کج اندیشی های روشنفکرانه
Thu 14 05 2026
اسماعیل رضایی
جهان در آستانه تغییرات ساختی قرار دارد؛ و بشریت در تنگناهای زیستی ناشی از مقاومت و مبارزه برای یافتن راهی بسوی رهایی از پلشتی ها و بدسگالی های زیستی در فضایی آکنده از بیم و امید رها شده است. برای درک این پدیده ها جامعه روشنفکری نیاز مبرم به یک جدل دیالکتیکی دارد تا بتواند از انتزاع و تجرید در تبیین پدیده ها فاصله بگیرد؛ و از پیوستن به ارتجاع فکری مصون بماند. ضعف تئوریک و اتکای به آثار و اقوال دیگران که در این فضای دیجیتالی عموما به باورهای مسموم بورژوازی آلوده هستند؛ تناقضات فکری را در بین روشنفکران به ویژه نیروهای چپ افزایش داده است. در ناتوانی چپ برای تبیین و تحلیل های اوضاع کنونی، گرایشات فکری ارتجاعی نیز بسترهای خود را برای کج فهمی های مفاهیم اقتصادی و اجتماعی نشان می دهند. اکنون این کج فهمی ها به دو صورت در جریان های چپ نمود عینی داشته که بیراهه های مبارزاتی را در خود جای داده است. یکی رجعت به گذشته برای مبارزات راهبردی و دیگری رهیافت هایی از مفاهیم عصر دیجیتالی در پیوند با بارزه های مفهومی و ساختی گذشته برای رویکردهای کنونی دانش و فناوری می باشد. این دو پدیده موجد تناقضات و تضادهای بسیاری در گرایشات فکری و عملی جریان های چپ به جای گذاشته که امر مبارزه برای رهایی را عقیم نموده است.
امروز با تمام دگرگونی های مادی و فکری عصر دیجیتال، هنوز دیکتاتوری پرولتاریای مارکسی عصر سرمایه داری کلاسیک بدون هیچ جرح و تعدیلی در رسیدن به سوسیالیسم بیان ارجح بسیاری از نیروهای چپ می باشد. همچنین ترجیحات فکری انقلابیون و روشنفکران گذشته چپ، امروز راهنمای عمل بسیاری از چپ ها بدون نگاه به روندهای کنونی و نیازها و الزامات آن می باشد. این ضعف تئوریک و ناتوانی در شناخت و تبیین روندهای کنونی ساختار رو به تعدیل و تغییر نظام سرمایه داری، گرایشات ارتجاعی و یا همراهی و همزبانی با سازه های فکری رو به زوال، بسیاری از نیروهای چپ را در خود فرو بلعیده است. امروز امپریالیسم و ضد امپریالیسم در قالبهای فکری نهادین عصر سرمایه داری کلاسیک هنوز منبع الهام و همراهی مبارزاتی بسیاری از نیروهای چپ قرار دارد که در بسیاری از مواقع به تقویت و همگامی با نظام های ارتجاعی منجر شده است. این بیراهه های فکری امروز مانع جدی امر مبارزه برای رهایی از حاکمیت ارتجاع و استبداد می باشد.
تناقضات فکری امروز در تبیین روندهای جنگ جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل در تحلیل و تبیین های روشنفکران چپ بشدت مشهود است. چرا که در بررسی های خود ایران را به صورت یک پدیده مجرد از رویکردهای کنونی جهانی مد نظر قرار داده؛ و یا تجاوزات امپریالیستی را بدون اهداف و ماهیت توسعه طلبانه عصر کنونی و رو به زوال ماهیتی آن به تبیین و تحلیل می نشینند. اتکای به نظریات بسیاری از اندیشمندان چپ که با ادبیات رایج کلاسیک و خطی برای امر مبارزه نسخه می پیچند؛ قطعا با چالش های نسلی و دستاوردهای نوین دانش و فناوری در بن بست های مبارزاتی گرفتار شده؛ و موجد یک اغتشاش فکری و پراکندگی و عدم انسجام نیروهای انسانی مواجه خواهند بود. وقتی یک نیروی چپ قادر نباشد مناسبات کنونی قدرت و اهرم های حفظ قدرت های ارتجاعی جهانی و محلی را به درستی تحلیل و تبیین نماید؛ دچار تناقضات در ارزیابی خود نسبت به چرایی حفظ قدرت های استبدادی و ناکامی های مبارزاتی خواهد گردید. چپی که پیوند بین جنگ جنایتکارانه و متجاوزانه کنونی بر علیه ایران و سرکوب و جنایت حاکمان مستبد دینی را نادیده انگارد؛ یا چون چپ محور مقاومتی موضع می گیرد و با استبداد حاکم در می آمیزد و یا مانند چپی که با تفکیک جنایات این دو جریان مرتجع و جنایتکار که دست یکدیگر را می شویند؛ بسوی تناقض و ناکامی های مبارزاتی گام برمی دارد. چرا که تمامی جریان های ارتجاعی و تروریستی از جمله نظام مستبد دینی محصول مقطعی از تحولات تاریخی و با همکاری همه جانبه ارتجاع جهانی سرمایه سربرآوردند؛ و امروز در بحران های فروپاشنده ساختار سرمایه داری، به مانعی جدی اهداف توسعه طلبانه سردمداران ثروت و قدرت مبدل شده اند. الیگارشی مالی پدیدۀ تعمیم یافته در ساختار سرمایه با استبداد ساختی اقتصادی و سیاسی بر سر تقسیم منافع و برتری طلبی های طبقاتی خویش یکدیگر را مورد هجمه و حذف قرار داده اند.تمامی مرتجعین فکری و ماهیتی با پس زمینه های عادت و سنت یکدیگر را همپوشانی کرده و به تایید و تکریم یکدیگر روی می آورند؛ و در این میان چپ محور مقاومتی از این قاعده مستثنی نیست.
یکی دیگر از مفاهیم با بار ارتجاعی که به تازگی رواج یافته است؛ مفهوم«تکنوفئودالیسم» می باشد. اقتصاد گیگ یا گیک کاپیتالیسم را با فئودالیسم مقایسه کردن یک کج اندشی مزمن و فاقد هرگونه پشتوانه علمی، تاریخی و دیالکتیکی می باشد. کسانی که چنین می اندیشند و یا واضع چنین مفهوم یا اصطلاح ارتجاعی هستند؛ قطعا و یقینا ناتوان از تبیین روندهای کنونی بوده؛ و از زمانمندی و علیت تاریخی فرسنگ ها فاصله دارند. چرا که در عصر دیجیتال داده برخلاف زمین غیر رقابتی و بازتولید شدنی می باشد؛ ضمن اینکه الگوریتم ها و پلتفرم ها همانند نیروی تولید به معنای کلاسیک نبوده بلکه نیروهای سازماندهی و کنترل می باشند. اصطلاح«تکنوفئودالیسم»برخلاف نیت خوب واضع آن، یک تصویری واپسگرا، غیرتاریخی و بدفهمی از دینامیسم سرمایه داری معاصر را بیان می دارد. زیرا به جای تبیین ماهیت تکاملی و نوین سرمایه در عصر دیجیتال، نوعی گسست غیر واقعی از سرمایه داری را القا می کند که مانع درک و شناخت روندهای واقع و آینده ساز آن می شود. اینگونه اندیشه ورزی مبین آن است که ذهن آینده را می پذیرد؛ ولی رفتارها همچنان تلاش دارند؛ گذشته را بازتولید نمایند.
در بحث تکنو فئودالیسم، جایگاه نظام سرمایه داری به عنوان نظامی با ماهیت ذاتی انحصار، سلطه، استثمار و انباشت بی وقفه انگلی آن، در آزادی بازار و رقابت یا نوآوری فروکاسته شده؛ و از پلتفرم هایی مانندفیسبوک، گوگل، آمازون و... که تجلی تکامل یافته سرمایه داری هستند؛ نه به صورت دگرگونی درونی و ماندگار برای انطباق با الزامات جدید انباشت؛ بلکه به صورت شکافی در سرمایه داری مورد تبیین قرار می گیرند. یک مشکل اساسی اینگونه بررسی و تبیین روند کنونی تکاملی و دستاوردهای دانش و فناوری آن، به حاشیه راندن منطق سرمایه دارانۀ این تحولات که همچنان بر مبنای انباشت لجام گسیخته سرمایه، استثمار نیروی کار با ویژگی های کنونی آن و همچنین بازتولید مالکیت خصوصی می باشد. اصطلاح«تکنوفئودالیسم» بدون توجه به دگرگونی کنونی بنیان های مادی سرمایه داری به صورت شکلی و فرمی تحولات کنونی را مد نظر قرار می دهد. چگونه می توان پلتفرم هایی که تابع منطق نرخ سود، گردش سرمایه،جذب بازار، و همچنین انباشت هستند را با اصطلاحی غیر مرتبط با روندهای واقع حیات اقتصادی و اجتماعی بسوی ابهام و بدفهمی های تکامل تاریخی هدایت کرد؟
با این تفاصیل چپ هنوز وارد تونل زمان نشده است؛ و در کنار آن و با الهام از حاشیه های ایدئولوژیک لنگ لنگان بسوی مقصدی نامعلوم و پرابهام در حرکت می باشد.به ماتریالیسم تاریخی باور دارد؛ ولی کاربست آن را که دقیقا از تونل زمان برای غنای اندیشه و تعالی و کمال مشی مبارزاتی با موانع زیست به واقع انسانی، گذر می کند را به فراموشی سپرده اند. چرا که چپ هنوز در زمان حافظه تاریخی خویش می زید و وارد عرصه های زمان امکان نشده است. و بدین سان است که امروز در مبارزات اجتماعی چپ، عموما اعتراضات صرف به جای طرح و برنامه مبارزاتی می نشیند و خشم و شعار جای سازماندهی را پر می کند. بزرگترین بحران کنونی چپ نداشتن افقی به آینده است؛ افقی که از رنج دنیای کنونی گذر کند و به جای نارضایتی از نظم موجود بسوی رهایی و آزادی گام بردارد. بنابراین چپ بایستی با گسست از نوستالژی شکست ها، انجماد ایدئولوژیکی و منتظر منجی تاریخی بودن؛ وارد تونل زمان شود و با افقی روشن جنبش اعتراضی کنونی را به جنبش زمانمندی و علیت تاریخی آن پیوند زده؛ تا با فاصله گرفتن از زمان تاریخی خطی کنونی و ایجاد معانی نوین برای ساختن آینده، مبارزات خود را سامان دهد.
چپ امروز شکست خورده نیست ؛ بلکه هنوز به عنوان آلترناتیو قاطع بر علیه نظام فرتوت سرمایه داری مطرح است. بحران کنونی چپ ناشی از عدم ورود به زمان تاریخی و مبارزه با مفاهیمی می باشد که در جهان دیگری ساخته شده اند. این فرایند چپ را به واکاوی صرف گذشته برای سامانه های فکری مبارزات کنونی و عدم توجه به فناوری های نوینی که بر داده، توجه و ادراک نوین استوار هستند، سوق داده است. این جا ماندگی از زمان، فریاد عدالت خواهی چپ را در ناهماهنگی با زبان آینده، به اخلاق گرایی محض تقلیل داده است. عدم ورود چپ به تونل زمان و جا ماندن در حاشیۀ زمان نشان می دهد که چپ هنوز به زمان تاریخی نرسیده و با در نوسان بودن بین گذشته و آینده، زخمی از حافظه تاریخی و تهی از افقی روشن و راهبرد، با سرگشتگی سیاسی روبرو می باشد. این بی افقی و بی زمانی تاریخی چپ، گسستی را بین آگاهی و زمان تاریخی ایجاد کرده که با حضور خود در عرصه های مبارزاتی تاریخ ساز نبوده؛ و صرفا واکنشی است که به سوی مقصدی نامعلوم و پر ابهام در حرکت است. چپ هنوز در میان کارخانه ها و بر اساس سنت مبارزاتی گذشته، رهایی و جامعۀ آری از ستم طبقاتی را جستجو می کند، و با نقد صرف سرمایه داری، از یک تعریف آلترناتیو تاریخی بازمانده است.
نتیجه اینکه:تنگناهای فکری، تنگناهای زیستی را موجب شده است که بشریت را در آزمون و خطای مداوم گرفتار ساخته است. پیشرفت های عظیم در عرصه های فناوری دیجیتال، دریچه های نوینی را در برابر انسان ها گشوده است که تنها با درک زمانمندی نوین و شناخت نیازهای برآمده از آن قابل ورود به دنیای نوین می باشد. کسانی که در قالب فکری گذشته و مفاهیم و معانی کهنه و عادات اندیشه ورزی واپسگرا گرفتار آمده اند؛ از تکرار روایت ها و نداشتن افقی به آینده، جز تداوم رنج انسانی بر بستر حافظه تاریخی آسیب دیده و فاقد افق، سرگشتگی و بی هویتی سیاسی را موجب شده اند. چپ اکنون در مبارزات اجتماعی خویش هنوز وارد تونل زمان نشده و لنگ لنگان در حاشیه زمان بسوی مقصدی نامعلوم و پر ابهام در حرکت است. چرا که در پاسخ به بحران های نو از زبان قرن بیستمی بهره می گیرد؛ و با دفاع از گذشته به جای خلق آینده، با اخلاق گرایی صرف سیاسی از پروژۀ تاریخی فاصله گرفته است. چپ اگرچه هنوز شکست نخورده؛ ولی با جا ماندن از زمان و با کنکاش و نبش قبر گذشته قادر به تحقق آرمان های انسانی خود چون عدالت و برابری و رهایی و آزادی نخواهد بود. چرا که در حاشیه زمان ایستاده و با اعتراض و خشم از هرگونه طرح و برنامه و سازماندهی لازم فاصله گرفته است. قطعا تا زمانی که چپ با گذشته خود به نقد ننشیند؛ از زبان منجمد ایدئولوژیکی خود فاصله نگیرد؛ و در انتظار ناجی تاریخی از رسالت مبارزاتی خود فاصله گیرد؛ نمی تواند با زمان و نیازهای آن همراه گردد. این همه تشتت و پراکندگی در صفوف چپ و همراه شدن با ارتجاع و استبداد با بهره جستن از مفاهیم کهنه، چپ را از نیرویی به واقع رهایی بخش به نیرویی صرفا معترض و محافظه کار مبدل ساخته است.
اسماعیل رضایی
14:05:2026