دی سایت:
جفری اپستین چگونه مرد؟
نوشته: نادینه آر، یانا جیویا باورمان، لوکاس هرمسمایر، کرستین کولنبرگ، ویکتوریا موراش، لنا نیتهامر، یولیانه شویبله، امیلیا اشمخوفسکی، مارتین اشتاینهاگن و ولفگانگ اوخاتیوس
Thu 14 05 2026

از نشریه Die Zeit شماره ۲۲/۲۰۲۶
۱۲ مه ۲۰۲۶
یادداشتی تازه پیداشده نشان میدهد: او خودکشی کرده است. اما ظن قتل همچنان باقی است. بازسازی آخرین روزهای زندگی این مجرم جنسی.
در تابستان ۲۰۱۹، زمانی میان ۲۳ تا ۲۷ ژوئیه، یک بدنساز ۵۱ سالهٔ که مویی در سر نداشت، در سلولی در زندانی در نیویورک کتاب مصوری را برمیدارد و در آن یادداشتی دستنویس پیدا میکند. نام این مرد نیکلاس تارتالیونه است، یک پلیس سابق که متهم به قتل چهار مرد شده است. او در بازداشت موقت به سر میبرد، در انتظار محاکمهاش است و اکنون این تکه کاغذ را در دست دارد. روی آن نوشته شده است: «ماهها تحقیق کردند – هیچچیز پیدا نکردند.» و نیز: «این یک موهبت است که بتوان زمان رفتن را خودت انتخاب کنی. مگر چه باید بکنم – اشک بریزم؟! شوخی نمیکنم – ارزشش را ندارد!!»
برای تارتالیونه روشن است که چه کسی این جملات را نوشته: آخرین همسلولیاش، که حدود دو هفته بود در زندان به سر میبرد و ظاهراً شب ۲۲ به ۲۳ ژوئیه را به عنوان زمان وداعش برگزیده بود. در آن شب، او ظاهراً اقدام به خودکشی کرده بود – اما زنده ماند و به بخش دیگری از زندان منتقل شد.
در ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۹، تارتالیونه ماجرای یادداشت را به یکی از وکلایش میگوید. وکیل امروز این موضوع را به دی سایت گزارش میدهد. اندکی بعد، یکی از همکارانش یادداشت را تحویل میگیرد.
سپس یادداشت در بایگانی میماند. نزدیک به هفت سال، افکار عمومی از محتوای آن خبر نمییابد. تنها در ۶ مه ۲۰۲۶، دادگاهی به درخواست نیویورک تایمز این یادداشت را منتشر میکند – و جزئیاتی تازه و جنجالی به یکی از پرسروصداترین پروندههای جنایی جهان در سالهای اخیر میافزاید.
همسلولی مورد نظر، جفری اپستین، میلیاردر و مجرم جنسی ۶۶ ساله بود که متهم بود دههها دختران نوجوان و زنان جوان را مورد سوءاستفاده قرار داده و آنان را برای رابطه جنسی اجباری در اختیار دوستان و آشنایانش گذاشته است.
حدود دو هفته پس از آنکه تارتالیونه یادداشت را پیدا کرد، در صبح زود ۱۰ اوت ۲۰۱۹، اپستین در سلولش مرده پیدا شد. ارزیابی نهایی پزشکی قانونی نیویورک چنین بود: خودکشی. متهم مرده، مرگ به دست خود – برای دستگاه قضایی، پرونده بسته شد.
اما برای افکار عمومی، تازه از همانجا آغاز شد.
زیرا اپستین نه تنها ثروتمند بود، بلکه ارتباطات گستردهای داشت و خود را با شخصیتهایی از سیاست، اقتصاد، علم و فرهنگ احاطه کرده بود. بیل کلینتون و دونالد ترامپ همانقدر در میان دوستان و آشنایان او بودند که بیل گیتس و استادانی چون استیون هاوکینگ و نوآم چامسکی. آیا برخی از این مردان فقط دوستان او بودند، یا همدستانش نیز محسوب میشدند؟ آیا اپستین چیزهایی درباره آنان میدانست که نباید کسی میدانست؟ آیا اپستینی که زنده میماند و در دادگاه شهادت میداد، برای آنان خطرناک بود؟ و آیا اپستین مرده، برایشان آسودگی به همراه داشت؟
در همان ۱۰ اوت، زمانی که خبر مرگ اپستین تازه منتشر شده بود، کمدین آمریکایی Terrence K. Williams در توییتر نوشت: «جفری اپستین اطلاعاتی درباره بیل کلینتون داشت، و حالا مرده است. اگر تعجب نکردهای، بازنشر کن.» ویلیامز شهرت متوسطی داشت، اما این ادعا که بیل کلینتون مسئول مرگ اپستین است، به سرعت در سراسر جهان پخش شد – تا حدی به این دلیل که پست او توسط کسی بازنشر شد که شهرتش حداکثری بود: دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت و کنونی آمریکا.
اما چرا کلینتون؟ چرا نه خود ترامپ؟ یا CIA؟ سرویس اطلاعاتی بریتانیا؟ یا موساد؟ از آن زمان تاکنون، در اینترنت پیوسته افرادی با «اطلاعات محرمانه» تازه ظاهر میشوند، نامهای جدید مطرح میشود و توضیحهای تازهای دستبهدست میگردد؛ بهویژه با توجه به آنچه اندکی پس از مرگ اپستین رخ داد.
برادر جفری اپستین، مارک اپستین، در آن زمان یک آسیبشناس را مأمور کرد تا در کالبدشکافی رسمی پزشکی قانونی حضور داشته باشد. این پزشک به نتیجهای متفاوت از پزشکان دولتی رسید: او در اکتبر ۲۰۱۹ علناً گفت جراحات مشاهدهشده بر جسد، بیشتر با دخالت فردی دیگر سازگار است تا با خودکشی. به بیان دیگر: اپستین به قتل رسیده است.
پس در آن شب، از ۹ به ۱۰ اوت ۲۰۱۹، واقعاً چه اتفاقی در سلول زندان جفری اپستین افتاد؟
در زمستان گذشته، وزارت دادگستری آمریکا، در پی تصمیم پارلمان، ناچار شد بخش عمدهای از اسناد مربوط به پرونده اپستین را منتشر کند؛ هزاران صفحه پرونده. هفتهنامه Die Zeit با استفاده از این اسناد، دوران زندان جفری اپستین در تابستان ۲۰۱۹ را بازسازی کرده و روشن ساخته است که چه چیزهایی با قطعیت معلوم است و چه چیزهایی نه؛ چه ابهاماتی تا امروز باقی مانده و کدام تناقضهای ظاهری با نگاه دقیقتر از میان میروند. این، گزارشی است از ۳۶ روز پایانی زندگی جفری اپستین.
اپستین و زندگی روزمره در زندان
۶ ژوئیه ۲۰۱۹:
حدود ساعت ۵ بعدازظهر، جفری اپستین که از پاریس آمده، با جت خصوصیاش در فرودگاه تیتربورو در نیوجرسی فرود میآید. مأموران FBI از پیش در انتظار او هستند. اپستین بازداشت و به زندان بازداشت موقت «متروپولیتن کُرکشنال سنتر» در منهتن منتقل میشود؛ ساختمانی قهوهایرنگ، فرسوده و دوازدهطبقه، در نزدیکی والاستریت و شهرداری نیویورک.
در ساعت ۲۱:۲۴، نام او در پایگاه داده زندانیان ثبت میشود: شماره ۷۶۳۱۸-۰۵۴.
بلافاصله پس از بازداشت، مأموران افبیآی خانه شهری اپستین در منهتن را بازرسی میکنند. با ارّه گاوصندوق را باز میکنند. در آن ۴۸ الماس، یک حلقه الماس، بیش از ۷۰ هزار دلار پول نقد و چند گذرنامه منقضیشده پیدا میشود. یکی از آنها جعلی است: گذرنامهای اتریشی متعلق به دهه ۱۹۸۰، به نام «ماریوس روبرت فورتلنی»، متولد وین و ساکن دمام عربستان سعودی. عکس، عکس جفری اپستین است. این گذرنامه تا امروز یکی از مرموزترین مدارک پرونده است. آیا اپستین زمانی برای یک یا چند سرویس اطلاعاتی کار میکرده است؟
در ساعت ۲:۵۸ بامداد ۷ ژوئیه، یکی از نگهبانان به بخش روانشناسی زندان ایمیل میزند: اپستین باید معاینه شود، چون «آشفته، غمگین و کمی گیج» به نظر میرسد.
۷ ژوئیه:
بازداشت اپستین موضوع اصلی تلویزیون، رادیو، روزنامهها و وبسایتهای خبری است. در زندان هم خیلی زود پخش میشود که زندانی تازهوارد کیست: مجرم جنسیای که به تجاوز به افراد زیر سن قانونی متهم است. در سلسلهمراتب غیررسمی زندانیان، پدوفیلها در پایینترین جایگاه قرار دارند و اغلب هدف خشونت واقع میشوند. برای محافظت از او، حدود ساعت ۱۹:۲۰ اپستین از سلول قبلیاش به «واحد ویژه امنیتی» در طبقه نهم منتقل میشود. در این بخش، زندانیان از بیش از ۷۰۰ زندانی دیگر جدا هستند و معمولاً ۲۳ ساعت شبانهروز در سلول میمانند. آنها هفتهای سه بار اجازه دوش گرفتن دارند و در مجموع پنج ساعت در هفته میتوانند به هوای آزاد بروند.
اپستین به سلول Z05-124 منتقل میشود؛ سلولی آنقدر کوچک که فقط یک تخت دوطبقه، یک توالت آلومینیومی و یک میز پلاستیکی متصل به دیوار در آن جا میشود. همسلولیاش نیکلاس تارتالیونه است، همان مردی که بعداً یادداشت را پیدا خواهد کرد. این دو چندان با هم حرف نمیزنند؛ بخشی به این دلیل که اصلاً کم همدیگر را میبینند. برخلاف دیگر زندانیان بخش امنیتی، اپستین روزها به ندرت در سلول است. او بیشتر وقتش را – گاه تا ساعت ۸ شب – در اتاق ملاقات با وکلایش میگذراند. گاهی اصلاً چیزی برای بحث ندارند و فقط کنار هم ساکت مینشینند و خوراکی و نوشیدنی از دستگاه فروش خودکار میخرند. ظاهراً اپستین میخواهد از ماندن در سلول فرار کند.
در میان تیم وکلایش، مردانی هستند که سالها با او همکاری نزدیک داشتهاند و چیزهای زیادی دربارهاش میدانند. اما همچنین «ماریل کولون میرو» هم حضور دارد؛ او آن زمان ۲۶ ساله است و پرونده اپستین فقط دومین پرونده حرفهایاش محسوب میشود.
۸ ژوئیه:
صبح زود، اپستین توسط روانشناس زندان مورد پرسش قرار میگیرد. این کار درباره مجرمان جنسی رایج است – برای ارزیابی اینکه آیا ممکن است در زندان نیز دست به تعرض جنسی بزنند یا نه. در مورد او، خطر پایین ارزیابی میشود.
پس از آن، اپستین همراه وکلایش برای نخستین جلسه رسیدگی به دادگاه منطقهای، در همان نزدیکی، میرود. او خود را بیگناه اعلام میکند و درخواست آزادی با وثیقه میدهد. قرار است ظرف چند روز تصمیم گرفته شود.
بعد از جلسه، اپستین برای ارزیابی خطر خودکشی به بخش مراقبت روانی در طبقه دوم منتقل میشود. آنجا در سلولی انفرادی قرار میگیرد؛ به دستور همان روانشناس.
۹ ژوئیه:
اپستین از انتقال به بخش مراقبت روانی ناراضی است. در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون افکار خودکشی داشته، میگوید نه. همچنین میگوید هرگز مواد مخدر مصرف نکرده است. او به روانشناس میگوید: «زنده بودن لذتبخش است.» روانشناس این گفته را صادقانه ارزیابی میکند.
۱۰ ژوئیه:
روانشناس کشیک بعدها در بازجویی میگوید که اپستین از نظر روحی باثبات به نظر میرسید. او چند شکایت درباره زندان مطرح کرده بود که روانشناس به کارکنان منتقل کرد.
۱۱ ژوئیه:
بازگرداندن دوباره به سلول بخش امنیتی نزد نیکلاس تارتالیونه. اپستین بخش عمده روز را دوباره با وکلایش در اتاق ملاقات میگذراند. آنها با هم تصمیم میگیرند برای آزادی او وثیقهای به مبلغ ۷۷ میلیون دلار پیشنهاد دهند. قرار است خانه شهری اپستین و جت خصوصیاش به عنوان تضمین ارائه شود. افزون بر این، اپستین میپذیرد در حبس خانگی با پابند الکترونیکی قرار گیرد.
یک ایمیل ناشناس
بعدازظهر، روانشناس کشیک وارد اتاق میشود. او بعدها در بازجویی خواهد گفت که یکی از وکلا و خود اپستین تمسخر میکردند که چگونه ممکن است او را فردی در معرض خطر خودکشی بدانند. اپستین بار دیگر از شرایط زندان شکایت میکند: در سلولش سردش است و مجبور است دائم لباس نارنجی زندان بپوشد؛ با او مثل یک «آدم بد» رفتار میشود. میگوید هیچ فکر خودکشی ندارد. همچنین میگوید صبحانهاش غلات سبوسدار خورده است.
۱۵ ژوئیه:
ساعت ۱۰ صبح جلسه رسیدگی به قرار بازداشت در اتاق ۱۷B دادگاه منطقهای آغاز میشود. اپستین و وکلایش پیشنهاد وثیقه را ارائه میکنند. اپستین میگوید نگهبانان خصوصی استخدام خواهد کرد که «عملاً تضمین میکنند» او خانهاش را ترک نکند. قاضی درخواست را رد میکند. بدین ترتیب روشن میشود که جفری اپستین باید ماههای آینده تا آغاز محاکمهاش را در زندان بگذراند.
۱۶ ژوئیه:
اپستین دوباره با وکلایش نشسته است که از روانشناس میخواهد به اتاق ملاقات بیاید. او آنجا روانشناس را سرزنش میکند که نیازهایش برآورده نشدهاند. نه قاشق دریافت کرده، نه صابون، و نتوانسته تماسهای تلفنی وعدهدادهشده را برقرار کند. همچنین غذای کوشر میخواهد. روانشناس بعداً به بازجویان میگوید این احساس را داشته که اپستین او را منشی شخصی خود میپنداشته است.
۱۷ ژوئیه:
ایمیلی ناشناس به اداره زندان میرسد:
«میدانم که این حرف مثل پارانویا به نظر میرسد. اما احساس عجیبی دارم که ممکن است اتفاقی برای اپستین بیفتد. (...) آدم هیچوقت نمیداند چه ممکن است رخ دهد. فقط از شما میخواهم اقدامات احتیاطی انجام دهید و مراقب باشید. ترجیح میدهم پروندهاش به دادگاه برسد و او زنده بماند.»
۱۸ ژوئیه:
روانشناس کشیک، بازبینی ماهانهٔ استاندارد خود از همه زندانیان بخش امنیتی را انجام میدهد. او در گزارش خود ثبت میکند که نتوانسته با اپستین صحبت کند، زیرا او در آن زمان با وکلایش جلسه داشته است.
۲۱ ژوئیه:
در سلول، نسخهای از روزنامه نیویورک دیلی نیوز قرار دارد. اپستین بعداً در بازجویی خواهد گفت که نیکلاس تارتالیونه بدخلق بوده و برای اشاره به نگهبانان از واژهای نژادپرستانه استفاده کرده است. سپس در روزنامه به مقالهای درباره اپستین و وثیقهاش برخورده و گفته است: «تو ۷۷ میلیون دلار پول داری.» اپستین میگوید در پاسخ، صفحهای را که عکس خودش روی آن بود مچاله کرده و دور انداخته است.
۲۲ ژوئیه:
در ساعت ۱۲:۳۴ ظهر، وکیل اپستین، ماریل کولون میرو، ایمیلی به مسئول حقوقی زندان میفرستد. در آن آمده است که به اپستین وعده داده شده بود در هنگام دیدار با وکلا، هر ساعت یک بار بتواند به دستشویی برود، اما نگهبانان به این وعده عمل نمیکنند. همچنین پرسیده میشود: آیا نمیتوان به اپستین اجازه داد وعدههای غذاییاش را در اتاق ملاقات بخورد؟ او تمام روز را آنجا میگذراند، اما یکی از نگهبانان گفته اگر بخواهد غذا بخورد باید به سلول برگردد و پس از آن دیگر اجازه بازگشت به اتاق ملاقات را ندارد. «در نتیجه، چند روز است که فقط خوراکیهای دستگاه فروش خودکار را میخورد و غذای واقعی نمیخورد.»
۲۳ ژوئیه:
کمی پیش از ساعت ۱:۳۰ بامداد، یکی از نگهبانان در گشت شبانه صدایی از سلول Z05-124 میشنود. نیکلاس تارتالیونه بعدها میگوید وقتی متوجه شد حال اپستین خوب نیست، به در کوبیده است. نگهبان از پنجره ضدگلولهٔ در نگاه میکند و اپستین را میبیند که به حالت جنینی روی زمین افتاده و دور گردنش حلقهای نارنجیرنگ از پارچه – ظاهراً دستساز – قرار دارد. او به سختی نفس میکشد.
نگهبان فریاد میزند که بلند شود و وارد سلول میشود. اما اپستین قادر به برخاستن نیست. از او عکس گرفته میشود، معاینه پزشکی میشود و به دلیل خطر خودکشی به سلولی در طبقه دوم منتقل میشود، جایی که تحت مراقبت دائمی قرار میگیرد.
در گزارش پزشکی، آسیبهای او چنین ثبت شدهاند: سرخی دایرهای در پایین گردن، آثار ساییدگی در جلوی گردن، و سرخی کوچکی روی زانوی چپ. اپستین به یکی از کارکنان بخش درمان میگوید که تارتالیونه تلاش کرده او را بکشد.
۲۴ ژوئیه:
اپستین مؤدب و آرام به نظر میرسد. او به روانشناس میگوید: «هیچ علاقهای به کشتن خودم ندارم. این دیوانگی است.» حتی اگر وضعیتش «بینقص» نباشد، چون در زندان است، باز هم «زندگی فوقالعادهای» داشته، با «آدمها و پروژههای جالب».
اما برخلاف گفته روز قبل، این بار دیگر ادعا نمیکند که تارتالیونه به او حمله کرده است. در عوض میگوید هیچ خاطرهای از چگونگی ایجاد زخم گردنش ندارد. با این حال تعریف میکند که تارتالیونه او را «پدوفیل» خوانده است. او میگوید اگر مجبور شود به همان سلول نزد تارتالیونه برگردد، از امنیت خود میترسد. گزارش نهایی نتیجه میگیرد که میتوان جفری اپستین را از مراقبت ویژه خودکشی خارج کرد، اما باید همچنان تحت نظر روانشناختی باقی بماند.
برادر اپستین، مارک اپستین، در اوایل مه ۲۰۲۶ به هفتهنامه دی سایت میگوید:
«او شکایتش علیه همسلولیاش را پس گرفت، چون از اقدامات تلافیجویانه میترسید. هیچکس نمیخواهد در زندان به عنوان خبرچین شناخته شود.»
به گفته او، جفری همچنین به وکلایش گفته بود که تارتالیونه به او حمله کرده است.
با آنکه اپستین در طبقه دوم تحت مراقبت روانشناختی قرار دارد، اجازه مییابد در طبقه سوم بدون نظارت با وکلایش ملاقات کند. این اقدامی غیرمعمول و برخلاف مقررات زندان است.
۲۵ ژوئیه:
صبح، اپستین در بخش درمان معاینه میشود و سپس به بخش مراقبت بازگردانده میشود. وقتی روانشناس به سراغش میآید، او با جملهٔ «خوش برگشتی!» از او استقبال میکند. همچنان اصرار دارد که نمیداند زخم گردنش از کجا آمده است: «هیچ چیز یادم نیست.»
وقتی به او گفته میشود که چنین خلأ حافظهای در افرادی که دچار اختلال روانی نیستند بسیار نادر است، اپستین فقط لبخند میزند.
او داشتن افکار خودکشی را انکار میکند: «من یک زندگی دارم و میخواهم به زندگیام برگردم.» با این حال ترجیح میدهد در بخش مراقبت روانی بماند و به سلول نزد همسلولیاش بازنگردد.
همسلولی جدید برای اپستین
۲۶ ژوئیه:
روانشناس بار دیگر به ملاقات او میآید. اپستین شکایت میکند که هنوز ناراضی است، زیرا هنگام دیدار با وکلایش به اندازه کافی اجازه رفتن به دستشویی ندارد. میگوید مثانه ضعیفی دارد. همچنین از یبوست شکایت میکند.
اما در عین حال شوخی هم میکند. اشاره میکند که هم او و هم روانشناس یهودی هستند و خودکشی در یهودیت ممنوع است. خودش را ترسو مینامد و میگوید:
«من آدمی نیستم که درد را دوست داشته باشد یا بخواهد به خودش صدمه بزند.»
سپس به زخم دلمهبسته گردنش اشاره میکند و میگوید:
«هنوز دارم سعی میکنم بفهمم این را چطور به دست آوردم.»
۲۷ ژوئیه:
در گفتوگو با روانشناس، اپستین میگوید در پنج شب پیش از حادثه، هر شب فقط نیم ساعت خوابیده، زیرا در بخش امنیتی طبقه نهم سر و صدا زیاد بوده است. به او بروشوری درباره مدیریت استرس داده میشود.
این همان روزی است که همسلولیاش نیکلاس تارتالیونه به وکیل خود، بروس بارکت، درباره «یادداشت خودکشی» که پیدا کرده بود، خبر میدهد. چون تارتالیونه یادداشت را همراه نداشت، وکیل دیگری بعداً آن را تحویل میگیرد.
برای تارتالیونه، این یادداشت نوعی تضمین است، در صورتی که بعدها باز هم مظنون شود که به اپستین حمله کرده است. وکلا تلاش میکنند اصالت آن را بررسی کنند. دستخط با دستخط اپستین مطابقت دارد. همچنین عباراتی در آن دیده میشود مانند «هیچ خوشیای ندارد!!» یا «میخواهی چه کار کنم – بزنم زیر گریه؟!!» که اپستین در جاهای دیگر هم از آنها استفاده کرده بود.
با این حال، تا امروز هیچ تأیید رسمی پزشکی قانونی وجود ندارد که ثابت کند این یادداشت واقعاً به دست جفری اپستین نوشته شده است.
یادداشت پس از آن برای سالها در حالت پلمب باقی میماند، چون در پروندهٔ نیکلاس تارتالیونه قرار گرفته بود. برای وکیل تارتالیونه، بروس بارکت، این یادداشت ثابت میکرد که اپستین در معرض خطر خودکشی بوده است. او میگوید: «اپستین فهمیده بود که در برابر دادستانها هیچ شانسی ندارد. حجم عظیمی از شواهد علیه او وجود داشت. با وثیقه هم آزاد نمیشد.» به گفته او، اپستین در «یک حفرهٔ نفرتانگیز» گیر افتاده بود و فهمیده بود که باقی عمرش را در زندان خواهد گذراند. به همین دلیل روی آن کاغذ نوشته بود: «این یک لذت است که بتوان زمان خداحافظی را خودت انتخاب کنی.»
۲۸ ژوئیه:
اپستین معاینه میشود، چون ادعا میکند بازوی راستش بیحس شده و نمیتواند مشت کند. او به روانشناس میگوید که شب قبل، سیفون توالت به مدت ۴۵ دقیقه در سلولش کار میکرده است. این صدا او را آنقدر آزار داده که در گوشهای نشسته و گوشهایش را گرفته است. اپستین خودش را با شخصیت اصلی فیلم «رین من» مقایسه میکند؛ کسی که نسبت به صدا حساسیت شدید دارد اما در ریاضیات توانمند است، درست مانند خودش. او حتی میگوید شاید در طیف اوتیسم قرار داشته باشد.
۲۹ ژوئیه:
در بخش مراقبت روانشناختی تصمیم گرفته میشود که اپستین روز بعد به بخش امنیتی بازگردانده شود. او به روانشناس میگوید ممکن است مشکل به خاطر آپنهٔ خواب باشد و حافظهاش از زمان ایجاد زخم گردن تحت تأثیر قرار گرفته باشد. او درخواست میکند قبل از انتقال، یک شب دیگر با دستگاه تنفسی CPAP در آنجا بخوابد. این دستگاه شامل ماسکی است که به او اکسیژن میرساند، اما یک کابل هم دارد که میتواند خطر خودکشی ایجاد کند؛ به همین دلیل استفاده از آن در بخش مراقبت روانی مجاز نیست. روانشناس به او پیشنهاد میدهد یا یک شب دیگر بدون دستگاه بماند یا با دستگاه به سلول بازگردد. اپستین ماندن را انتخاب میکند.
۳۰ ژوئیه:
اپستین به سلولش در طبقه نهم بازگردانده میشود. روانشناس در ایمیلی به کارکنان زندان اطلاع میدهد که او به همسلولی نیاز دارد؛ زیرا این کار انزوا را کاهش میدهد، حواسپرتی ایجاد میکند و در صورت خطر، میتواند جان او را نجات دهد.
۳۱ ژوئیه:
همسلولی جدید اپستین، افراین ریس، وارد سلول میشود؛ مردی ۵۱ ساله و قاچاقچی مواد مخدر از برانکس. ریس بعداً میگوید وقتی وارد شد، به اپستین گفته است: «سعی نکن در سلول من خودت را بکشی – من بهزودی از اینجا بیرون میروم.» اپستین پاسخ میدهد: «نگران نباش، برایت دردسر درست نمیکنم.» آنها بهخوبی با هم کنار میآیند. ریس مخفیانه در سلول سیگار میکشد و اپستین اهمیتی نمیدهد. ریس از او میپرسد زندگی بدون مشکل مالی چگونه است. اپستین میگوید قبلاً معلم ریاضی و راننده تاکسی بوده و بعد با سرمایهگذاریهای درست ثروتمند شده است.
اپستین دو پتوی اضافی دریافت میکند، در حالی که این کار مجاز نیست. چون بلد نیست چگونه تختش را مرتب کند، ریس به او یاد میدهد. از آن روز، ریس هر روز تخت اپستین را مرتب میکند.
۱ اوت:
ریس هنگام صبحانه غلات خود را به اپستین میدهد و در عوض غذای ناهار او را میگیرد. اپستین روی یک برگه زرد شکایاتش را مینویسد: «دِویس (نگهبان) مرا یک ساعت در حمام نگه داشت. نوئل (نگهبان زن) غذای سوخته آورد. سوسکهای بزرگ روی دستهایم میخزند. هیچ لذتی نیست!!»
بعدتر در همان روز، مردی جدید وارد اتاق ملاقات میشود: دیوید شون، وکیل مدافع جنایی که اپستین از یازده سال پیش او را میشناخت و گاهی از او مشاوره میگرفت. شون هنوز عضو تیم وکالت اپستین نیست، اما او را برای ملاقات خواستهاند. شون بعداً به یاد میآورد که اپستین اصلاً افسرده به نظر نمیرسید، بلکه خوشبین و پرانرژی بود.
۲ اوت:
اپستین به همسلولیاش ریس میگوید که در شب ۲۲ تا ۲۳ ژوئیه قصد خودکشی نداشته است. ریس بعداً در بازجویی چنین شهادت میدهد. به گفته او، اپستین همچنین گفته بوده که تارتالیونه به او حمله نکرده است. در عوض، او از «دولت» صحبت کرده و گفته میدانست که دیگر هرگز دنیای بیرون را نخواهد دید.
۴ اوت:
اپستین اکنون یک داروخانه کوچک در سلول دارد: کپسولهای امگا-۳ با دوز بالا، داروی قوی کورتون، قرصهای ویتامین C، آسپرین، انواع ملینها و کرم ضد قارچ پا.
۵ اوت:
اسناد دادگاه مربوط به پرونده اپستین به زندان تحویل داده میشود؛ شامل مدارک بازداشت، صورتحسابهای کارت اعتباری، عکسها و ویدئوهای بازرسی خانه او در فلوریدا، تصاویر بازرسی خانه در منهتن و ثبت او به عنوان مجرم جنسی. دادستان مسئول نوشته بود: «لطفاً اجازه دهید او به این اسناد دسترسی داشته باشد.»
اپستین وصیتنامهاش را دوباره مینویسد
۶ اوت:
وکیل اپستین، ماریل کولون میرو، دوباره ایمیلی به مسئول حقوقی زندان میفرستد: اپستین در سلولش دیگر دستمال توالت ندارد. همچنین دستگاه تنفس شب قبل به برق وصل نبوده است؛ پریز برق بیرون از سلول قرار دارد. مسئول حقوقی نامه را با درخواست تهیه دستمال و بررسی دستگاه منتقل میکند.
۷ اوت:
وکیل او ۲۰۰ دلار به حساب زندان اپستین واریز میکند.
۸ اوت:
صبح، اپستین از فروشگاه زندان خرید میکند: کره کاکائو (۶ دلار)، کرم ضد قارچ (۱.۶۰ دلار)، ایبوپروفن (۵.۴۰ دلار)، صابون (۱ دلار), بالم لب (۱.۶۰ دلار)، یک رادیو (۴۴.۸۵ دلار) و هدفون (۹.۹۵ دلار).
کمی بعد از ساعت ۱۰، روانشناس کشیک اپستین را در سلولش ملاقات میکند. در گزارش ثبت میکند که هیچ نشانهای از اختلال روانی دیده نمیشود؛ اپستین افسردگی، اضطراب و افکار خودکشی را انکار کرده است.
او بعداً با وکلایش دیدار میکند و در حضور آنها یک وصیتنامهٔ جدید امضا میکند. بر اساس این سند، دارایی ۵۷۸ میلیون دلاری او باید میان ۴۱ نفر تقسیم شود. مهمترین ذینفع «کارینا شولیاک» است؛ دوستدختر وقت اپستین، زنی بلاروسی که قرار است ۱۰۰ میلیون دلار و چندین ملک دریافت کند: خانهٔ منهتن، آپارتمان پاریس، جزایر خصوصی و مزرعهای در نیومکزیکو.
روانشناس بعداً خواهد گفت اگر از تغییر وصیتنامه خبر داشت، آن را یک نشانهٔ هشدار تلقی میکرد و اپستین را دوباره تحت مراقبت ویژه قرار میداد. اما وکلا او را در جریان نگذاشته بودند.
در همین روز اتفاق دیگری هم رخ میدهد: مدیریت زندان از کارکنان بخش امنیتی مطلع میشود که در برخی از دوربینهای نظارتی راهروها، هارددیسکها دچار نقص فنی شدهاند. دوربینها تصویر را ضبط میکنند، اما قادر به ذخیرهٔ آن نیستند.
اپستین در وضعیت خوبی است. او و افراین ریس شب دو وعده غذای کوشر دریافت میکنند و درباره این شوخی میکنند که گوشت است اما مزهٔ ماهی میدهد. تا ساعت یک بامداد نیز با شوخی و خنده وقت میگذرانند؛ به گفتهٔ بعدی ریس.
۹ اوت، در طول روز
ساعت ۶:۳۰ صبح، یکی از نگهبانان به سلول اپستین و ریس میآید و به آنها خبر میدهد که ریس بهزودی به زندان دیگری منتقل خواهد شد. دو ساعت بعد این انتقال انجام میشود. ریس میگوید پیش از رفتن به اپستین گفته که امیدوار است هرگز نشنود برای او اتفاقی افتاده است. اپستین پاسخ میدهد: «همهچیز خوب خواهد بود.» او شمارهٔ ریس را روی یک دفترچه یادداشت میکند. سپس دوباره به اتاق ملاقات با وکلا میرود.
در همین صبح، حدود ۲۰۰۰ صفحه از شکایت یکی از قربانیان اپستین، «ویرجینیا جوفری»، علیه شریک تجاری و همدست قدیمی او «گیسلین مکسول» توسط دادگاه تجدیدنظر منتشر میشود و تقریباً همهٔ رسانهها آن را پوشش میدهند.
بعداً هم یک روانشناس و هم یک مقام حقوقی زندان خواهند گفت که در ساعات بعد، وکلای اپستین با آنها تماس گرفتهاند و خواستهاند دیگر برای او همسلولی تعیین نشود. هر دو گفتهاند پاسخ دادهاند که چنین کاری ممکن نیست.
در عصر، ماریل کولون میرو در کنار یک وکیل دیگر آخرین اعضای تیم حقوقی هستند که هنوز با اپستین در اتاق ملاقات هستند. او بعداً خواهد گفت اپستین اصلاً شبیه فردی نبود که قصد خودکشی داشته باشد.
حدود ساعت ۱۸:۴۵، دو نگهبان او را از اتاق ملاقات خارج میکنند، اما مستقیم به سلول نمیبرند؛ بلکه به یک تلفن نزدیک بخش شستوشو میبرند. گفته میشود اپستین میخواسته با مادرش تماس بگیرد. یکی از نگهبانان شمارهای را که او گفته میگیرد و پس از پاسخ یک صدای مردانه، گوشی را به او میدهد. نگهبان فقط میشنود که اپستین میگوید: «سلام، حالت چطور است؟ همهچیز چطور است؟» سپس او را ترک میکند و از همکارش میخواهد که ۱۵ دقیقه بعد اپستین را به سلول بازگرداند.
بر اساس گزارش وزارت دادگستری آمریکا، این تماس از ۱۸:۵۸ تا ۱۹:۱۹ طول میکشد. با وجود اینکه طبق مقررات باید همه تماسهای زندانیان ضبط شود، هیچ ضبطی از این تماس وجود ندارد. هیچیک از نگهبانان هم آنقدر نزدیک نبودهاند که بشنوند اپستین با چه کسی صحبت میکند یا چه میگوید. مادرش که قطعاً نبوده، چون در سال ۲۰۰۴ درگذشته است.
بعدها تحقیقات به این نتیجه میرسد که اپستین با دوستدخترش «کارینا شولیاک» صحبت کرده است. وکیل او گفته است که گفتوگو درباره مسائل شخصی، کتاب، موسیقی و بهداشت زندان بوده و در پایان اپستین گفته است او قوی بماند، دوستش دارد و تا یک ماه دیگر دوباره تماس خواهد گرفت.
پس از تماس، اپستین در سلولش تنهاست. برخلاف توصیهٔ صریح روانشناس در ۳۰ ژوئیه، برای او همسلولی جدیدی تعیین نشده است.
طناب هنوز هم مفقود است
۹ اوت، شب و نیمهشب:
ساعت ۲۰ همهٔ زندانیان بخش امنیتی در سلولهایشان قفل میشوند، از جمله اپستین. از ساعت ۱۶ همان روز، نگهبان «توا نوئل» شیفت خود را آغاز کرده است؛ ۳۲ ساله و تقریباً یک سال است در زندان کار میکند. آن شب شیفت دوگانه دارد: از ۱۶ تا ۲۴ و سپس از نیمهشب تا ۸ صبح. او بعداً خواهد گفت هیچ آموزش مشخصی برای کار در بخش امنیتی دریافت نکرده و سرپرستش فقط از او خواسته فرم آموزش را امضا کند.
نگهبان دوم «مایکل توماس» است، ۴۱ ساله، که گفته میشود حتی برای شیفت سوم هم برنامهریزی شده بود.
ساعت ۲۲، توا نوئل شمارش اجباری زندانیان را انجام میدهد. او مقابل سلول اپستین نیز از پنجره کوچک داخل را نگاه میکند و در میزند. بعداً خواهد گفت اپستین را دیده که روی تشکی روی زمین کنار تخت فلزی دراز کشیده بود. او دستش را بالا میآورد و میگوید کابل دستگاه تنفسیاش را به پریز بیرون سلول وصل کنند؛ کاری که او انجام میدهد.
بر اساس تمام اطلاعات موجود، این آخرین باری است که جفری اپستین زنده دیده میشود.
طبق مقررات، نگهبانان در بخش امنیتی باید شبانه دو بار در هر ساعت وضعیت زندانیان را بررسی کنند. اما در این شب، توا نوئل و مایکل توماس در بخش نگهبانی میمانند؛ جایی که فقط چند متر با سلول اپستین فاصله دارد. آنها یا خواب هستند یا در اینترنت میگردند. توا نوئل به دنبال پیشنهادهای خرید مبلمان میگردد و مایکل توماس اخبار ورزشی میخواند و به موتورسیکلتها نگاه میکند.
دوربینهای نظارتی راهروها در تمام طول شب فعالاند. اما چون هارددیسکهای آسیبدیده هنوز تعویض نشدهاند، فقط تصاویر ناقصی از آنچه در این ساعات رخ داده وجود دارد. در مواد موجود، مورد غیرعادی خاصی دیده نمیشود، بهجز یک استثنا: ساعت ۲۲:۳۹ برای کسری از ثانیه یک شکل نارنجی دیده میشود که از پلهها به سمت راهرویی حرکت میکند که سلول اپستین در آن قرار دارد.
توا نوئل در آن شب فقط به جستوجوی مبلمان مشغول نیست. ساعت ۵:۴۲ صبح او در کامپیوتر کاریاش عبارت «آخرین اخبار اپستین در زندان» را جستوجو میکند. ده دقیقه بعد دوباره همین کار را تکرار میکند. وقتی بعداً از او سؤال میشود، میگوید چیزی به یاد نمیآورد. او اصلاً نمیدانسته اپستین چه کسی است و فقط بعد از مرگش این را فهمیده است.
۱۰ اوت
ساعت ۶:۳۰ صبح، توا نوئل و مایکل توماس صبحانه را بین زندانیان توزیع میکنند. توماس به درِ سلول اپستین میکوبد، اما پاسخی نمیشنود. در را باز میکند.
در گزارش وزارت دادگستری آمریکا بعداً آمده است که اپستین یک طناب نارنجیرنگ به گردن داشته؛ طنابی که احتمالاً از ملحفه یا پیراهن زندان ساخته شده بود و سر دیگر آن به بخش بالایی تخت دوطبقه بسته شده بود. بدن اپستین در حالتی تقریباً نشسته از طناب آویزان بوده، باسن حدود سه سانتیمتر بالاتر از زمین و پاها کشیده شده بودند.
نگهبان مایکل توماس بعداً خواهد گفت که طناب را فوراً از تخت جدا کرده، بدن بیجان اپستین را روی زمین گذاشته و عملیات احیای قلبی را آغاز کرده است.
ساعت ۶:۴۳ آمبولانس میرسد. ساعت ۷:۱۰ اپستین به بیمارستان منتقل میشود. ساعت ۷:۳۶ پزشک مرگ او را اعلام میکند.
۱۱ اوت
جسد اپستین کالبدشکافی میشود. پزشکان قانونی دولتی پس از «بررسی دقیق تمام یافتههای تحقیقاتی» نتیجه میگیرند که علت مرگ «خفگی» و بهصورت «خودکشی» بوده است. در کالبدشکافی، تغییر رنگ بنفش در پوست از ناحیه گردن به بالا مشاهده میشود. در موارد خفگی ناشی از دخالت فرد دیگر، این الگو معمولاً در چشمها و دهان و با شکلی متفاوت ظاهر میشود.
پزشکان همچنین هیچ نشانهای از درگیری پیدا نمیکنند: نه ناخن شکسته، نه کبودی روی بند انگشتان. بهجز یک خراش روی بازو—که احتمالاً ناشی از حرکات غیرارادی هنگام خفگی بوده—هیچ آثار ضربوجرحی دیده نمیشود. در خون نیز هیچ نشانهای از مواد مخدر یا مواد غیرقانونی مانند آمفتامین، حشیش یا فنتانیل وجود ندارد.
برادر اپستین، مارک اپستین، امروز به هفتهنامه دی سایت میگوید: «وقتی شنیدم جسد جفری پیدا شده و ظاهراً خودکشی بوده، دلیلی برای تردید نداشتم. تردیدها بعداً به وجود آمدند.»
مارک اپستین در آن زمان یک آسیبشناس مستقل، یک پزشک بازنشسته و از پزشکان قانونی سابق نیویورک را مأمور میکند. او با نظر همکاران سابقش مخالفت میکند و میگوید استخوان غضروف تیروئید اپستین دو شکستگی داشته و استخوان زبانبُن نیز آسیب دیده است. نتیجهگیری او این است: «فکر میکنم شواهد بیشتر به قتل اشاره دارند تا خودکشی. در ۵۰ سال کار حرفهای، چنین چیزی را در خودکشی با حلقآویز شدن ندیدهام.»
با این حال، دیگر متخصصان مستقل بعداً بیشتر از نتیجهگیری پزشکان قانونی نیویورک حمایت میکنند.
مارک اپستین تا امروز تلاش میکند ثابت کند برادرش خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است.
هر کسی که باشد، و هر طور که باشد.
تئوریهای توطئه برای رشد به چیز زیادی نیاز ندارند: چند دانه ابهام، کمی سهلانگاری، چند نشانه از تناقضهای واقعی یا ظاهری. همینها کافی است تا رشد کنند و گسترش یابند. یکی از ویژگیهای پرونده اپستین این است که اینجا با تعداد زیادی از همین «دانهها» روبهرو هستیم.
در گزارش وزارت دادگستری آمریکا تصویری از طناب نارنجیرنگ نشان داده شده است. در گزارش آمده که این طناب، همان طنابی نیست که در خودکشی استفاده شده بود.
طنابی که جفری اپستینِ مرده به دور گردن داشت، تا امروز پیدا نشده است.
گزارش درباره خودکشی
نشریه دی سایت با موضوع خودکشی با احتیاط برخورد میکند، زیرا برخی شیوههای گزارشدهی میتواند باعث تقلید شود. در علم، این پدیده «اثر ورتر» نام دارد. مطالعات نشان میدهد که گزارشهای مکرر، پررنگ، هیجانی یا قهرمانسازیشده از خودکشی میتواند به رفتارهای تقلیدی منجر شود. به همین دلیل، رسانهها توصیه میکنند محل و شیوهٔ دقیق خودکشی بهطور جزئی شرح داده نشود.
با این حال، دی سایت این موضوع را کاملاً حذف نمیکند، زیرا از نظر اجتماعی اهمیت دارد و بسیاری از افراد را درگیر میکند.
|
|