عصر نو
www.asre-nou.net

رومانا بیر

هفتاد و پنجمین سالگرد درگذشت ویتگنشتاین
فیلسوفی برای عصر دیجیتال


Thu 7 05 2026



۷۵ سال پیش لودویک ویتگنشتاین Ludwig Wittgenstein درگذشت، اما امروز این فیلسوف اتریشی شاید بیش از هر زمان دیگری معاصر و به‌روز به نظر می‌رسد. به گفته فولکر مونس Volker Munz، در دوران بحث‌های آنلاین و هوش مصنوعی، او نشان می‌دهد که «بسیاری از تعارض‌های اجتماعی ما نه فقط از کمبود دانش، بلکه از سوءتفاهم‌هایی درباره نحوه کارکرد زبان ما ناشی می‌شوند.»

تنها چهار سال پس از مرگ ویتگنشتاین در ۲۹ آوریل ۱۹۵۱، اصطلاح «هوش مصنوعی» برای نخستین بار توسط John McCarthy، دانشمند علوم کامپیوتر آمریکایی، در پیشنهاد برگزاری کنفرانسی به کار رفت که در تابستان ۱۹۵۶ با عنوان «طرح پژوهشی تابستانی دارتموث در زمینهٔ هوش مصنوعی» برگزار شد.

مونتس در گفت‌وگو با ORF Wissen می‌گوید: «بسیاری از پرسش‌های بنیادینی که امروز ذهن ما را مشغول کرده‌اند، پیش‌تر در اندیشه ویتگنشتاین ریشه دارند.» ویتگنشتاین از اواسط دهه ۱۹۳۰، برای مثال در اثر خود با عنوان «کتاب سیاه» The Blue Book، به این مسئله می‌پرداخت که آیا ماشین‌ها می‌توانند فکر کنند و اساساً «فهمیدن» به چه معناست. او همچنین با ریاضی‌دان Alan Turing در تبادل فکری فعالی قرار داشت. تورینگ در سال ۱۹۵۰ در مقاله خود با عنوان « ماشین‌های محاسبه‌گر و هوش» Computing Machinery and Intelligence این پرسش را مطرح کرد که آیا یک ماشین می‌تواند توانایی تفکری هم‌سطح انسان داشته باشد.

منظور ما دقیقاً چیست؟

امروزه تأثیر ویتگنشتاین فراتر از فلسفه رفته است. به گفته مونتس، این فیلسوف که در سال ۱۸۸۹ در وین به دنیا آمد، در ادبیات، موسیقی و نقاشی نیز «توجهی عظیم» برانگیخته است. ویتگنشتاین «سرانجام از این تنگنای نقش فیلسوفی صرفاً تحلیلی بیرون آمده» و اکنون آشکار شده که او اندیشمندی در حوزه فرهنگ و زبان است—«به بهترین معنا، یک فیلسوف فرهنگ». همین امر، به گفته مونتس، اهمیت فلسفی او را برای زمانه ما بیش از پیش افزایش داده است. در مواجهه با هوش مصنوعی و مباحث دیجیتال، ویتگنشتاین ما را وادار می‌کند «دقیق‌تر بنگریم که چگونه از واژه‌ها استفاده می‌کنیم و اساساً چه منظوری داریم.»

بحث‌های آنلاین به‌مثابه بازی‌های زبانی

ویتگنشتاین در اثر مهم خود «پژوهش‌های فلسفی» —که در کنار «رساله‌ای در منطق و فلسفه»، دومین اثر اصلی او به‌شمار می‌رود—می‌نویسد: «معنای یک واژه، کاربرد آن در زبان است.» حال اگر به اختلاف‌نظرهای بی‌شمار روزانه در انجمن‌های آنلاین و شبکه‌های اجتماعی بنگریم، این فیلسوف چه می‌گفت؟

مونتس پاسخ می‌دهد: «شاید می‌گفت یک واژه در بازی‌های زبانی مختلف می‌تواند کارکردهای کاملاً متفاوتی داشته باشد. این امر به این واقعیت مربوط می‌شود که انسان‌ها اگرچه از یک‌سری عبارات مشابه استفاده می‌کنند، اما آن‌ها را در قالب شیوه‌های زندگی و افق‌های انتظاری متفاوت به کار می‌برند. در نتیجه این تصور به‌وجود می‌آید که بر سر یک موضوع واحد بحث می‌کنیم، در حالی که در واقع قواعد متفاوتی برای کاربرد—و بنابراین برای معنا—فرض گرفته‌ایم.»

به گفته این پژوهشگر، ویتگنشتاین نشان می‌دهد که بسیاری از تعارض‌های اجتماعی ما «نه فقط از کمبود دانش، بلکه از سوءتفاهم درباره نحوه کارکرد زبان ناشی می‌شوند.» او می‌کوشد به ما کمک کند تا ببینیم که اغلب گمان می‌کنیم درباره یک موضوع واحد و با زبانی مشترک سخن می‌گوییم، در حالی که در واقع در بازی‌های زبانی کاملاً متفاوتی قرار داریم.
برای بسیاری «نامفهوم»

با این حال، برای آنکه بتوان از ویتگنشتاین «کمک گرفت»، ابتدا باید ایده‌های او را—که خود او در طول زندگی‌اش از اطلاق عنوان «نظریه» به آن‌ها پرهیز می‌کرد—درک کرد. و این کار چندان آسان نیست. Ray Monk، فیلسوف و نویسنده انگلیسی، در زندگی‌نامه ویتگنشتاین می‌نویسد: «جاذبه‌ای غیرمعمول از ویتگنشتاین برمی‌خیزد.» با این حال، علاقه به او «به‌شکلی نامیمون دو قطبی شده است»: «برخی آثارش را جدا از زندگی‌اش بررسی می‌کنند، و برخی دیگر زندگی‌اش را جذاب می‌یابند، اما آثارش را نامفهوم.»

به گفته مونتس: «ویتگنشتاین کمتر می‌خواهد پاسخ‌های تازه بدهد، بلکه بیشتر می‌کوشد شیوه پرسیدن ما را تغییر دهد.» و این دقیقاً یکی از دلایلی است که فهم او را دشوار می‌کند: «زیرا او هیچ نظریه‌ای را در قالبی منظم و آموزشی ارائه نکرده است. در عوض، خوانندگانش را به حرکت‌های فکری گوناگون وارد می‌کند—و این کار را عمدتاً از طریق آزمایش‌های فکری فلسفی بی‌شماری انجام می‌دهد که همراه با ما پیش می‌برد.»

او را نباید صرفاً خواند، بلکه باید با او وارد نوعی تغییر چشم‌انداز شد: «او همواره جنبه‌های تازه‌ای را نشان می‌دهد، مقایسه‌ها و زاویه‌های دید جدیدی ارائه می‌کند، و همین امر فلسفه‌اش را بسیار غنی، اما گاه دشوارفهم می‌سازد. من نزدیک به ۴۰ سال است که با ویتگنشتاین کار می‌کنم و هنوز هم گاه مطمئن نیستم که دقیقاً چه می‌خواهد بیان کند.»

«و ناگهان اندیشه زاده می‌شود»

به گفته Volker Munz، نوشته‌های ویتگنشتاین همچنین نشان می‌دهند که او خود نیز «گاهی به پاسخ‌هایی کاملاً رضایت‌بخش دست نیافته است»: «می‌توان این متفکر را حس کرد که در حال تقلا و جست‌وجوست و امکانات گوناگون را می‌آزماید.»

دانشجویانی که در درس‌های ویتگنشتاین در دانشگاه کمبریج شرکت می‌کردند—چنان‌که در زندگی‌نامه او نوشته Ray Monk آمده—این وضعیت را «تفکر در زمان واقعی» توصیف کرده‌اند. این امر همچنین در یادداشت‌های شاگرد و دوست او Yorick Smythies نیز قابل مشاهده است؛ یادداشت‌هایی که مونتس مدتی پیش آن‌ها را بازبینی و تدوین کرده است. حاصل این کار با عنوان «درس‌گفتارهای ویولز کورت در کمبریج (۱۹۳۸–۱۹۴۱)، منتشر شد. به گفته مونتس در گفت‌وگو با ORF Wissen، آنچه در این یادداشت‌ها او را شگفت‌زده کرده، این است که ویتگنشتاین تا چه اندازه در همان لحظه، به‌صورت بلند و خودانگیخته، در جمع می‌اندیشیده است: «در این یادداشت‌ها جملات ناتمام، تغییر جهت‌های ناگهانی، گاه لغزش‌های زبانی دیده می‌شود—و سپس ناگهان اندیشه زاده می‌شود.»

«به خودت زمان بده»

مونتس می‌گوید این وضعیتِ سردرگمی، نخستین گام برای مواجهه با یک مسئله فلسفی است. یک مسئله فلسفی، به گفته ویتگنشتاین در کتاب «پژوهش‌های فلسفی» ، این شکل را دارد: «من سر درنمی‌آورم.»

مونتس این حالت «نمی‌فهمم» را در میان دانشجویان خود نیز مشاهده می‌کند، زمانی که با متون—اغلب از ویتگنشتاین—درگیر می‌شوند: «هرچه بیشتر در موضوع فرو می‌رویم، بیشتر احساس می‌کنیم که دیگر چیزی نمی‌فهمیم. و در این‌جاست که باید این مسئله را حل کرد و به نوعی با روشن‌سازی، از بار آن کاست. زیرا به‌نظر ویتگنشتاین، فیلسوف با یک مسئله همانند یک بیماری برخورد می‌کند.»

در این زمینه، جمله دیگری از ویتگنشتاین نیز اهمیت پیدا می‌کند—جمله‌ای که امروز به‌طرز شگفت‌آوری معاصر است: «درود فیلسوفان به یکدیگر باید این باشد: به خودت زمان بده.» جمله‌ای که به گفته مونتس، احتمالاً فقط مخصوص فیلسوفان نیست. این «به خودت زمان بده» چیزی است که «همه ما می‌توانیم آن را به خاطر بسپاریم.»

به نقل از ORF Wissen ۲۸ آوریل ۲۰۲۶