عصر نو
www.asre-nou.net

تاریخ و فرهنگ

زایش تمدن


Sat 9 05 2026



یازده هزار سال پیش، شکارچیان و گردآورندگان خوراک در جنوب ترکیه نخستین معابد تاریخ بشر را بنا کردند. اکنون پژوهشگران آلمانی در گوبکلی‌تپه Göbekli Tepe در پی پاسخ به بنیادی‌ترین پرسش‌اند: دین چگونه وارد جهان انسان شد؟
نوشتهٔ چارلز س. مان Charles C. Mann


در جنوب ترکیه می‌توان به زادگاه تمدن سفر کرد. اتوبوس‌های سفیدِ مجهز به تهویهٔ مطبوع از جاده‌های پرپیچ‌وخم کوهستانی بالا می‌روند تا به دروازه‌ای سنگی برسند. گردشگران ــ بیشتر ترک و گاهی اروپای غربی ــ سرگرم دستگاه‌های پخش موسیقی و بطری‌های آب خود هستند و چندان توجهی به توضیحات راهنماها ندارند.

هدفشان قلهٔ تپه است.

اما وقتی به فراز گوبکلی تپه می‌رسند، ناگهان مانند شخصیت‌های کارتونی خشکشان می‌زند؛ دهان‌ها از شگفتی باز می‌ماند. آنان خیره به ده‌ها ستون عظیم سنگی می‌شوند که در چندین حلقه کنار هم چیده شده‌اند و برخی به دیگری تکیه داده‌اند.

این مکان اندکی یادآور استون‌هنج است.* اما مجموعهٔ گوبکلی‌تپه بسیار کهن‌تر است. افزون بر این، برخلاف سنگ‌های زمخت استون‌هنج، ستون‌های آن از سنگ آهکِ تراش‌خورده و با دقت ساخته شده‌اند. سطح آنها با نقش جانوران پوشیده شده است: غزال‌ها، مارها، روباه‌ها، عقرب‌ها و گرازهای وحشی هراس‌انگیز.

این مجموعه حدود ۱۱۶۰۰ سال پیش ساخته شده؛ یعنی هفت هزار سال پیش از استون‌هنج و اهرام جیزه.

گوبکلی‌تپه قدیمی‌ترین معبد شناخته‌شدهٔ جهان است؛ در واقع کهن‌ترین معماری عظیم شناخته‌شدهٔ بشر. نخستین بنایی که از یک کلبه بزرگ‌تر و پیچیده‌تر بود. هنگامی که این ستون‌ها برپا شدند، تا آنجا که می‌دانیم، هیچ سازهٔ عظیمی همانند آن در جهان وجود نداشت.

پس از لحظه‌ای سکوتِ مبهوت، گردشگران بر فراز این تپهٔ اسطوره‌ای دوربین‌ها و تلفن‌های همراهشان را بیرون می‌آورند. البته یازده هزار سال پیش چنین ابزارهایی وجود نداشت، اما شاید چیزها آن‌قدرها هم تغییر نکرده باشند. مراکز بزرگ دینی همیشه مقصد زائرانی بوده‌اند که راه‌های طولانی را طی می‌کردند تا چیزی یگانه ببینند، لمس شوند یا شفا یابند. گوبکلی‌تپه شاید نخستینِ این زیارتگاه‌ها بوده باشد.

برای باستان‌شناسانی که در آنجا کار می‌کنند، موضوع تقریباً روشن است: حس امر مقدس در انسان، و همچنین گرایش ما به نمایش‌های باشکوه، بنیان تمدن را پدید آورده است.

در زمانی که گوبکلی‌تپه ساخته شد، بیشتر انسان‌ها در گروه‌های کوچک کوچ‌نشین زندگی می‌کردند؛ گیاهان وحشی گرد می‌آوردند و شکار می‌کردند. اما ساخت چنین مجموعه‌ای مستلزم آن بود که شمار بیشتری از مردم در یک مکان گرد آیند؛ احتمالاً بیش از هر زمان پیش از آن.

و شگفت‌انگیزتر اینکه این انسان‌ها موفق شدند تخته‌سنگ‌هایی تا وزن شانزده تُن را استخراج، تراش و صدها متر جابه‌جا کنند؛ آن هم بدون چرخ و بدون حیوانات بارکش.

زائرانی که به گوبکلی‌تپه می‌آمدند نه خط می‌شناختند، نه فلز و نه سفال. برای هر کسی که به این معبد نزدیک می‌شد، ستون‌ها باید همچون غول‌هایی عظیم جلوه می‌کردند و نقش جانورانی که در نور آتش می‌لرزیدند، همچون پیام‌آوران جهانی ارواح؛ جهانی که شاید انسان تازه آغاز به تصور آن کرده بود.

کاوش‌های گوبکلی‌تپه هنوز ادامه دارد و باستان‌شناسان همچنان دربارهٔ معنای آن بحث می‌کنند. اما آنچه تاکنون می‌دانند این است که این مکان مهم‌ترین حلقه در زنجیره‌ای از کشفیات غیرمنتظره است که برداشت‌های پیشین از روند تکامل فرهنگی بشر را کاملاً دگرگون کرده‌اند.

تنها بیست سال پیش، بیشتر پژوهشگران تصور می‌کردند زمان، مکان و مسیر کلی «انقلاب نوسنگی» را می‌شناسند؛ همان گذار تاریخی که طی آن کشاورزی شکل گرفت و شکارچیان و گردآورندگان گونهٔ هوموساپین یکجانشین شدند. در همان دوران بود که جامعه‌هایی با بناهای عظیم و فرمانروایانی پدید آمدند که کار زیردستان را سازمان می‌دادند و دستاوردهایشان را ثبت می‌کردند.

اما در سال‌های اخیر، باستان‌شناسان ناچار شده‌اند این تصورات را بازنگری کنند و حفاری‌های گوبکلی‌تپه در این میان نقشی محوری داشته‌اند.

در آغاز، پژوهشگران انقلاب نوسنگی را رویدادی یگانه می‌دانستند؛ نوعی جرقهٔ ناگهانی ذهنی در میان نیاکان ما در میان‌رودان، یعنی جنوب عراق امروزی، که از آنجا به هند، اروپا و فراتر گسترش یافت. بیشتر باستان‌شناسان معتقد بودند این شکوفایی ناگهانی تمدن عمدتاً نتیجهٔ تغییرات اقلیمی پس از پایان عصر یخبندان بوده است؛ دوره‌ای گرم‌تر که امکان کشت گیاهان و نگهداری گله‌های بزرگ را فراهم کرد.

اما پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد که نه‌تنها شمار بسیار بیشتری از مردم در این «انقلاب» دخیل بوده‌اند، بلکه این روند در گستره‌ای عظیم و طی هزاران سال رخ داده است. و شاید اصلاً عامل این دگرگونی‌ها شرایط تازهٔ محیطی نبوده باشد.

پس چه چیزی سبب آن شد؟

وقتی کلاوس اشمیت، باستان‌شناسی که دهه‌ها با این منطقه آشنا بود، در سال ۱۹۹۴ به گوبکلی‌تپه رسید، فوراً دریافت که قرار است مدت زیادی را در آنجا بگذراند.

این پژوهشگر اهل فرانکونیا چند سال در دیگر محوطه‌های جنوب ترکیه کاوش کرده بود و در جست‌وجوی مکانی تازه بود. بزرگ‌ترین شهر منطقه Şanlıurfa است؛ شهری که بنا بر افسانه‌ها زادگاه حضرت ابراهیم به شمار می‌رود. در شمال آن، نخستین ارتفاعات کوهستانی قرار دارند که سرچشمه‌های دجله و فرات از آنها جاری می‌شود.

در حدود چهارده کیلومتری شهر، رشته‌تپه‌ای کشیده با قله‌ای گرد قرار دارد که مردم محلی آن را «گوبکلی‌تپه» می‌نامند؛ یعنی «تپهٔ شکم‌برآمده».

در دههٔ ۱۹۶۰، باستان‌شناسان دانشگاه شیکاگو از این محل بازدید کرده بودند، اما آن را چندان مهم ندانسته بودند. آنها فقط تشخیص داده بودند که در آنجا تغییراتی صورت گرفته و تراشه‌های سنگ چخماق را متعلق به عصر سنگ دانسته بودند. معماری عظیم آن هنوز پنهان مانده بود.

اشمیت که کنجکاوی‌اش با یادداشت‌های کوتاه همکاران آمریکایی برانگیخته شده بود، تصمیم گرفت شخصاً موضوع را بررسی کند.

نخستین چیزی که توجه او را جلب کرد، حجم عظیم خرده‌های سنگ چخماق بود. او می‌گوید:
«بعد از چند دقیقه برایم روشن شد که در هزاران سال گذشته ده‌ها، اگر نه صدها نفر، در اینجا کار کرده‌اند.»

اشمیت در همکاری با انستیتوی باستان‌شناسی آلمان German Archaeological Institute و موزهٔ «شانلی اورفا» Şanlıurfa در سال ۱۹۹۵ حفاری را آغاز کرد.

تنها چند سانتی‌متر زیر سطح زمین، تیم او به سنگی هنرمندانه برخورد کرد. سپس سنگ‌های بیشتری آشکار شدند: حلقه‌ای از ستون‌های ایستاده.

در سال‌های بعد، باستان‌شناسان و کارگران محلی حلقهٔ دوم و سوم را نیز کشف کردند. بررسی‌های ژئومغناطیسی در سال ۲۰۰۳ نشان داد که دست‌کم بیست مجموعهٔ مشابه دیگر نیز در زیر خاک پنهان است.

بزرگ‌ترین ستون‌ها پنج‌ونیم متر ارتفاع و شانزده تُن وزن دارند. آنها با نقش‌برجسته‌های حیوانی تزئین شده‌اند؛ برخی خام و ساده، برخی چنان ظریف که یادآور هنر بیزانسی‌اند.

در بخش‌های دیگر تپه، بزرگ‌ترین مجموعهٔ ابزارهای سنگ چخماق نوسنگی که اشمیت تاکنون دیده بود کشف شد: چاقوها، تیغه‌های تبر و نوک پیکان‌ها.

او می‌گوید:
«در یک یا دو متر مربع اینجا، سنگ چخماق بیشتری وجود دارد تا آنچه بسیاری از باستان‌شناسان در تمام عمرشان در یک محوطهٔ حفاری پیدا می‌کنند.»

حلقه‌های سنگی همگی بر اساس الگویی مشابه ساخته شده‌اند. این سازه‌ها از ستون‌های سنگ آهکی تشکیل شده‌اند که در بالای آنها نوعی تیر افقی قرار گرفته و در نتیجه شکلی شبیه حرف «T» پدید آورده‌اند. این ستون‌ها که پهنایشان تقریباً پنج برابر عمقشان است، با فاصله‌ای حدود دو طول بازو یا بیشتر از یکدیگر قرار گرفته‌اند و به‌وسیلهٔ نیمکت‌های کوتاه سنگی به هم متصل می‌شوند.

در مرکز هر حلقه، دو ستون بزرگ‌تر قرار دارد که انتهای باریکشان در شیارهایی در دل صخره جای گرفته است. ادوارد کونول، معمار و مهندس ساختمانی از شهر روتنبورگ که همراه کلاوس اشمیت روی حفظ این محوطه کار می‌کند، احتمال می‌دهد این ستون‌ها زمانی با تکیه‌گاه‌هایی ــ شاید تیرهای چوبی ــ مهار شده بوده‌اند.

از نظر اشمیت، ستون‌های T‌شکل در واقع پیکره‌هایی انسانی و انتزاعی‌اند. این فرضیه بیش از همه بر پایهٔ «بازوهای» حکاکی‌شده‌ای استوار است که از «شانه‌های» برخی ستون‌ها پایین آمده و «دست‌هایشان» به سوی شکم‌هایی کشیده شده که با لنگ‌هایی پوشیده شده‌اند.

سنگ‌ها رو به مرکز دایره قرار گرفته‌اند؛ اشمیت می‌گوید:
«انگار در حال گردهمایی یا رقص‌اند.»

آیا این صحنه بازنمایی یک آیین مذهبی است؟

جانورانی که در نقش‌ها دیده می‌شوند، اغلب موجوداتی خطرناک‌اند: عقرب‌ها، گرازها و شیرها. آیا این جانوران وظیفه داشتند از پیکره‌های انسانی محافظت کنند؟ یا برعکس، آیا «انسان‌ها» می‌کوشیدند حیوانات را آرام کنند؟ شاید این جانوران برای آنان نقش توتم داشته‌اند؟

با ادامهٔ حفاری‌ها، هر راز به رازی دیگر می‌انجامد. به دلایلی که هنوز ناشناخته است، به نظر می‌رسد حلقه‌های سنگی گوبکلی‌تپه به‌طور منظم قدرت یا دست‌کم جادوی خود را از دست می‌دادند. مردم هر چند دهه یک‌بار ستون‌ها را دفن می‌کردند و ستون‌های تازه‌ای برپا می‌ساختند: گاه حلقه‌ای دوم و کوچک‌تر درون حلقهٔ نخست و گاه حتی حلقه‌ای سوم.

سپس همه‌چیز را با سنگ‌ریزه و آوار می‌پوشاندند و در نزدیکی آن، دایره‌ای کاملاً تازه بنا می‌کردند. ممکن است این مکان طی قرن‌ها بارها ساخته، دفن و دوباره ساخته شده باشد.

شگفتی دیگر برای باستان‌شناسان این بود که کیفیت معابد به‌تدریج کاهش یافت. نخستین حلقه‌ها بزرگ‌ترین، پیچیده‌ترین و از نظر فنی و هنری پیشرفته‌ترین بودند. اما با گذشت زمان، ستون‌ها کوچک‌تر، ساده‌تر و با دقتی کمتر برپا شدند.

حدود سال ۸۲۰۰ پیش از میلاد، تاریخ گوبکلی‌تپه پایان می‌یابد. این مکان از صحنهٔ تاریخ ناپدید می‌شود و دیگر هرگز زنده نمی‌شود.

به همان اندازه که یافته‌های دانشمندان اهمیت دارد، چیزهایی که نیافته‌اند نیز مهم است.

برای تراشیدن و برپا کردن این ستون‌ها، صدها نفر باید در اینجا کار کرده باشند؛ اما هیچ منبع آبی وجود نداشت و نزدیک‌ترین رودخانه حدود پنج کیلومتر دورتر بود. کارگران به سرپناه نیاز داشتند، اما باستان‌شناسان نه دیواری یافته‌اند، نه خانه‌ای و نه حتی اجاقی.

مردم باید غذا می‌خورده‌اند، اما اشمیت حتی یک محل آشپزی هم پیدا نکرده است.

به‌نظر می‌رسد گوبکلی‌تپه صرفاً یک مرکز آیینی بوده است.

اگر اصلاً کسی در آنجا زندگی می‌کرده، احتمالاً ساکن دائمی نبوده، بلکه خدمتگزار یا نیروی کمکی بوده است. هزاران استخوان غزال و گاو وحشی نشان می‌دهد که کارگران پیوسته با شکارهایی از مناطق دوردست تغذیه می‌شده‌اند.

تمام این فرایندهای پیچیده باید سازمان‌دهی و نظارت می‌شده‌اند، اما تاکنون هیچ مدرک قانع‌کننده‌ای از وجود سلسله‌مراتب اجتماعی به دست نیامده است: نه محله‌هایی برای ثروتمندان، نه گورهای مجلل و نه نشانه‌ای از اینکه گروهی از مردم غذای بهتری نسبت به دیگران داشته باشند.

اشمیت می‌گوید:
«اینها شکارچی و گردآورنده بودند. تا امروز ما همیشه تصور می‌کردیم چنین مردمی در گروه‌های کوچک و متحرک زندگی می‌کردند؛ شاید چند ده نفر. فکر می‌کردیم چون باید مدام به دنبال منابع غذایی جابه‌جا شوند، نمی‌توانند سکونتگاه ثابت بسازند. تصور می‌کردیم طبقه‌ای از کاهنان و صنعتگران نمی‌تواند وجود داشته باشد، چون مردم نمی‌توانستند ذخایر اضافی را با خود حمل کنند تا چنین نخبگانی را تغذیه کنند. و حالا چه می‌بینیم؟ دقیقاً همان کاری را انجام داده‌اند که فکر می‌کردیم از عهده‌اش برنمی‌آیند.»

اینکه گوبکلی‌تپه را شکارچیان و گردآورندگان ساخته باشند، به همان اندازه نامحتمل به نظر می‌رسد که کسی با یک چاقوی کاغذبری یک هواپیمای ایرباس ساخته باشد.

اشمیت می‌گوید:
«در آغاز، خود ما هم نمی‌توانستیم این موضوع را باور کنیم.»

به شگفتی پژوهشگران، به نظر می‌رسد گوبکلی‌تپه هم‌زمان دو چیز بوده است: هم پیش‌درآمدی بر جهان متمدن آینده و هم واپسین و بزرگ‌ترین دستاورد گذشته‌ای کوچ‌نشین.

ساخت این مکان دستاوردی حیرت‌انگیز بود؛ اما چگونه ممکن شد و چه معنایی داشت؟

اشمیت پیش‌بینی می‌کند:
«ده یا پانزده سال دیگر، گوبکلی‌تپه از استون‌هنج هم مشهورتر خواهد شد. و دلیل خوبی هم برای این شهرت وجود دارد.»

به نقل از: (نشنال گئوگرافیک، شمارهٔ ۰۶ / ۲۰۱۱، صفحهٔ ۳۸)


* Stonehenge در جنوب انگلستان، در شهرستان ویلتشر (Wiltshire) قرار دارد؛ حدود ۱۳ کیلومتری شمال شهر Salisbury.

این محوطهٔ باستانی مشهور از حلقه‌ای از سنگ‌های عظیم تشکیل شده و قدمتش به حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. استون‌هنج یکی از شناخته‌شده‌ترین بناهای پیشاتاریخی جهان و از میراث جهانی یونسکو است.

بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این مکان کارکردی آیینی، نجومی یا تدفینی داشته است؛ به‌ویژه به دلیل هم‌راستایی آن با طلوع خورشید در انقلاب تابستانی و غروب خورشید در انقلاب زمستانی.