عصر نو
www.asre-nou.net

فهم ِ دُرست


Mon 11 05 2026

محمد بینش (م ــ زیبا روز )

mohammad-binesh1.jpg
این چه می‌گویم به قدرِ فهم ِ توست
مُردم اندر حسرتِ فهم ِ درست ...
(مثنوی ۳/۲۰۹۸)

در دانش هرمنوتیک که بخشی از آن شامل تاویل و تفسیر متون ِ ادبیات کهن ست؛ روش ِ تحقیق کنندگان متفاوت ست. در یک جمع بندی کلی، بخشی از پژوهشگران توجه ِ چندانی به منظور اصلی ِ پدید آورندهٔ اثر ندارند و برداشت‌های زبان شناسانه و درونی خود را بعنوان نمایی جدید از متنی قدیمی به خواننده عرضه می‌کنند و به اصطلاح از « مرگ مؤلف» سخن می‌گویند. اجمالا یعنی استقلال ِ معنای متن از منظور ِ اصلی ِ پدید آورندهٔ اثر. چنین برداشتی از دانش هرمنوتیک؛ جدید ست و به کوشش رولان بارت (۱۹۱۵ ـ ۱۹۸۰) فرانسوی آغاز شد. حال آنکه برای تفسیر متون کهن عرفان ِ سنتی باید برخلاف این نظر از «مولف محوری» (۱) سخن گفت. شاید پذیرفتنی باشد که میان «مفسر منظری» و « مؤلف محوری»‌ گفتگویی در ذهن و ضمیر خوانندهٔ متون عرفانی و هنری برقرار گردد. اما از طرفی برای برقراری چنین دیالکتیکی نخست می‌بایست به دریافتن ِ منظور ِ مؤلف از متنی که نوشته ست پرداخت. مشکل اینجاست که کشف و شهود عارفانه الزاما نمی تواند دقیقا از راه کلمات بیان شود چرا که فراتر از مرزهای زبانی ست. یعنی بار معنایی اغلب کلمات، استعداد ِانتقال ِ تجارب ِ وجدانی ِ عارف به مخاطبان را ندارد . در نتیجه عرفا برای بیان منظور خود از زبان سمبل و استعاره کمک می گیرند. افزون بر آن زبان ِ شعری هم غالبا مبهم و پذیرای تأویلات ادبی وهنری ست . بقول ابیاتی منسوب به شمس تبریزی :

من گنگ ِ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

بر تمام این مسائل باید خواست ِ عارفان ِ واصل را هم افزود که مایل نبوده و نیستند عوام ِ مردم از مقصود و مقصد آنان با خبر گردند، زیرا از طرفی در طول تاریخ همواره خطر مرگ در کمین ِ فاش گویان نشسته بود و از طرفی دیگر اغلب صوفیه معتقد بودند غیرت ِ خداوندی مایل نیست رازهای عرفانی بر ملا گردد.و بقول خواجهٔ شیراز : گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد...

با وجود این موانع نباید نومید شد و دست از تلاش برداش . وجود زبان و فرهنگ مشترک بخش بزرگی از آثار عرفانی کهن را برای نسل های آینده قابل فهم می‌سازد به شرط آنکه در خوانش‌های خود از متن؛ تأویلات ِ بدون قرینه را کنار نهاده منظور اصلی مؤلف را دریابند. برای نمونه می‌توان این بیت از غزل شماره ۱۹۵ دیوان شمس را در نظر گرفت:

شهوت که با تو رانند صد تو کنند جان را
چون با زنی برانی سستی دهد میان را…

خوانندهٔ امروزی اگر آشنایی چندانی با فضای فکری مولانا نداشته و چیزی از معنویت در عشق افلاطونی نداند؛معنای بیت را به آمیزش جنسی میان دو مرد تعبیر می‌کند؛ بنا بر قرینهٔ مصراع دوم. حال آنکه معنای بیت را باید در متن غزل و در ارتباط با ابیات ِ دیگر دریافت. اینک تمام غزل را با تفسیری اجمالی می‌آوریم :

شهوت که با تو رانند صد تو کنند جان را
چون با زنی برانی سستی دهد میان را (۱)
زیرا جماع ِ مُرده تن را کند فسرده
بنگر به اهل ِ دنیا دریاب این نشان را (۲)
میران و خواجگان شان افسرده است جانْشان
خاک ِ سیاه بر سر ، این گونه شاهدان را (۳)
در رو به عشق ِ دینی تا شاهدان ببینی
پُر نور کرده از رخ آفاق ِ آسمان را (۴)
بخشد بت ِ نهانی هر پیر را جوانی
ز آن آشیان ِ جانی این ست ارغوان را (۵)
خامُش کنی ! وگر نی؛ بیرون شوم از این جا
کز شومی ِ زبانت می پوشد او دهان را (۶)

بیت (۱) : شهوت به معنای اشتیاق وافر و آرزو ست . اشتیاق را که متوجه تو گردانند جان را پرورش داده و نیرومند می کنند اما اگر آرزوی خود را متوجه زنان کنند،(آمیزش جنسی انجام دهند) کمر را سست می‌کنند. { منظور شاعر از« سستی کمر»، هم اشاره به عقیدهٔ عامیانه است , هم کنایه از این که توجه به لذات زودگذر زندگی کمر ِ همت و ارادهٔ سالک را برای رسیدن به مراحل معنوی سست می گرداند.

بیت (۲): زیرا همآمیزی با مردگان تن را پژمرده و فرد را ناکارآمد می‌گرداند. چنین امری را در مردم دنیا پرست ببین . { مولانا مشتاقان به لذات دنیوی را مرده قلمداد می‌کند}

بیت (۳): به امیران لشکری و صاحبانشان توجه کن چطور روحشان پژمرده گشته است. ای خاک بر سر چنین شاهدانی. شاهد در اصطلاح عارفانه به معنی زیبا رخساری ست، که زیبایی خود را از خداوند به عاریه گرفته؛ چون او را می‌نگرد. توضیح آنکه از حدود قرن سوم هجری به بعد که ترجمهٔ آثار یونانیان باستان و بخصوص افلاطون به زبان عربی در ملل اسلامی رواج یافت، زمینهٔ آشنایی ِ صوفیه و عارفان مسلمان با عشق به هم جنس فراهم گشت . ماجرای دراز دامنی ست که بخصوص پس از حمله بیابانگردان ِ مغول و حضور سپاهیان ترک تبار در حکومت خلفای عباسی، موضوع ِ همجنس گرایی در میان مردان، خود را در لباس عشق افلاطونی جلوه داد. افزون بر آن؛ جوامع ِ مسلمان ِ سنی ، فتوای یکی از چهار مذهب را پشت سر خود داشتند. بنا بر نظر امام مالک «‌ اجرای حدِّ شرعی در مورد لواط با غلام مملوک لازم نیست .» (۲) غلام ِ مملوک؛ یعنی برده ای که جزو ِ اموال ِ شخصی کسی ست . بدیهی ست که در آن دوران و حتی تا همین اواخر تا قرون جدید در اروپا و امریکا، جوامع برده دار هیچگونه حقوق ِ انسانی برای طبقهٔ بردگان قائل نبودند . منظور امام مالک و شریعتمداران هم از « مملوک » بودن غلام این بود که همخوابگی ِ صاحبش با او بعنوان لواط محسوب نمی‌شود زیرا برده یکی از اشیائ ِ تحت تصرف آن شخص بشمار می آید. و اما در جوامع اسلامی ِ آن دوران بردگان ِ مؤدب و زیبا رخسار را از برای مصاحبت و همنشینی با صاحبان می خریده اند. ظاهرا چنین رسم بوده که میان خواجه و بندهٔ مسلمانش باید الفت و محبتی دین دارانه برقرار می‌شد و اگر هم عشقی پا می گرفت می‌بایست افلاطونی و پاک باشد؛ چنانکه میان سلطان محمود و ایاز برقرار بود. مولانا هم در مثنوی اشاره ها به چنین «عشق ِ عذرا » دارد :

دو مگو و دو مدان و دو مخوان
بنده را در خواجهٔ‌ خود محو دان
خواجه هم در نور ِ خواجه آفرین
فانی ست و مُرده و مات و دفین ۶/ ۳۲۱۵

[ البته منظور مولانا از «خواجه» در ابیات بالا، عارف واصل ست که سالک چون بنده‌ای در خدمت اوست؛ ولی بقرینهٔ حکایاتی که در باب عشق محمود و ایاز دارد، باید نتیجه گرفت که وی سلطان محمود را شخصیتی عرفانی تصور می‌کرد.] در هر حال این‌ها ظاهر قضایا بود و در عمل، غلامان ِ زیبا رخسار می توانستند مراتب لشکری را سریعا طی کرده امیر و فرمانده شوند؛‌ چرا که بعنوان فاعل و مفعول آمادهٔ هر خدمتی برای خواجگان بودند.

بیت ۴ : معنای آن با توجه به توضیحات بیت پیشین روشن ست . منظور از عشق ِ دینی عشق ِ روحانی ست که می تواند «شریعت مدارانه» و یا «افلاطونی» باشد . مولانا اشاره به هر دو مورد دارد. میان این دو نوع عشق تفاوتهایی ست که با مطالعهٔ نظرات افلاطون می توان فهمید. از آن جمله توجه به زیبایی معشوق، که البته در شریعت اسلام حرام ست اما به قرینهٔ بیت بعدی و دیگر غزلیات ِ دیوان شمس کفهٔ افلاطونی ِ عشق سنگین‌ترست.

بیت ۵ : منظور از « بت ِ نهانی » خیالی ست که از معشوق در ذهن و ضمیر عاشق نقش می‌بندد . خیال ِ روی لیلی ست در دل ِ مجنون که بسی زیباتر می نماید، چرا که از چشمه ای معنوی نشان دارد . این خیال ِعشق آلود در مراحل عمیق تر می‌تواند ارتباطی هم به صورت و نقش ِ زمینی نداشته باشد. و حتی می‌تواند حضرت حق باشد؛ لاغیر. اما خداوند از طریق برگزیدگان خود زمینه های کشاندن ِ جانهای مستعد را فراهم می سازد.چنانکه سروده‌ست:

آن خیالاتی که دام ِ اولیاست
عکس ِ مه رویان ِ بستان ِ خداست …

و اکنون چهرهٔ سرخ ارغوان را بنگر که چگونه زیبایی خویش را از خاستگاهی معنوی بدست آورده ست. بت های معنوی برای جان های فرتوت از شهوات ، طراوت و جوانی می‌آورند.

بیت ۶ : مولانا به خود نهیب می زند که سکوت کن و گرنه تو را ترک خواهم کرد؛ چرا که او از بدشگونی ِ زبان تو جلو دهان خود را گرفته ست. این بیت یکی از قلل ِ «دیدار معنوی» اندیشهٔ مولوی ست. این دیالکتیک ِ سه شخصیت ست . سه جان . شاعر و ذات او و هو. شاعر؛ مولانای ِ سخن گوست. ذات ِ وی، نفس ِ مطمئنّه ــ واسطهٔ میان فرد و خدا ــ و هو، حضرت احدیت که برای آدمیان هرگز قابل ادراک نیست ، مگر در لحظات ِ «شهود»، آن هم به قدر ِ استعداد ِ فرد. اینجاست که تجربهٔ عرفانی فراتر از مرزهای زبانی می‌رود. شاید سماع و موسیقی اندکی یاری دهند؛ اما تا دل ِ خواننده از شوائب ِ روزگار پاک نگردد و فرد مشتاق، فهم و ادراکی از سخن مولانا در تصور ِ وی نقش نمی بندد.

پایان
#محمد بینش (زیباروز)

زیر نویس

۱ : دو ترکیب « مؤلّف محوری» و «مفسِّر منظری» از قلم ِ نویسندهٔ این مقاله است که برای نخستین بار در ادبیات فارسی می‌آید.

۲ : « ان الحد لا یلزم من بلوط به غلام مملوک »‌ طبقات الشافعیه سبکی ج۳/ ص ۱۸ به نقل از «تاریخ اجتماعی ایران» ج۷ / ص ۳۷۸ . مرتضی راوندی. حال آنکه مجازات فاعل و مفعول به شرط شهادت چهار نفر سنگسار و یا در مواردی صد ضربه تازیانه است

https://zibarooz.blogfa.com/post/447