یادداشتی از کلاوس اوتومایر
ترامپ و شرکا تا چه اندازه دیوانهاند؟
جنون سزارگونه در واشنگتن
Mon 11 05 2026

نسبت دادن تشخیصهای روانپزشکی به چهرههای رهبریِ سزارگونهی عصر حاضر کار دشواری نیست. پرسش این است که آیا چنین کاری مجاز است و آیا سودی هم دارد؟
در آغاز نخستین دوره ریاستجمهوری ترامپ، ۲۷ تن از مشهورترین روانپزشکان و روانشناسان آمریکایی مجموعهای با عنوان «دونالد ترامپ تا چه اندازه خطرناک است؟» منتشر کردند («پرونده خطرناک دونالد ترامپ: ۲۷ روانپزشک و متخصص سلامت روان یک رئیسجمهور را ارزیابی میکنند»، ترجمه آلمانی ۲۰۱۷). آنان همان زمان به خودشیفتگی بدخیم ترامپ، فقدان احساس گناه، و گرایش او به «خرابکاری در واقعیت» اشاره کرده بودند.
فیلیپ زیمباردو و رزماری سوورد در مقاله خود در این کتاب، ترامپ را دارای «لذتجویی مهارنشده یا افراطی در زمان حال» توصیف کردند؛ ویژگیای که بهگفته آنان حتی میتوان آن را با «شاخص سنجش چشمانداز زمانی» اندازهگیری کرد. از نظر آنان، در مورد ترامپ، تعادل میان گذشته، حال و آینده از هم گسیخته یا شکسته شده است. بزرگسالانِ از نظر عاطفی نابالغ، در همان تمرکز بر زمان حال که برای کودکان طبیعی است گیر میمانند و از این رهگذر انبوهی از تناقضها تولید میکنند. «تصمیمها بر پایه محرکهای فوری گرفته میشوند.» پذیرش اطلاعاتِ بررسینشده و الهامات ناگهانی نیز بخشی از همین وضعیت است.
اگر امروز از «عنصر آشوبناک» در سیاست ترامپ شگفتزده میشویم، باید اذعان کرد که تشخیص و پیشبینی روانشناسانِ بیش از ده سال پیش، دقت چشمگیری داشته است. در آن زمان اعتراضهایی شکل گرفت، زیرا به نویسندگان اتهام زده شد که «قاعده گلدواتر» انجمن روانپزشکی آمریکا را نقض کردهاند؛ قاعدهای که تشخیص روانیِ سیاستمداران از راه دور را غیراخلاقی میداند. استدلال این بود که تا زمانی که شخص را در چارچوب درمانی شخصاً نشناسیم، حق اظهار نظر تخصصی درباره او را نداریم.
دخالت دادن ایلان ماسک و پوتین
اما وقتی، نخست، بهروشنی میبینیم که خطری متوجه عموم است ــ که در آمریکا حتی «دکترین تاراسوف» برای گزارش چنین خطری الزام قانونی ایجاد میکند ــ و دوم، وقتی اشخاص مورد تحلیل هر روز اطلاعات شخصی خود را در اختیار ما میگذارند، زیرا بیدعوت وارد اتاق نشیمن ما میشوند و بر سرمان میتازند، چه باید کرد؟
راینهارد هالر، روانپزشک قانونی اتریشی، اخیراً دوباره تشخیص «خودشیفتگی افراطی» درباره ترامپ را مطرح کرده و همزمان ایلان ماسک و پوتین را نیز در همین چارچوب قرار داده است.
بهگفته هالر، خودشیفتهها پنج «E» بزرگ را نشان میدهند: خودمحوری Egozentrik، خودپسندی افراطی extreme Eitelkeit ، تحقیر دیگران Entwertung anderer Menschen ، حساسیت شخصی , persönliche Empfindlichkeit ، و سرانجام فقدان همدلی Empathiemangel ؛ هرچند من ترجیح میدهم مورد آخر را «همدلیِ گزینشی و ابزاری» „selektiv-instrumentalisierende Empathie“ بنامم.
تمایز گذاشتن میان خودشیفتگی خوشخیم ــ که مثلاً در میان هنرمندان دیده میشود ــ و خودشیفتگی بدخیم اهمیت دارد. خودشیفتگی بدخیم را میتوان بهروشنی از این امر شناخت که فرد، کسانی را که تصویر عظمتطلبانه او از خویش را زیر سؤال میبرند، بیوقفه و بیرحمانه تحقیر میکند و با نوعی لذت بیمارگونه از آسیبرساندن، آنان را در سیل شماتت و خوارسازی غرق میسازد.
و سپس «خودشیفتههای ثانویه»
به فهرست توهینهای افراطی در گفتار هربرت کیکل، سیاستمدار ارشد حزب آزادی اتریش، و دونالد ترامپ فکر کنید. علاوه بر تهدیدهای کیفری (فهرستهای تعقیب مخالفان)، خیالپردازیهای نابودگرانهی افراطی نیز محبوباند؛ مانند سخنانی که ترامپ در اوایل آوریل ۲۰۲۶ علیه کل تمدن ایرانی بر زبان آورد.
رهبر از هرگونه اصلاح خویش میگریزد و در عوض همهجا دشمن میبیند. مشاوران و درباریان، یعنی «خودشیفتههای ثانویه» پیرامون رهبر، از کنار گذاشته شدن («اخراج شدن») میترسند و دائماً سخنان او را تأیید میکنند. این امر حس واقعیتسنجیِ خودشیفتهی مرکزی را بیش از پیش تضعیف کرده و گرایش او به «خرابکاری در واقعیت» را تشدید میکند.
این یافتهها یادآور «جنون سزارگونه»ای است که مثلاً در امپراتور روم، کالیگولا (۱۲ تا ۴۱ میلادی)، دیده میشد؛ وضعیتی که نخست تاسیتوس توصیف کرد و سپس تاریخدان آلمانی، لودویگ کویدّه، در سال ۱۸۹۴ با خشم هواداران امپراتوری آن را بررسی کرد.
کالیگولا در آغاز حکومتش محبوب بود. او مالیاتها را کاهش داد، تأمین غله را ارزانتر کرد و بر اساس اصل «نان و سیرک» سرگرمی کافی فراهم آورد. اما بهزودی خواست که معصوم و خطاناپذیر تلقی شود، خود را خدایی شایسته پرستش اعلام کرد، نهادها و مقامات جمهوریخواه باقیمانده را مسخره کرد ــ مثلاً اسبش را سناتور نامید ــ نشانههای پارانویای شدید از خود بروز داد و محیط اطرافش را بارها با تصمیمهای ناگهانی و اقدامات تنبیهی هراسان ساخت.
مأموریت الهی
کالیگولا خود را هم بهعنوان فاتحی برای گسترش امپراتوری و هم بهعنوان بازیگر و سرگرمکنندهای بزرگ درون و بیرون میدان نمایش معرفی میکرد. دیگر امپراتوران روم نیز به همین جنون سزارگونه گرفتار شدند؛ جنونی که پس از نابودی سازوکارهای کنترل جمهوریخواهانه، همچون خطری دائمی در قدرتمندترین منصب حکومتی جای گرفت.
بهنظر میرسد نقش رهبر سزارگونه، از زمان کالیگولا به بعد، ناگزیر به هالهای مقدس و ادعای مأموریت الهی نیاز داشته است. در مورد ترامپ، چنین ادعایی اکنون آشکار است. او به پاپ درس میدهد و اعلام میکند که خدا و عیسی مشاوران و مأمورکنندگان او هستند.
البته برای این کار، مفهوم محبت مسیحی به همسایه نیز باید اندکی بازتفسیر شود. وزیر جنگ ترامپ دعا میکند که «عیسی بگذارد هر گلوله آمریکایی به هدف خود بخورد». تصویر ترامپ نیز او را همچون عیسی، با تجهیزات جنگی در پسزمینه، نشان میدهد.
در اتریش، هربرت کیکل با الهام از پولس رسول به مردم وعده داد که سرانجام «ایمان، عشق و امید» را به آنان بازخواهد گرداند (کنگره حزب آزادی اتریش در ۲۰۲۵)، آن هم پس از آنکه در پاییز ۲۰۲۴ خود را با شعار «خواست شما اجرا شود!» بر پوسترهای انتخاباتی تبلیغ کرده بود. البته پیشتر نیز الگوی کیکل، یورگ هایدر، گاه خود را با عیسی مقایسه کرده بود. پس از بحران کرونا، کیکل ــ مشابه ترامپ ــ در نقش درمانگری بزرگ و منجی ظاهر شد که توصیههایی خطرناک برای جان مردم ارائه میداد.
در مورد ویکتور اوربان، با کیش مسیحیت مجاری و پادشاه مقدس اشتفان، خودستایی و خودبزرگبینی مذهبی کاملاً آشکار بوده و هست. در اسرائیل، بهنظر میرسد نتانیاهو کاملاً وابسته به شرکای ائتلافی فوقارتدوکس خود و خیالپردازیهای توسعهطلبانه آنان شده و خود را در مأموریتی معنوی برای تحقق «اسرائیل بزرگِ کتاب مقدس» میبیند. در روسیه نیز پوتین از پشتیبانی کامل پاتریارک ارتدوکس، کریل اول، برخوردار است؛ کسی که جنگ علیه اوکراینیها را جنگی مقدس علیه غرب اعلام کرده است.
میتوان گفت همه رهبران یادشده، با تفاوتهایی جزئی، ترکیبی از خودشیفتگی بدخیم و جنون خطرناکِ سزارگونهی مبتنی بر دین را نمایندگی میکنند. با شکست ویکتور اوربان در انتخابات مجارستان، نخستین گام برای برچیدن دموکراتیک سزارگرایی بینالمللی برداشته شد. اما پرچمدار بالقوه بعدی اروپا هماکنون در اتریش در انتظار ایستاده است.
آیا دونالد ترامپ یک خودشیفته بدخیم است؟ هرکس رفتار آشوبناک او را تحلیل کند، ممکن است به چنین نتیجهای برسد. و نامزدهای قدرتمند دیگری نیز وجود دارند.
۹ مه ۲۰۲۶
به نقل از سایت نشریه تاتس در آلمان
|
|