دو گام به پس!
Sun 10 05 2026
حميد فرخنده
یکی پیامدهای تلخ جنگ چهل روزه، به حاشیه رفتن کشتار هولناک دیماه است. گویی تصاویر خونین ۱۸ و ۱۹ دی، آن فیلمها و عکسهای کیسههای سیاه در پزشکی قانونی، متعلق به سالها پیش بوده است، نه فقط چند ماه قبل.
آنچه امروز همه نیروهای سیاسی ایران، بویژه طرفداران حمله خارجی باید دربارهاش تأمل کنند، سرنوشت مبارزات سیاسی و اعتراضی داخل کشور است. مبارزاتی که میتوانست در امتداد اعتراضات سالهای اخیر، به فشار اجتماعی و سیاسی بیشتری بر حکومت منجر شود، اما در نهایت با وقوع جنگ و مداخله خارجی، نهتنها پیشروی نکرد بلکه دو گام به پس رفت.
همین واقعیت در حاشیه قرار گرفتن آن کشتار هولناک، باید تلنگری باشد برای کسانی که از حمله نظامی خارجی حمایت کردند و تصور میکردند فشار خارجی و حمله نظامی میتواند روند اعتراضات داخلی را تکمیل کند یا حکومت را در موقعیتی ضعیفتر قرار دهد. اما آنچه رخ داد، دقیقاً برعکس بود. جنگ نه فضای سیاسی را بازتر کرد و نه امکان اعتراض و تغییر را افزایش داد؛ بلکه فضای کشور را امنیتیتر، اینترنت را محدودتر جامعه را مضطربتر، گرفتارتر برای نیازهای اولیه اقتصادی و نهایتا موقعیت نظامیان و تندروها را در حاکمیت تقویت کرد.
تجربه زندهی همین سه سال پیش نشان داد که کشته شدن یک دختر جوان در بازداشتگاه گشت ارشاد چگونه توانست یکی از گستردهترین جنبشهای اعتراضی پس از انقلاب ۵۷ را شکل دهد؛ جنبشی که توانسته بود بخش مهمی از جامعه را حول مطالبات مدنی و اجتماعی متحد کند. در آن دوره، حتی اعدام معترضان نیز میتوانست موجی از اعتراض در داخل و خارج کشور ایجاد کند. هر حکم اعدام به موضوعی برای واکنش افکار عمومی، بیانیههای حقوق بشری، تجمعات اعتراضی و فشار رسانهای داخلی و بینالمللی تبدیل میشد. اما امروز، اعدامهایی که صورت میگیرد، متأسفانه دیگر آن بازتاب گسترده را ندارد. جنگ به مسئله اصلی تبدیل شده است. حکومت نیز، با استناد به شرایط جنگی و امنیتی، بهانه و دست بازتری برای اعدام و خفه کردن صداهای اعتراضی پیدا کرده است.
پس، اینکه تنها چند سال پیش مرگ یک شهروند میتوانست جامعه را به خیابان بکشاند، اما اکنون کشته شدن هزاران نفر در جنگ و حتی اعدامهای پس از آن، به همان میزان حساسیت و واکنش اجتماعی منجر نمیشود، همه بازیگران سیاسی بویژه اردوگاه سلطنتطلبان، امید بستگان به روش ومنش شاهزاده و تکیه به حملهی خارجی برای حل مشکل سیاسی باشد.
یکی دیگر از پیامدهای منفی جنگ برای جنبشهای اعتراضی اجتماعی، تغییر دوباره سیمای فضاهای عمومی است. فضاهایی که مردم، بهویژه نسل جوان، پس از سالها مبارزه تدریجی و بهخصوص در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا حد زیادی به تسخیر سبک زندگی و حضور اجتماعی خود درآورده بودند، بار دیگر در اختیار نیروهای سنتی و رادیکال حامی حکومت قرار گرفت. اصولاً جنگ و مسئله دفاع از میهن در برابر تجاوز خارجی، این فرصت را برای حکومت فراهم کرد که حتی از میان اقشار غیرسنتی نیز برای حضور در رژهها، تجمعات و نمایشهای خیابانی استفاده کند. در چنین شرایطی، خیابانی که تا پیش از جنگ محل نمایش نارضایتی اجتماعی، مقاومت مدنی و عقبنشینی گامبهگام حکومت به سود جامعه مدنی بود، بار دیگر به عرصه نمایش اقتدار حکومت تبدیل شد.
کسانی که برای حمله خارجی به کشور خود کف زدند و یا این حمله را راهگشای رهایی از جمهوری اسلامی و مقدمهای برای انتخابات آزاد و استقرار دموکراسی میدانستند، اکنون باید نسبت هزینه و فایده این راهبرد را خارج از صدمات جنگ برای مردم و کشور، یعنی حتی از منظر سود و زیان اردوگاه سیاسی خودشان، بررسی و درمورد بازاندیشی کنند.
چگونه ممکن است راهبردی که برای آن هم در دیماه و هم پس از آن در جریان جنگ، هزینههای جانی سنگینی پرداخت شده، در نهایت به نتیجهای معکوس برسد؟ حکومتی که قرار بود ساقط شود، اکنون در موقعیتی منسجمتر و قویتر قرار گرفته، خیابان بار دیگر در تسخیر نیروهای وفادار به نظام است و چهره سیاسی رهبر آن جریان، یعنی شاهزاده، نیز آسیب جدی دیده است.
حتی اگر شاهزاده علیرغم مشاهده نتایج فراخوان برای ۱۸ و ۱۹ دی، همچنان میخواست بر همان راه و روش مبتنی بر «جنگ خیابانی» باقی بماند، باز هم میتوانست با موضعگیریهای متفاوت در جریان جنگ ۴۰ روزه، بخشی از اعتبار سیاسی خود را حفظ کند. اگر او کشتار دختربچههای دانشآموز در میناب را صریحا محکوم کرده بود، اگر در برابر تهدید ترامپ به نابودی تمدن ایران سکوت نکرده بود و اگر سرنوشت رهبری سیاسی خود را تا این اندازه به حمله ترامپ و نتانیاهو گره نزده بود، شاید امروز حتی باوجود شکست در مبارزه داخلی، هنوز جایگاه و اعتبار سیاسی نسبی و پیشین خود را حفظ کرده بود. اکنون اما نه «آخرین نبرد» را برده و نه اعتبار سیاسی گذشته را حفظ کرده است. بلکه بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را در پای حمایت از حمله دو چهره بدنام سیاسی به کشورش که در افکار عمومی ایران و جهان نیز بهعنوان نماد جنگ، تجاوز و کشتار شناخته میشوند، از دست داده است.
اگر جنگ اتفاق نیفتاده بود، کشتهشدگان دیماه میتوانستند به محور دادخواهی، اعتراض و استمرار جنبش داخلی تبدیل شوند، اما جنگ همهچیز را به حاشیه برد. بمباران شهرها، کشته شدن غیرنظامیان و تهدیدهای آشکار ترامپ و نتانیاهو علیه ایران، بخش بزرگی از افکار عمومی را از فضای اعتراض سیاسی به سمت نگرانی برای موجودیت کشور و امنیت زندگی روزمره سوق داد.
واقعیت این است که بخشی از اپوزیسیون، امر پیچیده سیاست و تغییرات سیاسی در ایران را به سطح روایتهای سادهسازیشده در پروپاگاندای برخی رسانههای خارج از کشور تقلیل دادند. در این روایتها، جامعه ایران گویی فقط منتظر یک «ضربه نهایی» از بیرون بود تا تغییر سیاسی رخ دهد. اما تجربه جنگ نشان داد جامعهای که با تهدید خارجی روبهرو میشود، الزاماً به سمت شورش و فروپاشی حرکت نمیکند، بلکه اغلب به سمت محافظهکاری، و اولویت دادن به امنیت و دفاع از کشور سوق پیدا میکند.
جنگ نه تنها مبارزه سیاسی مردم ایران را جلو نبرد، بلکه آن را دو گام به پس راند.
|
|