عصر نو
www.asre-nou.net

یون تربورن

خدایان جدید در آمریکا و اروپا

مترجم: محمود شوشتری
Sat 9 05 2026



درست هنگامی که بورژوازی سوئد به هدف سیاست خارجی خود؛ پس از استالینگراد، که همانا پذیرفته شدن توسط عمو سام، دست یافت، اتحاد آتلانتیک بین اروپا و ایالات متحده در حال فروپاشی است. رئیس جمهور سوسیال دموکرات آلمان فرانک والتر اشتاین مایر، در سخنرانی خود بمناسبت جشن شکست آلمان نازی گفت که «تجاوز» روسیه و گسست ایالات متحده «از ارزش‌هایش»، دوران جدیدی را ایجاد کرده است.

امّا در واقعیتِ امر، آلمان کشوری است که به‌شکل آشکار نیمی از ارزش‌های خود، یعنی نیمه‌ای که در ارتباط با دموکراسی و حقوق بشر است را، با رویکرد حمایت فعال، با ارسال سلاح و مهمات، برای نسل‌کشی در غزه رها کرده است. امّا نیمه‌ی دیگر، که همواره درجهت دفاع از کشور اسرائیل بوده است را حفظ کرده و برای محدود کردن آزادی بیان مورد استفاده قرار داده است. در دوران ترامپ سیاست ایالات متحده قطعاً دستخوش تعییر شده است، امّا چنین به نظر می‌رسد ایالات متحده نسبت به آلمان حداقل به ارزش‌های اساسی خود وفادارتر است. در سال ۱۹۲۵، رئیس جمهور آمریکا، کالوین کولیج، اعلام کرد: «کار اصلی مردم آمریکا تجارت است». حال، صد سال بعد این گزاره کماکان در مورد آمریکای ترامپ نیز کم و بیش صدق می‌کند.

در واقع، آلمان کشوری است که به وضوح نیمی از ارزش‌های خود، یعنی دموکراسی، را رها کرده است. امّا نیمه دیگر، که همواره در جهت دفاع از کشور اسرائیل بوده است را حفظ کرده است.

آیا از ارزش‌های اتحادیه اروپا، به جز روسیه هراسی، ارزش دیگری باقی مانده است؟ همه تلاش‌ها - از هلند، بلژیک، ایرلند، اسپانیا گرفته تا جوزپ بورل، وزیر امور خارجه سابق اتحادیه اروپا - جهت وادار کردن اتحادیه اروپا به اقدامی بر علیه هدف آشکار اعلام شده‌ی اسرائیل برای نابودی فلسطینی‌ها به عنوان یک ملّت، با سکوت روبرو شده و چیزی باقی نمانده است. دلیل فروپاشی آتلانتیک‌گرایی این است که راست افراطی جدید قبل از این‌که احتمالاً در اروپا، به‌عنوان مثال حزب راست افراطی اتحاد ملّی در فرانسه و حزب اصلاحات در بریتانیا به قدرت برسند، به قدرت رسید.

راست افراطی جدید

چشم‌انداز سیاسی در کشورهای ناتو با برآمد و طغیان یک راست جدیدِ ستیزه‌جو به لرزه درآمده و متزلزل شده است. راستی که از بورژوازی سنتی و قدیمی نمی‌آید، بلکه حاصل مجموعه‌ای عجیب و غریب از کارآفرینان سیاسی خارج از آن سازش سیستم دولت‌های رفاه کینزی پس از جنگ است. آبشخور و زمینه رشد نیروهای اجتماعی آن‌ها طبقه کارگر و اقشار اجتماعی حاشیه‌ای بودند که توسط سوسیال دموکرات‌های نئولیبرال شده، یوروکمونیست‌ها و دیگر چپ‌های - میانه مانند دموکرات‌های آمریکای شمالی رها شده و به فراموشی سپرده شده بودند. این‌ها پایگاه رأی‌دهنده بالقوه‌ای از ناراضیان و سرخوردگانی بودند که در نهایت می‌توانستند بسیج شوند و فرقه‌های گمنام و آشوبگران کم و بیش مضحک را به نیروهای سیاسی تبدیل کنند. اولین تأثیر در فرانسه ظاهر شد. در اواسط دهه ۱۹۹۰، جبهه ملی به بزرگ‌ترین حزب کارگری کشور تبدیل شد. از آن زمان به بعد، اوضاع به همین خوبی پیش رفته است. در انتخابات امسال آلمان، سوسیال دموکرات‌ها ۱۲٪ از آرای کارگران، حزب چپ ۸٪ و حزب رادیکال راست‌گرای آلترناتیو برای آلمان ۳۸٪ را به دست آوردند!

موضوع مهاجرت و بیگانه‌هراسی همواره یک سیاست مهم و برگ برنده‌ای برای راست جدید بوده است. رهبران و پیشوایان فرقه‌ای نئولیبرالیسم آن‌ها، فریدمن، هایک و میزس، مانند تاچر، از حامیان اولیه مرزهای بسته ملّی، با هدف حفظ ثبات سرمایه‌داری بودند. از دهه ۱۹۶۰، مهاجرت بین‌المللی به دلایل مختلف افزایش یافته است که سنگ بنا و کارپایه‌ی آن نابرابری جهانی است. در اروپا، تهاجم ویرانگر و در نهایت، ناموفق ناتو به رهبری ایالات متحده به افغانستان، عراق و لیبی و مداخله نظامی غیرمستقیم‌تر در سوریه، امواج پناهندگان را در پی داشته است که موجب افزایش توان و رشد احزاب آلترناتیو برای آلمان (AfD) و دموکرات‌های سوئد (SD) و دیگران، شده.

در اروپا، تهاجم ویرانگر و در نهایت، ناموفق ناتو به رهبری ایالات متحده به افغانستان، عراق و لیبی و مداخله نظامی غیر مستقیم‌تر در سوریه، امواج پناهندگان را در پی داشته است که موجب افزایش توان و رشد احزاب آلترناتیو برای آلمان (AfD) و دموکرات‌های سوئد (SD) و دیگران، شده.

یکی دیگر از وجوه مشترک آن‌ها [راست‌گرایان جدید - م]، جنگ فرهنگی سنت‌گرایان در میدان نبرد در چارچوب خانواده، سکس و جنسیت است، این تنها حوزه‌هایی بودند که نئولیبرالیسم برای مدتی آزادی و برابری بیشتر را برای آن‌ها مجاز می‌دانست.

همه سیاستمداران راست‌گرای جدید به عنوان منتقدان سیستم، جایگاهی در آفتاب برای خود دست‌و‌پا کرده‌اند؛ امّا وقتی که مسئله قدرت سیاسی مطرح می‌شود، مسیر آن‌ها نیز از هم جدا می‌شود. برای آن‌ها حتی انتقاد از سیستم هم نیز می‌تواند معانی اقتصادی متفاوتی داشته باشد، از فردگرایی طرفدار سرمایه‌داری، که در حزب آلترناتیو برای آلمان(AfD) قوی است، یا از موضوع رفاه اجتماعی که تنها برای متولدین بومی مطرح و در نظر گرفته می‌شود. گزینه‌ی [مورد] دوّم احتمالاً برای راست جدید اروپای شرقی در مجارستان و لهستان در اولویت و تعیین‌کننده خواهد بود.

امروزه، دو خط مشخص توسعه را می‌توان در میان انبوهی از انواع و ترکیبات تشخیص داد... یکی اروپایی است، (اگرچه الزاماً در این مورد تنها نیست)، که تلاش می‌کند تا به بخشی جدایی‌ناپذیر از یک سیستم پاکسازی شده قومی با یک مورد نسبتاً معقولانه از سرمایه‌داری تنظیم شده تبدیل شود. این خط‌‌مشی سیاسی شامل تجمع ملی فرانسه، همان‌طور که اکنون نامیده می‌شود، و دمکرات‌های سوئد (SD) می‌شود که رؤیای تبدیل شدن به حزب محافظه‌کار جدید سوئد را سر دارد.

خط مشی دیگری آمریکایی و بعضاً در موضع دولتی، ضد سیستم است، و در حال حاضر توسط ترامپ در ایالات متحده و مایلی در آرژانتین نمایندگی می‌شود. مایلی در طول مبارزات انتخاباتی موفقیت‌آمیز ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۲۳، با ارّه برقی به عنوان نمادی از جاه‌طلبی‌های مخرب ضد سیستمی خود ظاهر شد. او امسال برای تقدیر از ارّه کردن «دولت اداری» ایالات متحده یک ارّه به ایلان ماسک هدیه داد. با توجه به جایگاه ویژه ایالات متحده، حداقل در «جهان غرب»، باید چنین انتظار داشت که ترامپ به بُت (Guru) جناح راست اروپا و دیگر قاره‌ها نیز تبدیل شود.

ترامپیسم یک ائتلاف ارتجاعی با چندین مؤلفه است. ترامپ (و مایلی) برای یک سرمایه‌داری خام و گستاخ سودمحور تلاش می‌کنند که فاقد هرگونه دغدغه و ملاحظات برای شرایط اقلیمی، سلامتی و بهداشتی، حقوق و شرایط محیط کار، حمایت از مصرف‌کننده و نابرابری است و حل این معضللات مانعی در راه اهداف آن محسوب نمی‌شوند. این ائتلاف مورد حمایت و پشتیبانی یک نخبه‌گرایی اقتدارگرا در میان میلیاردرهای فناوری پیشرفته در کالیفرنیا است که در سال‌های اخیر این گفته که «این آقایان هرگز نمی‌توانند تصور کنند که به کارمندان خود اجازه دهند در اتحادیه‌ها سازماندهی شوند»، بیشتر آشکار شده است. برخلاف مایلی، ترامپ یک ایدئولوگ اقتصادی نیست، بلکه تاجری است که همه چیز در جهان را به مثابه کالا و متاعی می‌بیند که می‌توان آن را خرید و فروش کرد، از جمله غزه و گرینلند.

ترامپ یک برنامه دگرسازی (تحول) ضدانقلابی دارد که علاوه بر سرمایه‌داری بی‌قاعده (مطلقاً آزاد و فاقد هرگونه نظارت دولتی و متکی به خود تنظیمی بازار)، دو عنصر محوری دیگر نیز دارد، که این دو عنصر را می‌توان خوانشی وارونه از لنین و گرامشی دانست.

ترامپ یک برنامه‌ی دگرسازی (تحول) ضدانقلابی دارد که علاوه بر سرمایه‌داری بی‌قاعده (مطلقاً آزاد و فاقد هرگونه نظارت دولتی و متکی به خود تنظیمی بازار)، دو عنصر محوری دیگر نیز دارد، که این دو عنصر را می‌توان خوانشی وارونه از لنین و گرامشی دانست. رهایی‌بخشان از سرمایه‌داری به ابزار بازتولید و سرکوب برای سرمایه‌داری تبدیل می‌شوند. اولین و مهم‌ترین این عمل‌کرد، تغییر کاراکتر اجتماعی دولت فدرال است، که نه تنها از طریق کاهش شدید بودجه آن، بلکه حتی بیشتر از آن، با قرار دادن آن تحت کنترل مستقیم رئیس جمهور و جایگزینی بوروکرات‌های قانون‌مدار با وفاداران ترامپیست یا کادرها، به همان‌گونه که در اتحاد جماهیر شوروی گفته می‌شد، است. دوّم، ترامپیسم برنامه‌ای برای هژمونی فرهنگی دارد، که شامل پاکسازی کتاب‌های نامناسب از کتابخانه‌های عمومی، ممنوعیت بودجه تحقیقاتی در موضوعات مختلف، مانند «نابرابری»، «جامعه اقلیت‌های جنسی یا دگرباشان» (LGBT)، «کم‌نمایی - عدم بازنمایی کافی» و غیره، برنامه‌ای گسترده که با بازداشت و تبعید منتقدان اسرائیل به عنوان «یهودی ستیزی» وضوح بیشتری یافته است.

رگناروک* بر فراز اقیانوس اطلس شمالی: انگیزه‌ی روحیه‌ی تخریب و مرگ در راست جدید

وجه مشخصات راست جدیدِ آمریکای شمالی تا حدود زیادی با نگرش تخریب و مرگ و پوچ‌گرایی مشخص می‌شود. شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» (MAGA) تنها برای ترغیب و متقاعد کردن سربازان پیاده نظام است و به دشواری بتوان گفت که مضمون مشخصی جز ایجاد مشاغل کارخانه‌ای بیشتر در ایالات متحده دارد. استیو بنن، که متن سخنرانی مراسم تحلیف ترامپ در سال ۲۰۱۶ را نوشت، اگرچه اکنون در خارج از آن قالب قرار گرفته است، امّا کماکان ایدئولوگی محبوب است. او در سال ۲۰۱۳ نوشت: «لنین می‌خواست دولت را نابود کند، و اکنون این هدف من هم هست. من می‌خواهم همه چیز را پایین بیاورم.» او اکنون از جمله‌ی خواسته‌های دیگر که تبلیغ می‌کند، خواهان تدارک و مهیا کردن غذاهای خشک آماده برای مصرف در پناهگاه‌ها است که آن را بعنوان، «تنها وظیفه میهن‌پرستانه من My Patriot supply -» تبلیغ می‌کند.

میلیاردرهایی که ترامپ را تأمین مالی می‌کنند، مخالف هرگونه مقررات اقلیمی هستند، امّا در عین حال خود در تدارک خرید زمین‌های مرتفع در هاوایی و نیوزلند به عنوان جایی برای خروج، و یا برنامه‌ریزی برای مهاجرت به مریخ هستند.

میلیاردرهایی که ترامپ را تأمین مالی می‌کنند، مخالف هرگونه مقررات اقلیمی هستند، امّا در عین حال خود در تدارک خرید زمین‌های مرتفع در هاوایی و نیوزیلند به عنوان جایی برای خروج و ترک این جوامع محکوم به فنا هستند، یا مانند ایلان ماسک، که قصد نقل مکان به مریخ را دارند. ترامپ در مبارزات انتخاباتی خود قول داد تعدادی از «شهرهای آزادی» بنا کند، شهرهایی که افراد ثروتمند بتوانند جامعه آمریکا را با قوانین و قوانین مالیاتی آن ترک کنند. آخرین اقدام او در این راستا، تبدیل غزه به یک «منطقه‌ی آزاد»، عاری از فلسطینی‌ها، مالیات‌ها و قوانین است.

نیروی محرکه و انگیزه خود تخریبی و ویران‌گری، و نیز کشش به سمت نیستی راست جدید آمریکای شمالی به شدت متأثر از مسیحیت بنیادگرا است، که پایان جهان و «رستاخیز» و رفتن به بهشت را در آن می‌بیند. (اشاره این عبارت به دو نامه از نامه‌های پولس رسول در عهد جدید کتاب مقدس است که به مسیحیان شهر تسالونیکا را وعهده می‌دهد. ـ Thessalonica – نامه اوّل پولس به تسالونیکیان).

برای برخی، تخریب مداوم فلسطین بخشی از فرآیند آماده‌سازی برای رستاخیز بزرگ است، هنگامه‌ای که یهودیان به مسیحیت روی خواهند آورد. با وجود سکولاریزاسیون، فرهنگ آمریکای شمالی هنوز غرق در باورهای مذهبی مسیحی است. به عنوان مثال، یک میلیاردر فنآوری متعصب مانند پیتر تیل می‌تواند و به‌خود اجازه می‌دهد که از گرتا تونبرگ به عنوان عنصری «ضد مسیحیت» نام ببرد.

*رگناروک (Ragnarök):: [در اساطیر اسکاندیناوی به معنای «سرنوشت خدایان» یا «گرگ‌ومیش خدایان» است و به مجموعه‌ای از رویدادهای آینده اشاره دارد، که منجر به نابودی جهان، مرگ بسیاری از خدایان بزرگ (مانند اودین، تور و لوکی) و غرق شدن زمین در آب می‌شود. نبرد نهایی آخرالزمانی]

... و اروپا - در انتظار جنگ بزرگ

اروپا دارای اعتقادات مذهبی بنیادگرا با این شدت و وسعت، مانند ایالات متحده نیست. امّا از سوی دیگر ما شاهد پرستش خدایی که تازه اختراع شده، «خدای جنگ مریخ» که از بروکسل، توسط اتحادیه اروپا و ناتو آغاز شده است، هستیم. اتحادیه اروپا که زمانی به عنوان یک پروژه صلح در نظر گرفته می‌شد و چنین ادعا می‌شد که یک پروژه صلح است، آشکاراً خود را متعهد به «اقتصادِ جنگی» کرده و کمیسیون خود را با یک کمیسر جنگ گسترش داده است. اتحادیه اروپا این کار را حداقل برای جلوگیری از جنگ در اوکراین و نه برای مذاکره و برای صلح انجام نداده است. ناتو خود را به عنوان یک اتحاد دفاعی معرفی می‌کند، امّا تنها عملیات نظامی آن بمباران و تهاجم به کشورهای دیگر - یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی - بوده است. این سازمان اکنون از طریق دبیرکل خود ضرورت فراگرفتن «طرز فکر جنگی» توسط همه شهروندان ناتو، یعنی نگرشی نسبت به جنگ را، اعلام کرده است.

این‌که این رویکرد مطلوب جنگ‌طلبانه چگونه با فروپاشی اخلاقی اروپا پیوند می‌خورد، اروپایی که منفعلانه نظاره‌گر قتل عام یک ملّت است و در مورد آلمان و بریتانیا، حتی به طور فعال امّا پنهان در این نسل‌کشی مشارکت می‌کند، همچنان نیازمند واکاوی بیشتر و روشن شدن است. به نظر می‌رسد که فاصله‌ی این «ذهنیت» با اروپای اقتصادی مورد نظر روبرت شومان (EEC)، ظاهراً بیش از آن نیست که آن را از «اروپای نوین»‌ جنگ جهانی دوّم جدا می‌کرد. آن‌چه شایان توجه است این است که این روحیه‌ی جنگی، یا «ذهنیت جنگ»، اکنون نه از سوی راست افراطی، بلکه از جانب میانه‌روهای «لیبرال» در معنای عام آن هدایت و ترویج می‌شود. مارک روته، دبیرکل ناتو که آغازگر این کارزار بود، پیش‌تر نخست وزیر لیبرال هلند بود.

. آن‌چه شایان توجه است این است که این روحیه‌ی جنگی، یا «ذهنیت جنگ»، اکنون نه از سوی راست افراطی، بلکه از جانب میانه‌روهای «لیبرال» در معنای عام آن هدایت و ترویج می‌شود. مارک روته، دبیرکل ناتو که آغازگر این کارزار بود، پیش‌تر نخست وزیر لیبرال هلند بود.

حدود نیمی از جمعیت ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر این باورند که وقوع جنگ جهانی سوم در فاصله‌ی ۵ تا ۱۰ سال آینده محتمل است (بسیار محتمل یا نسبتاً محتمل). سازمان‌های اطلاعاتی آلمان و دانمارک به‌طور مکرر پیش‌بینی‌هایی را منتشر می‌کنند، مبنی بر این‌که روسیه حداکثر تا سال ۲۰۲۸ یا ۲۰۳۰ به اروپا حمله خواهد کرد. هم‌سرایان رسانه‌ای نیز مدام تکرار می‌کنند که جنگ یا ظرف یکی دو سال آینده فرا خواهد رسید، یا این‌که در واقع از هم‌اکنون آغاز شده است؛ از جمله با حملات سایبری و «عملیات‌های تأثیرگذاری».

این گزارش‌هاس خیال‌پردازانه‌ی جاسوسی و طبل‌های دائمی جنگ در رسانه‌ها، در کنار آن تجدید تسلیحاتی عظیمی که اروپا به‌تازگی در باره‌اش تصمیم گرفته، کاملاً قادرند به پیشگویی‌هایی خودمحقق کننده بدل شوند. نفرت و بی‌اعتمادی به‌علاوه‌ی تسلیحات قدرتمند و پایگاه‌های نظامی بی‌شمار نظامی، خطر جنگ را افزایش می‌دهند؛ جنگی که ممکن است از دل سوءتفاهم، اشتباه، یا یک «حادثه‌» نسنجیده سر برآورد.

رگناروک - و سپس ...

«مرکز - راست میانه» بی‌فای اروپا، همراه با راست نیهیلیستی آمریکا، که همچنان به همکاری صمیمانه‌ی خود با نسل‌کشی در غزه ادامه می‌دهد، در تدارک جنگی دیگر است. بحران اقلیمی در اروپا به حاشیه رانده شده، و در ایالات متحده آمریکا نیز تعمیق و سریع‌تر می‌شود. سیاست مسلط، ناتولندیا را به سوی پرتگاه سوق می‌دهد. این سیاست دو گزینه و نیز یک امکان محتمل سوم پیش روی ما می‌گذارد، یا شاید هر دوی این‌ها را به‌گونه‌ای درهم‌تنیده عرضه می‌کند. ما باید سپاسگزار باشیم که در «جهانِ آزاد»، حداقل در سطح تئوری «نظری»، این امکان را داریم که نوع نابودی خود را انتخاب کنیم ...

با این حال، سیاست همواره امری پیش‌بینی‌پذیر نیست. فاجعه‌ها ممکن است بزرگ یا کوچک باشند، و چه بسا شمار اندکی یا بسیاری، از آن‌ها جان سالم به در برند. آنان که زنده می‌مانند شاید «برنامه‌ی آهلن» دموکرات‌های مسیحی آلمان غربی را از سال ۱۹۴۷ به یاد بیاورند:

«نظام اقتصادی سرمایه‌داری نتوانسته است در قبال منافع حیاتی دولتی و اجتماعی مردم آلمان عادلانه عمل کند.»...،...، «محتوا و هدف این نظم نوین اجتماعی و اقتصادی دیگر نمی‌تواند در درازمدت بر سودجویی و قدرت‌طلبی سرمایه‌دارانه استوار باشد، بلکه باید صرفاً معطوف به رفاه مردم ما باشد».

پایان – ژوئن ۲۰۲۵

___________________________-

در باره نویسنده این سه مقاله: پروفسور یورن تربورن

پرفسور یورن تربورن (متولد ۱۹۴۱) استاد برجسته بازنشسته جامعه‌شناسی سوئدی در دانشگاه کمبریج و یکی از دانشمندان علوم اجتماعی مارکسیست است که آثار و نظرات او بسیار مورد توجه و استناد قرار می‌گیرند. او یکی از تأثیرگذارترین جامعه‌شناسان و نظریه‌پردازان معاصر در جهان است که نوشته‌های او ویژگی‌های زیر را دارند: تخصص: استاد بازنشسته جامعه‌شناسی در دانشگاه کمبریج و یکی از چهره‌های برجسته نئومارکسیسم. حوزه‌های مطالعاتی: او آثار متعددی درباره ساختار طبقاتی، نابرابری‌های جهانی، قدرت و ایدئولوژی نوشته است. کتاب‌های مهم: برخی از آثار معروف او که به فارسی نیز ترجمه شده‌اند:

کشتارگاه‌های نابرابری (The Killing Fields of Inequality) ،

از مارکسیسم به پسامارکسیسم. (From Marxism to Post-Marxism?)

طبقه حاکم چگونه حکومت می‌کند؟- (What Does the Ruling Class Do When It Rules?). ترجمه خودم، در نوبت انتشار مجازی.

نوشته‌های تربورن به ما کمک می‌کند تا فراتر از اخبار روزمره، ریشه‌های ساختاری وقایع (مانند آنچه در فلسطین یا در سیاست‌های اتحادیه اروپا می‌گذرد) را درک کرد. او معتقد است که برای فهمیدن "چرا"ی اتفاقات امروز، باید "چگونگی" شکل‌گیری قدرت در تاریخ را شناخت.

این مقالات برگرفته از: پارابول (parabol.press) که یک نشریه ماهانه آنلاین و مجله فرهنگی مستقل سوئدی است، هستند.

این سه مقاله از متن سوئدی ترجمه شده‌اند و در مواردی از هوش مصنوعی کمک گرفته‌ام.