عصر نو
www.asre-nou.net

فلسطینیان در برابر نقطه عطفِ صهیونیستی در سال‌‌های دهه ۱۹۲۰

از منشاء‌‌های پاکسازی قومی

ایلان پاپه، - برگردان بهروز عارفي
Wed 13 05 2026



تصاحب زمین‌‌ها و منابع فلسطین با اخراجِ بزرگِ سال ۱۹۴۸ شروع نشده است. در دوران قیمومت بریتانیا، جنبش صهیونیستی روندِ مستعمره‌‌سازی پیشرفته‌‌ای را برنامه‌‌ریزی و پیاده کرد که مستلزمِ حذفِ جمعیت، ساختارها، و فرهنگ موجود بود. زمان زیادی نگذشت که درگیری‌‌ها آغاز شد.

در میانه‌‌ی سال‌‌های دهه ۱۹۲۰، هدف جنبش صهیونیستی تغییر کرد: از آن‌‌پس، هدف جستجوی سرزمینِ میزبان نبود که در آنجا یهودیان با زندگی در پناه قدرت‌‌های امپراتوری در امنیت به‌‌سر بَرَند، بلکه هدف مستعمره‌‌کردن فلسطین از راهِ سلبِ مالکیت از اهالی بومی بود. مسئولان اسرائیلی به این نتیجه رسیدند که این تصرف برای کسب یک موطن ملی ضروری است.

ازاین‌‌رو، در سال ۱۹۲۶، جنبش صهیونیستی پیمان‌‌هایی را برهم زد که به مالکیت زمین مربوط می‌‌شد و از دوران اصلاحات عثمانی‌‌ها در قرن نوزدهم معتبر بود. پیامد این رفرم‌‌ها این بود که دیگر، زمین‌‌ها ملک دولتِ موجر نبوده و به افراد مرفه امکان داد تا مالکیت زمین‌‌های گسترده‌‌ای را به دست آورند. بیشتر اینان غیرساکن در محل بودند که امروز «مالکان غائب» نامیده می‌‌شوند. برخی از آنان شخصیت‌‌های برجسته فلسطینی بودند.

هنگامی که یک قطعه زمین را می‌‌خریدند، زمین همراه با ساکنان و روستاهای‌‌شان فروخته می‌‌شد. رسم بود که روستائیان نسبت به مالکان زمین، تعهدهایی داشتند، اما هرگز مطرح نبود که آنان محل را ترک کنند. دستِ‌‌کم، تا زمانی که مقام‌‌های بریتانیایی قاعده را تغییر دادند. در سال ۱۹۲۰، ابتدا بریتانیایی‌‌ها شماری از محدودیت‌‌ها را که فروش ملک را مدیریت می‌‌کرد، حذف کردند. در واقعیت، جنبش صهیونیستی می‌‌توانست مالکیت هر وسعتی از زمین را که توان مالی‌‌اش اجازه می‌‌داد، به دست آورد. بریتانیائی‌‌ها همچنین، وضعیت قضائی روستائیِ فلسطینی را که بسیاری از نسل‌‌ها پیش، به کار کشاورزی بر روی همان زمین‌‌ها مشغول بودند، تغییر دادند. آنان به زارعان اجاره‌‌ای تبدیل شدند که حضورشان از آن پس، به تمایل صاحب زمین وابسته بود.

بدین‌‌ترتیب، «جمعیت صهیونی آمریکائی» ( American Zion Commonwealth) بین سال‌‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۵، نزدیک به ۳۲۵۰۰ هکتارزمین را در محلی که در آن دوران مرَج ابن عامِر نام داشت (امروز درّه‌‌ی جِزریل نامیده می‌‌شود) و به خانواده سرسُق در بیروت تعلق داشت، خریداری کرد. در سال ۱۹۲۹، «صندوق ملی یهود» نزدیک به سه هزار هکتار زمین را در وادی الحوارث، واقع بین حیفا و تل-آویو از وارثانِ مالکان لبنانی آن زمین‌‌ها که قادر به پرداخت قرض‌‌شان نبودند، خرید. در این دو سرزمین، کولون‌‌های صهیونیست که تازه از راه رسیده بودند، روستائیان و کشاورزانی را که در این زمین ها کشت می‌‌کردند، اخراج کردند و گاهی با استفاده از زور. این مهاجران جدید یهودی از مقام‌‌های بریتانیائی می-خواستند که حکم اخراج به آنان بدهد. آنان این حکم را به دست آوردند و بدین‌‌ترتیب، پاکسازی قومی فلسطین‌‌ها آغاز شد که تاکنون ادامه دارد.

اسطوره بیابان

صهیونیسم به یک بساط استعمار مهاجرنشین * تبدیل شد که با وابستگی خلق دیگر ارتباط داشت. هدف استعمار مهاجرنشین جایگزین کردنِ کاملِ جامعه بومی با جامعه استعمارگر بود. از نگاه کولون‌‌ها [مهاجران جدید یهودی]، که برای تحمیل فرهنگ و نظام اجتماعی‌‌شان حاضر به هر کاری هستند، بومیان که تفاوت بسیاری با آنان دارند، مانعی شمرده می‌‌شوند که باید حذف شوند. این کارزار بدون خشونت وحشیانه میسر نمی‌‌شد. برای مثال، در استرالیا، دست‌‌کم ۲۷۰ کشتار اهالی بومی در درازنای صدوچهل سال استعمار بریتانیا ثبت شده است. نمی‌‌توان این فرایند را تا حد یک توسل ساده به نیروی بیرحم کاهش داد. کولون‌‌ها (مهاجران استعمارگر) با زدودن گذشته‌‌، زمان ورودشان را به عنوان آغاز تاریخ ثبت می‌‌کنند. سنت‌‌های دیرین از بین می‌‌روند و کولون‌‌ها حتی غذاهای بومیان را نیز از آنِ خود می-شمرند. اگر بخواهیم ساده بیانش کنیم: سرزمین خالی از سکونت نیست، لذا کولون ‌‌ها ساکنانش را بیرون می‌‌کنند. پاتریک وُلف، پژوهشگر دانشگاهی استرالیائی و کارشناس این رشته، می‌‌گوید که هدف طرح استعماری مهاجرنشین، از بین‌‌بردن هر آنچه پیش از او وجود داشت، است و بدین‌‌ترتیب (به‌‌طور منطقی) این رویه را تا حذف کامل ادامه می‌‌دهد. به‌‌عبارت دیگر، تا زمانی‌‌ که منطق فرهنگِ دولت اسرائیل بر منطق استعمار مهاجرنشین تکیه می‌‌کند، هم‌‌زیستی مسالمت‌‌آمیز با فلسطینیان ممکن نخواهد بود.

این عملیات پاکسازی قومی و اقدام‌‌های نسل‌‌کُشی ناگهان سراز زمین درنیاورده است. کولون‌‌های مهاجرنشین پیش از ارتکاب و هنگام تدارک این کارها، توجیهی ایدئولوژیکی برای مشروع نشان‌‌دادن آن فراهم می‌‌کنند: اجماعی ایجاد می‌‌کنند. آنان در انتشار نیت‌‌شان – به‌‌طور مستقیم یا انحرافی - با بیانی بی‌‌ضرر مثل نقاشی، تردیدی نشان نمی‌‌دهند. دراین راستا، نخستین تابلوهای نقاشی صهیونیستی منظره-هایی از خانه‌‌های آینده‌‌شان بدون هیچ روستای فلسطینی را به تصویر می‌‌کشیدند.

بنابراین، کولون‌‌های صهیونیست رفتارشان نسبت به اهالی بومی را چگونه توجیه می‌‌کردند؟ ابتدا، آنان مجبور بودند از بومیان انسان‌‌زدائی کرده و آنان را «بَربَر» یا «بدوی» نشان دهند. در فلسطین، آنان بومیان را «اهالی کوچ‌‌نشین» قلمداد کردند که هیچ تعلقِ خاطری نسبت به زمین ندارند، در حالی‌‌که در واقعیت، روستاهای بسیاری از هزاران سال پیش وجود داشت. در همان حال، کولون‌‌ها وانمود می‌‌کردند که هدف‌‌های والاتری دارند، نظیر انتقالِ مزیت‌‌های مدرنیزاسیون (و تمدن) در سرزمین‌‌های عقب افتاده.

تفاوت اساسی میان کولون‌‌های کلاسیک و کولون‌‌های مهاجرنشین در این واقعیت است که تلاش‌‌های مدرنیزاسیون دسته‌‌ی نخست، اهالی محلی را هدف قرار می‌‌دهند، در حالی که گروه دوم خود را به مثابه مأموران مدرن‌‌کننده‌‌ی سرزمین و نه اهالی تلقی می‌‌کنند. حتی امروز، بسیاری از اسرائیلیان اسطوره‌‌ای را زنده نگه داشته اند که گویا پیش از آمدن پیشگامان صهیونیست، فلسطین یک بیابان پهناور بود و صهیونیست‌‌ها «بیابان را شکوفان کردند». حتی اورزولا فون در لایِن، رئیس کمیسیون اروپا از این قاعده تخطی نکرد، او با استناد به این کلیشه کهنه، در پیام به‌‌مناسبت هفتادوپنجمین تأسیس دولت اسرائیل آن را تکرار کرد. با اینکه فلسطین یک بیابان نبود، و اهالی آن نه کوچ‌‌نشین بودند و نه بدوی. در حالی که این تبلیغات توهم‌‌آمیز را با این نیت پخش می‌‌کردند که طرح صهیونیستی را برای یهودیان اروپا و دیگر خطه‌‌ها قابل‌‌قبول‌‌تر کنند، مبلغان آن بسیار خوب آگاه بودند که می‌‌بایست ابتدا مسئله بومیان را حل کرد.

پیش از سال‌‌های دهه ۱۹۲۰، رهبران صهیونیست درباره‌‌ی سیاست‌‌های ممکن برای انتقال اهالی فلسطینی بحث و مجادله می‌‌کردند. چند نظریه‌‌پرداز آرزو داشتند که فلسطینیان در برابر پرداخت غرامتی مناسب، داوطلبانه به کشورهای مجاور عرب مهاجرت کنند. برعکس، در وضعیتی که این روش با موفقیت روبرو نمی‌‌شد، انتقال اجباری [با استفاده از زور] یک احتمال به‌‌شمار می‌‌رفت. به این منظور، مسئولان و کُنشگران صهیونیست در دورانی که از میانه سال‌‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۸ را دربر می‌‌گرفت، زمینه‌‌های تأمل و اندیشه را فراهم می‌‌کردند تا سرانجام در سال ۱۹۴۸ ضروری شد که اجرای آن‌‌ها را هماهنگ کنند. ایده‌‌هایی که تا آن زمان مبهم بودند، به‌‌صورت طرحی راهنما تنظیم شد که به پاکسازی قومیِ نیمی از جمعیت عرب فلسطین منجر گشت.

خرید گسترده‌‌ی زمین‌‌ها در سال‌‌های دهه ۱۹۲۰ و عملیات پاکسازی قومیِ درپیِ آن، بر «سال‌‌های آرام» مُهر پایان زد. در پایان این دهه، رابطه میان کولون‌‌های یهودی و فلسطینیان پرتنش شد. در سال‌‌های دهه ۱۹۳۰، رودرروئی‌‌های خشونت‌‌بار بیشتر شد. دو اردوگاه با مقام‌‌های بریتانیائی نیز در مناقشه وارد شدند، چرا که فکر می‌‌کردند هیچ‌‌یک از آن‌‌ها قادر به تأمین امنیت آنان نیست.

نشانه‌‌های هشداردهنده‌‌ی وقوع یک فاجعه کاملاً نمایان می‌‌شد: اخراج فلسطینیانی که پس از تصرف زمین‌‌های‌‌شان مجبور به کوچ به شهرها شده بودند. این فلسطینی‌‌ها قربانی گروه‌‌های صهیونیستی «سوسیالیست» و طرفدار «کار یهودی» شدند که معتقد بودند کار مُوَلِد تنها راه مدرنیزاسیون است. بنایراین، هدف آنان این بود که کار کشاورزی منحصراً به یهودیان واگذار شود. برخی از کارفرمایان یهودی که کارگران کشاورز فلسطینی را استخدام می کردند و با اخراج این کارگران باتجربه به سود مهاجران یهودی که گاهی هرگز در یک مزرعه کار نکرده بودند، با این رفتار به مخالفت برخاستند. اما مالکانی که چنین رویه‌‌ای اتخاذ می‌‌کردند، مورد حمله و تحقیر علنی قرار می‌‌گرفتند تا اینکه تسلیم شوند. در نتیجه، فلسطینیان فقیر و سلب مالکیت‌‌شده برای پیداکردن کار به شهرها می‌‌رفتند. در سال ۱۹۲۹، در جریان شورشی که فلسطینی‌‌ها ثوره‌‌البراق نامیدند، تنش‌‌ها به‌‌صورت فاجعه‌‌باری بالا گرفت. روز ۱۵ اوت ۱۹۲۹، میلیشیای هاگانا و طرفداران صهیونیسم تجدیدنظرطلبِ ولادیمیر ژابوتینسکی تظاهراتی در کنار دیوار نُدبه برگزار کردند، در واکنش به آن، تظاهرات مخالفی روز بعد برگزار شد. رویدادهای وخیمی رخ داد که موجب مرگ هفده یهودی پس از نماز جماعت روز جمعه ۲۳ اوت شد. هرج‌‌ومرج به سرعت گسترده شد و در یک هفته، ۱۳۳ یهودی و ۱۱۶ فلسطینی جان‌‌شان را از دست دادند.

خشونت‌‌ها به بیت‌‌المقدس محدود نشد، به شهرهای دیگر نیز سرایت کرد و از جمله به کشتار الخلیل (هبرون) منجر شد (۲۴ اوت ۱۹۲۹). جماعت یهودیِ این شهر بخشی از اقلیتی بود که چند سده پیش از پیدایش صهیونیسم در فلسطین زندگی می‌‌کردند. الخلیل برای هر دو مذهب یک شهر مقدس است زیرا مزار ابراهیمِ پیامبر در آنجا قرار دارد، ولی حضور دانشجویان جوان صهیونیست مدرسه‌‌های یِشیوُ که به سبک اروپائی لباس می‌‌پوشیدند، در آنجا پذیرفته نمی‌‌شد. هنگامی‌‌که خبر رویدادهای بیت‌‌المقدس به آن شهر رسید، مسلمانان روستاهای اطراف، شهر را اشغال کردند. در کشتار شهر، شصت‌‌وهفت یهودی کشته شدند، درحالی که دیگر یهودیان در خانه‌‌های همسایه‌‌های مسلمان دلسوز پناه گرفتند. امروز در گفتارهای رسمیِ اسرائیل، از این کشتار و رفتار سنگدلانه‌‌ی وحشتناک استفاده ابزاری می‌‌کنند تا «ثابت کنند» که همزیستی مسالمت‌‌آمیز غیرممکن است و به‌‌طرز تناقض‌‌آمیزی کشتارهای بعدیِ فلسطینیان را توجیه کنند.

سازماندهی مقاومت

هرچند که آغاز نخستین رویدادهای سال ۱۹۲۹ انگیزه‌‌ی مذهبی داشت، سرایت انفجاری و ویرانگر این تنش‌‌ها را می‌‌توان با سرخوردگی شدید فلسطینی‌‌ها توضیح داد، که ناتوان شاهد فروپاشی نظم اجتماعیِ سنتی بودند. در دهه قبل، جنبش صهیونیستی بی‌‌وقفه توسعه یافته و دستاوردهایش را منسجم کرده بود، در درازای این سال‌‌ها، فلسطینی‌‌ها در روستاها دریافته بودند که کلِ جمعیت فلسطینی در انتظار چه سرنوشتی است: یعنی اِعمالِ سیاست عامدانه‌‌ی فقیرسازی و پاکسازی قومی.

در آلونک‌‌نشین‌‌های حیفا، در شمال، برای مبارزه با طرح صهیونیستیی و همدستان بریتانیائی آن، نوعی از مقاومت – چریکی - گسترش یافت. یک خطیب فرهیخته، امام عزالدین قسّام (۱۹۳۵-۱۸۸۲)، وارد صحنه شد. شاخه‌‌ی نظامی حماس نام او را برخود گذاشته است. بااین‌‌وجود، شماری از گروه‌‌های مقاومت فلسطینیِ لائیک نیز خود را وارثان او می‌‌دانند: او نخستین فردی بود که مشی چریکی را در نبرد با اشغالگر بریتانیائی به‌‌کار برد. او با استفاده از تجربه‌‌ی ضداستعماری‌‌اش در سوریه، توانست توجه جوانان مسلمان را جلب کرده و آن‌‌ها را تشویق کرد که گروه‌‌های شبه‌‌نظامی خود را ایجاد کنند. آرزوی آنان این بود که برای مبارزه‌‌ای طولانی علیه استعمار بریتانیا آماده شوند. اما، به‌‌خاطر مهاجرت فزاینده-ی یهودیان و مراقبت شدید نهادهای قیومت، به‌‌ناچار پیش از آمادگی، مجبور شدند دست خود را رو کنند. در ۲۰ نوامبر ۱۹۳۵ در تپه‌‌های نزدیک جنین، القسام و یازده مبارز ساعت‌‌ها حمله‌‌های سربازان بریتانیائی را که تعدادشان بیشتر بود دفع کردند، ولی سرانجام او و چهار نفر دیگر کشته شدند. از روزبعد، اعتصاب عمومی در حیفا به‌‌راه افتاد. مرگ او به شماری از جوانان انگیزه داد تا برای مبارزره با بریتانیائی‌‌ها و اجبار آنان برای کنارگذاشتن سیاست صهیونیستی‌‌شان اسلحه در دست گیرند. هرچند، شورش نظامی القسام با شکست مواجه شد، ولی راه را به کسانی‌‌که در نیمه دوم سال‌‌های دهه ۱۹۳۰ می‌‌خواستند در جنبش مقاومت سازمان‌‌یافته درگیر شوند، نشان داد.

* توضیح مترجم:

«استعمار مهاجر نشین » به جای Colonialisme de Peuplement - settler colonialism انتخاب کرده ایم. این اصطلاح به فارسی، استعمار اسکانی، استعمار استیطانی و استعمار شهرک‌‌نشینان نیز ترجمه شده است. باید در ترجمه این واژه دقت کرد که مفهوم استعماری آن حذف نشود. نمونه بارز این نوع استعمار، آفریقای جنوبی بود که هلندی‌‌ها با غصب زمین‌‌های سیاهان، ساکنان اصلی را از زمین‌‌شان بیرون کردند. در استرالیا نیز استعمار بریتانیا چنین عمل کرده است. آخرین نمونه این استعمار، فلسطین است که صهیونیست‌‌ها و سپس دولت اسرائیل (به‌‌ویژه پس از جنگ ژوئن 1967) سرزمین فلسطینیان را غصب کرده و به زور ساکنان بومی را بیرون کرده اند. در کرانه باختری هنوز شاهد چنین تجاوز استعماری هستیم. ساکنان جدید این "شهرک‌‌ها" یا "مستعمره‌‌نشین‌‌ها" را کولون می‌‌نامند.

Ilan Pappe

از «مورخان نوين» اسرائيل است که با نگاهي انتقاديب تاريخ دولت اسرائيل را بازنگري کرده است. او استاد تاريخ در دانشگاه اِکستِر و مدير مرکز اروپائي پژوهشي درمورد فلسطين است. تازه ترين آثار او The Biggest Prison on Earth : A History of the Occupied Territories, Oneworld Publications ; Ten Myths About Israel, و «پاکسازي قومي در فلسطين» است که به فارسي نيز برگردانده شده است.

«لوموند دیپلماتیک»