عصر نو
www.asre-nou.net

گشت‌وگذری در فیسبوک

یادداشت‌هایی از : جمشید فاروقی، عبدی کلانتری، ناصر کاخساز، هانا نویمان، گوهر عشقی، کافیه جلیلیان، اصغر نصرتی، محمد قاضی، احمد شاملو
Sun 3 05 2026

جمشید فاروقی
گوستاو لوبن، فرخ نگهدار و "خرفت شدن نخبگان"

اخیراً خانم فهیمه خضرحیدری در برنامه‌ی "عمق میدان" صدای آمریکا، گفت‌وگویی داشت با فرخ نگهدار. نگهدار همان‌طور که انتظار می‌رفت، در این گفت‌وگو به نمایندگی از چپ محور مقاومت سخن گفت. گفت که در دفاع از میهن در کنار حکومت جمهوری اسلامی می‌ایستد. صرف‌نظر از این اظهارات، نکته‌ای بسیار حیرت‌انگیز در سخنانش بود.

مجری برنامه از تغییر سیاست فرخ نگهدار و سازمان فداییان در ارتباط با جنگ کردستان پرسید. نگهدار خاطره‌ای را نقل کرد که علت تغییر رویکردش نسبت به جنگ کردستان بود. گفت روزی در همان ایام، هنگام عبور از کنار دانشگاه تهران شاهد گذر افرادی بوده که تابوت پاسدارانی را بر دوش می‌بردند که در جنگ کردستان کشته شده بودند. این افراد ضمن حمل تابوت‌ها شعار "مرگ بر فدایی" می‌دادند. او این افراد را "توده" می‌نامد و می‌گوید در همراهی الزامی با این توده به الزام تغییر رویکرد سازمان در قبال کردستان پی برده است. می‌گوید اگر قرار بر استقرار دموکراسی باشد، باید با همین توده آن را متحقق ساخت.

گوستاو لوبن، جامعه‌شناس و روان‌شناس نام‌آشنای فرانسوی کتاب‌های زیادی درباره‌ی رابطه‌ی رهبر و توده نوشته است. در یکی از آثار خود به نام "روانشناسی توده" می‌نویسد حضور نخبه در توده باعث خردمندتر شدن توده و هوشمندتر شدن رفتار توده نمی‌شود، نخبه را خرفت می‌کند.

توده در ماه‌های پیش از انقلاب اسلامی و ایام پس از آن، دچار جنون شده بود. حضور روشنفکران و "نخبگان" سیاسی در صفوف توده، باعث سرایت این جنون شد. نیچه زمانی گفته بود که جنون اگر در فرد استثنا باشد، در جمع، در توده، اصل و قاعده است.

عبدی کلانتری
جنگ اقتصادی در خلیج
یک بحث نظری

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
این روزها جنگ در خلیج فارس با جنگ اقتصادی وسیع‌تری در سیستم جهانی سرمایه گره خورده و تضادهای درونی این سیستم را اندکی بیشتر جلو صحنه آورده است. سیستمِ خودگسترنده‌ی «سرمایه» از آنجا که جهانی و فراملی است، وقتی با نظم سیاسی «دولت‌های ملی» روبرو می‌شود، تعادل‌اش را از دست می‌دهد و نیاز به دستکاری و مهندسی پیدا می‌کند.

سیستم سرمایه «منافع ملی» ندارد؛ یا دقیق‌تر گفته باشیم، «سرمایه» به نحو درونمند و خودگسترنده گرایش به فراملی‌شدن دارد (کارل مارکس، روزا لوکزامبورگ) اما همچنان از نظر سیاسی میانجی‌گری یا مدیریت می‌شود (دیوید هاروی). سیستم سرمایه یکه و یگانه و قوانین آن درونمند و جهانی است (ایمانوئل والرستین، ورلد سیستم). برعکس، سیستم دولت‌های ملی متشکل از واحدهای دوست و دشمن است؛ تعدادی از کشورها مؤتلف یکدیگرند و در پیمان‌های رسمی و غیررسمی علیه منافع یکدیگر دست به رقابت یا جنگ می‌زنند. اضافه کنیم که دولت‌ ملی یک بازیگر «بیرون از سرمایه» نیست، بلکه با سیاست «ملی»
مالیاتی، سیاست «ملی» پولی و البته تحریم‌ها تلاش برای بحران‌زدایی در محدوده‌ی حاکمیت ملیِ خود دارد.

تحریم و محاصره‌ی اقتصادی از سوی یک ابرقدرت اقتصادی علیه کشورهای دیگر فقط اقتصاد واحدهای تحریم‌شده را مختل نمی‌کند بلکه همزمان به سیستم جهانی سرمایه شوک وارد می‌کند. تحریم‌ها می‌توانند در شرایط خاص (مقیاس، نقطه‌های گلوگاهی مثل تنگه هرمز، زمان‌بندی در عرضه و تقاضا) اختلالات سیستمیِ فراملی ایجاد کنند.

دولت‌های ملی برای جبران شوک دست به دخالت در قوانین بازار آزاد می‌زنند. تحریم‌ها (اینجا منظور ما عرضه‌ی انرژی است) در قیمت‌های بازار آزاد جهانی و زنجیره‌های تأمین و انتظارات اختلال ایجاد می‌کند. برای جبران، دولت ملی مجبور به مداخله می‌شود و مثلاً با تعیین سقف قیمت، معافیت‌ها، و روی آوردن به ذخایر استراتژیک درد را تخفیف می‌دهد.
کشوری با اقتصاد ضعیف که در بازار جهانی عرضه و تقاضا نقشی ندارد، مثل کوبا، زیر فشار تحریم انرژی و سوخت به سوی نابودی سوق پیدا می‌کند بدون آنکه به سیستم جهانی شوک وارد شود. روسیه و ایران اما بازیگران جهانی‌اند، هم به جهت عرضه و تقاضا و هم کنترل بر مسیرهای تجاری. قابلیت دیگر آنها در سیستم جهانی، تغییر مسیر بازار است از راه ناوگان‌های سایه، واسطه‌ها و تراستی‌ها، و تخفیف در قیمت‌ها.

نمونه‌ای از مدیریت شوک: خزانه‌داری آمریکا معافیت از تحریم‌های نفت دریایی روسیه را برای ۳۰ روز دیگر تمدید می‌کند زیرا در نشست‌های هفته گذشته صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، چندین کشور که بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر کمبود نفت ناشی از بسته شدن تنگه هرمز دارند، این معافیت را تقاضا کرده بودند. قبل از آن، یک معافیت جداگانه به کشورهای متحد آمریکا اجازه‌ی خرید نفت ایران را صادر کرده بود. این معافیت در ۱۹ آوریل منقضی شد. من برآورد دقیقی از درآمد ایران به جهت این معافیت را پیدا نکردم.

در نتیجه، خزانه‌داریِ یک «دولت ملی» که خود سیاست تحریم را پیش می‌برد، ناچار می‌شود برای مهار «شوک‌های فراملیِ» ناشی از همان سیاست، به مداخلات موقت روی آورد. از جمله، با اعطای معافیت‌های محدود، امکان ورود حدود ۲۵۰ میلیون بشکه نفت ذخیره‌شده در نفتکش‌ها به بازار جهانی را فراهم می‌کند تا از جهش شدید قیمت‌ها جلوگیری کند.
به گفته‌ی وزیر خزانه‌داری آمریکا، در غیاب این معافیت‌ها، قیمت نفت می‌توانست از حدود ۱۰۰ دلار به ۱۵۰ دلار در هر بشکه برسد. این اقدام، البته، راه‌حلی پایدار نیست، فقط تلاشی است برای مهار بی‌ثباتی‌ای که خودِ سیاست تحریم در سطح بازار جهانی ایجاد کرده است.

«دولت‌های ملی» آسیایی پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، به طرز دردناکی دارند با کمبود عرضه فیزیکی نفت از منطقه خلیج فارس دست‌وپنجه نرم می‌کنند. به این ترتیب، می‌بینیم که تحریم به‌عنوان ابزار جنگی، خود موجب بی‌ثباتی در بازار جهانی می‌شود، و همان دولت تحریم‌کننده ناچار می‌شود با مداخلات موقت، اثرات بی‌ثبات‌کننده‌ی همان سیاست جنگی را مهار کند. /// ع. ک.

ناصر کاخساز
"یا این یا آن"

بحران سیاسی و اخلاقی وقتی کاملن عمیق است که فرهنگِ یا این یا آن، بر مناسبات اپوزیسیونی اش حاکم است. یعنی یا طرفدار آشتی ناپذیر تجاوز ارتش های بیگانه به ایران باید بود و یا ج اسلامی را به مدافعی که بالاجبار ناجی قلمرو ملی شده است ایده آلیزه کرد...

چگونه می توان تسلیم بحران نشد؟

_ راه اینست که بتوانی با تهاجم بیگانه کاملن مخالفت کنی و حکومت ملایان را به همان نسبت، ارتجاعی و بیرحم و فاعل سرکوب آزادی و اعدام جوانان بدانی و این دو جنبه ی ظاهرا متضاد، هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. بلکه تعارضِ آنها دست _ ساخت بحران است..

تازه به عنوان دموکراتِ مصمم، تا آنجا که به توان عقلیِ او مربوط است هنر و ظرفیت دفاع از دموکراتیسم اش چنین است که در در پیچ های تاریخی و ملی بتواند دو عقیده ی متضاد را به سود پراتیسیسم آزادیخواهی در آن واحد با یکدیگر همساز کند..
به قول اسکات فیتز جرالد "نشانه ی یک عقل برتر اینست که به دو عقیده ی متضاد در آن واحد بتواند باور داشته باش

هانا نویمان
زندانیان سیاسی در ایران باید آزاد گردند

🔸هانا نویمان، عضو پارلمان آلمان و رئیس هیئت روابط با ایران در پارلمان اروپا، طی سخنرانی در یک نشست این پارلمان خواستار آزادی نسرین ستوده، نرگس محمدی و دیگر زندانیان سیاسی در ایران شد.

🔸او با اشاره به مذاکرات اخیر بین ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد پاکستان گفت: «هیچ معامله‌ای، هیچ توافقی مورد تأیید ما نخواهد بود، مگر آن‌که این رژیم [ایران]، اینترنت را وصل کند، به اعدام‌ها پایان دهد و همه زندانیان سیاسی، از جمله نسرین و نرگس را آزاد کند.»

🔸هانا نویمان خطاب به روبرتا متسولا، رئیس پارلمان اروپا، از او خواست تا «رسماً آزادی فوری» نسرین ستوده و بقیه زندانیان سیاسی در ایران را درخواست کند.

🔸نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، شامگاه ۱۲ فروردین امسال، بدون مشخص بودن اتهامات، در منزل خود در تهران بازداشت شد.

🔸در حالی که نگرانی‌ها درباره وضعیت سلامت نرگس محمدی افزایش یافته، گزارش‌ها حاکی است این فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل در زندان زنجان همچنان از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.

#رادیوفردا

گوهر عشقی
پیام گوهر عشقی، مادر شهید ستار بهشتی در حمایت از منوچهر بختیاری و بر علیه رضا پهلوی

⭐️فرزندانم! اخیراً شنیدم که چندین تن از خردلومپن‌هایی که سوابقی ننگین در آدم‌فروشی، فرصت‌طلبی و چرخش سیاسی در کارنامه‌شان دارند، نسبت به برادر آزادی‌خواه‌مان، منوچهر بختیاری، پدر دادخواه جاویدنام پویا بختیاری، فقط به جرم نوشتن دردنامه‌ای انتقادی، هتاکی و بی‌حرمتی کرده‌اند.

⭐️باید در برابر رفتار زشت و غیرانسانی این افراد ایستاد. این‌ها هنوز به جایی نرسیده‌اند، خدا را بنده نیستند؛ وای به روزی که بر خر مراد سوار شوند. آن روز چماقشان را بر سر همه ما خواهند کوبید.

⭐️مردم ما قربانی ندادند که حالا شاهد چنین رفتارهای پلشتی با آزادی‌خواهان این آب و خاک باشند. فرزندان عزیزم! آنچه برادرم منوچهر بیان کرده، بخش مهمی از واقعیت‌های درون جامعه ایران و صدای بسیاری از مردم شجاع و رنجدیده ماست و به هیچ‌وجه قابل حذف و نفی نیست. پس باید پنبه‌ها را از گوش بیرون کشید و آنچه شنیدنی است را به‌درستی شنید.

من نیز به‌عنوان مادری دادخواه، از برادرم منوچهر بختیاری حمایت می‌کنم و خواهان آزادی بی‌قید و شرط او از سیاهچال‌های رژیم نیمه‌جان جمهوری اسلامی هستم. به همه فرزندان آزادم درود می‌فرستم و برای پیروزی نهایی شما دعا می‌کنم

کافیه جلیلیان
هشدار استیفن هاکینگ

استیفن هاکینگ، فیزیک دان برجستهٔ عصر حاضر، در سال ۲۰۱۷ هشدار داد نسل بشر یک هزار سال وقت دارد تا از نابودی کامل خود و کرهٔ زمین جلوگیری به عمل آورد. در سال ۲۰۲۰، چند ماه پیش از وفات، او این مدت را از هزار سال به صد سال تقلیل داد و گفت که اگر بشریت در صد سال آینده نتواند مانع عوامل نابودی خود شود، حیات او در روی زمین به پایان خواهد رسید. وی در شمار عواملی که منجر به نابودی بشر خواهند شد، از عوامل ذیل نام می برد:

۱- تکثیر و گسترش سلاح های کشتار دسته جمعی.
۲- افزایش بی رویه و نامحدود نفوس.
۳- سرعت روز افزون تغییرات اقلیمی.
۴- تولید ویروس های صنعتی ای که در لابراتوار خلق می شوند.
۵- حاکمیت هوش مصنوعی بر اراده و برنامه ریزی های بشر

دوعامل زیر را هم ما اضافه می کنیم:
سقوط فرهنگ و اخلاق بشری؛
ناکامی نظام های سیاسی-اجتماعی در امر حفظ نظم اجتماعی.

اصغر نصرتی
هنرمندان و قدرت سیاسی

ارسطو انسان را حیوانی سیاسی میدانست. بر همین اساس برای انسان که موجودی اجتماعی ست، گریزی از سیاست و سیاست‌ورزی نیست. پس هنرمندان نیز به اجبار یا به اختیار در سیاست مستقیم یا غیرمستیقم دخالت دارند. اما سیاست میان آنها که قدرت را در دست دارند و آنهایی که علیه قدرت مبارزه می‌کنند تا شاید روزی به قدرت برسند یا نابرابری‌ها را برطرف کنند، وضعیتی یگانه ندارد.

همچنین قدرت تنها از سوی اندیشه‌ورزان و شایسته‌گان جامعه یا کنشگران سالم سیاسی راهبری نمی‌شود. قدرت پادوهای خطرناکی هم دارد که در عرف سیاسی برخی به از آنها لمپن‌ها یا چماقدران و در بیانی منزه «نیروهای فشار» می‌‌گویند. در کشورهایی چون ایران که از اعمال قانون همواره فاصله داشته است، نیروهای فشار عملن نیروهای نجات دهنده نظام‌های استبداری یا تمامیت‌خواه هستند. نیروهای فشاری ترکیبی از فواحش، دزدها، چاقوکش‌ها، پهلوان پنبه های زورگیر، زورخانه‌چرخان‌ها، علمداران محرم و قمه زنهای عاشورا هستند. همچنین تجربه‌ی یک سال اخیر یکبار دیگر ثابت کرد که نیروهای فشار تنها در خدمت نیروی حاکمه نیستند. اپوزیسون‌های سلطه‌گرا، نیروهایی که از روش‌های فاشیستی بهره می‌برند نیز سخت این نیروهای فشار را نیاز دارند و به کار می‌گیرند.

اما هنرمندان کجای کارند؟ تاریخ سیاسی اجتماعی کشورهای استبدادی و حتی آزاد، همواره دو دسته نابرابر از هنرمندان داشته است. اقلیتی که در کنار قدرت (غالب یا مغلوب) هستند و از امکانات آن بهره می‌برند تا از نمد موحود کلاهی هم برای خویش داشته باشند و اکثریتی که بر قدرت مسلط شوریده‌اند. اما عمدتا در رنج زیسته‌اند.

حوادث سیاسی اخیر ایران متاسقانه مفاهیم کلاسیک نقش هنرمندان را برهم ریحته است. اکثریتی! در دو سوی قدرت حاکمه و قدرت جایگزین (الترناتیو) تقسیم شده اند. ولی روش‌هایشان در خیلی موارد به هم شبیه هستند. بسیاری از اینها مدام در تونلی از ان سو به این سوی ییلاق قشلاق می‌کنند.

مثلن هنرمندی که تا دیروز تمامی فیلم‌های بنجل حکومتی را بازی میکرده، به محض رسیدن به اروپا یا امریکا منتقد حکومت و پادشاهی‌خواه می‌شود. هنرمندی که تا دیروز در کشور از جنگ رزیم در سوریه دفاع می‌کرد، الان از حمله امریکا و اسرائیل به ایران دفاع می‌کند. حتی هنرمندی که تا دیروز حتی برای دختران ۱۲ ساله نسخه‌ی حجاب اجباری صادر می‌کرد، امروز در ایتالیا به مخالفین سلطنت پايین تنه‌ی خود را حواله می‌کند. اما اسفناک‌‌تر وضع هنرمندانی ست که لمپن‌های اپوزیسون را قهرمانان مردانگی و مروت می‌دانند و فراموش می‌کنند که همین ها تا دیروز در محل کارشان لوله اگزور به مخالفین سطلنت حواله می‌کردند!

ما از چه روی تا این حد سقوط کرده‌ایم؟ هنرمندان ما به کدام سو می‌روند؟ به سوی رهایی و آزادی یا سقوط در تبلیغ فساد فکری اما در قالبی «هنرمندانه»؟

به راستی قدرت سیاسی تا چه حد باید دغدغه‌ی هنرمند باشد؟ تا حدی که در آن ذوب شود یا در فاصله‌ای بماند که توان دیدن و نقد داشته باشد؟ هنرمندان بزرگ تاریخ نمایش چگونه عمل کرده اند؟

نمایشنامه‌هایی چون آنتیگون به ما چه می‌گویند؟ امثال ایبسن در نمایشنامه‌ای «دشمن مردم» چه چیز را به نقد می کشند؟ «کارنامه بندار بیدخش» و «سلطان مار» حتی «مرگ یزدگرد» آثار بهرام بیضایی و یا «همه پسران من» آرتور میلر در کدام سوی جامعه ایستاده‌اند؟ بنشینیم و بیندیشم و ببینیم آيا ما در این هیاهوی سیاسی که برخی دسته‌بندی‌ها بسان مد لباس («ترند») عمل می‌کند و چون موجی می آبند و به یقین همچو موجی خواهند رفت، وظیفه همراهی داریم؟ جایگاه ما به عنوان هنرمند کجا ست.؟ در کنار شعبان‌بی‌مخ‌ها و زهرا‌خانم ها یا در کنار اندیشه و نقد و هنر؟ شاید به هنر اینها نتوان ایرادی گرفت، اما در هنرمند بودن آنها باید شک کرد.
۳۰ آپریل ۲۰۲۶

محمد قاضی
خاطرات یک مترجم

محمد قاضی در کتاب خاطرات یک مترجم می نویسد :
در ونیز با عده ای از همسفران به فروشگاه بزرگی رفته بودیم.
فروشنده یکی از آن مغازه ها دختر زیبا رویی بود که از قضا فرانسه هم میدانست و من با او فرانسه حرف میزدم .یکی دو بار بمن نگاه کرد و آخر گفت که شباهت زیادی به اوناسیس میلیونر معروف دارم.
همراهان خندیدند و من گفتم : آری! من همان اوناسیس هستم منهای ثروت بیکرانش . اگر ثروت او را میداشتم حاضر بودی زن من بشوی؟
خندید و گفت : حالا هم حاضرم !

این شعر را دکتر شفیعی کدکنی بمناسبت هشتاد و یکمین سال تولد محمد قاضی سروده بود :
قاضیا ! نادره مردا و بزرگا ! رادا !
سال هشتاد و یکم بر تو مبارک بادا
شادی مردم ایران چو بود شادی تو
بو که بینم همه ایام به کامت شادا
پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز
از در بلخ گزین تا به در بغدادا
شمع کردانی و کردان دل ایرانشهرند
ای تو شمع دل ما پرتوت افزون بادا
عمری ای دوست به فرهنگ وطن جان بخشید
قلمت ، صاعقه هر بد و هر بیدادا
همچنین شاد و هشیوار و سخن پیشه بزی
نیز هشتاد دگر بر سر این هشتادا

احمد شاملو

گفتند:
«نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم که بمیریم!»
گفتند:
«دشمنید!
دشمنید!
خلقان را دشمنید!»
.
چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ایشان را
چه ساده
چه به سادگی
کشتند!
.
و مرگ ایشان
چندان موهن بود و ارزان بود
که تلاش از پی زیستن
به رنجبارتر گونه‌ئی
ابلهانه می‌نمود:
سفری دشخوار و تلخ
از دهلیزهای خم اندر خم و
پیچ‌ اندر ‌پیچ
از پی هیچ!

🔳

نخواستند
که بمیرند،
یا از آن پیش‌تر که مرده باشند
بار خفتی
بر دوش
برده باشند،
لاجرم گفتند:
که «نمی‌خواهیم
نمی‌خواهیم
که بمیریم!»
.
و این خود
وِردگونه‌ئی بود
پنداری
که اسبانی
ناگاهان به تک
از گردنه‌های گردناک صعب
با جلگه فرود آمدند
و بر گردهٔ ‌ایشان
مردانی
با تیغ‌ها
برآهیخته.
و ایشان را
تا در خود بازنگریستند
جز باد
هیچ
به کف‌اندر
نبود. ـ
جز باد و به جز خون خویشتن،
چرا که نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
نمی‌خواستند
که بمیرند.