دنبال کند که هر کشور دیگری دارد. ترامپ آنرا قبول ندارد، دیدگاه ترامپ از نظم پسالیبرال همان چیزی است که نظریه پرداز سیاسی استیون هولمز آن را «سلسله مراتب بدون نظم» توصیف کرده است: سیستمی که در آن ترامپ پادشاه است و دیگران بازیگران ضعیف تر، برخی قوی تر از دیگران، اما همه حول مدار او می چرخند. قدرت های بزرگ دیگر مانند چین و روسیه ممکن است از حوزه های امتیازی خود بهره مند شوند، اما فقط تا زمانی که برتری آمریکا را به رسمیت بشناسند. این سیاست سنتی حوزه های نفوذ نیست؛ ترامپ به دنبال همکاری نیست بلکه خواستار احترام است.

ترامپ به طرق مختلف نمایانگر یک تناقض است: ملی گرایی که در درک ملی گرایی—به ویژه ملی گرایی دیگران—دچار مشکل است. برنامه ملی گرایانه ضد مهاجرت، ضد سبز و ضد بیداری او با رأی دهندگان راست افراطی اروپا طنین انداز شده است. او، همراه با اوربان، این حس را ایجاد کرد که جهان شاهد یک تحول انقلابی است و غیرلیبرال ها زمین را به ارث خواهند برد. اما او حتی زمانی که حمایت لفظی از متحدان ایدئولوژیک خود در اروپا ارائه داد، نتوانست احترامی را که انتظار داشتند به آن ها نشان دهد. رهبران راست افراطی اروپا نسبت به تعرفه های ترامپ در سال گذشته احساس نگرانی کردند. سپس با جاه طلبی های او برای الحاق گرینلند مخالفت کردند.

جنگ ترامپ در ایران و حمله اش به پاپ نقطه عطف بود، با وجود اینکه او ازپیش با آن ها مشورت نکرده بود، ترامپ خواستار پیوستن اروپایی ها به تلاش های جنگی شد. با انتشارتصاویری از خود بعنوان پاپ، که با هوش مصنوعی دستکاری شده بود، او بی احترامی بی سابقه ای به کلیسای کاتولیک نشان داد. جورجیا ملونی، نخست وزیر ایتالیا که تا این لحظه خود را یکی از حامیان اصلی ترامپ در اروپا معرفی می کرد، از پیوستن به جنگ خودداری کرد و اظهارات او درباره پاپ را نقد کرد و نشان داد هزینه انتخاباتی همسویی با ترامپ بیش از حد بالااست. اما اوربان سکوت کرد. اگرچه شکاف بین ترامپیسم و راست افراطی اروپایی در بوداپست آغاز نشد، اما در آنجا به اوج رسید ، زمانیکه شکست اوربان بسیاری از رهبران راست افراطی اروپا را قانع کرد که ارتباط با ترامپ از نظر سیاسی سمی است. خطربرچسب زدن عنوان جهانی کرایی جدید برای آنها زیاد بود.

چگونه کرملین استراتژی اروپایی خود را از دست داد.

شکست اوربان نقطه عطفی ایدئولوژیک برای راست افراطی اروپا میباشد و همچنین، آن مثال یک زلزله ژئوپلیتیکی است و بلافاصله، محاسبات کرملین درباره قاره اروپا را تغییر خواهد داد. در جریان کارزار انتخاباتی مجارستان، بلومبرگ نیوز گزارش داد که متن تماس تلفنی بین اوربان و پوتین در اکتبر ۲۰۲۵ را به دست آورده است که در آن اوربان ظاهرا مجارستان را «موش» نامیده بود که آماده کمک به «شیر» روسیه است. مجارستان بیشترین کمک را برای روسیه در وتوی تلاش های اتحادیه اروپا برای ارسال ۹۰ میلیارد یورو (حدود ۱۰۵ میلیارد دلار) به اوکراین ایفا کرد. با کاهش حمایت آمریکا از اوکراین، مسکو معتقد بود که تا زمانی که اروپا فلج بماند، می تواند پیروز شود.

اما حالا که موش رفته، شیر باید استراتژی اروپایی خود را بازنگری کند. تغییر دولت در بوداپست به این معناست که کی یف سرانجام حمایت مالی لازم را دریافت خواهد کرد، که آن به اوکراین اجازه خواهد داد، حداقل دو سال دیگر به جنگ ادامه دهد. علاوه بر این، برای روسیه، از دست دادن اوربان به معنای از دست دادن شتاب دراستراتژی آن برای تقسیم و تضعیف اروپا است. هیچ رهبر اروپایی فعلی نمی تواند به راحتی نقش اوربان را تکرار کند. کسانی که می پرسند چه کسی ممکن است اوربان بعدی شود؟ آنها دشواری اشغال چنین جایگاهی را دست کم می گیرند. در این مرحله، حتی خود اوربان هم نمی تواند آن را بازتولید کند. بنابراین جای تعجب نیست که مفسران طرفدار دولت در مسکو به این نتیجه رسیده اند که روسیه نباید هیچ توهمی درباره نزدیکی با اروپا داشته باشد.

با رفتن اوربان و تسریع تسلیحات مجدد اروپا، رهبران روسیه باید تصمیم بگیرند که آیا جنگ سیاسی به تنهایی برای حفاظت از منافعشان در قاره کافی است یا خیر. شکست او خطر این که مسکو استراتژی بسیار تهاجمی تری مانند حملات سایبری و فشار بر برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا را در نظر بگیرد را افزایش میدهد. استراتژیست های روسی همچنین ممکن است بخواهند از این واقعیت بهره ببرند که روابط فراآتلانتیک سریع تر از تسلیحات مجدد اروپا در حال فرسایش است؛ به عبارت دیگر، پنجره اقدام (نظامی) روسیه، اکنون است. به جز اقدام نظامی، اکنون ریسک بیشتری موجود است که ترامپ، پشت سر اروپایی ها، دست به نوعی معامله بزرگ با مسکو بزند و منافع اروپایی ها را با معاملات تجاری با مسکو معاوضه کند.

چگونه اروپا افراط گرایی خود را از دست داد.

وقتی صحبت از پویایی های داخلی اروپا می شود، تغییر سیاسی در بوداپست دو روند واضح را نشان می دهد که نشان دهنده همگرایی در جریان اصلی اروپا است. اول اینکه، چرخش حاکمیت طلبانه اروپا قرار است باقی بماند. بزرگ ترین شگفتی سیاسی مجارستان این نبود که اوربان توسط یک لیبرال کلاسیک یا پیشرو که خواهان ادغام عمیق تر با اتحادیه اروپا بود، شکست خورد، بلکه این بود که او توسط یک محافظه کار دیگر شکست خورد—کسی که دیدگاه اولیه اوربان درباره مجارستان قوی و مستقل را دارد اما فساد نخست وزیر باسابقه را رد می کند. همچنین، نخبگان لیبرال نیز به دلیل زورگویی های ترامپ، از تلاش برای تعیین سرنوشت ملی حمایت می کنند و بر خودمختاری استراتژیک در دفاع و فناوری تأکید دارند. حتی رهبران میانه رو در آلمان و فرانسه نیز به طور فزاینده ای اروپایی مستقل را تصور می کنند که لزوما فدرالیستی نباشد و سیاست های خارجی و دفاعی آن توسط بروکسل اداره نشود.

دوم
، و شاید با توجه به اولی تعجب آور باشد، راست جدید اروپا کمتر مشکوک به اروپا شده اند. این حزب به طور فزاینده ای واشنگتن و مسکو — نه بروکسل — را به عنوان تهدیدهای اصلی برای حاکمیت ملی می بیند. درخواست ها برای خروج از اتحادیه اروپا یا حذف یورو اکنون به عنوان پیشنهادهای شکست خورده تلقی می شوند. رهبرانی مانند لوپن، AfD و متحدانشان، اگر امیدوار به کسب قدرت هستند، احتمالا بیشتر بر دستورکارهای سیاسی ملی تمرکز خواهند کرد و در عین حال از هر دو کشور آمریکا و روسیه فاصله خواهند گرفت. ملونی با حمایت قوی اش از اوکراین و همکاری با بروکسل، اکنون الگوی این راست جدید دوستدار اروپا است.

در این زمینه، شکست اوربان فضایی برای اجماع جدیدی درباره حاکمیت اروپا ایجاد کرده است—اجماعی که ممکن است بخش هایی از اردوگاه ملی پوپولیست را نیز در بر گیرد. در حالی که قطبی شدن سیاسی میان نهاد اروپایی و رقبای آن همچنان شدید است، حوزه های همکاری هم در حال ظهورمی باشد. رهبران سیاسی میانه رو مانند صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، برخی از سیاست های ضد مهاجرتی جناح راست را تأیید کرده است. بحران انرژی کنونی که توسط جنگ ترامپ در ایران ایجاد شده، موجب تعدیل انتقادات احزاب جناح راست از برنامه سبز اتحادیه اروپا شده است. در زمینه دفاع، هم رأی دهندگان احزاب میانه رو و هم رأی دهندگان راست افراطی از تسلیح مجدد اروپا حمایت می کنند.

در واقع، در زمانی که بازسازی رادیکال اتحادیه اروپا در دستور کار است، انتخابات پارلمانی مجارستان ممکن است یکی از تأثیرگذارترین آراء در سیاست اروپا در دهه گذشته باشد—اما نه به شکلی که بسیاری از ناظران ابتدا تصور می کردند. پس ادامه بده، دنبال کره مجارستان بگرد.

ایوان کراستف
رئیس مرکز استراتژی های لیبرال در صوفیه و پژوهشگر دائمی آلبرت هیرشمن در مؤسسه علوم انسانی وین است.